چهل حديث زهـد

كلمه «زُهد» در اصل به معناى «اندك بودن» و «كم‏ارزش بودن» چيزى است و از آن جا كه اين معنا غالبا ملازم با بى‏رغبتى به آن چيز است ، اين كلمه در بى‏رغبتى نيز به كار مى‏رود . ابن فارس در تبيين معناى «زهد» مى‏گويد :

الزاء والهاء والدال أصل يدلّ على قلّة الشيء ، والزّهيد : الشيء القليل ، وهو مُزْهِدٌ : قليل المال ، وقال رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : «أفضل الناس مؤمن مُزهِد» ، هو المقلّ . حديث

مادّه زاء و هاء و دال (زهد) ، بر اندك بودن چيزى دلالت مى‏كند . «زَهيد» ، يعنى چيز اندك و «مُزهِد» يعنى داراى مال اندك . پيامبر خدا فرمود : «برترينِ مردم ، مؤمنِ مُزهد است» يعنى آن كه دارايى اندك دارد .

جوهرى ، «زهد» را چنين معنا كرده است :

الزّهد خلاف الرّغبة . . . والتَّزهيدُ في الشيء وعن الشيء : خلاف الترغيب فيه . حديث

زهد ، خلاف رغبت است «... التزهيد فى الشى‏ء و عن الشى‏ء» يعنى در فلان چيز يا نسبت به آن ، زهد (بى‏رغبتى) ورزيدن .

و راغب اصفهانى در المفردات آورده است :

الزهيد : الشيء القليل والزّاهد في الشيء الراغب عنه والراضي منه بالزّهيد أي القليل . حديث

زهيد : چيز اندك «الزاهد فى الشى‏ء» يعنى بى‏اعتنا به آن چيز و رضايت دادن به اندك از آن .

بنا بر اين ، هر چند كلمه زهد ، هم در قِلّت و هم در بى‏رغبتى كاربرد دارد ، امّا تأمّل در كلمات واژه‏شناسان نشان مى‏دهد كه معناى نخست ، اصل و معناى دوم ، فرع آن است .

زهد ، در قرآن و حديث

مادّه «زهد» در قرآن ، تنها يك بار ، در داستان حضرت يوسف عليه‏السلام به كار رفته است :

وَ شَرَوْهُ بِثَمَنِم بَخْسٍ دَرَ هِمَ مَعْدُودَةٍ وَ كَانُواْ فِيهِ مِنَ الزَّ هِدِينَ .

و او را به بهاى ناچيزى ، به چند درهم ، فروختند و به او بى‏رغبت بودند .

يعنى فروشندگان يوسف ، به دليل زهد (بى‏رغبتى) به وى ، او را به بهاى اندكى فروختند . در اين آيه ، «زهد» در بى«رغبتى» به‏كار رفته است و ارتباط آن با بهاى اندك ، نشان دهنده معناى اصلى و فرعى آن است .

در احاديث اسلامى غالبا مادّه «زهد» در «بى‏رغبتى» به كار رفته و به ندرت در معناى «قِلّت» استعمال شده است . در اين بخش ، رهنمودهاى پيشوايان اسلام درباره زهدورزى نسبت به دنياى نكوهيده و سيره عملى آنان در برخورد با آن ، در شش فصل خواهد آمد ؛ امّا براى آن كه پژوهشگران ، با بصيرت بيشترى مباحث آينده را ملاحظه كنند ، با تكيه بر متون اين بخش ، توضيحات كوتاهى درباره تعريف زهد ، نشانه‏هاى آن ، تفاوت زهد اسلامى و رُهبانيت مسيحى ، حكمت زهد و راه‏هاى دستيابى به آن ، ارائه مى‏گردد :

1-   تعريف زهد

امام صادق عليه‏السلام ضمن تبيين سپاهيان خرد و نادانى ، «زهد نسبت به دنيا» را از سپاهيان خرد مى‏شمارد و آن را به نقطه مقابل «رغبت به دنيا» تعريف مى‏نمايد و مى‏فرمايد : الزُّهدُ وضِدُّهُ الرَّغبَةُ. ازكتاب دنيا و آخرت ج2

زهد ، ضدّش رغبت است .

2-  امام على عليه‏السلام در تبيين خصلت «زهد» مى‏فرمايد :

الزُّهدُ كُلُّهُ بَينَ كَلِمَتَينِ مِنَ القُرآنِ ، قالَ اللّه‏ُ سُبحانَهُ : «لِّكَيْلاَ تَأْسَوْاْ عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلاَ تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَـلـكُمْ » . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

زهد ، در دو جمله از قرآن جمع شده است . خداوند سبحان مى‏فرمايد : « تا براى آنچه از دست شما مى‏رود ، افسوس نخوريد و براى آنچه به شما مى‏دهد ، شادمان نشويد » .

3-  تبيين زهد و تفاوت آن با صبر ، در اين سخن نورانى امير مؤمنان عليه‏السلام خلاصه شده است :

إنَّمَا النّاسُ ثَلاثٌ : زاهِدٌ ، وراغِبٌ ، وصابِرٌ . فَأَمَّا الزّاهِدُ فَلا يَفرَحُ بِالدُّنيا إذا أتَتهُ ، ولا يَحزَنُ عَلَيها إذا فاتَتهُ ، وأمَّا الصّابِرُ فَيَتَمَنّاها بِقَلبِهِ ، فَإِن أدرَكَ مِنها شَيئا صَرَفَ عَنها نَفسَهُ لِعِلمِهِ بِسوءِ العاقِبَةِ ، وأمَّا الرّاغِبُ فَلا يُبالي مِن حِلٍّ أصابَها أم مِن حَرامٍ. ازكتاب دنيا و آخرت ج2

مردم ، سه دسته‏اند : دنياگريز و دنياخواه و شكيبا . دنياگريز ، هر گاه دنيا به او برسد ، شاد نمى‏شود ، و هر گاه از دستش برود برايش غم نمى‏خورد . شكيبا ، دنيا را قلبا آرزو مى‏كند؛ اما چون به چيزى از آن برسد ، جانش از آن روى برمى‏گرداند ؛ زيرا از فرجام بد آن آگاه است . و دنيا خواه اهمّيتى نمى‏دهد كه از طريق حلال به دنيا رسد يا از حرام .

