غيرت،حيا،حجاب،عفت وعصمت چه واژه هاي زيائي

تهيه وتنظيم توسط حجّة الاسلام حاج سيدمحمدباقري پور

درمؤسسه فرهنگي هدي رايانه

http://hodarayaneh.org

سايت هدي بلاگ

Http://hodablog.ir

سايت هدي بوك

http://hodabook.ir

 

در باب غيرت و حميت

جوانان عزیز ایرانی ، به راستی چقدر در زندگی دیندار هستید . همه میدانیم هدف از خلقت بشر عبودیت است . چرا بعضی از  جوانان مسلمان با ظاهری زننده و لباسهای تنگ و بدن نما و عینک های عجیب و  جلب کننده ، این طور فضای جامعه را آلوده میکنند . در همین کوچه پس کوچه های شهرهای ایران ، جوانانی نامشان باقی مانده . جوانانی که برای عزت امروز ایران و برای راحتی ما ، حاضر شدند خونشان ریخته شود . شهیدانی که برای حفظ ناموسشان به جبهه ها رفتند. . .

چرا بعضی از مردان و پسران جامعه ما غیرت را فراموش کرده اند  . و با ناموسشان که بی حجاب هستند به بیرون از منزل می آیند .

متاسفانه امروزه برخی مادران هم این طور هستند که با دختران خود که بی حجاب هستند به بیرون از منزل می آیند و انگار نه انگار که در این سرزمین بزرگ شده اند . و جانفشانی شهدا را برای حفظ ناموس دیده اند  .

 امروزه در برخی پارکها ببینید که چه وضعی وجود دارد . چرا برخی خانواده ها و پسران و دختران این طور بی فرهنگ و جاهل شده اند .

امام زمان غریبه ، یاوری  نداره . بیایید برای رضایت حضرت مهدی (ع) که شاهد و ناظر اعمال ما است . شیوه زندگی خود را عوض کنیم .

000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

روایات و احادیث در مورد غیرت

1-  رسول خدا (ص) فرمود : سه گروه هرگز داخل بهشت نمی شوند :

1- دیوث ، کسی که نسبت به عفت ناموس خود بی تفاوت است .

2- زنی که خود را در لباس و حرکات و امور دیگر شبیه مرد سازد .

3- شرابخوار

بهشت جوانان ( آنچه یک زن و مرد باید بدانند – اسدالله محمدی نیا )

منبع روایت : میزان الحکمه : ج 2 ص 102

2- حضرت محمد بن عبدالله (ص) فرمود :

پدرم ابراهیم (ع) مرد غیرتمندی بود لکن من غیرتمندتر هستم . وخداوند بینی مسلمانی را که غیرت ندارد به خاک ذلّت می مالد .

بهشت جوانان ( آنچه یک زن و مرد باید بدانند – اسدالله محمدی نیا )

منبع : مکارم الاخلاق : ص 239، وسائل الشیعه : ج 14 ص 76 ، بحار الانوار : ج 103 ص 249 ، و کافی : ج 5 ص 536

2 -  حضرت امام علی (ع) می فرماید :

(( خداوند لعنت کند کسی را که غیرت ندارد. )) 

و نیز فرمود : (( کسی که غیرت ندارد قلبش واژگون و سیاه است .)) 

بهشت جوانان ( آنچه یک زن و مرد باید بدانند – اسدالله محمدی نیا )

منبع : وسائل : ج 14 ص 176 ، کافی : ج 5 ص 536 .

3- یحیی مازنی می گوید  :

من مدّت زیادی همسایه حضرت علی (ع) بودم و ( منزل ما ) نزدیک خانه ای بود که حضرت زینب در آن ساکن بود . به خدا قسم در این مدت نه من زینب را ( بیرون ) دیدم ، و نه صدایش را ( از داخل خانه ) شنیدم . و هر وقت می خواست به زیارت قبر شریف جدش رسول خدا (ص) مشرف شود شبانه از منزل خارج می شد در حالی که امام حسن (ع) در طرف راست او و امام حسین (ع) در طرف چپش و امیر المؤمنین (ع) در جلو او حرکت می کردند . و هنگامی که حضرت زینب به قبر شریف رسول خدا (ص) نزدیک می شد حضرت علی (ع) جلوتر می رفت و نور چراغی را که بالای سر پیامبر (ص) بود کمتر می نمود .

یک مرتبه امام حسن (ع) علت این کار را از آن حضرت سؤال نمود ، حضرت علی (ع) در جواب فرمود : می ترسم ( کسی زیارت آمده باشد ) و به خواهرت زینب نگاه کند .

بهشت جوانان ( آنچه یک زن و مرد باید بدانند – اسدالله محمدی نیا )

منبع : زینب کبری سلام الله علیها ص 28 ، علامه نقدی

4- علی بن ابراهیم در تفسیرش می گوید : وقتی حضرت موسی (ع) خواست با دختر شعیب به طرف منزل حضرت شعیب (ع) برود دختر حضرت شعیب در جلو حضرت موسی به راه افتاد . در اثر وزش باد ،  لباس به بدن وی می چسبید و حجم بدن آشکار می شد . حضرت موسی به او گفت : تو در پشت سر من راه بیا و به وسیلـۀ سنگ راه را به من نشان بده ، چون ما از قومی هستیم که به پشت سر زنان نگاه نمی کنیم .

حضرت شعیب به دخترش گفت : چگونه دانستی که او امانتدار است ؟ دختر در جواب پدرش گفت : او در میان راه از من خواست تا پشت سر او حرکت کنم و پیش رویش راه نروم .

بهشت جوانان ( آنچه یک زن و مرد باید بدانند – اسدالله محمدی نیا )

منبع : مستدرک الوسائل : ج 2 ص 555 – چاپ قدیم : ج 14،  ص 273 جدید .

5- ابن عباس می گوید : حضرت موسی ( ع) مرد غیرتمندی بود و به سبب همین با مردان در خانه اش رفت و آمد نمی کرد،  تا همسرش دیده نشود. ( هیچ گاه مردی را به خانه اش در محلی که همسرش حضور داشت ،  نمی برد ) .

بهشت جوانان ( آنچه یک زن و مرد باید بدانند – اسدالله محمدی نیا )

منبع : سفینه البحار باب ، غیر.

6- امام رضا (ع) فرمود :

 در خروس سفید پنج خصلت از خصال پیامبران وجود دارد آگاهی به اوقات نماز ، غیرت ، بخشش ، شجاعت و ...

بهشت جوانان ( آنچه یک زن و مرد باید بدانند – اسدالله محمدی نیا )

 7- امام صادق (ع) فرمود : بهشت بر دیّوث ( کسی که نسبت به زن و دختر و خواهرش و... بی تفاوت است و غیرت ندارد ) حرام است .

بهشت جوانان ( آنچه یک زن و مرد باید بدانند – اسدالله محمدی نیا )

منبع : کافی : ج 5 ص 537 .

8- رسول گرامی اسلام (ص) فرمود :

هر مردی که  زنش خود را آرایش کند و با آن حالت از منزلش بیرون آید ، آن مرد دیوث می باشد . و اگر کسی چنین مردان بی تفاوت در مقابل همسر و ( دختران و خواهرانشان ) را دیوث بنامد گناهی نکرده است . و نیز زنی که خود را زینت و خوشبو نماید و از خانه اش خارج شود و شوهرش به این کار راضی باشد برای هر قدمی که این زن بر می دارد برای شوهرش خانه ای در جهنم بنا می شود .

بهشت جوانان ( آنچه یک زن و مرد باید بدانند – اسدالله محمدی نیا )

منبع : بحار الانوار ج 103 ص 249 – سفینه البحار ج 2 ص 586

000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

غیرت آقایان نسبت به زن ،دختر و نوامیس خود

امام رضا (ع) فرمود :

 در خروس سفید پنج خصلت از خصال پیامبران وجود دارد آگاهی به اوقات نماز ، غیرت ، بخشش ، شجاعت و ... از بهشت جوانان ( آنچه یک زن و مرد باید بدانند – اسدالله محمدی نیا ) 

موضوع غيرت در جامعه ما كه جامعه مسلماني هستيم يكي از موضوعات مهم است .

شايد اگر از اكثرافراد جامعه  سوال شود كه تفاوت يك مرد با زن چيست بسياري در كلام اول غيرت را به عنوان شالوده مردانگي و مرد بودن معرفي مي كنند . و آن را  جدا كننده روحيات  بين مرد و زن مي دانند .

غيرت يعني محافظت از آنچه حفظ آن لازم است

در اسلام غيرت بسيار مورد توجه قرار گرفته است . غيرت مرد هم بايد شامل عرض و ناموس باشد و هم مال خود  و همچنين موارد ديگر . مسلم است كه يكي از مهم ترين موارد در مورد داشتن غيرت غيرت نسبت به حفظ حريم خانوادگي و عفت در خانواد ه هاست .

يك مرد بايد در مورد رفت و آمدهاي نواميس خود و اهل و عيال خود در جامعه يا استفاده از پوشش نامناسب در جامعه  نهايت دقت نظر را به خرج دهد و موارد منافي عفت را از خانواده خود دور كند .

شايد مهمترين مسئله كه امروزه در جامعه ما از بعضي خانواده ها ديده مي شود اين است كه بعضي آقايان  با نواميسشان كه ظاهرو پوشش  نامناسبي دارند در كوچه و بازار و در مكانهاي مختلف از جمله پاركها ، تفريح گاهها و رستورانها و مكانهاي متععد ديگر آمد و شد دارند ولي  نسبت به پوشش و رفتاراهل  و عيال و نواميس خود كاملا  بي تفاوت هستند. و گويا عالم قبر و آخرت و بليه عالم گير محشر را فراموش كرده اند . اين افراد هستند كه غيرت را كه يكي از مهمترين تفاوت هاي زن و مرد است را فراموش نموده اند در واقع نام مرد برازنده چنين افرادي   نيست .

باعث تعجب است كه چگونه يك شخص دين دار مسلمان به همسر خود اجازه مي دهد كه دركوچه و خيابان ها از لباسهايي استفاده كند كه باعث نگاههاي زشت  نامحرمان شود . آيا  براي وي تفاوتي نمي كند كه ديگران چگونه به ناموسش نگاه كنند. و ناموسش مورد نگاههاي لذات آميز برخي افراد بيمار قرار گيرد.

نكته تاسف انگيز و عجيب تر اينكه گاهي بعضي از آقايان  دوست دارند كه ناموسشان  بدون حجاب در جامعه در معرض ديد دوستان و آشنايان و مردم مختلف قرار گيرد و عجيب است كه  اين رفتار را مثبت و باعث افزايش احترام ديگران ارزيابي مي كنند.

آيا اين  احترام است كه افراد مختلف  به ناموس يك شخص هر طور كه دوست دارند نگاه كنند. آيا اين احترام است كه مردي با همسر خود كه داراي  ظاهري  برهنه است  در مجالس مختلف و در كوچه و بازار حضور پيدا كند  و ديگران پنهان و آشكار به همسرش به ديد شهوت  نگاه كنند.

 چرا به خودتان  نمي آييد .

اي آقايان بي غيرت ،چرا به خودتان  نمي آييد .

چرا نواميس خودتان را مانند عروسك به كوچه و بازار در معرض ديد دوستانتان و مردم جامعه قرار مي دهيد ؟

آيا از شهدا خجالت نمي كشيد ؟ آيا نمي دانيد كه خداوند متعال شما را مي بيند . و اعمال و رفتار شما به وسيله فرشتگان و گواهان ديگر ثبت و ضبط مي شود . آيا امام زمان خود را فراموش كرده ايد.  چرا  با  اين گناهان ،  دل ايشان را خون مي كنيد . 

اگر اهل تفكر هستيد بدانيد كه هيچ انسان عاقلي برهنگي و بي حجابي را باعث افزايش احترام مردم مختلف جامعه قلمداد نميكند . بلكه نگاههاي لذت آميز مردم مختلف جامعه را توهين به خود و نواميس خود مي داند .

 احترام يك مرد به يك زن و دختر زماني است كه آن مرد به ديده آلوده به او نگاه نكند. و براي او و زيبايي ذاتي  او ارزش و احترام قائل شود .  

در پايان بايد بگوييم كه اگر سعادت دنيا و آخرت خود و عيال و نواميس خود را مي خواهيد ، راه مستقيم الهي را انتخاب كنيد .

 ازخداوند طلب آمرزش كنيد ، زيرا كه خداوند بخشنده و مهربان است .

000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

پوشش مردان و پسران

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2010/05/543151_orig.jpg

بحث پوشش و عفت و پاكدامني فقط مربوط به زنان و دختران نيست بلكه مردان و پسران هم بايد با پوششي وارد جامعه شوند كه مورد تائيد اسلام است .

 يك مرد  نبايد از لباسهايي استفاده كنند كه ارزش مرد بودن خود را زير سؤال ببرد و باعث از بين رفتن غيرت و روحيه مردانگي شود و يا از لباسهاي تنگ كه چشمها را به دنبال خود مي كشد دوري كند و ظاهر خود را همچون زنان آرايش نكند

همچنين چشمان خود را از ديدن زشتي ها مصون بدارند . و اعضاي بدن خود را از ارتكاب به گناه  دور كنند  و از مدهاي غربي مو و لباس كه در جامعه ما متاسفانه در بين بعضي از جوانان شايع شده است ، اجتناب كنند .

 باید اين مسئله را توجه داشته باشيم كه همه ما مسلمان هستيم و نبايد ظاهرو پوشش  خود را شبيه آداب و رسوم و لباس و پوشش دشمنان ديني خود كنيم .

به طور قطع  هدف استعمار از انتقال مد و پوشش غربي  به جامعه مسلمان اين است كه جوانان مسلمان را از اعتقادات ديني دور كنند و بين زندگي يك جوان مسلمان و ارتباط آن با پرستش خداي يكتا  فاصله بيندازند .( در ادامه نيز به روايت در اين زمينه اشاره خواهيم كرد . )  

اگر مردان و پسران پوشش ساده و مردانه را برگزينند زنان كمتر به ظاهر آنان به ديد شهوت نظرمي كنند و اين كار  زمينه گناه را در جامعه به نحو چشمگيري كاهش مي دهد.

اگر مردان و پسران از لباس و پوشش مناسب استفاده كنند و عفيف  باشند در انجام كارهاي روزمره از جمله تحصيل و اشتغال ، آرامش خاطر دارند و اين آرامش خاطر كار باعث پيشرفت بيشترشان خواهد شد. و در زمينه هاي گوناگون از جمله شغلي و تحصيلي و  ... باعث معطوف شدن  ذهن فرد به كار خود خواهد شد و از خيلي از فسادها وگناهان جلوگيري خواهد كرد .

امروزه اگر مقايسه اي كنيد مي ببينيد كه جوانان عفيف و ساده پوش از نظر موفقيت تحصيلي و شغلي و موارد گوناگون ديگر ، به مراتب موفقتر ازجوانان و پسراني هستند كه از لباسهاي تنگ و مبتذل غربي استفاده مي كنند  ؟

متاسفانه در جامعه ما بعضاً پسران با لباسهايي در جامعه حاضر مي شوند كه هيچ تناسبي با فطرت مردانگيشان  ندارند ، گويا بعضي از مرد بودن خود خسته شده اند.

جواناني كه با پوشش زننده و لباس تنگ و تحريك آميز وارد جامعه مي شود و يا با ظاهر تحريك كننده خود را در معرض ديد دختران و زنان نامحرم قرار مي دهند بايد به اين نكته توجه كنند كه ديگران  نه تنها به شخصيت اين افراد  توجه اي ندارند بلكه به لباس و اعضاي بدنشان نگاه مي كنند و از درون به اين افراد خنده اي تمسخر آميز خواهند كرد .

اي پسران و مردان جامعه ايران ، كمي هوشيار باشيد و اعمال و رفتار و معاشرت  خود را با دستورات خداوند و امامان معصوم (ع)  منطبق كنيد  تا در دنيا و آخرت سعادتمند  شويد . 

پسران و مرداني كه با ظاهر نامناسب و زننده و شهوت انگيز در جامعه حاضر مي شوند علاوه بر مشكلات متعدد  ، در زندگي و هدر رفتن بخش عظيمي از سرمايه هاي دروني   و استعدادهاي دروني شان ، كه در نهاد تمام انسانها قرار دارد ، دچار خشم و غضب خداوند خواهند شد . و در برزخ (عالم قبر) وهمچنين روز قيامت دچارعذاب اخروي نيز خواهند شد.

و امروزه ثابت شده است كه پوشش بد اين جوانان ( با توجه به اينكه خود گناه محسوب مي شود ) به تدريج فرد را به ارتكاب گناهان ديگر مي كشاند.

خداوند متعال  در آيه 30 سوره نور به مردان مؤمن سفارش كرده است :

(( اي رسول ما ، مردان مؤمن را بگو تا چشمها بپوشند و فروج و اندامشان را ( از كار زشت با زنان محفوظ دارند كه اين بر پاكيزگي ( جسم و جان) شما اصلح است و البته خدا به هر چه كنيد كاملاً آگاهست .

اينك به چند روايت توجه كنيد :

1- رسول خدا (ص) فرمودند: خدا لعنت كند زناني كه خود را شبيه مردان در آورند ، وخدا لعنت كند مرداني كه خود راشبيه زنان مي كنند.

بهشت جوانان ( آنچه يك زن و مرد بايد بدانند – اسدالله محمدي نيا )

منبع روايت : مستدرك الوسائل : ج 1 ص 208 . چاپ قديم – ج 3 ص 246 جديد

۲-  رسول خدا (ص) مي فرمايد : كسي كه خود را شبيه غير مسلمانان در آورد ، از ما نيست . و نيز فرمود :

هركس خود را شبيه گروهي كند ، از آنها محسوب مي شود .

بهشت جوانان ( آنچه يك زن و مرد بايد بدانند – اسدالله محمدي نيا )

منبع روايات : نهج الفصاحه : ص 509 و سنن ابي داود : ج 4 ص 44

3- امام صادق (ع) مي فرمايد : خداوند سبحان به يكي از پيامبران وحي كرد كه به مومنان بگو : در لباس ، آداب و رسوم دشمنان خدا را سرمشق قرار ندهيد . اگر چنين كنيد شما هم مانند آنها جزء دشمنان خداوند محسوب مي شويد .

بهشت جوانان ( آنچه يك زن و مرد بايد بدانند – اسدالله محمدي نيا )

منبع روايت : وسائل الشيعه ج 3 ص 279

http://behesht1-eslam1.blogfa.com/cat-7.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

بسم الله الرحمن الرحيم

و به زنان با ايمان بگو : از برخي نگاه ها چشم پوشي كنند و دامن هاي خود را حفظ نمايند وجز آنچه ( به طور طبيعي)ظاهراست ، زينت هاي خود را آشكار نكنند و روسري خود را بر گريبان بيفكنند ( تا علاوه بر سر ، گردن و سينه ي آنان نيز پوشيده باشد ) و زينت خود را ظاهر نكنند جز براي شوهر ، يا پدر يا پدر شوهر ، يا پسر ، يا پسر شوهر ( كه از همسر ديگر است ) يا برادر ، يا پسر برادر ، يا پسر خواهر ، يا زنان ( هم كيش ) ، يا آنچه مالك شده اند ( از كنيز و برده ) ، يا مردان خدمتكار كه تمايل جنسي ندارند ، يا كودكاني كه ( به سنّ تمييز نرسيده و ) بر امور جنسي زنان آگاه نيستند . و پاي  خود را به گونه اي به زمين نكوبند كه آنچه از زيور مخفي دارند آشكار شود . اي مؤمنان ! همگي به سوي خدا بازگرديد و توبه كنيد تا رستگار شويد .

قرآن كريم سوره مبارکه نور آيه 31

تفسير سوره نور – محسن قرائتي

بسم الله الرحمن الرحيم

اي پيغمبر با زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو كه خويشتن را به چادر فرو پوشند كه اين كار براي اينكه آنها ( به عفت و حريت ) شناخته  شوند تا از تعرض و جسارت (هوسرانان ) آزار نكشند بر آنان بسيار بهتر است و خدا ( در حق خلق )   آمرزنده و مهربان است .

قرآن كريم سوره مباركه احزاب آيه 59

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

دختر و زن با حجاب و با پوشش کامل

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_Pic/19-4-1389/IMAGE634144503194531250.jpg

0000000000000000000000

http://img.tebyan.net/big/1388/04/1041702062191811281205923218012570194854238.jpg

يك دختر و زن با داشتن حجاب و پوشش كامل ، آرامش خاطري در انجام تكاليف خود در خانواده و اجتماع دارد . از نگاه هاي زشت و ناروا محفوظ مي ماند .اگر  از آن دسته از  زنان و دختران كه  با درك حقيقي از خود و ارزش خود ، بدن و اعضاء و جوارح خود را در هنگام ورود به اجتماع مي پوشانند ، سؤال شود كه آيا حاضريد  حجاب و  پوشش خود را رها كنيد مسلماً جوابشان منفي خواهد بود . دليل اين فكر اين است كه آنها  ضمن اطاعت از دستورات خداوند مهربان ، به اين حقيقت رسيده اند كه زيبايي ، وقار و شخصيت يك دختر و زن در پوشش داشتن است . ومسلماً حاضر نيستند آرامش خاطري را كه به دليل داشتن پوشش كامل خود دارا هستند از دست بدهند . به طور قطع اين آرامش خاطر يكي از دلائل عمده موفقيت اين افراد در عرصه جامعه وخانواده است . آنها هم خود و هم خانواده خود را از گزند آسيب محفوظ مي دارند.  همان طور كه مي دانيم خداوند مهربان ، زنان را ذاتاً زيبا آفريده است . زن و دختربا حجاب و پوشش كامل ، ضمن اينكه به زيبايي ذاتي خودش پي برده است ، پس اين زيبايي را حفظ مي كند و دوست ندارد كه اين زيبايي كه خداوند در وجودش  قرار  داده ، در معرض همه چشم ها و نگاه ها قرار دهد و به همه نشان دهد . به دليل دارا بودن اين زيبايي ذاتي ، زن و دختر با حجاب و پوشش كامل ، ديگر نيازي به نگاه و توجه افراد نا محرم ندارد همچنين در درون خود احساس وقار و غرور مثبتي دارد و به همين جهت است كه در جامعه با احترام  با اين افراد  برخورد  مي شود.