4-  امام على عليه‏السلام در توصيف پيامبر خدا(كه زهدراتبيين ميكند)مى‏فرمايد : عُرِضَت عَلَيهِ الدُّنيا فَأَبى أن يَقبَلَها ، وعَلِمَ أنَّ اللّه‏َ أبغَضَ شَيئا فَأَبغَضَهُ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

دنيا به او پيشنهاد شد؛ امّا از پذيرفتن آن خوددارى كرد ، و دانست كه خدا چه چيزى را دشمن مى‏دارد؛ او هم آن را دشمن داشت .

5-  امام على عليه‏السلام نفرت خود از دنياى نكوهيده را(كه نوعي زهداست)با جملاتى مانند :

أمَرُّ عَلى فُؤادي مِن حَنظَلَةٍ يَلوكُها ذو سُقمٍ "او" أهوَنُ في عَيني مِن عُراقِ خِنزيرٍ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

حديث دنيا در مذاق من ، تلخ‏تر از حَنظلى است كه شخص بيمار [ ، با كراهت [مى‏مكد» و يا أهوَنُ في عَيني مِن عُراقِ خِنزيرٍ .

في يَدِ مَجذومٍ ؛ حديث دنيا در چشم من ، بى‏ارزش‏تر از استخوان يك خوك در دست فردى جذامى است» ، بيان نموده است .

6-  پيامبر خدا ، براى اين كه زهد اسلامى با رهبانيت مسيحى اشتباه نشود درتبيين مفهوم «زهد» ، تصريح مى‏فرمايد : لَيسَ الزُّهدُ فِي الدُّنيا تَحريمَ الحَلالِ ، ولا إضاعَةَ المالِ ، ولكِنَّ الزُّهدَ فِي الدُّنيا الرِّضا بِالقَضاءِ ... ازكتاب دنيا و آخرت ج2

زهدورزى نسبت به دنيا ، حرام كردن حلال [بر خود] و يا ترك ثروت نيست؛ بلكه زهدورزى نسبت به دنيا ، عبارت است از : راضى بودن به قضاى خدا .. .

6-  اسلام ، اجازه نمى‏دهد كه انسان ، هيچ كارى را بدون شناخت انجام دهد . «وَ لاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِى عِلْمٌ ؛ از آنچه بدان علم ندارى ، پيروى مكن» (اسراء : آيه 36) زهد ورزيدن نسبت به دنيا نيز از اين قانون ، مستثنا نيست و به اين جهت

امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد : لا تَزهَدَنَّ في شَيءٍ حَتّى تَعرِفَهُ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

هرگز در چيزى زهد مَوَرز تا آن گاه كه آن را بشناسى .

7-  هر چه قوّه عاقله انسان نيرومندتر گردد و او خدا ، دنيا و آخرت را بهتر بشناسد ، از علاقه‏اش به دنياى نكوهيده كاسته مى‏گردد. به گفته امام على عليه‏السلام : العاقِلُ مَن يَزهَدُ فيما يَرغَبُ فيهِ الجاهِلُ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

خردمند به آنچه نادان رغبت دارد ، بى‏رغبت است .

8-  تقويت ايمان و برنامه‏هاى دينى در زندگى ، به تدريج ، موجب زهدورزى در دنياى نكوهيده مى‏گردد ، چنان كه در سخنى از امام على عليه‏السلام آمده است : الزُّهدُ ثَمَرَةُ الدّينِ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

زهد ، ميوه دين است .

9-  پستي دنيادرنظرزاهد

بزرگوارى روحى ، يكى از موانع گرفتار شدن در دام دنياى نكوهيده و هوس‏هاى پست است . به گفته امام على عليه‏السلام : مَن كَرُمَت نَفسُهُ صَغُرَتِ الدُّنيا في عَينِهِ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

كسى كه براى خويش ارج قائل باشد ، دنيا در چشمش كوچك مى‏آيد .

10-  واداشتن خود به زهدورزى نيز به زهد مى‏انجامد ، چنان كه در روايتى از امام على عليه‏السلام نقل شده است : التَّزَهُّدُ يُؤَدّي إلَى الزُّهدِ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

واداشتن خود به زهد ، به زهد [واقعى] مى‏انجامد .

11-  زاهدانِ نمونه در دعاهايشان ، زهد در دنيا بوده است و شگفت‏آور ، اين كه امام زاهدان ، على عليه‏السلام ، پيش از واقعه جمل ، ضمن دعايى ، به خداوند متعال ، عرض مى‏كند : إن لَم تُعِنّي عَلى دُنيايَ بِزُهدٍ وعَلى آخِرَتي بِتَقوى هَلَكتُ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

اگر مرا در كار دنيايم با «زهد» ، و در كار آخرتم با «تقوا» كمك نكنى ، هلاك مى‏شوم .

12-  زهد بى رغبتى است

الإمام الصادق عليه‏السلام ـ في ذِكرِ جُنودِ العَقلِ وَالجَهلِ ـ : الزُّهدُ وضِدُّهُ الرَّغبَةُ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

امام صادق عليه‏السلام ـ در يادكرد از سربازان خِرد و نابخردى ـ : زهد كه ضدّ آن ، رغبت است.

13-  ثابت قدمي درزهد

عنه عليه‏السلام : النّاسُ ثَلاثَةُ أصنافٍ : زاهِدٌ مُعتَزِمٌ ، وصابِرٌ عَلى مُجاهَدَةِ هَواهُ ، وراغِبٌ مُنقادٌ لِشَهَواتِهِ . فَالزّاهِدُ لا يُعَظِّمُ ما آتاهُ اللّه‏ُ فَرَحا بِهِ ، ولا يُكِثرُ عَلى ما فاتَهُ أسَفا ... . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

امام على عليه‏السلام : مردم ، سه گروه‏اند: زاهدِ ثابت قدم، شكيباى در مبارزه با هواى نفس، و دنياخواهِ پيرو خواهش‏هاى خويش . زاهد ، نه براى آنچه خداوند به او مى‏دهد ، شادمانى بسيار مى‏كند، و نه بر آنچه از دستش مى‏رود ، افسوس بسيار مى‏خورد... .

14-  زهددوري كردن ازحرام است

الكافي عن السَّكوني عن الإمام الصادق عليه‏السلام ، قال : قُلتُ لَهُ : مَا الزُّهدُ فِي الدُّنيا؟ قالَ : وَيحَكَ ! حَرامَها فَتَنَكَّبهُ حديث . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

كافى ـ به نقل از سكونى ـ : به امام صادق عليه‏السلام گفتم: [معناى] زهدِ در دنيا چيست؟ فرمود: «زهى تو! از حرامش دورى كن».

ايضًا رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : اِجتَنِبِ المَحارِمَ تَكُن زاهِدا . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : از حرام‏ها دورى كن تا زاهد باشى.

15-  زهدوصبروشكر

عنه عليه‏السلام : الزّاهِدُ فِي الدُّنيا مَن لَم يَغلِبِ الحَرامُ صَبرَهُ، ولَم يَشغَلِ الحَلالُ شُكرَهُ. ازكتاب دنيا و آخرت ج2

امام على عليه‏السلام : زاهدِ در دنيا ، كسى است كه حرام ، بر شكيبايى‏اش چيره نگردد و حلال ، او را سرگرم و از شكرگزارى غافل نسازد .

16-  زهدكوتاه كردن آرزواست

عنه عليه‏السلام : الزُّهدُ قَصرُ الأَمَلِ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

امام على عليه‏السلام : زهد ، كوتاه كردن آرزوست.

ايضًا رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : الزُّهدُ فِي الدُّنيا قَصرُ الأَمَلِ ، وشُكرُ كُلِّ نِعمَةٍ ، وَالوَرَعُ عَن كُلِّ ما حَرَّمَ اللّه‏ُ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : زهدِ به دنيا ، عبارت است از: كوتاه كردن آرزو، گزاردن شكر هر نعمتى، و پرهيز از هر آنچه خداوند ، حرام كرده است.

17-  حداقل زهدصبردربرابرحرام است

الإمام عليّ عليه‏السلام : أيُّهَا النّاسُ ، الزَّهادَةُ قَصرُ الأَمَلِ ، وَالشُّكرُ عِندَ النِّعَمِ ، وَالتَّوَرُّعُ عِندَ المَحارِمِ . فَإِن عَزَبَ ذلِكَ عَنكُم فَلا يَغلِبِ الحَرامُ صَبرَكُم ، ولا تَنسَوا عِندَ النِّعَمِ شُكرَكُم . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

امام على عليه‏السلام : اى مردم! زهد، كوتاه كردن آرزو، گزاردن شكر نعمت‏ها، و خويشتندارى از حرام‏هاست. اگر از عهده اين هر سه بر نيامديد ، [لااقلّ بكوشيدكه] در برابر حرام ، صبر خويشتن را از دست ندهيد و سپاس‏گزارى از نعمت‏ها را فراموش نكنيد.

18-  زهدمخالفت باهواي نفس است

الإمام عليّ عليه‏السلام : ظَلفُ النَّفسِ عَنِ لَذّاتِ الدُّنيا هُوَ الزُّهدُ المَحمودُ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

امام على عليه‏السلام : بازداشتن نفس از لذّت‏هاى دنيا ، همان زهد پسنديده است .

ايضًا عنه عليه‏السلام : هِمَّةُ الزّاهِدِ مُخالَفَةُ الهَوى ، وَالسُّلُوُّ حديث عَنِ الشَّهَواتِ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

امام على عليه‏السلام : همّت زاهد ، مخالفت كردن با هواى نفس است و شكيبايى در برابر خواهش‏ها.

19-  زهدرضابقضا است

رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : اِرضَ بِقِسمِ اللّه‏ِ تَكُن زاهِدا . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : به قسمت خدا راضى باش تا زاهد باشى.

ايضًاعنه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : أشرَفُ الزُّهدِ أن يَسكُنَ قَلبُكَ عَلى ما رُزِقتَ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : برترين زهد ، آن است كه دلت به آنچه روزى تو شده است ، آرام گيرد.

20-  زهدبي توجهي بدنياست

عنه عليه‏السلام : الزّاهِدُ فِي الدُّنيا كُلَّما ازدادَت لَهُ تَحَلِّيا ازدادَ عَنها تَوَلِّيا . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

امام على عليه‏السلام : كسى كه به دنيا بى‏اعتناست، هرچه دنيا بيشتر خود را برايش بيارايد ، او بيشتر از آن روى مى‏گردانَد.

21-  زاهد اسيردنيانميشود

عنه عليه‏السلام ـ في صِفاتِ المُتَّقينَ ـ : أرادَتهُمُ الدُّنيا فَلَم يُريدوها ، وأسَرَتهُم فَفَدَوا أنفُسَهُم مِنها . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

امام على عليه‏السلام ـ در بيان صفات پرهيزگاران ـ : دنيا آنها را خواست؛ امّا آنها دنيا را نخواستند و دنيا اسيرشان كرد؛ امّا آنان ، سَر بَها دادند و خود را از بند دنيا رهانيدند.