همچنين زندگي فردي و اجتماعي و زنا شويي اين افراد  ، استحكام دارد . در نهاد خانواده هم ، زن فقط براي مرد خويش  و مرد هم براي همسر  خويش ،  خود را عرضه مي كند . و زمينه مناسب رشد خود و همسر و تربيت فرزندان را فراهم مي آورد . از لحاظ تحصيلي و شغلي  – و زمينه هاي گوناگون ديگر نيز ، اين افراد با آرامش خاطر در مسير پيشرفت گام بر مي دارند و تمام فكر خود را معطوف هدف خود مي كنند . و  بيشتر از اينكه سرگرم ظاهر خود شوند به  بعد دروني خود بيشتر توجه دارند.  موفقيت زنان و دختران با حجاب و پوشش كامل در عرصه هاي مختلف تاييد كننده  همين مطلب است .

 زنان و دختران  مسلمان و با عفت ، با حفظ پوشش كامل خود ،علاوه بر استفاده از تمام ظرفيت وجودي و خدادادي ، نام نيكشان بر صفحه تاريخ باقي خواهد ماند و به  الگويي جاودانه

 تبديل خواهند شد  .

 در اسلام و فرهنگ اسلامي ما ، زنان و دختران بسيار زيادي به بهترين الگو تبديل شدند و نامشان در صفحه تاريخ باقي مانده است

كه بهترين آنان دختر فرزانه پيامبر( ص ) يعني حضرت فاطمه زهرا (س )است .

000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

دختر و زن بی حجاب و بدون پوشش کامل

دخترو زني كه بدون حجاب و پوشش كامل درانظار عمومي خود را نشان مي دهد( گرچه اندكي از زينت و آرايش و زيبايي خود را به ديگران نشان دهد ) كه گاهي ناآگاهانه اين نوع پوشش را انتخاب ميكند ، دوست دارد آرايش و زينت خود را براي ديگران نشان دهد و تا آنجا ارزش وجودي خود را ناديده مي گيرد  كه از لباس هاي تنگ و بدن نما كه در واقع زشت ترين نوع لباس و پوشش  است ، استفاده  مي كند وگاهي اعضاي بدن و موهاي خود را  نمي پوشاند . و  دوست دارد كه مردان نامحرم مو و همچنين  آرايش صورت و زينت دستانش را ببينند . چنين افرادي  در عين دارا بودن از زيبايي ذاتي ، به نوعي از نگاه  مردم مختلف جامعه  گدايي مي كنند.  در ابعاد گوناگون ، زن و دختر بي حجاب و پوشش كامل ، از رشد و ترقي  باز خواهد ماند و شخصيت وي پس از مدتي از هم خواهد پاشيد .

در مقاطع مختلف  تحصيلي و  دانشگاهها ، دختر و زن بدون حجاب و پوشش كامل  نمي تواند از تمام سرمايه هاي فكري و توانايي هاي دروني خود براي پيشرفت تحصيلي استفاده كند . چون كه در مكان مقدس درس و تحصيل، خود را هدف نگاههاي ديگران كرده است  هم اغتشاش روحي پيدا مي كند وهم ديگران را از توجه به درس و كلاس باز مي دارد .  يكي از دلايل مهم افت تحصيلي بعضي دختران دانشجو و محصل همين موضوع است .

اين افراد از لحاظ شغلي هم نمي توانند در كار خود ، به معناي واقعي  پيشرفت داشته باشند . نمي توانند بر روي كار  خود تمركز داشته باشند واز كار خود بهره واقعي  نخواهند برد . و همچنين در ابعاد گوناگون ديگر ..

درنهاد مقدس خانواده ، دختران و زناني كه حجاب و پوشش كامل خود را رعايت نمي كنند ، از رشد  و بالندگي خود و همسر و تربيت انساني و  ديني  فرزندان باز خواهند ماند. همچنين در مقابل شوهر خود نمي توانند خود را به خوبي عرضه كنند چون در جامعه نيروي شهوت خود و نيروي ميل به جنس مخالف را كه بايد صرف سازندگي خود و همسروباعث استحكام نظام خانوادگي شود، صرف  ديگران كرده اند .

چنين افردي در جامعه  پيوسته و شب و روز در فكر اين هستند  كه چگونه  لباس بپوشند يا چگونه آرايش كنند كه افراد مختلف به آنها  توجه كنند. وظاهر از بين رونده برايشان  مهمتر ازاصل و هدف وجود انسان ، خواهد بود. نوع پوشش اين گروه از دختران و زنان ، باعث آفتهاي زيادي خواهد شد از جمله بدگماني در درون خانواده ها . و همچنين مدگرايي كه باعث اتلاف سرمايه هاي مادي خانواده ها شده و همچنين از بين رفتن توانايي هاي معنوي انساني و عقب افتادگي در جامعه و مشكلات بسيار ديگر .

يك دختر و زن بي حجاب كه با لباسهاي تنگ و زننده و ظاهر گناه آلود در جامعه به كار و فعاليت ميپردازد و يا خود را در معرض ديد ديگران قرار مي دهد  بايد به اين مسئله توجه كند كه كه كساني كه برايشان آرايش مي كند به خود فرد توجه اي ندارند بلكه  به جسم  و اعضاي بدن و آرايش وي نگاه مي كنند  . آيا عاقلانه است كه دختري يا زني اين قدر ارزش خود را پايين آورد  كه به راحتي براي بعضي افراد  ناپاك  زمينه سوء استفاده را فراهم كند ؟

آيا  ارزش يك دختر و زن به مصرف در آمدن براي بعضي افراد است ؟ چرا بايد در جامعه با ظاهر زننده وارد جامعه شد ؟ به راستي هدف از جلب توجه ديگران چيست . آيا هدف اين است كه عده اي فرد بيمار به بدن و ظاهر اين افراد نگاه كنند ولذت ببرند ؟

هدف خداوند از زيبايي ذاتي كه به زن و دختر عطا كرده است  هرزگي نيست . هدف گناه كردن نيست . هدف اين نيست كه فرد  در تلاش و رقابت برا ي نشان دادن جلوه هاي ظاهري خود در جامعه باشد  . خداوند متعال خلقت دختران و زنان را با مردان متفاوت قرار داده است . هدف خداوند از آفرينش زن پاك بودن و پاك ماندن زن است كه در پي آن  با وجود يك بانوي پاكدامن ، هم زندگي فردي وي و هم بعد  اجتماعي رشد خواهد كرد و هم كانون خانواده سرشار از مهر و محبت بين زن و شوهر و فرزندان مي شود  و زمينه پيشرفت زن و دختر را با حفظ پاكدامني فراهم مي آورد  و همچنين فرزنداني مفيد و سالم تربيت مي شوند .

به نظر شما  پوشيده بودن و بي نيازي دختران و زنان  نسبت به توجه پسران و مردان  نامحرم بهتر است يا اين كه زنان و دختران به آساني و بدون هيچ قيدو بند شرعي ، مانند يك كالاي جذاب خود را به مردم جامعه نشان دهند؟ مسلما هيچ دختر و زن عاقلي كه اندكي براي خود ارزش قائل باشد ، دوست ندارد كه مردم جامعه به او به عنوان يك كالا نگاه كنند .

هدف اسلام از پوشيده بودن محدود كردن زن و دختر نيست . موضوع كاملا بالعكس است ، خداوند اين دستورات را داده است كه زن بتواند با حفظ پوشش و پاكدامني و با امنيت و آرامش خاطر از تمام سرمايه ها و توانايي هاي انساني خود براي رشد و  پيشرفت خود و خانواده و جامعه استفاده كند . و زمينه مصونيت هم براي زن و هم براي مرد را فراهم كند .

كاملا مشخص است كه اگر در جامعه زنان و دختران آزاد و بدون حجاب و پوشش  فعاليت كنند . در پي اين بي بند و باري ، توانايي هاي يك زن و دختر محدود در ظاهرش  خواهد شد . و رقابت براي زيباتر شدن در جامعه . و توانايي هاي انساني زن در باتلاق بي حجاب بودن حبس خواهد شد و هيچ گاه قدرت بروز در عرصه هاي مختلف نخواهد داشت . بي حجابي و بي توجه بودن به احكام حجاب براي يك زن و دختر ، محدوديت خواهد آورد و استعدادهايي كه خداوند در نهاد وي قرار داده است  را بسيار كم رنگ مي كند و يا از بين مي برد .

به راستي  چرا يك دختر و زن بايد ارزش و توانايي هاي  خود را از بين ببرد  ؟ 

خداوند كه اين احكام و دستورات را براي پيشرفت زنان و دختران  داده است بهتر از ما از سرنوشت عدم پوشيدگي زن آگاه بوده است  .

عدم استفاده از پوشش كامل ،  يعني سرپيچي  از دستورات خداوند و جايگزين كردن وسوسه هاي شيطان كه در پي آن شيطان ملعون ، كه افراد زيادي از بشر را به گمراهي كشانده است فرد بي حجاب و پوشش را نيز اسير خود خواهد كرد و استعدادهاي خدا دادي شخص را تحت الشعاع بي حجابي خواهد كرد . و در دنيا و آخرت وي را از سعادت  دور مي كند .

با نگاهي به جوامع  غربي متوجه مي شويم كه خود اين جوامع به اين نتيجه رسيده اند كه پوشش نامناسب مانعي براي رسيدن به پيشرفت در زمينه هاي مختلف است و به تازگي قوانيني را در اين مورد در دانشگاهها و كليساها و بعضي مكانها براي پوشش بد دختران و زنان انجام داده اند.

زنان و دختران برهنه در فرهنگ منحط غرب هيچ گاه نتوانسته اند از تمام ظرفيتهاي وجودي  خود براي پيشرفت استفاده كنند و بعد هرزگي آنان بر تمام ابعاد وجوديشان برتري پيدا كرده است

زن يك موجود با ارزش است . و زيبايي زن و ارزش يك دختر و زن  به حفظ پوششي است كه او از از نگاه هاي شيطاني افراد شيطان صفت  باز دارد و وي را از  گرفتار شدن در منجلاب فساد  باز دارد . بي حجابي و نداشتن پوشش صحيح و كامل   در زندگي اين دنيا دامان اين افراد و خانواده هاي ايشان را خواهد گرفت و اين افراد  را از رشد حقيقي باز مي دارد  و بي هدف مي كند .

دختران و زناني  در جامعه  بوده اند كه به دليل رعايت نكردن پوشش صحيح  مورد بي احترامي  افرادي گرگ صفت ، كه به ظاهر آرام و خوب هستند  ولي در باطن نيات شومي دارند ، قرار گرفته اند  و متاسفانه  بعضاً مورد  آزار جنسي هم  قرار گرفته اند .  و يك عمر با سرافكندگي زندگي كرده اند.

فرد هر چه قدر بگويد كه  از خود مطمئن هستم كه فريب نمي خورم ، و اسير اين مشكلات نمي شوم ( با توجه به اينكه كه پوشش  اين افراد ،  خود گناه محسوب ، و خسارت ابدي در دنيا و آخرت دارد و مستوجب عذاب خواهد بود )  ، اما آيا دختران و  زناني  كه گرفتار اين بلاي خانمان سوز  شدند ، پيش بيني  مي كردند كه روزي گرفتار اين مشكل  شوند و يك عمر با سرافكندگي زندگي كنند.

گاهي بعضي  افراد مي گويند كه از ظاهر كردن آرايش خود در جامعه منظور خاصي ندارم ، و گاهي با طرح موضوع آزادي ، پوشش و حجاب را زير سوال مي برند . آيا اين ادعا با عقل انسان استنباط مي شود ؟  كسي كه خود را  آرايش مي كند و زينت خود را به همه نشان مي دهد و يا پوشش  و لباسي به تن مي كند كه شايسته مقام دختر و زن مسلمان نيست ، از اين كار خود چه هدفي را دنبال مي كند  ؟  آيا اين ميل نشان دادن خود به مردم جامعه نيست . آيا ميل به اين نيست كه بعضي  افراد به ايشان نگاه متفاوتي كنند و مورد توجه  قرار گيرند.

در ضمن نكته مهم ديگر اينكه ، موضوع پوشش و حجاب ، موضوعي فقط فردي نيست . آزادي فرد تا زماني مورد قبول و احترام است كه به حقوق ديگران صدمه نزند  چون كه اين رفتار  باعث پايمال كردن حقوق همسر و فرزندان و ديگر اعضا در خانواده و حقوق مردم مختلف جامعه كه گاهي با ديدن چنين پوششي از بعضي افراد به دام گناه مي افتند و همچنين ناسپاسي از خا نواده هاي محترم  شهدا -  جانبازان -  و آزادگان و همه انسانهايي  كه براي  استقلال مملكت و برپايي حكومت ديني اسلام در جامعه تلاشها در طول تاريخ كشيده اند ، و  همچنين هدر رفتن رنج و خون شهداء كه  براي پاسداري و برپايي اسلام  و حفظ امنيت و استقلال ايران عزيز ، همچنين جلوگيري از نفوذ بيگانگان  تلاشها كرده اند ، خواهد شد .  بي حجابي و عدم رعايت پوشش كامل  ، تقليد از فرهنگ غلط و منحط غربي است و تمدن طولاني مدت ايران زمين را زير سوال خواهد برد  .

علاوه بر اين مطالب كه گفته شد ، دختر و زن  بدون حجاب و پوشش كامل ، علاوه بر همه مشكلات در اين دنيا كه ما به برخي از آنان اشاره اي گذرا كرديم  ، در سراي هميشگي و پايدار كه پاياني ندارد ، نيز دچار خسارت ابدي خواهد شد. فرد بي حجاب و پوشش كامل  مستوجب عذاب الهي خواهد بود و سرنوشت شومي در انتظار چنين فردي است.

000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

1-حضرت امير المومنين فرمود : روزي من و فاطمه بر حضرت رسول (ص) وارد شديم ديديم آن حضرت به شدت گريه مي كند . عرض كردم : يا رسول الله !پدر و مادرم به فدايت باد . چرا مي گرييد ؟ فرمود : يا علي شبي كه مرا به معراج و آسمان ها بردند زنان امتم را در عذابي سخت دچار ديدم حال به فكر آن ها افتادم و از شدت عذابي كه بر آن ها وارد مي شد مي گريم .. به دليل طولاني بودن روايت ما در اينجا به سه مورد از عذاب  اشاره مي كنيم . پيامبر گرامي اسلام (ص) فرمودند : 

زني را ديدم كه به موهاي خود آويخته شده بود و مغز سر او در اثر حرارت و گرمي آتش به جوش آمده بود . او زني بود كه موهاي خود را از نامحرم نمي پوشانيد . ...

زني را ديدم كه گوشت بدن خودرا مي خورد و آتش از زير او شعله مي كشيد . او زني بود كه براي غير شوهر زينت مي كرد .

... زني را ديدم كه در تنوري از آتش به پاهاي خود آويخته شده بود ( و سر او آويزان بود ) او زني بود بدون اجازه شوهر از خانه بيرون مي رفت .

مجازات گناهكاران و عاقبت قتلان شهداي كربلا  ( نادر مرادي پينوندي). منبع روايت : بحار الانوار ج 18 ص 351                                                                                                                                                                                                                                                     

2- اسماء دختر ابوبكر و خواهر عايشه به خانه پيغمبر اكرم (ص) آمد در حالي كه جامه هاي نازك و بدن نما پوشيده بود . رسول اكرم (ص) روي خويش از او بر گرداند و فرمود :

اي اسماء همين كه زن به حدّ بلوغ رسيد سزاوار نيست چيزي از بدن او ديده شود ، مگر از مچ دست به پايين و صورتش .

بهشت جوانان ( آنچه يك زن و مرد بايد بدانند – اسدالله محمدي نيا ) . مسئله حجاب ص 134 – سنن ابي داوود ، ج 4 ص 62

3- رسول خدا (ص) خطاب به حَولاء همسر عطاره ،  مي فرمايد :

اي حولاء ، زينت خود را براي غير شوهرت آشكار نكن و براي زن جايز نيست مچ و پايش را براي مرد نامحرم آشكار سازد و اگر مرتكب چنين عملي شد اول اينكه : خداوند سبحان هميشه او را لعنت مي كند . دوّم اينكه : دچار خشم و غضب خداوند بزرگ مي شود . سوم اينكه : فرشتگان الهي هم او را لعنت مي كنند . چهارم : عذاب دردناكي براي او در روز قيامت آماده شده است .

اي حولاء هرزني كه به خداوند سبحان و روز قيامت ايمان دارد زينتش را براي غير شوهرش آشكار نمي كند و هنمچنين موي سر و مچ خود را نمايان نمي سازد و هر زني كه اين كار ها را براي غير شوهرش انجام دهد دين خود را فاسد كرده و خداوند را نسبت به خود خشمگين كرده است .

بهشت جوانان ( آنچه يك زن و مرد بايد بدانند – اسدالله محمدي نيا )

منبع روايت : مستدرك الوسائل ج 2 ص 549؛ با چاپ جديد ج 14 ص 242

4-  امام صادق (ع) فرمود : براي زن مسلمان جايز نيست كه روسري و پيراهني بر تن كند كه بدنش را نپوشاند .

بهشت جوانان ( آنچه يك زن و مرد بايد بدانند – اسدالله محمدي نيا )

منبع روايت : مرحوم شيخ حر عاملي وسائل الشيعه ج 3 ، ص 281

5-  امام رضا (ع) درباره علت حجاب فرمود :

حرام شد نگاه به موهاي زنان براي آن كه اگر موهاي آنها در برابر مردان نامحرم آشكار شود باعث تحريك و جلب خواهد شد . ( و اين جلب شدن مردان به زنان ) فساد و بي بند و باري را به دنبال دارد و سبب مي شود كه ( مردم ) در كارهاي حرام وارد بشوند .

بهشت جوانان ( آنچه يك زن و مرد بايد بدانند – اسدالله محمدي نيا )

منبع روايت : علل الشرايع ج 2 ص 287 باب 364       

6-  رسول خدا (ص) فرمودند :

هر زني كه خود را معطّر سازد و از منزل خارج شود و از كنار گروهي بگذرد ، تا بوي او را دريابند وي زناكار است و هر چشمي كه اين زن را ببيند زنا كار است.

بهشت جوانان ( آنچه يك زن و مرد بايد بدانند – اسدالله محمدي نيا )

 منبع روايت : سنن نسائي : ج 8 ص 153 ، كنزالاعمال : ج 16 ص 383 شماره 45010.        

7-  در روايت داريم كه : رسول خدا (ص) فرمودند :

هر زني كه خود را براي غير شوهرش خوشبو و  آرايش كند ، خداوند نماز او را قبول نمي كند ، تا اينكه براي پاك ساختن خود از آن ، غسل كند چنانكه خود را از جنابت ، غسل مي دهد .

بهشت جوانان ( آنچه يك زن و مرد بايد بدانند – اسدالله محمدي نيا )

منبع : كافي : ج 5 ص 50

8- رسول خدا ( ص) فرمودند :

وقتي زني براي غير از شوهرش خود را خوشبو كند مايۀ آتش  جهنم و باعث ننگ است.

بهشت جوانان ( آنچه يك زن و مرد بايد بدانند – اسدالله محمدي نيا )

منبع روايت : نهج الفصاحه ص 36 كنز العمال : ج 16 ص 381 شمارۀ 45001.

9- رسول خدا (ص) فرمود :

 دو گروه اهل جهنم هستند از جمله زنان بد حجابي ( كه در ضمن اينكه پوشيده اند برهنه و عريانند ) آنان براي فتنه و فريب مردان خود را آرايش و زينت مي كنند و مانند كوهان شتر سبكسر ، موهاي خود را بيرون مي گذارانند . اين زنان نه داخل بهشت خواهند شد و نه بوي بهشت به مشامشان خواهد رسيد .

بهشت جوانان ( آنچه يك زن و مرد بايد بدانند – اسدالله محمدي نيا

منبع روايت : كنز الاعمال : ج 16 ص 383 شماره 45013 ، و مانند آن : ج 16 ص .401

۱۰-  حضرت علي ( ع) فرمود : بر شما لازم است لباس ضخيم ( در برابر نامحرم و بيرون ا ز منزل ) بپوشيد . هركسي كه لباسش نازك است، دين او هم مثل لباسش ۰ضعيف و نازك است .

بهشت جوانان ( آنچه يك زن و مرد بايد بدانند – اسدالله محمدي نيا )  

منبع روايت : وسائل الشيعه : ج 3 ص 357                                                                                        

11-  رسول خدا (ص) مي فرمايد : كسي كه خود را شبيه غير مسلمانان در آورد ، از ما نيست . و نيز فرمود :

هركس خود را شبيه گروهي كند ، از آنها محسوب مي شود .

بهشت جوانان ( آنچه يك زن و مرد بايد بدانند – اسدالله محمدي نيا )

منبع روايات : نهج الفصاحه : ص 509 و سنن ابي داود : ج 4 ص 44

12-  رسول خدا (ص) فرمود : سه گروه هرگز داخل بهشت نمي شوند :

1- ديوث ، كسي كه نسبت به عفت ناموس خود بي تفاوت است .

2- زني كه خود را در لباس و حركات و امور ديگر شبيه مرد سازد .

3- شرابخوار

بهشت جوانان ( آنچه يك زن و مرد بايد بدانند – اسدالله محمدي نيا )

منبع روايت : ميزان الحكمه : ج 2 ص 102

13-  رسول خدا (ص) فرمود : خدا لعنت كند زناني كه خود را شبيه مردان در آورند ، وخدا لعنت كند مرداني كه خود راشبيه زنان مي كنند.

بهشت جوانان ( آنچه يك زن و مرد بايد بدانند – اسدالله محمدي نيا )

منبع روايت : مستدرك الوسائل : ج 1 ص 208 . چاپ قديم – ج 3 ص 246 جديد

14- در رساله مراجع آمده : پوشيدن لباس مخصوص زنان براي مرد و همچنين پوشيدن لباس مخصوص مردان براي زن حرام است .

بهشت جوانان ( آنچه يك زن و مرد بايد بدانند – اسدالله محمدي نيا )

منبع :توضيح المسائل مراجع ج 1 ص 489

۱۵- رسول خدا (ص) از حضرت جبرئیل (ع) سوال نمود که آیا فرشتگان خنده و گریه دارند ؟  جبرئیل (ع) فرمود : بله .

( یکی از آنجاهائی که فرشتگان می خندند ) زمانی است که زن بی حجاب و بد حجابی می میرد ، و بستگان او را در قبر می گذارند و روی آن زن  را با خشت و خاک می پوشانند تا بدنش دیده نشود . فرشتگان می خندند و می گویند : تا وقتی که جوان بود و با دیدنش هرکسی را تحریک می کرد و به گناه می انداخت ( پدر و مادر و شوهرش و ... از خود غیرت نشان ندادند ) و او را نپوشاندند ، ولی اکنون که مرده و همه از دیدنش نفرت دارند او را می پوشانند .

بهشت جوانان ( آنچه یک زن و مرد باید بدانند – اسدالله محمدی نیا )

منبع : مواعظ العددیه : ص 90 ، فوائد الرضویه : ص 563 . از مرحوم شیخ عباس قمی .

۱۶  امام صادق (ع) مي فرمايد :

خداوند سبحان به يكي از پيامبران وحي كرد كه به مومنان بگو : در لباس ، آداب و رسوم دشمنان خدا را سرمشق قرار ندهيد . اگر چنين كنيد شما هم مانند آنها جزء دشمنان خداوند محسوب مي شويد .

بهشت جوانان ( آنچه يك زن و مرد بايد بدانند – اسدالله محمدي نيا )

منبع روايت : وسائل الشيعه ج 3 ص 279

در بزنگاه زندگي ، بايستي در منظر و معناي عام ، در نگاه و رفتار و آداب زندگي اجتماعي حجاب داشته باشيم ، در اين صورت حجاب تنها در پوشش تفسير نشده ، بلکه در تمام کارهاي روزمره نيز تفسير شده است.

 پس بيائيم فرموده هاي خداوند باري تعالي و ائمه معصومين (عليهم السلام)را آويزه گوش قرار داده تا رستگاري دنيا و آخرت را به بار بنشانيم.

 خداوند باري تعالي در قرآن مي فرمايند :«وَ اَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ و الله سَميعٌ عَليمٌ .» واگر خود را بپوشانند براي آنان بهتر است ، و خداوند شنوا و داناست. 1

 رسول خدا (ص)فرمودند:خداوند هفت نفر را لعنت کردند که يکي از آنها مردي است که نسبت به پوشش و عفت همسرش بي توجه است. 2

 هم چنين درباره عذاب زنان گناهکارمي فرمايند ... اما زني که به موي سرش آويزان بود به اين دليل که مويش را از نا محرم نمي پوشاند. 3

 امام علي(ع) به فرزندش امام حسن(ع) فرمود: محرم نا محرمي را جداً مراعات كن، زيرا اين برنامه براي تو و همه زنان نامحرم ، مصونيت از افتادن در خيال گناه و خود گناه است، اگر قدرت داري كه زنان خانواده تو مردي غير تورا نشناسند اين برنامه را انجام بده.

 آثار چشم چراني

 امام صادق(ع): ما يَاْمَنُّ الذَّينَ يَنْظُرُونَ في أدْبارِ النَّساء أَنْ يُنْظَرَ بِذَالِكَ في نِسائِهِمْ؛ افرادي كه دنبال زنان مردم نگاه مي كنند بدانند كه دنبال زنان آنان نيز نگاه خواهد شد.

زمينه فساد

 امام علي (ع)فرمود : هر کس با دختران و پسران جوان شوخي کند (و بگو و بخند داشته باشد)قطعاً به زنا دچار مي شود . 4

 امام علي(ع)فرمودند: عِفّوُا عَنْ نِساء النّاسِ تَعِفَّ نِساؤَكُمْ. نسبت به زنان مردم عفت داشته باشيد تا نسبت به زنان شما عفت داشته باشند. 5

 از رسول خدا (ص)است که ايشان زنان را از رفت وآمد در وسط کوچه نهي مي کردند و ميفرمودند : زنان از وسط کوچه راه نروند (بلکه از کنار آن راه بروند) 6

 آموزش عالي مصوب يکصدويکمين جلسه سال 66 دانشگاه ها: بايد تدابيري اتخاذ كنند تا در محيط هاي اداري با توجه به امكانات موجود از اختلاط غيرضروري زن و مرد تاجايي كه منجر به اختلال و تعطيلي كارها نشود، جلوگيري عمل آورند.

 زنان در محيط كار و تحصيل بايد از پوشش اسلامي استفاده كنند و از پوشيدن لباس هاي تنگ و زننده و آرايش و تبرج پرهيز كنند و مردان نيز نبايد از لباس هاي زننده استفاده كنند.

شهيد علامه مرتضي مطهري عفاف را ضامن امنيت انسانها دانسته و چنين مي گويد : «وقتي زن پوشيده و سنگين از خانه بيرون رود و جانب عفاف و پاكدمني را رعايت كند، افراد فاسد و مزاحم جرأت نمي كنند متعرض آنها شوند.»

اميرمومنان علي(ع) فرمودند:«وَعَلَيْكُمْ بِلُزُومِ الْعِفَّهِ وَ الاْمانَهِ فِإِنَّهُما اَشْرَفُ ما اَسْرَرْتُمْ وَ اَحْسَنُ ما اَعْلَمْتُمْ وَ اَفْضَلُ ما اَدَّخَرْتُمْ؛ برشما باد ملازم پاكدامني و امانتداري، چون آن دو شريف ترين كارهاي پنهاني شما وبهترين اعمال آشكارتان و برترين پس اندازها و ذخيره هايتان مي باشد»

امام همام عفاف را بهترين زيربناي بذرهاي نهاني دانسته اند كه با سبز شدن در جامعه به آن نشاط مي دهد و با بركت ترين پس انداز حساب كرده كه پشتوانه خوب و تقويت دهنده جامعه دانسته و بهترين ذخيره جامعه معرفي فرمودند كه جامعه را مستقل نگه داشته و به خود اتكائي و خود باوري بشارت مي دهد. 7

حضرت امام خميني (ره) بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران در اين مورد فرمودند:« نقش زن در يك جامعه بالاتر از يك مرد است، براي اينكه زنان علاوه بر اين كه خودشان يك قشر فعال درهمه ابعاد هستند قشرهاي فعال را در دامن خودشان تربيت مي كنند»

هماهنگي و همسوئي در چارچوب قانون اساسي در بين اعضاء محترم خانواده كه پدر ومادر نقش اساسي را ايفاد مي كنند، ضروري است ، زيرا سعادت و خوشبختي خانواده ها زماني تأمين مي شود كه از هر نظر ميان اعضاء آن خانواده تفاهم ودوستي برقرار باشد و به همين طريق در جامعه عمومي اين روش بايد نهادينه شود كه هر مسئول فرهنگي ، اجتماعي و ... بايد نقش خودرا ايفاكنند .

جامعه اي كه عفاف در آن باشد كه در گفتار و كردار بويژه با حجاب و آن هم حجاب برتر(چادر، لباس بلند) نمود پيدا مي كند ، جامعه اي رشد يافته و پويا خواهد بود.

مربي و جامعه شناس معصوم علي ابن ابيطالب (ع) فرمودند:«بالعفاف تزكوالاعمال؛ بوسيله عفاف و نجابت كارها پاكيزه شده و رشد پيدا مي كند.»8

 حضرت آيت الله العظمي خامنه اي(مدظله العالي) دراين راستا در سخنان گهربارش فرمودند: عفت زن مايه احترام به شخصيت اوست. اين مسأله حجاب ومحرم و نامحرم و نگاه كردن و نگاه نكردن، همه به خاطر اين است كه قضيه عفاف در اين بين سالم نگاه داشته شود. اسلام به مساله عفاف زن اهيمت مي دهد. البته عفاف مرد هم مهم است عفاف مخصوص زنان نيست مردان هم بايد عفيف باشند.

شهيد علامه مرتضي مطهري عفاف را ضامن امنيت انسانها دانسته و چنين گويد : «وقتي زن پوشيده و سنگين از خانه بيرون رود و جانب عفاف و پاكدمني را رعايت كند افراد فاسد و مزاحم جرأت نمي كنند متعرض آنها شوند.» و از طرف ديگر عفاف يك مسئله اخلاقي است.

استاد اخلاق ملا احمد نراقي در جلد دوم ، صفحه 17 كتاب گران سنگ جامع السعادات آن را چنين بيان مي كند : عفت فضيلتي است كه انسان مؤمن بايد آن را بدست آورد و آن را در وجود خود ايجاد و تقويت كند زيرا فطرت و عقل سالم او را مي طلبد و خود را با آن مزين مي كند و مي خواهد جان و وجود انسان را در فرمان او قرار دهد و غرائز ديگر را با او مهار ومديريت صحيح نمايد .

منابع:

1- قرآن كريم ، سوره نور، آيه 60

2- مستدرک الوسايل ، ج، 14ص291

3- همان ، ج14، ص255

4- همان ، ص331

5-الخصال، ص 55

6- مستدرک الوسايل، ج14، ص280

7- جامع الاحاديث، ج 14 ، ص 277

8- غررالحكم ، ج 3 ، ص 211

از سایت http://www.tebyan-tehran.com/articles/7941

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

جوان در روايات

جوان با حیا، رستگار است

حیا از صفاتی است که هم می تواند از فضایل اخلاقی و مایه تکامل آدمی باشد و هم ممکن است زیان بار باشد. آنچه می تواند ضد اخلاق و مایه سقوط انسان باشد، همان است که به خجالتی و کم رو بودن معروف است.

خجالتی به این معنا که منجر به جدا شدن از اجتماع شود، یک عیب است. این همان است که در احادیث اسلامی از آن به حیای احمقانه تعبیر شده است.

حیایی که انسان را از نمازخواندن باز دارد، از غسل کردن و یاد گرفتن احکام دینی باز ماند، مسائل دینی را نپرسد و یاد نگیرد و از وظایف دینی اجتماعی شانه خالی کند، به بهانه کم رو بودن یا خجالتی بودن؛ بدون شک این روحیه، یک صفت زشت و مایه عقب ماندگی در دنیا و آخرت است و چنین فردی پیشرفت نخواهد کرد؛ نه در کار دنیا موفق می شود و نه در کار آخرت.

نوع دیگر حیا و شرم آن است که مایه تکامل است و از سقوط در منجلاب فساد جلوگیری می کند و از کمالات اخلاقی به حساب می آید، که نبودش بسیاری از مشکلات اخلاقی و گناهان و حتی بی ایمانی را به دنبال خواهد داشت.

حضرت علی عليه السلام درباره حیای مثبت می فرماید:

«الحیاء سبب الی کلّ جمیل»[1]

حیا، وسیله راه یافتن به تمام زیبایی ها و خوبی هاست.

رسول خدا صلي الله عليه و آله می فرماید:

«الحیاء لا یاتی الّا بخیر»[2]

از حیا فقط خیر و خوبی نصیب صاحبش می شود.

«انّ الحیا من شرائع الاسلام»[3]

حیا از راهها و شرایع اسلام است.

امام علی عليه السلام می فرماید:

«الحیاء مفتاح کلّ خیر»[4]

حیا و شرم، کلید هر خوبی است.

«اعقل النّاس احیاهم»[5]

عاقل ترین مردم کسی است که حیای او از همه بیش تر باشد.

«من کساه الحیاء خفی علی النّاس عیبه»[6]

هر که لباس حیا بر تن داشته باشد، عیوب او بر مردم پوشیده خواهد ماند.

امام صادق عليه السلام می فرماید:

«انّ خصال المکارم بعضها مقیّد ببعض یقسّمها الله حیث یشاء تکون فی الرّجل و لا تکون فی ابنه و تکون فی العبد و لا تکون فی سیّده: صدق الیاس و اعطاء السائل و المکافات بالصّنایع و اداء الامانة و صلة الرّحم و التودّد الی الجار و الصّاحب و قری الضّیف و راسهنّ الحیاء»[7]

صفات خوب به هم پیوسته است. خداوند آنها را در بین بندگان خود تقسیم می کند و  گاه می شود که آن صفات خوب در پدر است ولی در فرزندش نیست، و گاهی غلام آن صفات خوب را دارد ولی مولایش از آن محروم است. آن صفات خوب عبارتند از: راستگویی، ناامیدی واقعی از غیر خدا، کمک به مستمندان، پاداش نیکی را به خوبی دادن، امانت داری، صله رحم، محبت به همسایه ودوست، مهمان نوازی و اساس و سرآمد همه آنها حیا است.

حیا همچون یک سد پولادین است که به انسان مصونیت می بخشد و او را از افتادن در ورطه سقوط و منجلاب گناه و فساد باز می دارد. بی حیایی و پرده دری است که آدمی را برای ورود به مهلکه ها و فسادها آماده می سازد و قبح ارتکاب گناه را از دل او بیرون می برد.

اگر دختری با حیا باشد، هرگز نامه های عاشقانه برای پسران نمی نویسد و صفحه کتاب بدبختی خود را با این کارها رقم نمی زند. اگر خانمی با حیا باشد، هرگز دامن خود را به گناه آلوده نمی سازد و چشم به هیچ کس جز شوهر خود نخواهد دوخت و آبرو و حیثیت خود و فرزندان و خانواده خود را فدای شهوت نمی سازد.این حیا است که دختران و زنان ما را عصمت و مصونیت می بخشد، جوانان ما را پاکدامن می سازد و از چشم چرانی ودنبال دختران و ناموس مردم رفتن باز می دارد.

امام علی عليه السلام می فرماید:

«الحیا یصدّ عن الفعل القبیح»[8]

حیا، انسان را از ارتکاب کار زشت باز می دارد.

و می فرماید: «سبب العفّة الحیاء»[9]

علت پاکدامن بودن، داشتن حیا است.

و می فرماید: «اصل المروّة الحیاء و ثمرته العفّة»[10]

ریشه مردانگی، حیا است و نتیجه اش پاکدامنی

و می فرماید: «علی قدر الحیاء تکون العفّة»[11]

پاکدامنی انسان به مقدار حیای او است.

و می فرماید: «الحیاء غصّ الطّرف»[12]

حیا، چشم پوشی از گناه است.

امام موسی بن جعفر عليه السلام می فرماید:

«الحیاء من الایمان والایمان فی الجنّة و البداء من الجفاء و الجفاء فی النّار»[13]

حیا، از ایمان است و ایمان در بهشت، پرده دری، از جفا است و جفا در آتش.

امام باقر عليه السلام می فرماید:

«الحیاء والایمان مقرونان فی قرن فاذا ذهب احدهما تبعه صاحبه»[14]

ایمان و حیا با هم همراهند؛ هر کدام رفت دیگری نیز می رود.

پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله می فرماید:

«الحیاء هو الدّین کلّه»[15]

تمام دین، حیا است.

امام صادق عليه السلام می فرماید:

«لا ایمان لمن لا حیاء له»[16]

آدم بی حیا، ایمان ندارد.

علی عليه السلام می فرماید:

«لا ایمان کالحیاء والسّخاء»[17]

هیچ ایمانی همانند داشتن حیا و سخاوتمندی نیست.

و می فرماید: «لا حیاء لمن لادین له»[18]

آدم بی دین، حیا ندارد.

«کثرة حیاء الرّجل دلیل علی ایمانه»[19]

هرچه شرم و حیای مرد بیش تر باشد، نشانه زیادی ایمان اوست.

امام صادق عليه السلام در تفسیر حیا می فرماید:

«الحیاء نور جوهره صدر الایمان و تفسیره التّذویب عند کلّ شیء ینکره التّوحید والمعرفة»[20]

حیا، نوری است که جوهره آن سرچشمه ایمان است، و تفسیر حیا این است که در برابر هر چیزی که خداوند راضی نیست و با توحید سازگاری ندارد، انسان از ناراحتی ذوب می شود.

ذوب شدن، کنایه از خجالت کشیدن و مرتکب کار حرام نشدن است.

امام حسن عسکری عليه السلام می فرماید:

«من لم یتّق وجوه النّاس لم یتّق الله»[21]

کسی که از مردم باکی ندارد و شرم نمی کند، از خدا نیز شرم نخواهد کرد و بی تقوا خواهد شد.

علی عليه السلام می فرماید: «من لم یستحیی من النّاس لم یستحیی من الله سبحانه»[22]

هر که از مردم حیا نکند از خدا نیز حیا نخواهد کرد.

رسول خدا صلي الله عليه و آله می فرماید: «لم یبق من امثال الانبیاء الّا قول النّاس: اذا لم تستحیی فاصنع ما شئت»[23]

از ضرب المثل های پیامبران صلي الله عليه و آله چیزی نمانده جز این جمله که مردم می گویند: اگر خجالت نکشیدی، پس هر کاری که خواستی انجام بده.

یعنی حیا و شرم جلوی آزادی عمل را می گیرد؛ البته آزادی به معنای بی بند و باری. یعنی انسان با حیا بی بند و بار نیست؛ زبانش، دستش، پایش، چشمش، اندامش، فکرش و بالاخره تمام اعضا و جوارح او تحت کنترل و مراقبت قرار می گیرد. حیا به او اجازه گفتن هر سخن و انجام هر عملی را نمی دهد، اعمال و رفتار خود را حساب شده انجام می دهد و از هر کاری که او را سبک و بی وقار می کند و یا آبروی او را بریزد و شخصیت او را بشکند، پرهیز می کند.

همان گونه که بیان شد، حیان انسان ها را از ارتکاب اعمالی که نزد مردم زشت و قبیح است، باز می دارد. حیا از مردم، بسیار صفت خوبی است. انسان اگر گناه به خاطر مردم هم ترک کند، اهل نجات است،؛ ولی چه زیبنده است که انسان از خدای خویش و ملائکه مقربین حیا کند و سعی کند آبرو و اعتبار خود را نزد خدا و بندگان صالح او حفظ نماید.

امام سجاد عليه السلام می فرماید:

«خف الله لقدرته علیک و استحیی منه لقربه منک»[24]

از خدا به خاطر قدرتش بر تو بترس و از او به خاطر نزدیکی اش به تو حیا کن.

امام موسی بن جعفر عليه السلام می فرماید:

«استحیوا من الله فی سرائرکم کما تستحیون من النّاس فی علانیّتکم»[25]

همان گونه که در ظاهر از مردم خجالت می کشید (و خیلی کارها را انجام نمی دهید)، در پنهان نیز از خدای متعال شرم کنید.

رسول گرامی اسلام صلي الله عليه و آله می فرماید:

«استحیی من الله استحیائک من صالحی جیرانک فانّ فیها زیادة الیقین»[26]

همان گونه که از همسایگان خوب و شایسته شرم می کنی، از خداوند نیز خجالت بکش که این نشانه زیادی یقین توست.

علی عليه السلام می فرماید:

«افضل الحیاء استحیائک من الله»[27]

بالاترین مرحله حیا شرم داشتن از خداست.

نیز می فرماید:

«الحیاء من الله یمحوا کثیراً من الخطایا»[28]

شرم از خدا، باعث محو بسیاری از گناهان است.