22-  بالاترين زهداخفاءآن است

عنه عليه‏السلام : أفضَلُ الزُّهدِ إخفاءُ الزُّهدِ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

امام على عليه‏السلام : برترين زهد، پنهان داشتن زهد است.

23-  زهدسه حرف است زا وها ودال

عنه عليه‏السلام : الزُّهدُ فِي الدُّنيا ثَلاثَةُ أحرُفٍ : زاءٌ وهاءٌ ودالٌ ؛ فَأَمَّا الزّاءُ فَتَركُ الزّينَةِ ، وأمَّا الهاءُ فَتَركُ الهَوى ، وأمَّا الدّالُ فَتَركُ الدُّنيا . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

امام على عليه‏السلام : زهد به دنيا ، از سه حرف تشكيل شده است : زاء و هاء و دال . زاء ، يعنى ترك زينت؛ هاء ، يعنى ترك هوا؛ و دال ، يعنى ترك دنيا .

24-  زهدوايثار

مصباح الشريعة ـ فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليه‏السلام ـ : الزّاهِدُ ؛ الَّذي يَختارُ الآخِرَةَ عَلَى الدُّنيا ، وَالذُّلَّ عَلَى العِزِّ ، وَالجَهدَ عَلَى الرّاحَةِ ، وَالجوعَ عَلَى الشِّبَعِ ، وعاقِبَةَ الآجِلِ عَلى مَحَبَّةِ العاجِلِ ، وَالذِّكرَ عَلَى الغَفلَةِ ، ويَكونُ نَفسُهُ فِي الدُّنيا وقَلبُهُ فِي الآخِرَةِ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

مصباح الشريعة ـ در آنچه به امام صادق عليه‏السلام نسبت داده شده ـ : زاهد ، كسى است كه آخرت را بر دنيا بر مى‏گزيند و خوارى [و گم‏نامى] را بر عزّت [و جاه و جلال]، و رنج و زحمت را بر تن‏آسايى، و گرسنگى را بر سيرى، و سعادت آخرت را بر محبّت دنيا، و يادِ [خدا بودن] را بر غفلت؛ و پيكرش در دنياست و دلش در آخرت.

25-  ظهورزهددرچهره زاهد

الإمام الصادق عليه‏السلام : إنَّ الزُّهّادَ فِي الدُّنيا نورُ الجَلالِ عَلَيهِم ، وأثَرُ الخِدمَةِ بَينَ أعيُنِهِم ، وكَيفَ لا يَكونونَ كَذلِكَ ؟ وإنَّ الرَّجُلَ لَيَنقَطِعُ إلى بَعضِ مُلوكِ الدُّنيا فَيُرى عَلَيهِ أثَرُهُ ، فَكَيفَ بِمَن يَنقَطِعُ إلَى اللّه‏ِ تَعالى لا يُرى أثَرُهُ عَلَيهِ؟! ازكتاب دنيا و آخرت ج2

امام صادق عليه‏السلام : زاهدانِ به دنيا ، از نور جلال و عظمت ، منوّرند و نشانه چاكرى بر پيشانى آنان ، هويداست. چگونه چنين نباشند؟ آدمى ، وقتى خود را وقف چاكرى حكمرانى از حكمرانان دنيا مى‏كند ، آثار آن در او ديده مى‏شود . پس چگونه ممكن است كسى خود را وقف خدمت به خداى متعال كند و اثر آن بر وى ديده نشود؟!

26-  زهدقناعت به كمترين است

الإمام الرضا عليه‏السلام ـ لَمّا سُئِلَ عَن صِفَةِ الزّاهِدِ ـ : مُتَبَلِّغٌ بِدونِ قوتِهِ ، مُستَعِدٌّ لِيَومِ مَوتِهِ ، مُتَبَرِّمٌ بِحَياتِهِ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

امام رضا عليه‏السلام ـ در پاسخ به پرسش از ويژگى زاهد ـ : به كمتر از قُوت خويش بسنده مى‏كند، براى روزِ مرگش آماده است، و از زنده‏ماندن خود ، دل‏تنگ است.

27-  زهد پائينترين پله رضا

الإمام زين العابدين عليه‏السلام ـ لَمّا سُئِلَ عَنِ الزُّهدِ ـ : عَشَرَةُ أشياءَ : فَأَعلى دَرَجَةِ الزُّهدِ أدنى دَرَجَةِ الوَرَعِ ، وأعلى دَرَجَةِ الوَرَعِ أدنى دَرَجَةِ اليَقينِ ، وأعلى دَرَجَةِ اليَقينِ أدنى دَرَجَةِ الرِّضا . ألا وإنَّ الزُّهدَ في آيَةٍ مِن كِتابِ اللّه‏ِ «لِّكَيْلاَ تَأْسَوْاْ عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلاَ تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَاكُمْ» . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

امام زين العابدين عليه‏السلام ـ در پاسخ به سؤال از زهد ـ : زهد ، ده درجه دارد: بالاترين درجه زهد ، پايين‏ترين درجه وَرَع است، و بالاترين درجه وَرَع ، پايين‏ترين درجه يقين است، و بالاترين درجه يقين ، پايين‏ترين درجه رضاست . آگاه باشيد كه زهد در يك آيه از كتاب خداوند خلاصه شده است: «تا بر آنچه از دست مى‏دهيد ، افسوس نخوريد و براى آنچه خدا به شما مى‏دهد ، شادمان نشويد» .