در بعضی از احادیث، سخن از حیای شایسته به میان آمده است، مانند:

امام موسی بن جعفر عليه السلام می فرماید:

«رحم الله من استحیا من الله حقّ الحیاء فحفظ الرّاس و ما حوای و البطن و ما وعی و ذکر الموت و البلی و علم انّ الجنّة محفوفة بالمکاره و النّار محفوفة بالشّهوات»[29]

خداوند رحمت کند کسی را که از خداوند شرم کند، شرم شایسته بدین معنا که سر و آن چه او است (چشم، گوش، فکر) از گناه حفظ کند، شکم و آنچه می خورد مراعات حلال بودنش را بکند، از مرگ و پوسیدن بدن یاد کند، و بداند که بهشت با سختی ها بدست می آید، و جهنم با خوشگذرانی ها همراه است.

رسول خدا صلي الله عليه و آله می فرمود: «استحیوا من الله حقّ الحیاء»[30] از خداوند به طور شایسته حیا کنید. پرسیدند: یا رسول الله، حیای شایسته چگونه است؟ چه کسی این گونه است؟ آن حضرت فرمود:

«من استحیی من الله حقّ الحیاء فلیکتب اجله بین عینیه و الیزهد فی الدّنیا و زینتها و یحفظ الرّاس و ما حوی و البطن و طوی و لا ینسی المقابر و البلی»[31]

آن که می خواهد به طور شایسته از خدا شرم کند، باید اجل خود را در میان پیشانی خود بنویسد (کنایه از مرگ است) و به دنیا و زینت های آن بی رغبت باشد، سر و شکم و سایر اعضا خود را از گناه حفظ کند و به یاد قبر و متلاشی شدن بدن باشد.

[1] . تحف العقول، ص 82.

[2] . میزان الحکمه، ج 2، ص 562.

[3] . همان.

[4] . همان.

[5] . همان.

[6] . همان، بحارالانوار، ج 77، ص 287.

[7] . بحارالانوار، ج 66، ص 375.

[8] . غررالحکم، ص 257.

[9] . همان، ص 257.

[10] . همان، ص 258.

[11] . همان.

[12] . همان.

[13] . کافی، ج 2، ص 106.

[14] . همان.

[15] . میزان الحکمه، ج 2، ص 565.

[16] . کافی، ج 2، ص 106.

[17] . غررالحکم، ص 257.

[18] . همان.

[19] . همان.

[20] . بحارالانوار، ج 68، ص 336.

[21] . همان.

[22] . غررالحکم، ص 257.

[23] . بحارالانوار، ج 68، ص 333.

[24] . بحارالانوار ، ج 68، ص 336.

[25] . بحارالانوار ، ج 68، ص 336.

[26] . بحارالانوار ، ج 68، ص 200.

[27] . بحارالانوار ، ج 68، ص 257.

[28] . بحارالانوار ، ج 68، ص 257.

[29] . مستدرک، ج 8، ص 464.

[30] . مستدرک ، ج 12، ص 45.

[31] . مستدرک ، ج 12، ص 45.

000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

جوان و حیا از خویشتن

در رهنمودهای پیشوایان دینی همان گونه که سخن از حیا از خداوند، ملائکه و مردم به میان آمده – که در بحث های قبل به بخشی از آنها اشاره گردید – به حیا از خویشتن اشاره شد که شاید همان وجدان اخلاقی است که امروزه در بحث های اخلاقی و تربیتی روی آن تکیه می کنند؛ زیرا انسان دارای فطرتی پاک و الهی است که اگر آزاد گذاشته شود، خود به خود زیبایی ها و خوبی ها و اخلاق فطری را می جوید وم آنها را دنبال می کند و از زشتی ها و بدی ها بیزار است؛ به گونه ای که اگر مرتکب اشتباه شد خود را توبیخ می کند و دچار عذاب وجدان می شود و این شاید همان نفس لوّامه باشد که در سوره قیامت بدان اشاره گردیده است. اگر آدمی منزلت خود را بشناسد و کرامت انسانی خویش را درک کند، هنگام ارتکاب گناه اگر هیچ کس هم نباشد که از او خجالت بکشد، باید از خویش و کرامت انسانی خود شرم کند. این همان است که در احادیث از آن به عنوان شرم و حیا از نفس خود تعبیر شده است؛ مانند احادیث زیر:

حضرت علی عليه السلام می فرماید:

«احسن الحیاء استحیاوک من نفسک.

نیکوترین اقسام حیا، از خود شرم داشتن است.»[1]

نیز می فرماید:

«غایة الحیاء ان یستحی المرء من نفسه.

بالاترین درجه شرم و حیاء، حیا از خود است.»[2]

نیز می فرماید:

«من تمام المروّة ان تستحی من نفسک.

کمال مردانگی شرم داشتن از نفس خویش است.»[3]

نیز می فرماید:

«حیاء الرّجل من نفسه من ثمرة الایمان.

نتیجه ایمان شرمندگی از خویش است.»[4]

[1] . غررالحکم، ص 257.

[2] . غررالحکم، ص 257.

[3] . غررالحکم، ص 257.

[4] . غررالحکم، ص 257.

000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

حیای جاهلانه و نا پسند

بعضی ها خجالتی و کم رو هستند و از هر کاری حتی درس خواندن، مسجد رفتن، نماز خواندن، قران خواندن و ... شانه خالی می کند و می گویند خجالت می کشم. مساله را یاد نمی گیرد و اعمالش را باطل انجام می دهد، یا اصلا انجام نمی دهد و می گوید خجالت می کشم! این نوع خجالت و حیا در احادیث، حیای احمقانه و جاهلانه نامیده شده است؛ چنان که رسول خدا صلي الله عليه و آله می فرماید:

«الحیاء حیائان: حیاء عقل و حیاء حمق. فحیاء العقل العلم و حیاء الحمق الجهل.

حیا بر دو نوع است: حیای خردمندانه و حیای احمقانه. حیای خردمندانه با علم و آگاهی همراه است و حیای احمقانه با جهل و نادانی.»[1]

امام صادق عليه السلام می فرماید: «الحیاء علی وجهین فمنه ضعف و منه قوّة و اسلام و ایمان.

شرم دو گونه است که یک نوع آن ضعف و ناتوانی و نوع دوم مایه تکامل، اسلام و ایمان است»[2].

علی عليه السلام می فرماید:

«من استحیا من قول الحقّ فهو احمق»

هر که از گفتن سخنان حق خجالت بکشد احمق است.»[3]

بسیارند کسانی که امر به معروف و نهی از منکر نمی کنند، جایی که حق را باید گفت خجالت می کشند و دم فرو می بندند، باسوادند ولی مردم را ارشاد نمی کنند. این نوع خجالت عامل بسیاری از عقب ماندگی ها و زیان های مادی و معنوی است و اساس آن به مسائل تربیتی و محیط خانواده و برخورد بزرگترها در دوران کودکی بر می گردد که بزرگترها، به ویژه والدین، بیش تر باید توجه نمایند و اگر متوجه شدند فرزند خردسالشان خجالتی و انزوا طلب است سریع به فکر چاره و درمان باشند، زیرا درمان آن در دوران جوانی کار بسیار مشکلی است.

[1] . بحارالانوار، ج 74، ص 151.

[2] . تحت العقول، ص 360.

[3] . غررالحکم، ص 70.

000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

جوان غیرتمند، محبوب پروردگار

زوج های جوان، به دلیل شرایط ویژه جوانی که اغلب طالب شادی، گردش، تفریح و ... هستند، گاهی ناخواسته یا ندانسته گرفتار بعضی ناهنجارهای اجتماعی می شوند. مسلمان باید حافظ ناموس خود باشد. می گویند انسان غیرت را باید از خروس یاد بگیرد. مرد غیرتمند نباید کمتر از خروس باشد. در احادیث آمده که اگر کسی در مقام دفاع از ناموس خود کشته شود شهید است.

یک جوان مسلمان، همان گونه که باید در مورد ناموس دیگران غیرت داشته باشد و حاضر نشود به ناموس دیگری خیانت کند، در مورد ناموس خودش نیز باید حساسیت داشته باشد و نه تنها آن ها را در معرض دیگران قرار ندهد بلکه با کمال قدرت از هر گونه نگاه چپ به ناموس خود جلوگیری کند. در این مورد به چند روایت توجه کنید:

رسول خدا صلي الله عليه و آله می فرماید:

«الغیرة من الایمان.

غیرتمندی از ایمان و نشانه مومن بودن است.»[1]

نیز می فرماید:

«البداء من النّفاق.

بی غیرتی و بی تفاوتی در برابر ناموس، از نشانه های نفاق و بی ایمانی است.»[2]

نیز می فرماید:

«کان ابی ابراهیم علیه السّلام غیوراً و انا اغیر منه و ارغم الله انف من لا یغار؛

پدرم ابراهیم با غیرت بود ومن از او با غیرت ترم. خدا بینی آدم بی غیرت را به خاک می مالد.»[3]

نیز می فرماید:

«انّی لغیور والله عزّ و جلّ اغیر منّی و انّ الله تعالی یحبّ من عباده الغیور.

من غیرتمندم و خداوند بزرگ از من غیرتمندتر، و خداوند متعال از میان بندگانش مرد باغیرت را دوست می دارد»[4]

نیز می فرماید:

«انّ الله لیبعض الرّجل یدخل علیه فی بینه فلا یقاتل.

خدا دشمن می دارد مرد بی غیرت را که دیگران در خانه اش رفت و آمد کنند و او با آنها به جنگ برنخیزد.»[5]

علی عليه السلام می فرماید:

«مازنی غیور قطّ.

آدم غیرتمند هرگز زنا نمی کند.»[6]

زیرا ناموس دیگران را ناموس خود می داند و اهانت به آنها را اهانت به ناموس خود می داند و همان طور که حاضر نیست کسی به ناموس او خیانت کند او هم به ناموس دیگران خیانت نمی کند و در جای دیگری ضمن حدیثی می فرماید:

«و عفّته علی قدر غیرته؛

عفت و پاکدامنی مرد به اندازه غیرت اوست.»[7]

همان گونه که شرم و حیا داشتن می تواند سدی در برابر فسادها باشد، غیرتمندی یک مرد مسلمان نیز می تواند او و خانواده او و جامعه را از افتادن در منجلاب فساد برهاند. قرآن کریم مرد را در برابر خانواده اش مسئول می داند و می فرماید:

«یا ایّها الّذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم ناراً؛

ای مومنین، خود و خانواده خویش را از آتش جهنم بازدارید...»[8] (یعنی کاری نکنید که گرفتار آتش شوید).

بسیاری از فسادهای جامعه، ناشی از بدحجابی و بد عمل کردن بسیاری از خانم هاست که بر می گردد به بی غیرتی یا بی توجهی مرد.

اسلام برای زن و مرد شخصیت والایی قائل است که این شخصیت نباید سقوط کند. بنابراین، عوامل سقوط را بیان نموده و انسان را بر حذر داشته است. یکی از جاهایی که بیشترین قربانی را در طول تاریخ بشریت از انسان گرفته و دره خطرناکی که بسیاری در آن سقوط کرده اند، مسائل شهوانی است که اسلام درهای سقوط را بسته و راهها مستقیم و راست را که همان ازدواج باشد گشوده است.

غیرت مرد، حیای زن و حجاب، سدهایی در برابر سیل ویرانگر شهوت اند. تحریم بعضی گناهان زشت نیز به این دلیل است که شخصیت انسانی محفوظ بماند، و با حیوان ها تفاوت داشته و بدون حد و مرز نباشد.

این که در احادیث آمده اگر خانمی خود را برای غیر از شوهر خود آرایش کند، مورد لعنت و نفرین ملائکه قرار می گیرد، یا اگر بوی خوش استعمال کند و از خانه بیرون رود، ملائکه او را لعنت کنند تا وقتی که به خانه برگردد، برای حفظ شخصیت و کرامت زن و نظام خانواده و مصونیت جامعه است.[9]

اگر زنان آرایش نکنند با شکل و لباس زننده و محرک بیرون نیایند، جوانان نیز گرفتار گناه نخواهند شد. بیش از نیمی از گناه جوانان در این زمینه، بر گردن زنان بدحجاب و بقیه آن بر گردن مردان بی غیرت آنان است.

چگونه جوان مسلمان به خود اجازه می دهد نامزد یا زن جوان خود را که آرایش کرده و حجاب خود را خوب رعایت نکرده در معرض چشم های جوانان تشنه شهوت قرار دهد؟

امام علی عليه السلام به مردم عراق اعتراض کرد و آنان را توبیخ نمود و فرمود:

«یا اهل العراق نبّئت ان ّ نسائکم یدافعن الرّجال فی الطّریق اما تستحون؟ ولا تعارون

ای مردم عراق، باخبر شده ام که زنان شما در بازار تنه به تنه مردان می زنند آیا شرم ندارید؟ آیا غیرت ندارید؟»[10]

غیرت از صفات خدا و انبیا است و خداوند بنده با غیرت را دوست دارد.

امام صادق عليه السلام می فرماید:

«انّ الله غیور یحبّ کلّ غیور و من غیرته حرّم الفواحش ظاهرها و باطنها؛

خداوند غیرتمند است و هر آدم باغیرتی را دوست دارد و به خاطر همین غیرتش بوده که کارهای زشت و فحشا را حرام نموده چه آشکار باشد چه پنهان.»[11]

رسول خدا صلي الله عليه و آله می فرماید:

«الا و انّ الله حرّم الحرام و حدّ الحدود و ما احد اغیر من الله و من غیرته حرّم الفواحش؛

خداوند حرام را حرام کرده و برای آن حد مشخص نموده (و این به دلیل غیرت خداست) و کسی که از خدا غیرتمندتر نیست و از روی غیرتش فحشا را حرام نموده است»[12]

امام علی عليه السلام می فرماید:

«انّ الله للمومن فلیغر، و من لا یعار فانّه منکوس القلب

خداوند به خاطر مومن غیرتمندانه عمل کرده (که تجاوز به ناموس را حرام دانسته است) پس مومن هم باید غیرت داشته باشد. زیرا کسی که غیرت ندارد قلبش وارونه است.»[13]

000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

غیرت بی مورد

در مورد غیرت دو نکته نباید فراموش شود:

نکته اول، احادیثی است که به عذاب بی غیرتی اشاره دارد؛ چنان که رسول خدا صلي الله عليه و آله می فرماید:

«انّ الجنّة لیوجد ریحها من میسره خمس ماة عام و لا یجدها عاق و لا دیّوث (در اثر دوری از بهشت) بوی بهشت را نیز درک نکنند.

از آن حضرت سوال شد: «و ما الدیّوث؟ دیوث کیست؟ فرمود: الّذی تزنی امراته و هو یعلم بها؛ دیوث کسی است که همسر او دست به کار بد بزند و او بداند (و جلوگیری نکند)»[14]

در احادیث آمده است: شیطان چهل روز بساط خود را بر در خانه ای پهن کند تا آن که مرد دیگر غیرت به خرج ندهد و ملائکه اسم آن را مرد دیوث نامند. به گفته امام علی عليه السلام، مردی که غیرت نداشته باشد قلبش وارونه است.[15]

نکته دوم این است که هر چیزی باید از حداعتدال خارج نشود و به افراط و تفریط نرسد. غیرت نیز همین طور است. اگر انسان بی اندازه بی تفاوت باشد، بی غیرت است و اگر بی اندازه حساسیت نشان بدهد و بی دلیل به زن خود مشکوک باشد و او را از رفتن به نماز و حج و .. منع کند و مانع صله رحم او گردد و عرصه را بر او تنگ کند، این کار نیز درست نیست و بسا زیان آن بیشتر باشد و زندگی را از هم بپاشد و بی گناه را به گناه بکشاند.

حضرت علی عليه السلام در این خصوص به امام حسن عليه السلام می فرماید:

«ایّاک والتّغایر فی غیر موضع الغیرة فانّ ذلک یدعوا الصّحیحة منهنّ الی السّقم و البریئة الی الرّیب..

از غیرت بی جا پرهیز کن؛ زیرا این کار، زنان سالم را به گناه می کشاند و پاکان را به بیماری...»[16]

رسول خدا صلي الله عليه و آله می فرماید:

«من الغیرة ما یحبّ الله منها ما یکره الله فامّا ما یحبّ الله فالغیرة فی الرّیبة و امّا ما یکره فالغیرة فی غیر الرّیبة.

نوعی غیرت را خدا دوست دارد و نوعی دیگر را دوست ندارد، آن غیرتی که خدا دوست دارد جایی است که شک به گناه باشد و غیرتی که خدا دوست ندارد، غیرت در مورد فرد بی گناه است.»[17]

امام صادق عليه السلام می فرماید:

«لا غیرة فی الحلال

در امر حلال، غیرت جا ندارد»[18]

گاهی زن مطلقه یا شوهر مرده می خواهد شوهر کند؛ اما پدر، برادر یا سایر مردم او را سرزنش می کنند و می گویند بد است، زشت است و آن زن ناچار می شود به دلیل فرهنگ غلط مردم یا فامیل تمام عمر را در خانه بنشیند؛ که این خلاف شرع است و گاهی از این راه بیشتر به گناه می افتد و گناه آن به عهده کسانی است که از شوهر کردن او جلوگیری کرده اند!

بنابراین، مسلمان باید در حراست از ناموس خود دقت و حساسیت به خرج دهد، از اختلاط زنان و مردان جلوگیری کند، به همسر خود اجازه ندهد با آرایش یا لباس بدن نما یا بوی خوش نزد نامحرمان حاضر شود، در حجاب زنش دقت کند، به او اجازه رفتن به عروسی ها و میهمانی ها که رعایت اخلاق اسلامی و ضوابط شرعی را نمی کنند ندهد، و غیرت دینی داشته باشد.

[1] . میزان الحکمه، ج 4، ص 357.

[2] . بحارالانوار، ج 68، ص 342.

[3] . بحارالانوار، ج 68، ص 342.

[4] . بحارالانوار، ج 68، ص 342.

[5] . بحارالانوار، ج 76، ص 196.

[6]. غررالحكم، ص 259.

[7] . وسائل الشیعه، ج 15، ص 251.

[8] . سوره تحریم، آیه 6.

[9] . به کتاب درس های خوشبختی برای زوج های جوان، تالیف نگارنده، مراجعه شود.

[10] . مشکاه الانوار، ص 337.

[11] . وسائل الشیعه، ج 14، ص 107.

[12] . بحارالانوار، ج 76، ص 332.

[13] . وسائل الشیعه، ج 20، ص 237.

[14] . وسائل الشیعه، ج 20، ص 154.

[15] . میزان الحکمه غیر.

[16] . نهج البلاغه، نامه 31.

[17] . میزان الحکمه، ج 7، ص 359.

[18] . وسائل الشیعه، ج 20، ص 238.

000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

شناخت دشمن؛ اولین گام مبارزه

نخستین گام مبارزه، شناخت دشمن و دام های گوناگون اوست. خداوند ابتدا دشمن را به حضرت آدم معرفی کرد و گفت: «انّ هذا عدوّ لک و لزوجک؛ این شیطان تو و همسرت است.»[1] سپس فرمود: «عدوّ مبین؛ او دشمن خطرناک و قسم خورده و شناخته شده ای است»[2] و آن گاه هشدار داد: «فلا یخرجنّکما من الجنّة فتشقی؛ نکند شما را از زندگی مرفه و خوبی که دارید بیرون برد»[3]

امام موسی بن جعفر عليه السلام می فرماید:

«وجدت علم الناس فی اربع: اوّلها ان تعرف ربّک و الثّانیة ان تعرف ما صنع بک والثّالثة ان تعرف ما اراد منک والرّابعة ان تعرف ما یخرجک عن دینک

علم مفید برای مردم را در چهار چیز یافتم: اول، خدایت را بشناس؛ دوم، نعمت های او را بشناس؛ سوم، وظایف خود را بشناس و چهارم، دشمن دینت را بشناس.»[4]

بنابراین دشمن شناسی از ارکان سلامت انسان، جامعه و فرهنگ دینی است.

امام علی عليه السلام نیز درباره شناخت حق و باطل می فرماید:

«ستّة من کنّ فیه لم یدع للجنّة مطلباً و لاعن النّار مهرباً: من عرف الله فاطاعه، و عرف الشّیطان فعصاه و عرف الحقّ فاتّبعه و عرف الباطل فاتّقاه، و عرف الدّنیا فرفضها، و عرف الاخرة فطلبها.

شش نوع معرفت است که در هر که باشد راه بهشت به روی او باز و راه دوزخ بر او بسته است:

1.خدا را بشناسد و فرمانبر او باشد؛

2.شیطان را بشناسد (که دشمن است) و نافرمانیش کند؛

3.حق را بشناسد و پیروی کند؛

4.باطل را بشناسد و از او فاصله بگیرد؛

5.دنیا را بشناسد و ترکش کند؛

6.آخرت را بشناسد و در جستجویش باشد.[5]

[1] . سوره طه، آیه 20.

[2] . سوره بقره، آیه 108.

[3] . سوره طه، آیه 117.

[4] . کافی، ج 1، ص 50.

[5] . شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 246.

http://www.3noqte.com/main/revayaat/fasl-javani?start=5

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

حجاب و نقش آن در سلامت روان

افزایش احساس خودارزشمندی

 

حجاب، مانند دیگر احکام اسلام، به عنوان نشانهای از یک مکتب و ایدئولوژی الهی، به زنان و دختران با حجاب، احساس ارزشمندی و افتخار میدهد. در واقع ایدئولوژی و جهانبینی الهی- یعنی داشتن ایمان به خداوند و اینکه آغاز و انجام جهان به دست خداست و ما انسانها بندگان او هستیم و زندگی و مرگمان برای اوست- به زندگی انسان محتوا و ارزش میدهد و او را از احساس پوچی و در نتیجه از شکنندگی و بیهویتی خارج میکند؛ محتوا و ارزشی که برای آن زندگی میکند و در مقابل تمام مشکلات و سختیها صبور است.

 

زنان وقتی با این تفکر، حجاب و پوشش را برمیگزینند، احساس میکنند با این کار به خدا نزدیکتر شدهاند و مورد نظر و رحمت او هستند. افزون بر اینکه با پوشش و حجاب، نزد انسانهای مؤمن نیز محترم هستند و از جایگاه ویژهای به عنوان یک مسلمان معتقد برخوردار هستند و حتی در نظر افراد غیر مسلمان نیز به وقار و پاکدامنی شناخته میشوند و احترام خاصی مییابند. به یقین چنین احساسی برای زن مسلمان و با حجاب، لذتبخش و آرامشدهنده است و باعث میشود احساس ارزشمندی و احترام کند.

 

در واقع یکی از حکمتهای حجاب زن، حفظ احترام و شخصیت انسانی اوست به همین دلیل اسلام به آنان دستور داده است برای حفظ حرمت خود حجاب را مراعات کنند. به مردان نیز دستور داده از نگاه شهوتانگیز و حیوانی به زنان، و نیز از هر گونه لذتبری جنسی خارج از دایرهی ازدواج، جداً پرهیز کنند پیامبر اسلام(ص) در حدیثی می فرماید:

 

«لاحُرمَهَ لِنساء اَهلِ الذّمِه اَن ینظَرَ اِلی شُعُورِهِنَ وَ ایدیهنّ؛ یعنی احترامی برای زنان غیرمسلمان نیست تا به موها و دستهایشان نگاه نشود.» بنابراین در فرهنگ اسلام حجاب نوعی احترام به زن و حرمت برای او است که نامحرمان به او دید حیوانی نداشته باشند، ولی این حرمت برای زن کافر نیست.

 

اما وقتی زن به دلیل ضعف ایمان یا بیاعتقادی با حجاب نیست و در نتیجه از یک منبع آرام بخش بسیار قوی به نام دین محروم است، احساس پوچی و بی ارزشی میکند؛ زیرا تکیهگاه محکمی برای خود و دلیلی برای زندگی نمییابد. او به ناچار برای رهایی از این احساس تخریبگر و رسیدن به پایگاه فکری که بتواند به آن تکیه کند، تلاش میکند؛ ولی چون پایگاه منطقی و عقلانی قابل اعتمادی نمییابد، میکوشد در صورت توان، با روی آوردن به علم و تحصیل و به دست آوردن مدارج علمی و امثال آن، به زندگی خود معنا بدهد. تجربهی زندگی غربی نشان داده این راه حل، موقتی و زودگذر است اما اگر در این راه موفق نشود و نتواند برای خود پایگاهی فکری- هر چند در حد ضعیف و ناقص- دست و پا کند، به تدریج دچار احساس بیارزشی و کمبود شخصیتی و خلاء عاطفی میشود.

 

این حالت در زن باعث میشود او به هر وسیلهای دست یازد تا خود را از شر این احساس شکننده نجات دهد؛ اما چون هیچ کمالی در خود نمیبیند تا از راه آن به زندگی خود معنا بدهد از بدن خود کمک میگیرد و با برهنگی و خودنمایی میکوشد توجه دیگران را به خود بکشاند تا مورد تحسین آنان قرار گیرد و از این راه، نیاز خود – به مورد توجه بودن- برطرف سازد.

 

نیاز به توجه و احترام که در سلسله مراتب نیازهای اساسی «مزلو» قرار دارد از نیازهای مهم عاطفی انسان است. هر انسانی نیازمند آن است که در نظر دیگران فردی با لیاقت و شایسته باشد و در نتیجه مورد احترام و ستایش آنان قرار گیرد.

 

مزلو در این باره مینویسد:

 

ارضای نیاز به عزت نفس، به احساساتی از قبیل اعتماد به نفس، ارزش، قدرت، لیاقت، کفآیت و مفید بودن در جهان، منتهی میشود اما بیاعتنایی به این نیازها موجب احساساتی از قبل حقارت، ضعف و درماندگی میشود. این احساسات یا به دلسردی و یأس خواهد انجامید و یا اینکه گرایشهای رواننژندانه یا جبرانی را به وجود خواهد آورد.

 

بیشک افراط زن در خودآرایی و برهنگی، میتواند یکی از همین رفتارهای رواننژندانه به شمار میاید که جبرانی برای خلاء عاطفی و شخصیتی وی باشد. بنابراین میتوان گفت معمولاً بی حجابی یا بد حجابی، در زنان و دخترانی دیده میشود که از درون تهی هستند و پایگاه شخصیتی محکمی ندارند. ولی کسانی که از ثبات فکری و در نتیجه از ثبات عاطفی برخوردارند، با وقارترند و پوشش مناسبتری دارند. حتی اگر به میزان پوشش دختران تیزهوش و خلاق آمریکایی در برابر دختران معمولی آنان نگاه کنیم تغییر محسوسی میبینیم. پس میتوان گفت بیججابی و برهنگی، از ضعف شخصیت، خودکم بینی و عدم ارضای صحیح میل به خودنمایی و نیاز به احترام و عزت نفس حکآیت دارد، در حالی که حجاب و پوشیدگی اگر همراه با نگرش و باور دینی باشد، این خلاء را جبران میکند.

 

مطلب دیگر اینکه گرچه یکی از عوامل بی بندو باری و افراط زنان در خودنمایی و تبرج، احساس خلاء و کمبود عاطفی است که در آنان به وجود آمده، ولی در اینجا میتوان گفت عکس مطلب هم صحیح است؛ یعنی افراط در بدحجابی و نمایش زیباییهای جسمانی نیز میتواند عامل احساس حقارت، درماندگی و کمبود عاطفی در زن شود و آن را تشدید کند؛ زیرا آسیبهای اجتماعی که از این راه متوجه زن میگردد، باعث می شود آنان دارای شخصیتی متزلزل و وابسته شوند؛ شخصیتی که به خواستههای مردان هرزه وابسته است. مردانی که محبت و علاقهشان حقیقی نیست و فقط به دنبال ارضای غرایز حیوانی خود هستند و به چیزی جز بهرهکشی جنسی نمیاندیشند و حاضرند برای ارضای این غرایز، تمام شرف و شخصیت زن را قربانی کنند. ایا خفتی از این بالاتر برای زن وجود دارد که تمام ارزش و سرمآیهی خود را به طور رایگان در اختیار مردان حیوان صفتی قرار دهد که یا برای ارضای غرایز شهوانی خود اظهار دوستی میکنند یا برای رسیدن به پول و ثروت از زیبایی زنان بهره میبرند؛ چنانکه یکی از نویسندگان عرب میگوید:

 

زن امروزی به حدی از بیگانگی و خودباختگی رسیده که روح و جسم او در اختیار دیگران است. او اختیاری حتی بر جسمش ندارد که به میل خود به آن بپردازد بلکه باید ببیند مُد از او چه میخواهد و پسند مشتریان در چیست و اربابان سرمآیهدار مُد در پاریس یا نیویورک چه چیزی را مناسب با تن او میدانند.

 

همچنین مهاتما گاندی رهبر آزادیخواه هند گوید:

 

ای زنان! اگر آرایش کردن شما تنها به منظور جلب توجه شهوت مردان است، از این کار خود جداً خودداری کنید و زیر بار چنین خفتی نروید.

 

با این فرض میتوان تصور کرد که وقتی دختران و زنان بدحجاب متوجه این بیحرمتیها میشوند عمیقاً دچار عذاب روحی میشوند و از اینکه چنین خیانتی به آنان شده خشمگین و ناراحت میگردند. خانم سیمون دویووار دانشمند و حقوقدان معروف فرانسوی مینویسد:

 

دختران جوان دوست دارند مردان خود آنها را بخواهند، نه برقراری رابطهی جنسی با آنان را؛ لذا نگاههای مردان در عین اینکه آنها را می ستاید، آزار هم میدهد هوس مذکر به همان اندازه که تحسین است توهین است دختران طبیعتاً اگر احساس کنند مردان به بدن آنها نظر جنسی دارند سعی میکنند خود را بپوشانند؛ شرم و حیا از همین جا معلوم میشود.

 

ویلیام جیمز روانشناس معروف آمریکایی نیز مینویسد:

 

زنان دریافتند که دست و دلبازی مآیهی طعن و تحقیر است و این امر را به دختران خود یاد دادند.

 

از پیامدهای دیگر روابط آزاد، کاهش سطح مشارکت اجتماعی و علمی زنان است. توجه به آرایش و سرگرم شدن زنان به روابط ناصحیح و پوششهای ناهنجار، آنان را نه تنها از اهداف تکاملی که خداوند برایشان آفریده باز میدارد بلکه باعث پایین آمدن کیفیت وظایف مادری و همسری، و همچنین کاهش سطح مشارکتپذیری زنان میشود. برای نمونه، امروزه سطح مشارکتپذیری زنان آمریکا که افتخار لیبرال دموکراسی غرب است، درتمام سطوح علمی، آموزشی، پژوهشی، سیاسی و اجتماعی بسیار پایین است. بالاترین میزان مشارکت آنان در عالیترین سطح علمی و اجتماعی چهارده درصد و در عرصهی سیاسی کمتر از ده درصد است. بیشترین آمار مشارکت آنها، در امور خدماتی، سرگرمی و ایجاد منبع درآمدی از راه نیازهای جنسی است.

 

شاید یکی از علل شیوع هیستری در بین زنان این است که میخواهند از راه بدن نمایی و جلب توجه جنس مخالف برای خود پایگاه شخصیتی بنا کنند و موفق نمیگردند. علت بالا بودن خودکشی بین زنان تحصیلکردهی غربی هم همین است.

 

علم و پیشرفتهای علمی، نتوانسته خلاء عاطفی و کمبود شخصیت آنها را پر کند و از طرفی جلوههای جسمانی آنها هم ارزش عرضه کردن خود را از دست داده پس چارهای چز خودکشی برای آنها باقی نگذاشته است.

 

اوضاع غمانگیز زنان در غرب که به دلیل آزادیهای بیحد و حصر در نمایش اعضای جنسی و شهوتی، هر روز ابعاد گستردهتری می یابد، گویای همین مطلب است. در گزارشی که یکی از نویسندگان معاصر از زندگی زنان از جوامع غربی دارد آمده است:

 

آزادی زنان در پوشیدن هر گونه لباس و آرایش ظاهری و هر نوع معاشرت با هر مردی و دل بستن به ظواهر دلفریب و مهیج و لذایذ کوتاه مدت این روشها – که دختران بی تجربه و فاقد اعتقادات مذهبی را به سرعت جذب میکند - نه تنها نتایج ارزشمندی برای زنان نداشته بلکه برعکس، آنان را بیش از پیش حقیر نموده و احساسات آنان را جریحهدار ساخته است؛ زیرا در این روابط زنان به علت عمیقتر بودن احساسات عاطفی به مراتب بیشتر از مردان از قطع ارتباط و جداییها، که بیشتر از جانب مردان و پسران صورت میگیرد صدمهی روحی

 

میبینند و اغلب به گروههای ظاهراً مذهبی مسیحی که فقط به پول فکر میکنند پناه میبرند.

 

بنابراین، بدحجابی و بدننمایی زنان نه تنها به آنها احساس ارزشمندی و عزت نفس نمیدهد بلکه به خلا عاطفی و کمبود شخصیتی آنان میافزاید و اندک اندک آنها را دچار انواع و اقسام بیماریهای روانی مثل اضطراب و افسردگی میکند و در نتیجه سلامت روانیشان را به مخاطره میاندازد.

 

محافظت از عواطف انسانی زن

 

از تفاوتهای آشکار بین زن و مرد، تفاوت در میزان عواطف و احساسات است. خداوند متعال احساسات و عواطف زن را قویتر و متنوع تر از مرد قرار داده است. نقش این عواطف در زندگی انسان بسیار مهم و حیاتی است به طوری که بدون آن ادامهی زندگی ناممکن میشود. این نقش میتواند از دو جهت باشد نخست اینکه منبع مهم و عامل اصلی آرامش و سکون در زندگی زناشویی است، چنانکه قرآن کریم میفرماید : « و من آیته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنو الیها و جعل بینکم موده و رحمه؛ و از نشانههای او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد.»

 

بنابراین وجود عاطفه و احساسات در زندگی زن و مرد، عامل اصلی کشش و پیوند بین آنهاست که منبع اصلی آن را خداوند در وجود زن قرار داده است این عواطف قوی، سبب ایجاد عشق و به تعبیر قرآن، مودت میشود و همین عشق است که به زندگی انسان حیات و تازگی میبخشد. البته روشن است که این کشش و تمایل شدید زن و مرد به یکدیگر غیر از کشش غریزی و جنسی است و آن نیازی روانی و عاطفی است که آنها به یکدیگر دارند و در سآیهی آن آرامش مییابند.

 

در روآیتی از امام صادق (ع) آمده است که خداوند پس از آفرینش آدم، حوا را آفرید. آدم پس از آگاهی از آفرینش حوا از پروردگار پرسید:

 

این کیست که قرب و نگاه به او مآیهی انس من میشود؟ خداوند فرمود:

 

این بندهی من حوا است. ایا دوست داری که با تو بوده و مآیهی انس تو شود و با تو سخن بگوید و پیرو تو باشد؟ آدم گفت: «آری پروردگارا تا زندهام سپاس تو بر من لازم است آنگاه خداوند فرمود: از من او را خواستگاری کن چون صلاحیت همسری تو را از نظر تأمین شهوت نیز دارد و خداوند شهوت جنسی را به او بخشید.

 

از این روآیت مشخص میشود که منشا گرایش او به زن و آرمیدن مرد در سآیهی انس به زن، مودت و رحمتی است که خداوند بین آنها قرار داده است. این مودت و انس پیش از ظهور غرایز شهوت جنسی هم در آدم بوده زیرا جریان غریزه بعداً مطرح شد بنابراین اگر قرآن مودت و عشق بین زن و شوهر را از نشانههای قدرت خدا میداند به دلیل اهمیت آن است و همانطور که گفتیم این مودت غیر از گرایش غریزی نر به ماده است که در حیوانات هم وجود دارد.

 

دومین نقش مهم عواطف در زن، مسئولیت مادری است که آفرینش بر عهدهی او قرار داده است. مادر شدن که از بزرگترین و عالیترین افتخارات زن است تعیینکنندهی نقش اساسی عاطفه در وجود اوست.

 

قرآن از استعداد شگفتانگیز تولید مثل زن به «قرار مکین»،(= قرارگاه مطمئن) تعبیر میکند این استعداد زمانی میتواند فعلیت یابد که روح و روان زن سرشار از عاطفه باشد؛ زیرا عواطف معجزهآسای زن است که سبب به وجود آمدن انگیزهی مادر شدن و پرورش فرزند میشود و در یک کلمه، رمز بقای نسل انسانی است. در واقع زن با تربیت فرزندان، عواطف انسانی را به آنها منتقل میکند عواطفی که جامعهی انسانی سخت به آن نیازمند است و تمام معصیتها و مشکلات دنیای کنونی ازکمبود آن چشمه میگیرد.

 

البته مهم این است که بدانیم چگونه باید از این منبع بسیار با ارزش حفاظت کرد و در رشد و گسترش آن کوشید تا خرابی و فساد در آن راه نیابد و نسل بشری متضرر نگردد؟ اسلام یکی از راههای آن را واجب کردن حجاب میداند که بهترین راه برای حفظ و بقای عواطف و احساسات با ارزش و انسانی زن محسوب میشود؛ عواطفی که اگر در او نابود شود نه تنها هستهی روانیاش را تهدید میکند و او را دچار مشکلات روانی حاد میسازد، بلکه جامعهی انسانی را نیز به نابودی میکشاند.

 

استاد بزرگوار حضرت آیت الله جوادی آملی در این مورد سخن جامعی دارد:

 

اسلام زن را در سآیهی حجاب و سایر فضائل به صحنه میآورد تا معلم عاطفه، رقت، درمان، لطف، صفا، وفا و مانند آن شود و دنیای کنونی، حجاب را از زن گرفته تا زن به عنوان لعبه به بازار بیاید و غریزه را تأمین کند. زن وقتی با سرمآیهی غریزه به جامعه آمد، دیگر معلم عاطفه نیست؛ فرمان شهوت میدهد نه دستور گذشت و لذا در غرب میبینید که کمتر اثری از رحم و شفقت هست و آنچه حاکم است قدرت است و کشورهای ضعیف حق حیات ندارند. مردم محروم به هیچ وجه حق زندگی ندارند. آنان که سرنشینانی به کمک سفینهها به فضای دور میفرستند اما نزدیکترین محیط از ستم و قهر آنان میسوزد سرِِّش در آن است که زن منهای عاطفه دستور غریزه و شهوت میدهد و شهوت جز کوری و کری چیزی به همراه ندارد. اما زن به علاوهی حجاب دستور عاطفه میدهد و عاطفه است که بنیان مرصوص را نگه میدارد؛ این بنیان مرصوص به عنوان یک کاخ سربی است؛ هرگز نمیشود کاخی ساخت همهاش از آهن و سنگ سخت باشد، بلکه یک ملات نرم نیز لازم است تا سنگهای سرد و سخت و آهنهای متصلب را در آغوش خود جا بدهد. زن مظهر عواطف و احساسات است و اگر عاطفه را از جامعه گرفتید مثل آن است که این ملاتها را از لابه لای این دیوارها و آجرها و سنگها برداشته اید که رفتن این ملاتها همان و سقوط آن قصر همان. لذا اسلام اصرار دارد که زن با حجاب در جامعه بیاید یعنی بیاید که درس عفت و عاطفه بدهد نه اینکه بیاید درس شهوت و غریزه بیاموزاند. اینکه دیده میشود دنیای استکبار تلاش و کوشش میکند که از غریزهی شهوت مدد بگیرد برای آن است که میخواهد این ملات نرم را از جا درآورد و این بنیان مرصوص را فرسوده کند. تلاش و کوشش اسلام این است که این ملات را در همان جدار به اسم حجاب حفظ کند تا این بنیان مرصوص سالم بماند و اگر دستور عاطفه میدهد برای آن است که در جای خود قرار گرفته است و اگر از جای خود به دراید ملعبه میشود، چه اینکه آزمون غرب کاملاً آن را نشان داده است.

 

بنابراین اگر زنان حجاب و پوشش نداشته باشند و در مقابل مردان حریم خود را حفظ نکنند به مرور زمان به موجودات سرد و بیعاطفه تبدیل میشوند که نه تنها از رسیدن به کمال و شکوفایی انسانی باز میمانند بلکه دچار مشکلات روحی و روانی جبران ناپذیری خواهند شد، افزون بر اینکه تمام جامعه را نیز به ورطهی نابودی میکشانند.

منبع کل مطلب :

http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=7123&id=86727

پی نوشت ها در سایت مذکور :

 

1. عبدالعی ابن جمعه الحویزی، تفیسر نورالثقلین، ج3، ص590.

 

2. عبدالله جوادی آملی، زن در ایینه جلال و جمال، ص426.

 

3. worthiessness.

 

4.آبراهام مزلو، انکیزش و هیجان، احمد رضوانی، ص82.

 

5. احمد صبور اردوبادی، ایین بهزیستی، ص158.

 

6. Beauvoir, SD.

 

7. سیمون دوبووار،، جنس دوم، حسین مهری، ص56.

 

8. James,w.

 

9. به نقل از ویل دورانت، لذات فلسفه،عباس زریاب، ص129.

 

10. Hysteria..

 

11. سید رضا پاک نژاد، اولین دانش¬گاه و آخرین پیامبر، ج11، ص187 -19312همان، ص225.

 

13. منوچهر دببر سیاقی، در غرب چه می¬گذرد، ص31.

 

14. روم، آیه 21.

 

15. ابی جعفر محمد بن عی الصدوق، علل الشرایع، ص30.

 

16. مؤمنون، آیه 13.

 

17. عبدالله جوادی آملی، زن در ایینه جلال و جمال، ص372.

 

پدیدآورنده: عباس رجبی

http://behesht1-eslam1.blogfa.com/author-behesht1-eslam1.aspx

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

مرد غیرتمند، از نظر اسلام ارزشمند است و مرد دیوث، هیچ گونه ارزشی ندارد و پیامبر خداْ فرمود:.

اَلْغَیْرَةُ مِن الایمِانِ؛( روضة المتقین، ج ۸، ص ۳۸۲٫).

غیرت، جزئی از ایمان است.

و نیز فرمود:.

إنّ الجنّة لتوجد ریحُها من مَسیرَةِ خمسِمائةِ عامٍ ولاَیجِدُها عاقّ ولادَیّوث. قِیلَ: یا رسولَ اللّه، وما الدّیّوث قال: الّذی تزنی اْمرَأَتُهُ وَهُوَ یعلَمُ ِبها؛(روضة المتقین، ج ۸، ص ۳۸۲).