28-  به دنيا عاشقانه منگريد

وَ لاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَ جًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقَى

و ديدگانت را به سوى آنچه گروه‏هايى از آنان را از آن برخوردار كرده‏ايم ، مدوز كه [فقط] زيور زندگى دنياست تا آنان را در آن بيازماييم و [بدان كه] روزىِ پروردگار تو ، بهتر و پايدارتر است

الإمام الباقر عليه‏السلام : لَمّا نَزَلَت هذِهِ الآيَةُ : «وَ لاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِآ أَزْوَ جًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا» اِستَوى رَسولُ اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله جالِسا ، ثُمَّ قالَ : مَن لَم يَتَعَزَّ بِعَزاءِ اللّه‏ِ تَقَطَّعَت نَفسُهُ حَسَراتٍ عَلَى الدُّنيا . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

امام باقر عليه‏السلام : چون اين آيه نازل شد كه: «و ديدگانت را به سوى آنچه اصنافى از آنان را از آن برخوردار كرده‏ايم ، مدوز كه [فقط] زيور زندگى دنياست» ، پيامبر خدا راست نشست و سپس فرمود: «هر كه به دلدارى خدا آرام نگيرد، جانش از حسرت‏هاى دنيا متلاشى مى‏شود».

29-  الإمام عليّ عليه‏السلام : اُنظُر إلَى الدُّنيا نَظَرَ الزّاهِدِ المُفارِقِ ، ولا تَنظُر إلَيها نَظَرَ العاشِقِ الوامِقِ حديث . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

امام على عليه‏السلام : به دنيا چون زاهدِ دنياگريز بنگر، و به آن ، چونان عاشق شيدا منگر.

30-  عنه عليه‏السلام : اُنظُروا فِي الدُّنيا نَظَرَ الزّاهِدِ المُفارِقِ لَها ، فَإِنَّها تُزيلُ الثّاوِيَ السّاكِنَ وتَفجَعُ المُترَفَ الآمِنَ ، لا يُرجى مِنها ما تَوَلّى فَأَدبَرَ ، ولا يُدرى ما هُوَ آتٍ مِنها فَيُنتَظَرَ ، وُصِلَ البَلاءُ مِنها بِالرَّخاءِ ، وَالبَقاءُ مِنها إلى فَناءٍ ، فَسُرورُها مَشوبٌ بِالحُزنِ ، وَالبَقاءُ فيها إلَى الضَّعفِ وَالوَهنِ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

امام على عليه‏السلام : به دنيا چونان زاهد دنياگريز بنگر؛ چرا كه دنيا مقيم و ساكن خود را مى‏كوچاند، و مرفّه آسوده‏خاطر را دردمند مى‏سازد. آنچه از دنيا پشت كرد و رفت ، ديگر به بازگشتش اميدى نيست، و آنچه مى‏آيد ، دانسته نيست تا بتوان در انتظارش نشست. رنج دنيا ، با خوشى پيوسته است، و بقاى آن به فنا مى‏انجامد. شادى‏اش با اندوه آميخته است، و زندگى در آن ، به ناتوانى و سستى منتهى مى‏شود.

31-  عنه عليه‏السلام ـ فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ ـ : يا عاشِقَ الدُّنيا لِغَيرِكَ وَجهُها ولَتَندِمَنَّ إذا أرَتكَ قَفاها . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

امام على عليه‏السلام ـ در ديوان منسوب به ايشان ـ :اى عاشقِ دنيا! دنيا رو به ديگرى دارد /و هر گاه پشتش را به تو نشان دهد ، هر آينه پشيمان خواهى شد .

32-  علامت زاهدين

الإمام زين العابدين عليه‏السلام : إنَّ عَلامَةَ الزّاهِدينَ فِي الدُّنيَا الرّاغِبينَ فِي الآخِرَةِ : تَركُهُم كُلَّ خَليطٍ وخَليلٍ ، ورَفضُهُم كُلَّ صاحِبٍ لا يُريدُ ما يُريدونَ . ألا وإنَّ العامِلَ لِثَوابِ الآخِرَةِ هُوَ الزّاهِدُ في عاجِلِ زَهرَةِ الدُّنيا . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

امام زين العابدين عليه‏السلام : نشانه دنياگريزان آخرت‏گراى ، ترك هر معاشر و دوستى ، و طرد هر هم‏صحبتى است كه خواسته‏اش با خواسته آنان ، يكى نيست. آگاه باشيد آن كه براى پاداش و آخرت كار كند ، به زيب و زيور نقد دنيا ، بى‏رغبت است.

پيامبران الگوي زهد

33-  رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : مَا اتَّخَذَ اللّه‏ُ نَبِيّا إلاّ زاهِدا . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : خداوند ، هيچ پيامبرى را برنگزيد ، مگر اين كه زاهد بود.

34-  ربيع الأبرار : كانَ نوحٌ عليه‏السلام في بَيتٍ مِن شَعرٍ ألفا وأربَعَمِئَةِ سَنَةٍ ، فَكُلَّما قيلَ لَهُ : يا رَسولَ اللّه‏ِ ، لَوِ اتَّخَذتَ بَيتا مِن طينٍ تَأوي إلَيهِ! قالَ  : أنَا مَيِّتٌ غَدا فَتارِكُهُ . فَلَم يَزَل فيهِ حَتّى فارَقَ الدُّنيا . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

ربيع الأبرار: نوح عليه‏السلام هزار و چهارصد سال در سياه‏چادرى زندگى كرد و هر وقت به او گفته شد: «اى پيامبر خدا! كاش خانه‏اى گِلى بسازى و در آن به سر برى» ، مى‏گفت: من فردا مى‏ميرم و اين سياه‏چادر را ترك مى‏كنم . و همچنان در آن خيمه بود تا از دنيا رفت.

35-  عنه عليه‏السلام ـ في ذِكرِ النَّبِيِّ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ـ : قَد حَقَّرَ الدُّنيا وصَغَّرَها ، وأهوَنَ بها وهَوَّنَها ، وعَلِمَ أنَّ اللّه‏َ زَواها عَنهُ اختِيارا ، وبَسَطَها لِغَيرِهِ احتِقارا ، فَأَعرَضَ عَنِ الدُّنيا بِقَلبِهِ ، وأماتَ ذِكرَها عَن نَفسِهِ ، وأحَبَّ أن تَغيبَ زينَتُها عَن عَينِهِ ؛ لِكَيلا يَتَّخِذَ مِنها رِياشا ، أو يَرجُوَ فيها مُقاما . بَلَّغَ عَن رَبِّهِ مُعذِرا ، ونَصَحَ لاُِمَّتِهِ مُنذِرا ، ودَعا إلَى الجَنَّةِ مُبَشِّرا ، وخَوَّفَ مِنَ النّارِ مُحذِّرا . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

امام على عليه‏السلام ـ در يادكرد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ـ : دنيا را خُرد و كوچك شمرد، و آن را خوار و بى‏مقدار داشت، و دانست كه اگر خداوند دنيا را از او گرفت ، از روى طيب خاطر بود، و اگر براى ديگران گسترد ، از سر تحقير است. پس، قلباً از دنيا روى گرداند، و نام و ياد آن را در جان خويش ميراند، و دوست داشت كه زيور دنيا از برابر چشمش دور شود تا مبادا از آن ، جامه‏اى فاخر براى خويش برگيرد، يا به ماندن در دنيا اميد ببندد . پيام پروردگارش را رساند و حجّت را تمام كرد، امّت خويش را نصيحت كرد و هشدار داد، به بهشت خواند و بشارتش را داد، و از آتش ترساند و از آن بر حذر داشت.

36-  رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : إنَّ جَبرَئيلَ عليه‏السلام أتاني بِخَزائِنِ الدُّنيا عَلى بَغلَةٍ شَهباءَ حديث ، فَقالَ : يا مُحَمَّد ، إنَّ هذِهِ خَزائِنُ الأَرضِ ولا تَنقُصُكَ مِن حَظِّكَ عِندَ رَبِّكَ تَعالى . فَقُلتُ : حَبيبي جَبرَئيل ، لا حاجَةَ لي فيها ؛ إذا شَبِعتُ شَكَرتُ رَبّي،وإذا جُعتُ سَأَلتُهُ.ازكتاب دنيا وآخرت ج2

پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : جبرئيل عليه‏السلام گنجينه‏هاى دنيا را بر قاطرى خاكسترى رنگ ، نزد من آورد و گفت: اى محمّد! اينها گنجينه‏هاى زمين‏اند و از سهم تو در نزد پروردگار بلندمرتبه‏ات چيزى كم نمى‏كنند. گفتم: دوست من، جبرئيل! مرا به اينها نيازى نيست. هر گاه سير شوم ، پروردگارم را سپاس مى‏گزارم، و هر گاه گرسنه شوم ، از او درخواست مى‏كنم.

ايضًا عن أبي اُمامة عن رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : عَرَضَ عَلِيَّ رَبّي لِيَجعَلَ لي بَطحاءَ حديث مَكَّة ذَهَبا ، قُلتُ : لا يا رَبِّ ، ولكِن أشبَعُ يَوما وأجوعُ يَوما ـ وقالَ ثَلاثا ، أو نَحوَ هذا ـ فَإِذا جُعتُ تَضَرَّعتُ إلَيكَ وذَكَرتُكَ ، وإذا شَبِعتُ شَكَرتُكَ وحَمِدتُكَ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

سنن الترمذى : ـ به نقل از ابو امامه فرمود پيامبر خدا فرمود : پروردگارم به من پيشنهاد كرد كه وادى مكّه را برايم طلا كند.

گفتم: نه، اى پروردگار من ـ ؛ بلكه يك روز سير مى‏شوم و يك روز گرسنگى مى‏كشم» و اين را سه بار يا در همين حدود فرمود «و هر گاه گرسنه شدم ، و به درگاه تو التماس مى‏كنم و تو را ياد مى‏كنم، و هر گاه سير شدم ، سپاست مى‏گزارم و تو را مى‏ستايم».

ايضًا تنبيه الغافلين عن ابن عبّاس : بَينَما رَسولُ اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله جالِسٌ ، وقد نَزَلَ مَلَكٌ ومَعَهُ جِبريلُ عليه‏السلام ، قالَ جِبريلُ : هذا مَلَكٌ قَد نَزَلَ مِنَ السَّماءِ ، لَم يَنزِل قَطُّ ، استَأذَنَ رَبَّهُ في زِيارَتِكَ . فَلَم يَمكُث إلاّ قَليلاً حَتّى جاءَ المَلَكُ ، فَقالَ : السَّلامُ عَلَيكَ يا رَسولَ اللّه‏ِ . فَقالَ : وعَلَيكَ السَّلامُ . قالَ المَلَكُ : فَإِنَّ اللّه‏َ تَعالى يُخبِرُكَ أنَّهُ يُعطيكَ خَزائِنَ كُلِّ شَيءٍ ، ومَفاتيحَ كُلِّ شَيءٍ ، لَم يُعطِهِ أحَدا قَبلَكَ ، ولا يُعطيهِ أحَدا بَعدَكَ ، مِن غَيرِ أن يَنقُصَكَ مِمَّا ادَّخَرَ لَكَ شَيئا ، أو يَجمَعُها لَكَ يَومَ القِيامَةِ ؟ فَقالَ النَّبِي صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : بَل يَجمَعُها لي يَومَ القِيامَةِ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

تنبيه الغافلين : ـ به نقل از ابن عبّاس ـ پيامبر خدا نشسته بود كه فرشته‏اى همراه جبرئيل عليه‏السلام فرود آمد . جبرئيل گفت: اين ، است كه از آسمان فرود آمده و تاكنون هرگز فرود نيامده است. او از پروردگارش اجازه خواست كه به ديدار تو بيايد . لختى بعد، فرشته آمد و گفت: سلام بر تو ، اى پيامبر خدا! پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود : «و عليك السلام» . فرشته گفت: خداوند متعال به تو مى‏گويد كه : آيا گنجينه‏هاى همه چيز و كليدهاى همه چيز را ـ كه پيش از تو به هيچ كس نداده و پس از تو نيز به هيچ كس نخواهد داد ـ بى آن كه از آنچه برايت اندوخته است ، چيزى بكاهد عطايت كند ، يا آنها را براى روز قيامتت گرد آورد؟ پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود : «آنها را براى روز قيامتم گرد آورد».