بوی بهشت از فاصله پانصد سال راه به مشام می خورد، ولی کسی که عاق والدین یا دیوث باشد، بوی آن به مشامش نمی خورد.

پرسیدند: یا رسول اللّه! دیوث چه کسی است.

فرمود: کسی که زنش زنا کند و او بداند.

با اينكه اين دو شعر چند مرتبه تكرار شده باز هم مى گويم :

ذهب الرجال المقتدى بفعالهم                        والمنكرون لكل اءمر منكر

و بقيت فى خلف يزين بعضهم                       بعضا ليدفع معور عن معور(«ديوان امام على (عليه السلام ») قافية الراء)

رفتند مردانى كه اقتدا به افعال و رفتار آنها مى شد و مردم پيروى از كردار آنها مى كردند. رفتند آنانكه از منكرات جلوگيرى مى نمودند.

كلماتى از مولف

مولف گويد: فراموش نمى كنم چون مرحوم پدرم رضوان الله عليه ، مرجع مراجعات مردم بود در اخذ مسائل و احكام و غيره . و براى رفع حوائج ، مردم اغلب در دالان خانه مى آمدند، گاهى كه صداى مادرم در خانه بلند مى شد جهت تربيت اطفال كوچك ، پدرم فرياد مى زد: آرام ، آرام . وقتى كه مراجعين مى رفتند و پدرم داخل خانه مى شد، مى فرمود: موقعى كه صداى شما به دالان خانه مى رسد مثل اين است كه كسى كارد به جگر من مى زند. و نيز در اوايل زندگانى ما، زنهايى بودند موقعى كه شوهرشان در خانه نبود، اگر مرد اجنبى مى آمد و با شوهرشان كارى داشت و ناچار مى شدند چند كلمه سوال و جواب كنند، عقب در مى آمدند و براى تغيير صدا، انگشت در دهان مى گذاشتند و چند كلمه مختصر حرف مى زدند و جواب مى دادند، آن هم خيلى آهسته . البته اينها همه در اثر غَيور بودن مردها بود؛ اين موضوع غيرت درباره ناموس ، در همه مردم بود ولى در ميان طوايف ترك و عرب اهميت خاصى داشت . ما كه آن زمان و آن مردان با حميت و غيور و زنان با عفت و مستور را ديده ايم ، امروزه خوب پى مى بريم كه تا چه حد و چه اندازه تغيير حال ، در ميان زنها و رجال پيدا شده . مثلا براى رفع حوائج اكثر متدينين تلفن در خانه دارند اما غافل از اينكه مشكل است براى مردان غيور؛ زيرا همه وقت كه مرد در منزل نيست و مراجعاتى كه به وسيله تلفن به او مى شود ناچار بايد يا عيال و يا دختر و خواهر آقا جواب بدهند و گفتگو كنند. گاهى در روز چندين مرتبه پيش مى آيد. كم كم عظمت گناه سخن گفتن با اجنبى از نظر زنها محو مى شود و فراموش مى كنند.

اگر شنيده باشند اين حديث شريف را كه در «وسائل » از امام صادق (عليه السلام ) از آباى گراميش - صلوات الله عليهم اجمعين - از جدش ‍ پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده كه نهى فرمود از سخن گفتن زن با مرد اجنبى زيادتر از پنج كلمه ، آن هم در حال ضرورت و يا با سائل و مسكين و يا در حال غفلت . آيا نشنيده اى كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرموده : براى هر عضوى از اعضاى بنى آدم زنا هست ؟ زناى چشم ديدن است و زناى گوش شنيدن و هر عضوى را زنايى است مناسب آن عضو. اگر صداى زن به گوش مرد اجنبى برسد و تحريك كند او را، مسلما زناست .

ايضا در كتاب «مستدرك الوسائل » است كه : چون زنها براى بيعت با آن حضرت حاضر شدند، به آنها مى فرمود: با شما بيعت مى كنم به شرط آنكه با مردى جز محارم خود سخن نگوييد.( «مستدرك الوسائل » 14/272)

و در «جامع السعادات » نراقى رضوان الله عليه دارد كه : اصحاب پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) سوراخهايى كه در ديوارهاى خانه هاشان بود، سد مى كردند كه نظر زنهاى آنان به مرد اجنبى نيفتد.

در جواب سوالى كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) از اصحاب فرمود و هيچيك نتوانستند جواب بدهند، وقتى اميرالمومنين به سيده زنان عالم فرمود: پدر بزرگوارت سوال فرمود: براى زن چه چيز بهتر است ؟ هيچكس نتوانست جواب بدهد، فاطمه عليها السلام عرض كرد: يابن عم ! اگر من حاضر بودم به پدرم عرض مى كردم : براى زن چيزى بهتر از اين نيست كه هرگز نه او مرد اجنبى را ببيند و نه مرد اجنبى زن را. وقتى اميرالمومنين (عليه السلام ) از فاطمه اين سخن را شنيد، برگشت خدمت پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ). وقتى به پيغمبر گفتار فاطمه را عرض كرد. فرمود: پدرش به قربانش . فاطمة بضعة منى ؛ فاطمه پاره تن من است .( دعائم الاسلام 2/215)

مقايسه حال زمان روز با صدر اسلام

حال ملاحظه كنيد امروز خريد با زنها شده . عجب اينست كه متدينين زنهاشان به بازار مى روند با بزاز و غير بزاز گفتگو مى كنند. ملاحظه كنيد چه اندازه فرق است بين رفتار ما و فرمايشات پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) و دستوراتش . هنگامى كه مشيت حضرت حق جل ذكره تعلق گرفت كه خلق فرمايد بهشت را، قصور آن را خشتى از طلا و خشتى از نقره و حياط آن را از ياقوت و سقفهاى آن را از زبرجد و حصارش را از لؤ لؤ و خاكش را از زعفران و مشك از فر قرار داد. پس امر فرمود بهشت را كه : تكلم كن با من . عرض كرد:لا اله الا هو الحى القيوم قد سعد من يدخلنى پس ‍ حق تعالى سوگند ياد كرد و فرمود: به عزت و جلالم داخل نمى كنم در تو ديوث را.( «بحارالانوار» 72/343)

علائم ديوث

اينك حديثى چند در علائم دَيّوث مى نگاريم تا ان شاء الله توجه نمايند و دقت نمايند كه اگر خداى نخواسته مشمول اين اوصاف مى باشند، به خود آمده خويشتن را دور دارند و برى كنند و تقليد از جمعيت نكنند.

فى «جامع الاخبار» قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) «انى اتعجب ممن يضرب امراءته و هو بالضرب اولى منها، لاتضربوا نسائكم بالخشب فان فيه القصاص ولكن اضربوهن بالجوع و العرى حتى تربحوا فى الدنيا و الاخرة و اءيما رجل رضى بترزين امراءته و تخرج من باب دارها فهو ديوث و لا ياءثم من يسميه ديوثا و المراءة اذا خرجت من دارها متزينة متعطرة و الزوج بذاك راض بنى لزوجها بكل قدم بيت فى النار فقصروا اءجنحة نسائكم و لا تطولوها فان فى تطويل اءجنحتها ندامة و جزاؤ ها النار و فى قصر اءجنحتها رضا و سرور و دخول الجنة بغير حساب احفوا وصيتى فى اءمر نسائكم حتى تنجومن شدة الحساب و من لم يحفظ وصيتى فما اءسواء حاله بين يديه الله تعالى .( «جامع الاخبار» 158)

ترجمه : فرمود رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) تعجب مى كنم از كسى كه مى زند زن خود را و حال آنكه خودش سزاوارتر است به كتك خوردن . نزنيد زنهاى خود را با چوب زيرا كه قصاص لازم مى آيد وليكن بزنيد آنها را به گرسنگى و برهنگى تا در دنيا و آخرت سود ببريد.

(كنايه از اينكه چون گرسنه و بى لباس بودند، هوس بيرون رفتن نمى كنند و اسباب بى عفتى و خودنمايى از آنها منقطع مى شود) و هر مردى كه راضى باشد كه عيالش خود را زينت كند و از خانه بيرون رود آن مرد ديوث است و كسى كه به او ديوث بگويد گناه نكرده . فرمود: زن اگر خود را زينت كند و معطر سازد و از خانه بيرون رود و شوهرش راضى باشد، براى آن مرد به هر قدمى كه زن بردارد، يك خانه در آتش بنا مى شود. فرمود: بالهاى زنان را كوتاه كنيد و نگذاريد بال آنها بلند شود. بدرستى كه در بلندى بال زنان پشيمانى و ندامت است و جزاى آن آتش است . و در كوتاه نمودن بالهاى آنان خشنودى و سرور و داخل شدن در بهشت است بدون حساب . و فرمود: حفظ نماييد وصيت مرا در خصوص زنها، تا نجات يابيد از سختى حساب . كسى كه حفظ نكند وصيت مرا چقدر بد است حال او در حضور خداوند متعال .

در سفينة البحار در لغت «ديث » لعن فرموده رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) هفت طايفه را از جمله : كسى كه وصل كند موى خود را به موى غير و زنهايى كه خود را شبيه به مردان كنند و مردانى كه خود را به زنها شبيه نمايند و كسى كه غفلت نمايد از عيال خود (يعنى او را به حال و اختيار خود واگذارد.( سفينة البحار 2/249 ذيل ديث)

تقاضاى مولف از برادران ايمانى

البته امروز تلفن از لوازمات و محل احتياج بسيارى از آقايان و برادران ايمانى است ، ولى تقاضاى اين حقير آن است كه وقتى از منزل بيرون مى روند، طورى كنند كه زنان خانه با مردان اجنبى و مردان خارج با زنان خانه نتوانند صحبت كنند. در جواب من اين عذر را نياورند كه ما از حرم خود مطمئن مى باشيم . به نظر شما رسيد كه هم صحبت شدن زن را با مرد اجنبى زيادتر از پنج كلمه آن هم در حال ضرورت مَنهى عَنه است .

فى «سفينة البحار» قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): اقتلوا الديوث ؛ فرمود پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ): ديوث را بكشيد و در حديث گذشت كه ديوث داخل بهشت نمى شود، علاوه بوى بهشت هم به مشامش نمى رسدالديوث من لاغيرة له على اءهله ديوث كسى است كه نسبت به عيالش غيور نباشد.( سفينة البحار 2/249 ذيل ديث)

فى جامع السعادات قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ):

اذا لم يغر الرجل فهو منكوس القلب

ترجمه : فرمود پيغمبر: كسى كه غيرتمند نباشد قلبش وارونه است .( جامع السعادات 1/323)

ايضاقال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) اذا اءغير الرجل فى اءهله اءو بعض مناكحه من مملوكه فلم يغر بعث الله اليه طائرا يقال له القفندر حتى يسقط على عارضة بابه ثم يمهله اءربعين يوما ثم يهتف به ان الله غيور و يحب الغيور فان هو غار و اءنكر ذلك فاكبره و الاطار حتى يسقط على راءسه فيخفق بجناحيه على عينيه ثم يطير عنه فينزع الله منه بعد ذلك روح الايمان و تسميه الملائكة ديونا.( «جامع السعادات » 1/301)

ترجمه : فرمود پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ): كسى كه نسبت به اهل و عيالش چيزى مشاهده كرد كه منافى غيرت نيامد، مى فرستد خدا به سوى او مرغى را كه اسم او «قفندر» است و مى نشيند بالاى سر خانه اش . پس چهل روز او را مهلت مى دهد پس از آن صدا مى زند: خدا غيور است و دوست دارد غيور را. اگر به غيرت آمد او را بزرگ دارد؛ والا پرواز كرده بر سر و مى نشيند و بالهاى خود را به چشمان او مى زند و پرواز مى كند. بعد از اين خداوند روح ايمان را از او بر مى دارد و ملائكه او را «ديوث » مى نامند.

قضيه رياح غلام آل بنى النجار

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) ديدند جنازه اى را مى برند. فرمود: اين جنازه را بياوريد. آوردند. فرمود: يا على او را مى شناسى ؟ عرض كرد: بلى اين رياح است هر وقت اين غلام مرا مى ديد به طرف من رو مى آورد و مى گفت يا على ! من تو را دوست مى دارم و حال آنكه پايش در قيد بود. رسول خدا جنازه او را تشييع فرمود و شنيد صدايى در آسمان از زيادى ملائكه مانند صداى رعد بلند بود. فرمود: يا على ! به اين مقام نرسيد اين غلام مگر به محبت تو. آن حضرت به دست مبارك ، او را دفن مى فرمود. در اثناى دفن كردن روى مبارك خود را برگردانيدند، علت را سوال كردند. فرمود: اين مومن تشنه بود و حوران او از بهشت آب برايش آورده بودند. مومن غيور است خوش ندارد كسى به اهلش نگاه كند. از اين رو صورت خود را برگردانيدم تا نگاهم به زنان او نيفتد گرفته و ملول شود.

فى سفينة البحار در لغت غير:

عن ابن عباس قال : ان موسى (عليه السلام ) كان رجلا غيور لا يصحب الرفقة لئلا ترى امراءته .( سفينة البحار، 3/843)

ترجمه : ابن عباس فرمود: موسى (عليه السلام ) مردى با غيرت بود رفيق نمى گرفت مبادا آن رفيق زن او را ببيند.

فيه ايضا: قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): الغيرة من الايمان و البذاء من النفاق .( «سفينة البحار» 3/842)

ترجمه : رسول خدا فرمود خلاصه كسى كه غيرت نداشت ايمان ندارد.

فيه ايضا: قال الرضا (عليه السلام ): فى الديك الاءبيض خمس خصال من خصال الاءنبياء معرفته باءوقات الصلوة و الغيرة و السخاء و الشجاعة و كثرة الطروقة .( «سفينة البحار» 3/842)

ترجمه : فرمود حضرت رضا (عليه السلام ) در خروس پنج خصلت است از خصال انبياء. اوقات نماز را مى داند و داراى غيرت است و سخاوت و شجاعت و كثرت جماع دارد.

فيه ايضا: اءتى رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) باءسارى فاءمر بقتلهم خلا رجلا منهم فساءل الرجل عن ذلك ؟ فقال (صلى الله عليه و آله و سلم ): ان فيك خمس خصال يحبه الله عزوجل و رسوله الغيرة الشيديدة على حرمك و السخاء و حسن الخلق و صدق اللسان و الشجاعة فاءسلم الرجل و حسن اسلامه و قاتل مع رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) قتالا شديدا حتى استشهد.( «سفينة البحار» 3/842)

ترجمه : اسيرانى آوردند. پيغمبر امر به قتل آنها نمود مگر يكى از آنها را. آن مرد سوال كرد: چرا مرا معاف داشتى ؟ فرمود: در تو پنج صفت است كه خدا و رسولش دوست مى دارند. بسيارى غيرت بر عيالت و اينكه سخاوت و شجاعت دارى و خلقت نيكو است و راستگو هستى . پس اسلام آورد آن مرد و در ركاب پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) پس از جنگ نمايانى به درجه رفيعه شهادت رسيد.

000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

فى «جامع السعادات » در باب حميت و غيرت

قال رسول الله : ان سعدا لغيور و اءنا اءغير من سعد والله اءغير منى (جامع السعادات 1/301)

ترجمه : فرمود پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) سعد با غيرت است و غيرت من زياده از سعد است و خداوند از من غيورتر است .

و قال ايضا: ان الله لغيور و من اءجل غيرته حرم الفواحش ؛

ترجمه : فرمود: خداوند غيور است و بعلت غيرت اوست كه زنا و معاصى را حرام فرموده .( جامع السعادات 1/301)

و فيه ايضا: قال الصادق (عليه السلام ): ان الله تعالى غيور يحب الغيور و لغيرته حرم الفواحش ظاهرا و باطنا.( جامع السعادات 1/301)

ترجمه : فرمود امام صادق (عليه السلام ): خداوند غيور است و دوست مى دارد غيرت را و براى غيرت اوست كه حرام فرموده فواحش را ظاهرا و باطنا.

در «سفينة البحار» در اسم سعد بن عباده آمده است :روى اءن سعد بن عباده كان رجلا غيورا مال تزوج امراءة قط الا بكرا و لا طلق امراءة له فاجترى اءحد من الاءنصار اءن يتزوجها.( سفينة البحار 2/634)

روايت شده كه سعد بن عباده ، رئيس طايفه انصار بسيار غيور بود. هيچ زنى را نگرفت مگر آنكه دختر و بكر بود و هيچ زنى را از زنهاى خود طلاق نداد كه جراءت كند يكى از انصار زن طلاق داده سعد را تزويج كند.

نراقى مى فرمايد: كسى كه مطلع است بر احوال زنهاى زمان ما، مقتضى غيرت اين است كه مبالغه نمايد در حفظ آنها از جميع آنها از جميع آنچه احتمال مى رود كه در او فتنه و فساد باشد. پس صواب اين است منع نمايد آنها را در امثال اين عصر از مطلق خروج مگر سفر واجب و مقتضى عقل و نقل اينست كه منع نمايد شخص زن را از جميع چيزهايى كه ممكن است منجرّ به فتنه و ريبه شود.

مولف گويد: من عرض مى كنم زمان نراقى عليه الرحمه كجا زمان ما كجا. او براى زنهاى آن زمان اينطور بيان مى فرمود براى حفظ و نگاهدارى زنها تا چه رسد به زمان ما.

http://www.ghadeer.org/akhlagh/ganj2/footnt02.htm#link624

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

بخش هفتم : زن و حياء از كتاب احياى حياء - محمدعلى هدايتى

O فصل اول : تفاوت زن و مرد

زن در اسلام ، ماند مرد، برخوردار از روح كامل انسانى و اراده و اختيار است و با او در هدف خلقت و تكامل هم مسير مى باشد.

من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مومن فلنحيينه حياه طيبه و لنجزينهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون .

نحل (16)/ 97

((هر كس كار نيك و صالح انجام دهد در حالى كه مومن باشد، خواه مرد باشد يا زن ، ما او را به زندگى پاك و خوشى حيات مى بخشيم و مزد آنها را به بهتر از آنچه انجام مى دادند پاداش مى دهيم .))

من عمل سيئه فلا يجزى الا مثلها و من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مومن فاولئك يدخلون الجنه يرزقون فيها بغير حساب .

مومن (40)/40

((هر كس كار بدى انجام دهد، جز به مانند آن كيفر و مجازات نمى شود، ولى كسى كه عمل نيك و صالحى انجام دهد، در حاليكه مومن است ، خواه مرد باشد و خواه زن ، آنها وارد بهشت مى شوند و بدون حساب و بى اندازه روزى داده مى شوند.))

و نيز در آيه 35 سوره احزاب ، در بيان ويژگى مومنان و اساسى ترين مسائل اعتقادى و اخلاقى و عملى آنها، زن و مرد را بدون كمترين تفاوتى همچون دو كفه يك ترازو، در كنار هم قرار داده و براى هر دو پاداش يكسانى را مژده مى دهد.

ولى هيچ گاه نمى توان تفاوت روحى زن و مرد را باور نداشت ، چنان كه اختلاف جسمى آنان قابل انكار نيست .

همانطور كه جسم زن به سبب پايگاه پيدايش وجود انسان ، متناسب با حمل و پرورش نسل بعد آفريده شده است ، از نظر روحى هم سهم بيشترى از عواطف و احساسات را داراست . ايجاد جاذبه بقاى نسل و آرامش روح ، كشش و فريباى مخصوصى را در اندام و جسم زن مهيا كرده است .(146)

زن به جهت اين موقعيت حساس و ساختمان روحى و جسمى ويژه ، حفاظ و مواظبت بيشترى را در صحنه اجتماع مى طلبد. و اين قاعده اى است عمومى كه هر چه ارزش و اهميت امرى بالاتر و كاربرد آن دقيق و ظريف تر باشد، محل هجوم آفات و خطرات فراوان ترى خواهد بود و مواظبت و توجه و دورانديشى بيشترى را لازم دارد.

365- عن اميرالمومنين (ع ): النساء لحم على وضم الا ما ذب عنه .

غرر الحكم : 90/2 و جعفريات : ص 163

((زنان مانند گوشتى هستند بر تخته قصابى ، مگر آنچه از آن دفع شود.))

گويا مراد اين است كه زنان مثل گوشتى كه براى آلوده نشدن با زمين ، آن را روى تخته يا مانند آن مى گذارند، محل هجوم و سرقت و آفات بسيارى اند، مگر اينكه كسى متوجه ايشان شده و خطر را از آنها دفع كند.

به نظر آن چه از رويات در مورد خصوصيات زنت بيان شده و ممكن است ابتدا حمل بر كاستى ها و ويژگى هاى منفى او گردد، همه در همين راستا قابل توضيح و تفسير است كه البته اين نوشتار گنجايش بحث بيشتر را ندارد.

حسن را از چشم بد شرم و حياء دارد نگاه                  شمع را فانوس از باد صبا دارد نگاه

ديوان صائب تبريزى : 1302/2

O فصل دوّم : شهوت

366- عن الامام الصادق (ع ): قام رحل يقال له همام - و كان عابدا ناسكا مجتهدا - الى امير المومنين و هو يخطب . فقال يا امير المومنين ! صف لنا صفه المومن كاننا ننظر اليهو فقال : يا همام ! المومن هو الكيس الفطن ، بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه ... حياؤ ه يعلو شهوته ... .

كافى : 230/2

((حضرت امير المومنين در حال خطبه و سخنرانى بودند، مردى كه او را همّام مى گفتند و اهل عبادت و پرهيزگارى و تلاش بود، در محضر آن حضرت برخاست و عرض كرد: اى امير المومنين ! براى ما ويژگى و نشانه هاى مومن را بيان كنيد، به طورى كه گويا او را مى نگريم و مشاهده مى كنيم . حضرت فرمودند: اى همام ! مومن زيرك و هوشيار است ، خوشى و شادى اش در چهره و غم و اندوهش در دلش است ... و نيز حياءش بر شهوتش غلبه و چيرگى دارد....))

همانطور كه در پايان بخش چهارم اين نوشتار گذشت ، شهوت و خواهش هاى نفس مربوط به جنبه حيوانى انسان است و از اين جهت مشوب به قبح و عيب است و مهار نكردن آن موجب غلبه حيوانيت مى گردد.

367- عن اميرالمومنين (ع ): غلبه الشوه تبطل العصمه و تورد الهللك .

غرر الحكم : 383/4

((تسلط و چيرگى شهوت و خواهش هاى نفس ، پاكدامنى و خويشتن دارى را تباه مى كند و هلاكت و نابودى را مى آورد.))(147)

368- عن اميرالمومنين (ع ): عبد الشهوه اذل من عبد الرق .

غرر الحكم : 352/4

((بنده شهوت از برده مملوك خوار و پست تر است .))

369- عن اميرالمومنين (ع ): من غلب شهوته صان قدره .

غرر الحكم : 280/5 و نيز مجموعه ورام : ص 359

((كسى كه بر شهوت و خواهش هاى نفسش فائق آيد ارزش و مرتبه خود را نگاه داشته است .))

370- عن اميرالمومنين (ع ): بملك الشهوه التنزه عن كل عاب .

غرر الحكم : 240/3

((با به اختيار گرفتن شهوت و مهار كردن آن ، دورى و پاكى از هر بدى و زشتى فراهم مى شود.))

در ميان تمايلات شهوى انسان ، سركش ترين آنها غريزه جنسى است و لذا پر لغزنده ترين عامل در مسير حياء محسوب مى شود.

و در اين بين ، زن علاوه بر ويژگيهاى روحى و جسمى خاصى كه در فصل قبل اجمالا به آن اشاره شد، از نظر شهوت و لذت جنسى نيز فزونى و بهره بيشترى نسبت به مرد دارد.

البته برخى از دانشمندان فزونى شهوت در زن را به دوام بيشتر آن در وى معنا مى كنند.(148) ولى آنچه مربوط به بحث مى شود، حياء اضافه اى است كه خداوند متعال در قبال اين ويژگى در ذات او قرار داده است .(149)

371- عن رسول اللّه (ص ): ان زياده شهوه النسا على الرجال زياده العشرات على الاحاد و لكن الله صانهن بزياده حيائهن .

آداب النفس : 332/1

((فزونى شهوت زنان بر مردان ، معدل زيادى دهگان است بر يكان ، ولى خداوند آنان را با بيشتر كردن حيائشان حفاظت و نگاهدارى كرده است .))

372- عن الامام الصادق (ع ): فضلت المراه على الرجال بتسعه و تسعين من اللذه و لكن الله القى عليها الحياء.

من لايحضره الفقيه : 364/3، و نيز كافى : 339/5

((زن بر مردان ، با 99 قسم از لذت و عيش فزونى داده شده است . ولى خداوند بر او پوشش حياء را افكنده است .))

373- عن الامام الصادق (ع ): ان الله جعل للمراه صبر عشره رجال فاذا هاجت كانت لها قوه شهوه عشره رجال .

كافى : 338/5

((خداوند براى زن بر و شكيبايى ده مرد را قرار داده است ، اما وقتى تحريك و برانگيخته شود براى او نيروى شهوت ده مرد وجود دارد.))

374- عن الامام الصادق (ع ): الحياء عشره اجزاء، تسعه فى النسا و واحد فى الرجال . فاذا حاضت الحاريه ذهب جز من حياها، و اذا تزوجت ذهب جز و اذا فترعت ذهب جز، و اذا ولدت ذهب جز، و بقى لها خمسه اجزا فان فجرت ذهب حياوها كله و ان عفت بقى لها خمسه اجزا.

مشكاه الانوار: ص 235، خصال : 205/2

((حياء ده 9 بخش است ، نه تاى آن در زنان و يك جزئش در مردان اسن . دختر چون عادت شود يك جز از حيائش مى رود، وقتى شوهر كرد بخش ‍ ديگر، و هنگامى كه بكارتش رفت جزء ديگر و چون بزايد بخش ديگر هم مى رود و براى او پنج جزء از حياء باقى مى ماند. پس اگر هرزگى كرد و مرتكب گناه شد، تمام حياءش زائل مى شود و اگر پارسايى و پاكدامنى ورزيد، آن پنج جزء برايش باقى مى ماند.))

375- عن الامام الصادق (ع ): فى خبر طويل فى قصه آدم و حوا - الى ان قال - فقالت حوا اسالك يا رب ان تعطينى كما اعطيت آدم . فقال الرب تعالى : انى وهبتك الحياء و الرحمه و الانس ، و كتبت لك من ثواب الاغتسال و الولاده ما لو رايتيه من الثاب الدائم النعيم المقيم و الملك الكبير لقرت عينك.

مستدرك الوسائل : 214/15

((در روايتى طولانى در ضمن داستان حضرت آدم و حوا آمده است كه : حضرت حوا عرضه داشت : پروردگارا! از تو مى خواهم آن نعمت و فضيلتى كه به آدم ارزانى داشتى به من هم مرحمت فرمايى . پروردگار متعال فرمود: من به تو حيائ و رحمت و مهربانى ، و انس و آرام يافتن را عطا كردم و براى تو از مزد غسل كردن و زائيدن پاداشى هميشگى و نعمتى پايدار و سلطنتى بزرگ مقر كرده ام كه اگر آن را ببينى چشمت روشن مى شود.))(150)

بنابراين حياء زن نسبت به مرد از اهميت بالاترى برخوردار است و نبود ان باعث رسوايى ، افتضاح و سقوط سعادت او مى شود.

376- عن اميرالمومنين (ع ): قال رسول اللّه (ص ): العدل حسن ولكن فى الامرا احسن ، السخا حسن و لكن فى الاغنيا احسن ، الورع حسن و لكن فى العلما احسن ، الصبر حسن و لكن فى الفقرا احسن ، التوبه حسن و لكن فى الشباب احسن ، الحياء حسن و لكن فى النساء احسن .

كنز العمال : 896/15، و نيز: 138/16، و مجموعه ورام : ص ‍ 437

((پيامبر اكرم فرمودند: عدل و انصاف نيكوست ولى در مورد فرمانروايان نيكوتر است . سخاوت و بخشندگى خوب است ولى درباره ثروتمندان خوب تر است . ورع و پرهيزگارى نيكست ، ولى براى دانشمندان نيكوتر است . صبر و شكيبايى زيباست ولى در مورد تهيدستان بهتر است . توبه و بازگشت از گناه خوب است ، ولى درباره جوانان خوب تر است . حياء نيكوست ، ولى براى زنان نيكوتر است .))

در احكام دين ، محدوديت هايى كه در روابط و فعاليت هاى اجتماعى زن مورد تاكيد واقع شده است همه در راستاى حفظ حريم و حياء آنان است .

O فصل سوّم : روابط زن با مرد نامحرم (151)

بيان شد كه هيچ غريزه اى به سركشى و حساسيت غريزه جنسى نيست . احتياطها و توصيه هاى تربيتى اسلام در مورد دور نگه داشتن زن و مرد اجنبى و مختلط نبودن اجتماع مدنى تا حد امكان ، مبتنى بر اين اصل روانى است .

گاهى قوى ترين نيروى اخلاقى در برابر تحريكات و وساوس اين غريزه ضمانت كافى را از دست مى دهد.

در عين حال حريم دارى ناشى از حياء، مانع اساسى از لغزش در مسير تربيتى و اخلاق جنسى به حساب مى آيد.

شاهكار خلقت در غريزه مرد نياز و طلب و در نهاد زن ناز جلوه گرى و خود نمايى را قرار داده است . گويا اين ماموريت به طبيعت زن داده شده است كه با پرداختن به زيبائى و طنّازى و با خوددارى و استغناء ظريفانه دل جنس ‍ خالف را هر چه بيشتر شكار كند و از مجراى حساس قلب خود، وى را در خدمت صلاح و آرامش و امنيت اجتماعى قرار دهد و بدين ترتيب نسب را در نسل آينده حفظ نمايد.

زن اگر چه از نظر نيروى مغز و نيز قواى جسمانى نسبت به مرد قدرت مقاومت ندارد، ولى زا جهت عاطفى قلبى هميشه برترى خود را بر مرد اثبات كرده است . او اسير محبت و احساس است و مرد نيز بنده شهوت ، زن همانطور كه گذشت و نيز به اعتراف روانشناسان ، صبر و استقامتش در برابر شهوت از مرد بيشتر است ، ولى آن چه او را مى لغزاند و اسير نموده و از پاى در مى آورد، نغمه محبت و صفا و وفا و عشقى است كه از مردى احساس كند.

377- عن رسول اللّه (ص ): ما من صباح الا و ملكان يناديان : ويل للرجال من النساء و ويل للنساء من الرجال .

جامع الاحاديث : ص 130، و نيز الترغيب و الترهيب : 9/3

((هيچ بامدارى نمى شود مگر اينكه دو فرشته بانگ زده و اعلان مى كنند كه : واى بر مرادن از زنان ، و واى بر زنان از مردان !.))

378- عن الامام الصادق (ع ): ان الله خلق حوا من آدم فهمه النسا الرجال فحصنوهن فى البيوت .

وسائل الشيعه : 62/20 از كافى : 337/5

((خداوند حوا را از آدم آفريد. بنابراين قصد و توجه زنان به مردان است ؛ پس آنان را در خانه ها نهفته و محافظت نماييد.))

379- عن الامام الصادق (ع ): قال رسول اللّه (ص ) فى الحديث الذى قالته فاطمه : خير النساء ان لا يرين الرجال و لايراهن الرجال . فقال رسول اللّه (ص ): انها منى .

بحار الانوار: 36/101 از مكارم الاخلاق : ص 245، و نيز دعائم الاسلام : 169/2

((پيامبر اكرم (ص ) درباره اين جمله اى كه حضرت فاطمه زهرا بيان داشتند: ((بهترين زنان كسانى اند كه نه مردان را ببينند و نه مردان آنها را بنگرند.)) فرمودند: آرى او از من است .))(152)

برخلاف بعضى از توهمات ، آزاد گذاشتن غريزه جنسى و فراهم كردن وسايل تحريك ، اين غريزه را سركش تر كرده و هرگز آن را سير و اشباع نمى كند. هر چه اين خواست بيشتر اطاعت شود، همچون آتش شعله هاى پر خطرش با خوراك بيشتر، طغيان وحشتناك ترى پيدا مى كند.

اشتباه كرده اند كسانى كه سركشى نفس اماره و احساسات شهوانى را تنها معلول محروميت و عقده هاى ناشى زا آن مى دانند. اينها سوى ديگر قضيه را توجه نكرده اند كه آزادى و برداشتن قيود و عرضه تحريكات و تهييجات هم باعث اضطراب و تلاطم و نارضايى اين غريزه و صدها عوارض روانى و جنايات ناشى از آن مى شود.

تجربه دنياى غرب نشان داده است كه لاقيدى در روابط جنسى به حدى متوقف نمى شود و روز به روز از مسير انسانيت انحراف بيشترى مى يابد. سابقا افراد بى خبر اين طور اظهار مى كردند كه انحراف جنسى ، يعنى هم جنس بازى ، فقط در ميان شرقيان كه بر اثر قيود زياد و حجاب دسترسى به زن ندارند، رايج است . اما طولى نكشيد كه معلوم شد رواج اين عمل زشت در ميان اروپائيان به مراتب بيشتر است .

آرى ، دستورات و آداب و حريم ورزى اسلام را نبايد اخلاق كهن ناميد و به بهانه پيشرفت دانش و صنعت به شكستن اين قيود و كوشش در كنار گذاشتن حياء و عفت پرداخت . انسان اين عصر گر چه به بركت دانش ، به ابراز و وسايل بيشترى مجهز شده است ولى هيچ گاه شهوت و غريزه پر لغزش او كاهش نيافته است . او همچنان از يك سو خواستار رستگارى و پاكى و تعادل روانى است و از طرف ديگر پيوسته در كمين سركشى و انحراف و آلودگى شهوت است .

اسلام در تربيت حكيمانه خود اصل حفظ حريم را در روابط زن و مرد واجب كرده است و از امورى كه باعث تهييج و تحريك غريزه جنسى مى شود، در حد امكان و به تناسب اهميت آن ، نهى فرموده است و بدين ترتيب نهايت مراقبت را براى پاكى و امنيت جامعه فراهم نموده است .

از آيات و روايات استفاده مى شود كه هر اندازه مرد و زن در معاشرت خود جانب ستر و پوشش و حياء را رعايت كنند و هر رابطه و برخوردى را كه ولو شانا موجب احساس تلذذ از هم است را ترك نمايند به تقوى و پاكى و رضايت پروردگار نزديكترند.

اكنون در اين فصل ، نمونه ها و مواردى از همين ملاحظات و مواظبت ها را در روابط زن و مرد، بيان كرده و در ضمن عناوينى به ذكر روايات مى پردازيم . اگر چه از برخى از آنها با اعطاى رخصت تسهيلى و ارفاقى و به جهت ضرورت هاى اجتماعى و عسر و حرج ، وجوب برداشته شده است ؛ كه البته تحقق آن از اين جهت مربوط به كتب فقهى است .

گفتار يكم : پوشش بدن

حجاب موجب تحكيم روابط زناشويى در محيط خانواده و مانع از معاشرت هاى نكبت بار در اجتماع است . حجاب مايه گرمى و دلبستگى و صميميت عواطف زن و شوهر مى شود و بخش بزرگى از فسادهاى اخلاقى را ريشه كن مى كند.

حجاب عبارتست از يك نحوه احترام گذاشتن و حرمت قائل شدن براى زن كه نامحرمان او را از ديد حيوانى ننگرند. حجاب باعث ظهور و شخصيت واقعى و محدود كردن جسم و آزاد گذاشتن روح و عقل است .

اسلام زن را به حجاب دعوت كرد تا از عواطف او به عنوان يك محور تربيتى استفاده كند. حجاب حقى است الهى ، چرا كه عزت و حرمت و حيثيت زن حق الله است ، نه اختصاص به زن دارد و نه شوهر و نه ديگران ، و لذا با اجازه شوهر هم از بين نمى رود.

و اگر وظيفه پوشش به زن اختصاص يافته است ، براى اين است كه ملاك و قوامش ويژه زن است . اندام زن همه عورت است و شهوت انگيز، تمام پيكر او شرمگاه است و تحريك كننده و زينتى ، زن مظهر جمال و متمايل به تبرج و خودنمايى است .

و قل للمومنات .. و ليضربن بخمرهن على جيوبهن

نور(24)/31 و نيز مراجعه شود به : احزاب (33)/59 و 53

((به زنان مومن بگو كه مى بايست آنها روسرى و پوشش خود را بر روى سينه و گريبان خويش قرار دهند.))

380- عن الامام الصادق (ع ): ان فاطمه بنت رسول اللّه (ص ) استاذن عليها اعمى فحجبته . فقال لها النبى : لم حجبته و هو لايراك ؟ فقالت يا رسول اللّه (ص )! لن لم يرانى فانا اراه و هم يشم الريح . فقال النبى : اشهد انكه بضعه منى .

جعفريات : ص 162، و نيز دعائم الاسلام : 169/2

((مرد نابينايى اجازه خواست تا بر حضرت فاطمه زهرا وارد شود. آن حضرت خود را پوشاندند. پيامبر اكرم (ص ) به ايشان فرمودند: چرا با اينكه شما را نمى بيند خود را مى پوشانى ؟ آن حضرت عرض كردند: اى رسول خدا! اگر مرا نمى بيند ولى من او را مى بينم و او بو را احساس مى كند. پيامبر اكرم (ص ) فرمودند: گواهى مى دهم كه تو پاره تن من هستى .(153)

381- عن الامام الصادق : اول نعش احدث فى الاسلام نعش فاطمه انها اشتكت شكوتها التى قبضت فيها، و قالت لاسما: انى نحلت و ذهب لحمى الا تجعلى لى شيئا يسترنى ؟ قالت اسما: انى كنت بارض الحبشه رابتهم يصنعون شيئا افلا اصنع لك ؟ فان اعجبك صنعت لك . قالت : نعم . فدعت بسرير فاكبته لوجهه ، ثم دعت بجرايد فشدته على قوايمه ، ثم جلللته ثوبا فقالت هكذا رايتهم يصنعون ، فقالت : اصنعى لى مثله استرنى سترك الله من النار.

بحار الانوار: 212/43 از تهذيب : 469/1(154)

((اولين تابوتى كه در اسلام ساخته شد، مربوط به حضرت فاطمه زهرا بود. آن حضرت وقتى به آن بيمارى كه منجر به رحلتشان شد مبتلا شدند و خبر از فوت خود دادند، به اسماء فرمودند: من ضعيف و لاغر شده ام و گوشت بدنم رفته است . آيا براى من چيزى درست نمى كنى كه مرا بپوشاند؟ اسماء عرض كرد: وقتى در سرزمين حبشه بودم ، ديدم آنها چيزى را مى سازند (كه براى اين منظور خوب است )، نمى خواهيد براى شما نمونه اش را درست كنم ، اگر خوشتان آمد از روى آن بسازم ؟ حضرت فرمودند: بله . پس جناب اسماء تحتى را خواست و ان را به رو خوابانيد و بعد تعدادى شاخه درخت خواست و آن ها را به چهار طرفش بست ، سپس ‍ آن را با پارچه اى پوشانيد. عرض كرد: اينطورى ديدم كه مى سازند. حضرت فرمودند: براى من هم مانند اين را بساز تا مرا بپوشاند. خداوند تو را از آتش ‍ جهنم حفظ كند!.))

382- عن عبد العظيم الحسنى عن محمد بن على عن ابيه الرضا عن آبائه عن اميرالمومنين صلوات الله عليهم اجمعين : دخلت انا و فاطمه على رسول اللّه (ص ) فوجدته يبكى بكاءا شديدا فقلت : فداك ابى و امى يا رسول اللّه (ص )! ما الذى ابكاك ؟ فقال : يا على ! ليله اسرى بى الى السما رايت نسا امتى فى عذاب شديد. فانكرت شانهن فبكيت لما رايت من شده عذابهن ، و رايت امراه معلقه بشعرها يغلى دماغ راسها... فقال يا بنيتى ! اما المعلقه بشعرها فانها كانت لاتغطى شعرها من الرجال ... و اما المعلقه برجليها فانها كانت تخرج من بيتها بغير اذن زوجها، و اما التى كانت تاكل لحم جسدها فانها كانت تزين بدنها للناس ....

بحار الانوار: 309/8 و 245/100 و وسائل الشيعه : 213/20 از عيون اخبار الرضا: 13/2

((حضرت امير المومنين فرمودند: من با حضرت فاطمه زهرا بر رسول خدا وارد شديم و ايشان را در حالى كه گريه زيادى مى كردند، يافتيم . عرض ‍ كردم : پدر و مادرم به قربانتان اى رسول خدا! چه چيزى شما را به گريه انداخته است ؟ پيامبر فرمودند: اى على ! شبى كه به معراج و آسمان برده شدم زنانى از مسلمانان و امتم را ديدم كه در عذاب سختى هستند و وضع آنان را بسيار بد و اسف بار دانستم ، و به سبب آن شكنجه سختى كه بر آنها مشاهده كردم گريه كردم . زنى را ديدم كه با موهايش آويخته شده و مغز سرش در جوشش و فوران است . زن ديگرى را ديدم كه ... و همينطور پيامبر اكرم (ص ) براى هر طايفه نوعى از عذاب را كه ديده بودند بيان فرمودند: تا اينكه حضرت فاطمه زهرا از پدر پرسيدند: كار و روش آنها چطور بود كه گرفتار چنين عذابى شده اند؟ پيامبر گرامى اسلام عمل هر دسته را توضيح دادند از جمله فرمودند: اما آن زنى كه با مويش آويزان شده بود، او كسى بود كه موى خود را از نامحرم نمى پوشاند و زنى كه با دو پايش آويخته شده بود، زنى بود كه از خانه اش بدون اجازه شوهر خود بيرون مى رفت و آن زنى كه گوشت بدنش را مى خورد، كسى بود كه بدن و پيكر خود را براى مردم آرايش و بزك مى كرد....))

383- عن الامام الصادق (ع ): ان امير المومنين نهى عن القنازع و القصص و نقش الخضاب على الراحه ، و قال : انما هلكت نسائ بنى اسرائيل من قبل القصص و نقش الخضاب . و فى حديث آخر قال : قال رسول اللّه (ص ): لا تحل لامراه حاضت ان تتخذ قصه او جمه .