37-  رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : الدُّنيا تَطاوَلت إلَيَّ بِعُنُقِها ، فَقُلتُ : إلَيكِ عَنّي ! فَقالَت : أما إنَّكَ إن لَم تَلحَقني فَسَيَلحَقُنِي الَّذي بَعدَكَ . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : دنيا به سوى من گردن كشيد . گفتم: از من دور شو ! گفت: اگر تو مرا نگيرى ، آن كه بعد از تو مى‏آيد ، مرا خواهد گرفت.

38-  رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : ما لي ولِلدُّنيا ! إنَّما مَثَلي ومَثَلُها كَمَثَلِ الرّاكِبِ رُفِعَت لَهُ شَجَرَةٌ في يَومٍ صائِفٍ فَقالَ حديث تَحتَها ، ثُمَّ راحَ وتَرَكَها . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : مرا چه به دنيا؟! همانا حكايت من و دنيا ، حكايت سوارى است كه در يك روز گرم تابستانى ، درختى مى‏بيند و زير سايه آن استراحتى مى‏كند و سپس آن را ترك مى‏كند و مى‏رود.

39-  الإمام الصادق عليه‏السلام : دَخَلَ عَلَى النَّبِيِّ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رَجُلٌ وهُوَ عَلى حَصيرٍ قَد أثَّرَ في جِسمِهِ ، ووِسادَةِ ليفٍ قَد أثَّرَت في خَدِّهِ ، فَجَعَلَ يَمسَحُ ويَقولُ : ما رَضِيَ بِهذا كِسرى ولا قَيصَرُ ، إنَّهُم يَنامونَ عَلَى الحَريرِ وَالدّيباجِ وأنتَ عَلى هذَا الحَصيرِ ؟! قالَ : فَقالَ رَسولُ اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : لاَءَنا خَيرٌ مِنهُما ، وَاللّه‏ِ لاَءَنَا أكرَمُ مِنهُما ، وَاللّه‏ِ ما أنَا وَالدُّنيا ، إنَّما مَثَلُ الدُّنيا كَمَثَلِ رَجُلٍ راكِبٍ مَرَّ عَلى شَجَرَةٍ ولَها فَيءٌ فَاستَظَلَّ تَحتَها ، فَلَمّا أن مالَ الظِّلُّ عَنهَا ارتَحَلَ فَذَهَبَ وتَرَكَها . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

امام صادق عليه‏السلام : مردى بر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وارد شد . ديد كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بر بوريايى خفته است و بالشى از ليف خرما زير سر دارد كه بر بدن و صورت ايشان جا انداخته است . شروع به دست كشيدن بر بوريا كرد و در اين حال مى‏گفت: كسرا و قيصر ، به چنين چيزى رضايت نمى‏دهند. آنها بر حرير و ديبا مى‏خوابند و شما بر اين بوريا؟!

پيامبر خدا فرمود: «من از آنها بهترم. به خدا ، من از آنها ارجمندترم . به خدا، مرا چه به دنيا؟! حكايت دنيا، در حقيقت، حكايت مرد سوارى است كه از درختى مى‏گذرد كه سايه‏اى دارد و در سايه آن مى‏آرمد، و چون سايه بر مى‏گردد ، بار بر مى‏بندد و درخت را ترك مى‏كند و مى‏رود» .

ايضًا المُستدرَك على الصَّحيحَين عن ابن عبّاس : دَخَلَ عُمَرُ بنُ الخَطّاب عَلَى النَّبِيِّ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وهُوَ عَلى حَصيرٍ قَد أثَّرَ في جَنبِهِ ، فَقالَ : يا رَسولَ اللّه‏ ، لَوِ اتَّخَذتَ فِراشا أوثَرَ حديث مِن هذا؟ فَقالَ : ما لي ولِلدُّنيا ، وما لِلدُّنيا وما لي ! وَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ ، ما مَثَلي ومَثَلُ الدُّنيا إلاّ كَراكِبٍ سارَ في يَومٍ صائِفٍ ، فَاستَظَلَّ تَحتَ شَجَرَةٍ ساعَةً مِن نَهارٍ ، ثُمَّ راحَ وتَرَكَها . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از ابن عبّاس ـ : عمر بن خطّاب بر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در آمد ، در حالى كه ايشان بر بوريايى خفته بود و بوريا بر پهلويش جا انداخته بود. گفت : اى پيامبر خدا! كاش تشكى نرم‏تر از اين تهيّه كنيد ! فرمود: «مرا با دنيا چه كار، و دنيا را با من چه كار؟! سوگند به آن كه جانم در دست اوست، حكايت من و دنيا ، حكايت مسافرى است كه در يك روز تابستانى مى‏رود و ساعتى از روز را در سايه درختى مى‏آسايد و سپس آن را ترك مى‏كند و مى‏رود.

ايضًا مسند ابن حنبل عن عبد اللّه‏[ بن مسعود ] : اِضطَجَعَ رَسولُ اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله عَلى حَصيرٍ فَأَثَّرَ في جَنبِهِ ، فَلَمَّا استَيقَظَ جَعَلتُ أمسَحُ جَنبَهُ ، فَقُلتُ : يا رَسولَ اللّه‏ ، ألا آذَنتَنا حَتّى نَبسُطَ لَكَ عَلَى الحَصيرِ شَيئا؟

فَقالَ رَسولُ اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : ما لي ولِلدُّنيا ، ما أنَا وَالدُّنيا ! إنَّما مَثَلي ومَثَلُ الدُّنيا كَراكِبٍ ظَلَّ تَحتَ شَجَرَةٍ ، ثُمَّ راحَ وتَرَكَها . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

مسند ابن حنبل ـ به نقل از عبد اللّه‏ [بن مسعود] ـ : پيامبر خدا بر بوريايى خوابيد و آن بوريا بر پهلوى ايشان جا انداخت. چون بيدار شد ، من شروع به دست كشيدن بر پهلوى ايشان كردم و گفتم: اى پيامبر خدا! اجازه مى‏دهيد كه برايتان بر روى اين حصير ، چيزى پهن كنيم؟

پيامبر خدا فرمود: «مرا چه به دنيا؟!» مرا با دنيا چه كار؟! حكايت من و دنيا ، چون مسافرى است كه زير سايه درختى استراحت مى‏كند و سپس آن را ترك مى‏كند و مى‏رود.

40-  مجمع البيان عن عمر بن الخطّاب : اِستَأذَنتُ عَلى رَسولِ اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فَدَخَلتُ عَلَيهِ في مَشرَبَةِ حديث اُمِّ إبراهيم ، وإنَّهُ لَمُضطَجِعٌ عَلى خَصَفَةٍ حديث وإنَّ بَعضَهُ عَلَى التُّرابِ ، وتَحتَ رَأسِهِ وِسادَةٌ مَحشُوَّةٌ ليفا ، فَسَلَّمتُ عَلَيهِ ثُمَّ جَلَستُ ، فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّه‏ِ ، أنتَ نَبِيُّ اللّه‏ِ وصَفوَتُهُ وخِيَرَتُهُ مِن خَلقِهِ وكِسرى وقَيصَرُ عَلى سُرَرِ الذَّهَبِ وفُرُشِ الدّيباجِ وَالحَريرِ !

فَقالَ رَسولُ اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : اُولئِكَ قَومٌ عُجِّلَت طَيِّباتُهُم وهِيَ وَشيكَةُ الاِنقِطاعِ ، وإنَّما اُخِّرَت لَنا طَيِّباتُنا . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

مجمع البيان ـ به نقل از عمر بن خطّاب ـ : از پيامبر خدا كه در بالاخانه اُمّ ابراهيم بود ـ اجازه خواستم و وارد شدم . ديدم بر بوريايى از ليف خرما، دراز كشيده و قسمتى از بدنش روى زمين است، و بالشى كه از ليف خرما پر شده ، زير سرش قرار دارد. سلام كردم و نشستم و گفتم : اى پيامبر خدا! شما پيامبر و برگزيده خدا و بهترين آفريده او باشى و كسرا و قيصر بر تخت‏هاى زرين و فرش‏هاى ديبا و حرير بنشينند؟!

پيامبر خدا فرمود: «آنان ، مردمانى هستند كه خوشى‏هايشان در همين دنيا به آنان داده شده و آنها به زودى از بين مى‏روند؛ امّا خوشى‏هاى ما براى آخرتمان قرار داده شده است».

ايضًا مسند ابن حنبل عن ابن عبّاس : قُبِضَ النَّبِي صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ودِرعُهُ مَرهونَةٌ عِندَ رَجُلٍ مِن يَهودَ عَلى ثَلاثينَ صاعا مِن شَعيرٍ ، أخَذَها رِزقا لِعِيالِهِ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

مسند ابن حنبل ـ به نقل از ابن عبّاس ـ : پيامبر خدا ، در حالى از دنيا رفت كه زره ايشان به ازاى سى صاعِ حديث جو ، نزد مردى يهودى گرو بود. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله جوها را براى خوراك خانواده‏اش از آن مرد يهودى قرض كرده بود.

ايضًا صحيح مسلم عن عائشة : ما شَبِعَ رَسولُ اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ثَلاثَةَ أيّامٍ تِباعا مِن خُبزِ بُرٍّ حَتّى مَضى لِسَبيلِهِ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

صحيح مسلم ـ به نقل از عايشه ـ : پيامبر خدا، تا زمانى كه از دنيا رفت ، هرگز سه روزِ پياپى از نان گندم ، سير نخورد.

ايضًا صحيح مسلم عن عائشة : ما شَبِعَ آلُ مُحَمَّدٍ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مِن خُبزِ شَعيرٍ يَومَينِ مُتَتابِعَينِ حَتّى قُبِضَ رَسولُ اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله . صحيح مسلم ـ به نقل از عايشه ـ : تا زمانى كه پيامبر خدا از دنيا رفت، خاندان محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هرگز دو روزِ پياپى از نان جو ، سير نخوردند.

ايضًا صحيح مسلم عن عائشة : إنَّما كانَ فِراشُ رَسولِ اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله الَّذي يَنامُ عَلَيهِ أدَما حديث حَشوُهُ ليفٌ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

صحيح مسلم ـ به نقل از عايشه ـ : بستر پيامبر خدا كه بر آن مى‏خوابيد ، چرمى پر شده از ليف خرما بود.

ايضًا صحيح البخاري عن أبي بُردَة : أخرَجَت إلَينا عائِشَة كِساءً وإزارا غَليظا ، فَقالَت : قُبِضَ روحُ النَّبِيِّ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله في هذَينِ . ازكتاب دنيا و آخرت ج2

صحيح البخارى ـ به نقل از ابو بُرده ـ : عايشه يك پيراهن و شلوار زِبر نزد ما آورد و گفت: پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اين دو ، قبض روح شد.

http://hadithlib.com/books/view/10/%D8%AF%D9%86%D9%8A%D8%A7-%D9%88-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%AA-%D8%AC2