كافى : 520/5

((حضرت اميرالمومنين منع كردند زنان را از اينكه موى خور را بر روى سر دسته و جمع كنند، يا بر پيشانى يا شانه ها بريزند، و انگشتان خود را رنگين كنند. و فرمودند: زنان بنى اسرائيل به سبب همين كارها نابود شدند. و در روايت ديگرى پيامبر اكرم (ص ) فرمودند: براى زنى كه به رشد و بلوغ رسيده جايز نيست كه موى خود را بر پيشانى بريزد يا بر روى سر انبوه كند و يا از اطراف بر دوش خود افكند.))(155)

384- عن الامام الرضا: حرم النظر الى شعور النساء الحجوبات بالازواج و غيرهن من النساء لما فى من تهييج الرجال و ما يدعو التهييج الى الفساد و الدخول فيما لايحل و لايجمل . و كذلك ما اشبه الشعور. الا الذى قال الله عزوجل : و القواعد من النساء.))...

بحار الانوار: 34/101 از علل الشرايع : 287/2 و عيون اخبار الرضا: 104/2

((ممنوع است نگاه به گيسو و موى زنانى كه در خانه شوهر و در پرده حفاظ او زندگى مى كنند و نيز ساير زنان ، چون آن باعث تحريك و هيجان شهوت مردان مى شود و نيز موجب فساد و تباهى و ورود به امور حرام و ناشايستى خواهد شد كه اين تحريك به دنبال دارد. و همين طور نظر به هر چه شبيه گيسوان باعث تحريك مى شود. مگر در مورد زنان سالخورده و از كار افتاده اى كه ديگر جاذبه جنسى را از دست داده اند، نگاه به موى چنين زنانى مانعى ندارد.))(156)

گفتار دوّم : پوشش صدا

فلا تخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض و قلن قولا معروفا.

احزاب (33)/ 32

((به گونه هوس انگيز و نازك سخن نگوئيد تا بيماردلان بر شما حريص ‍ شده و اشتياق پيدا كنند؛ و با گفتار شايسته سخن بگوييد.))

از اين آيه شريفه استفاده مى شود كه زنان در سخن گفتن هم بايد جانب حياء و عفت را پاس دارند، نه سخنان آنها تحريك كننده باشد و نه با رقت زنانه و شهوت آلود و مهيجانه سخن بگويند. و شايسته است بويژه زن و مرد جوان و نامحرم ، براى نگاهداشتن حريم مذكور، از صحبت با هم جز در موارد ضرورى پرهيز كنند.

385- عن الامام الصادق عن آبائه عن على : اخذ رسول اللّه (ص ) فى البيعه على النساء: و لايحدثن من الرجال الا ذا محرم .

الجعفريات : ص 163، و دعائم الاسلام : 168/2

((از جمله امورى كه پيامبر اكرم (ص ) در بيعت خود با زنان پيمان گرفتند اين بود كه آنها با مردان سخن نگويند مگر با محارم خود.))

386- عن الامام الصادق (ع ): حديث النساء من مصائد الشيطان

دعائم الاسلام : 168/2

((گفتگو و هم صحبت شدن با زنان از دام هاى شيطان است .))

387- قال رسول اللّه (ص ): اتقوا الله فى النساء فانهن عى و عوره . و انكم استحللتموهن بامانه الله و هن عندكم عون فداووا عيهن بالسكوت و واروا عوراتهن بالبيوت .

دعائم الاسلام : 168/2

((از خداوند پروا داشته باشيد درباره زنان ، چون آنها در سخن نا استوارى و شكستگى دارند، و راز گاه و سزاوار پوشش اند. و شما آنها را به وديعت خداوند بر خود حلال و جايز ساخته ايد، و آنان در نزد شما اسير و تسليمند. پس بى استوارى و بستگى آنها را با خاموشى و سكوت درمان كنيد، و عيب و رازگاه آنان را با خانه ها بپوشانيد.))

388- عن الامام الصادق : كان رسول اللّه (ص ) يسلم على النسا و يرددن عليه و كان امير المومنين يسلم على النسا و كان يكره ان يسلم على الشابه منهن و يقول : اتخوف ان يعجبنى صوتها فيدخل على اكثر مما طلبت من الاجر.

كافى : 535/5 و 648/2 و مكارم الاخلاق : ص 248

((پيامبر اكرم (ص ) بر زنان سلام مى فرمودند و آنها هم جواب حضرت را مى دادند. و امير المومنين به زنان سلام مى كردند ولى ميل نداشتند كه به زنان جوان سلام كنند و مى فرمودند: مى ترسم صداى آنها مرا خوش آيد و به شگفت آورد و در نتيجه ضرر و سوئى كه از آن عايدم مى شود، در مقايسه با پاداشى كه دنبالش بودم بيشتر باشد.))

389- عن رسول اللّه (ص ): و من فاكه امراه لايملكها حبس بكل كلمه كلمها فى الدنيا الف عام .

ثواب الاعمال و عقاب الاعمال : ص 332

((هر كسى با زنى كه مال خودش نيست شوخى و مزاح كند، در مقابل هر سخنى كه گفته است هزار سال در آخرت گرفتار و در بند مى شود.))

در صورتى كه نياز و ضرورتى براى سخن پيش آمد، نهايت مواظبت و ورع را بكار بندد.

390- عن الامام الكاظم : كثيرا ما كمت اسمع ابى يقول : ليس من شيعتنا من لاتتحدث المخدرات بورعه فى خدورهن ، و ليس من اوليائن من هو فى قريه فيها عشره الاف رجل فيهم (من ) خلق (ا) لله اورع منه .

كافى : 79/2

((زياد از پدرم (حضرت الامام الصادق (ع )) مى شنيدم كه مى فرمود: از شيعيان و پيروان ما نيست كسى كه با زنان پوشيده و در نهانخانه هايشان با پارسايى و ورع صحبت نمى كند. و از دوستان خاص و نزديكان ما نيست كسى كه در محله و شهرى باشد كه در آنجا ده هزار مرد است و در ميان آنها از او پرهيزگارتر هم باشد.))

گفتار سوّم : آرايش و اظهار زينت

قل للمومنات ... و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها... و لايبدين زينتهن الا... و لايضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين من رينتهن ....

نور(24)/ 31

((به زنان مومن بگو.. كه زيور و زيبايى خود را جز به آن مقدارى كه پيداست آشكار نكنند،.. و آن را جز براى محرمان (و كسانى كه عناوين آنها در آيه ذكر شده است ) اظهار نكنند. و هنگام راه رفتن پاى خود را به زمين نزنند تا زيور پنهانشان (صداى خلخالى كه در پا دارند) دانسته شود..))

از اين آيه شريفه استفاده مى شود كه زنان در برابر نامحرم نبايستى به جلوه گرى و دل ربايى پردازند. به هيچ وجه و با هيچ شكل و رنگ و بهانه اى ، موجبات تحريك مردان بيگانه را فراهم نكنند.

اين سادگى و خامى است كه زن خود را در نمايش تماشاى نگاه هاى مسموم و چشم هاى ناپاك قرار دهد و به دلبرى و جلوه گرى بپردازد و خيال كند بيمار دلان و رهزنان عفاف را به وسوسه نمى اندازد و از زهر نگاه ها و نيش شهوات در امان مى ماند!

پيشتر درباره عذاب زنان گناهكارى كه پيامبر اكرم (ص ) در معراج خود بر حال آنها گريه كردند و وضع شكنجه و عذاب زنانى كه خود را براى ديگران آرايش و زينت مى دهند، روايتى بيان شد. اكنون روايات ديگرى را تقديم مى داريم :

391- عن رسول اللّه (ص ):ايما رجل رضى بتزين امراته و تخرج من باب دارها فهو ديوث ، و لاباثم من يسميه ديوثا. و المراه اذا خرجت من باب دارها متزينه متعطره بذاك راض بنى لزوجها بكل قدم بيت فى النار....

جامع الاخبار: ص 447

((هر مردى كه به آرايش و زينت كردن زنش (در برابر نامحرم ) راضى و خشنود باشد و زن از درب خانه اش بيرون رود، آن مرد ديوث (قواد و زن بمزد و بى غيرت ) است ، و كسى هم كه او را به اين اسم بنامد گناه و جرمى نكرده است . و زن هنگامى كه آرايش كرده و عطر زده و خوشبو از خانه اش ‍ بيرون رفت و همسر به آن خرسند و راضى بود، براى آن مرد به هر گامى كه اين زن برمى دارد، خانه اى از آتش ساخته مى شود.))

392- عن الامام الصادق (ع ): قال رسول اللّه (ص ): اى امراه تطيبت ثم خرجت من بتها فهى تلعن حتى ترجع الى بيتها متى ما رجعت .

كافى : 518/5 و ثواب الاعمال و عقاب الاعمال : ص 306

((پيامبر اكرم (ص ) فرمودند: هر زنى هود را خوشبو و معطر كند و بعد از خانه اش بيرون رود، تا زمانى كه به خانه اش بر مى گردد مورد لعن و نفرين است .))(157)

393- عن رسول اللّه (ص ):ايما امراه دخلت الحمام من غير عله و لاسقم تلتمس بياض وجهها فسود الله وجهها يوم تبيض ‍ الوجوه .

كتاب احكام النسا: ص 48

((هر زنى بدون حاجت و نيازى به حمام رود(158) تا چهره و صورتش ‍ سفيد و براق شود، خداوند در روزى كه چهره ها سفيد مى شوند روى او را سياه مى كند.))

394- عن رسول اللّه (ص ): انه ... نهى ان تلبس المراه اذا خرجت ثوبا مشهورا او تتحلى بماله له صوت يسمع .

دعائم الاسلام : 169/2

((پيامبر اكرم (ص ) منع كردند از اينكه زن وقت بيرون رفتن لباس شهرت و انگشت نما بپوشد يا به چيزى خود را زينت دهد كه صدايش (در وقت حركت ) شنيده مى شود.))

395- عن اميرالمومنين (ع ):

يظهر فى آخر الزمان اقتراب القيامه و هو شر الازمنه ، نسوه متبرجات كاشفات عاريات من الدين داخلات فى الفتن ملائلات الى الشهوات مسرعات الى اللاذات مستحلات للمحرمات فى جهنم خالدات .

مكارم الاخلاق : ص 211

((در دوران واپسين و نزديك قيامت ، كه بدترين روزگار است ، زنانى پيدا مى شوند خود نما و خودآرا، برهنه و بى حجاب ، تهى و بى بهره از دين و شريعت ، فرو شده در فتنه و گمراهى هاى ، چشم دوخته به شهوات و خواهش هاى نفس ، شتابنده به سوى عيش خوشى ها، آزاد شمرنده حرام ها و ممنوع ها، باقى و جاويدان در جهنم .))

396- عن رسول اللّه (ص ):الا اخبر كم بخير نسائكم ؟ قالوا بلى . قال ان خير نسائكم الولود الودود الستيره العفيفه ، العزيزه فى اهلها الذليله مع بعلها، المتبرجه مع زوجها الحصان عن غيره ،....

مكارم الاخلاق : ص 210

((آيا شما را بر بهترين زنانتان آگاه نكنم ؟ اصحاب عرض كردند: بله . حضرت فرمودند: بهترين زنان شما زنى است پر بارور و فرزند زا، بسيار با محبت و دوستدار، پوشيده و محفوظ، پاكدامن و پارسا، ارجمند و بزرگوار در خانواده اش ، زبون و فروتن با شوهرش ، روى گشاده و خود نما با همسرش ، نهفته و در پرده از ديگران ....))

به بانوان دستور داده شده است كه در عوض ، براى همسر خود از بهترين آرايش و زينت استفاده كنند:

397- عن الامام الصادق (ع ): جاءت امراه الى رسول اللّه (ص ) فقالت يا رسول اللّه (ص )! ما حق الزوج على المراه ؟ قال : اكثر من ذلك . فقالت : فخبرنى عن شى منه . فقال : ليس لها ان توم الا باذنه - يعنى تطوعا - و لاتخرج من بيتها الا لاذنه ، و عليها ان تطيب باطيب طيبها و تلبس احسن ثيابها و تزين باحسن زينتها و تعرض نفسها عليه غدوه و عشيه ، و اكثر من ذلك حقوقه عليها.

كافى : 508/5

((زنى به حضور پيامبر اكرم (ص ) آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! واجبات و حقوق شوهر بر گردن زن چيست ؟ حضرت فرمودند: بيشتر از آن است كه گفته شود. عرض كرد: مرا بر مقدارى از آن آگاه فرمائيد. حضرت فرمودند: براى او جايز نيست زوره مستحبى بگيرد مگر با اجازه شوهر و نبايد از خانه اش بيرون رود مگر با رخصت او و بر عهده اوست كه خود را به خوش ترين و مطبوع ترين عطرياتى كه دارد، معطر و خوشبو كند و نيكوترين لباس هايش را بپوشد و خويش را با بهترين زيور و آرايشى كه دارد بيارايد و صبح و شب خود را بر او ارائه و تسليم كند. و بيشتر از اين هاست واجباتى كه شوهر بر عهده زن دارد.))

گفتار چهارم : وقت خواستگارى و ازدواج

ازدواج و امر زناشويى با تمام اهميت و فضيلتى كه دارد چون از يك رابطه حيوانى نيز برخوردار است ، طبيعتا با انفعال خاصى از حياء و شرم بازتاب مى يابد و نمايش آن خصوصا در مورد زنى كه هنوز حجب مخالطه با مرد از او برداشته نشده است بيشتر است .

398- عن الامام الرضا(ع ): فى المراه البكر اذنها صماتها و الثيب امرها اليها.

كافى : 394/5 و قرب الاسناد: ص 361

((زن دوشيزه و دست نخورده اجازه اش در ازدواج با سكوتش است ، ولى زن شوهر ديده كارش به دست خودش است (و بايد اجازه دهد).))

فقيه محدث مرحوم شيخ يوسف بحرانى ذيل اين مسئله مى فرمايند: ظاهرا حكمت اكتفا به سكوتى كه اين روايات بر آن دلالت دارد، آن است كه زن باكره غالبا در اين وقت از صحبت و تلفظ به جواب حياء مى كند، ولى براى زن ثيب و غير باكره كه به جهت آميختن و انس با مردان حياءش زائل شده است ، به اتفاق فقها تلفظ در جواب معتبر است .(159)

در اين باره شايسته و نيكوست بخشى از مراسم خواستگارى و ازدواج حضرت فاطمه زهرا و اميرالمومنين را بر طبق آنچه از روايات و تاريخ استفاده مى شود، بيان كنيم :

((جناب ام سلمه مى گويد: اميرالمومنين در محضر پيامبر اكرم (ص ) نشسته بودند و پيوسته زمين را مى نگريستند؛ گويا خواسته اى دارند كه از اظهارش شرم مى كنند و به سبب حياء از رسول خدا سر به زير انداخته بودند. پيامبر اكرم (ص ) از درون آن حضرت باخبر رشدند و فرمودند: اى ابا الحسن ! گمان مى كنم براى خواسته اين آمده اى . مطلب خود را بگو و آن چه در درون دارى اظهار كن ، شما هر چه بخواهى نزد من برآورده است . آنگاه اميرالمومنين با جملاتى بسيار مودبانه در حالى كه الطاف و مهربانى هاى بى شمار آن حضرت را از زمان كودكى هويش و جايگاه آن وجود مقدس در نزد خود را ذكر مى كردند، حاجت خود را بيان و عرض كردند كه براى خواستگارى دخترتان آمده ام . ام سلمه مى گويد: با شنيدن اين حرف مشاهده كردم صورت رسول خدا از شدت خوشحالى و سرور درخشش و تابندگى ديگرى گرفت . و بر چهره امير المومنين لبخندى زدند و با ايشان در اين زمينه مشغول صحبت شدند... عقد با مراسم خاص خود انجام گرفت اميرالمومنين مى گويند: من دست فاطمه را گرفتم و ايشان را با خود بردم تا اينكه آن حضرت بر سكويى نشست و من هم كنارش نشستم ، در حالى كه او به جهت حياء از من سرش را به زير انداخته بود و من هم به سبب حياء از ايشان نگاهم به زمين بود. از اين ماجرا حدود يك ماه گذشت تا اينكه روزى برادرم عقيل نزد من آمد و گفت : برادر! من از هيچ چيز به اندازه ازدواج شما با دختر رسول خدا خوشحال نشده ام ؛ پس چرا از آن حضرت درباره عروسى تقاضا نمى كنى ؟ به او گفتم : به خدا سوگند من هم اين را مى خواهم ولى تنها چيزى كه مرا از اين تقاضا بازداشته حياء از آن حضرت است . جناب عقيل سوگند خورد كه با وساطت خود زمينه اين كار را فراهم كند. جريان را با جناب ام ايمن در ميان گذاشت . ايشان هم به جناب ام سلمه و خانم هاى ديگر اطلاع داد. به محضر پيامبر اكرم (ص ) رسيدند و اين تقاضا را ابلاغ كردند. بالاخره شب زفاف با مقدمان ويژه خود فرا رسيد. اسما بنت عميس مى گويد: من در مراسم شب زفاف شركت داشتم . پيامبر اكرم (ص ) وارد اتاق شدند، و خانم ها وقتى صداى حضرت را شنيدند خود را جمع و جور كردند و در گوشه اى از اتاق نشستند. رسول خدا ظرف آبى خواستند؛ سپس از آب دهان مبارك در آن ريختند و بعد امير المومنين را صدا زدند. قدرى زا آن آب را بر شانه ها و سينه و دست هاى آن حضرت پاشيدند. سپس فرمودند: به فاطمه هم بگوئيد بيايد. حضرت زهرا آمدند در حاليكه سرگشته و متحير از حياء بودند و عرق و خجالت ايشان را فرا كرفته بود. رسول خدا فرمودند: دخترم آرام باش ! من شما را به ازدواج بهترين خاندانم در آورده ام و بعد از آن آب بر ايشان هم پاشيدند و برايشان دعا كردند.))(160)

و نيز درباره ازدواج پيامبر اكرم (ص ) با زينب بنت جحش از جناب ابن عباس نقل شده است كه آن حضرت به مدت يك هفته در خانه همسر جديد خود ماندند و در اين مدت مردم را اطعام كردند. ما مى رفتيم و نشستن و صحبت را طول مى داديم و نمى دانستيم كه اين كار ما آن حضرت را اذيت مى كند. تا اين كه آيه نازل شد و ما را از اين كار منع كرد. ولى حضرت امير المومنين در طول اين هفته به سبب حياء از حضرت ، نزد ايشان نيامدند.(161)

گفتار پنجم : خانه دارى ، انتخاب اصلح

قرآن مجيد كه به اعتراف دشمنان لااقل در عصر نزولش گامهاى بلندى به سود زن و حقوق انسانى او برداشته است ، هيچ گاه در مسير احياء حقوق وى زن بودن زن و مرد بودن مرد را به فراموشى نسپرده و آنان را همانگونه كه در سبيعت هستند ملاحظه نموده است و فرمانهاى تدوينى خود را بر طبيعت تكوينى آنان منطبق فرموده است .

خالق حكيم ، زن را مظهر عاطفه و رحمت ، رقت و رافت و زيبايى و ظرافت قرار داده است و مرد را نيز استحكام و قدرت بيشتر و نيروى فزونترى زا عقل عطا كرده است . و از آنان خواسته است كه در زندگى معاشرت معروف داشته باشند و هر كدام به تناسب هنر و فضيلت و مسئوليت خود، چرخه زندگى را به حركت درآورند.

ديگر روشن است كه در اين همكار، انتظار تساوى مطلق بى مورد بلكه خلاف عدالت است . هيچ گاه يك كارگاه خشن و پر سر و صدا را با يك بوستان و گلزار آرام و پر لطافت به تساوى و مقايسه نمى برند. ما خود نيز از يك اتومبيل خانوادگى و ظريف انتظار ماشين هاى حمل سنگين و بيرون شهرى را نداريم ؛ گر چه نياز جامعه به هر دو را احساس مى كنيم .

اكنون مى گوئيم خانه و حريم آن بهترين و شايسته ترين محل ظهور و رشد فضيلت و كمال زن است . ساختمان روحى حساس زن و ويژگيهاى خلقتى و ارضاى احساسات طبيعى اش از يك سو، و ملازمت آن با تاسيس يك محيط آرام و پر مودت براى تامين روابط مهرآميز خانوادگى و تربيت فرزندان از سوى ديگر، خواستار حوزه اى محدود و حرمى امن و حصنى مطمئن براى زن است .

اسلام گر چه فعاليت اجتماعى و بيرون از خانه را براى زن عفيف ممنوع نكرده است ولى خانه دارى را لااقل به عنوان يك انتخاب اصلح ، ترجيح و برترى داده است .(162)

تجربه نيز نشان داده است كه بودن زن در بيرون و كار كردن در خارج از منزل ، غالبا موجب دوگانگى شخصيت وى مى شود. از يك طرف احساس ‍ طبيعى و سرنوشت خلقتى اش به عنوان زن ، و از طرف ديگر نگرانى و آشفتگى مربوط به منافع كار و برخورد با گروه مردان ، براى او يك بحران عصبى دائم فراهم مى كند.

كسانى كه خانه را براى زن باعث كم فرهنگى و خرافى شدن و مانع از اعتلاء و پيشرفت او مى دانند و حضور اجتماعى وى را مهمتر از نقش همسرى و مادرى مى شمرند و يا براى اقتصاد خانواده ارزشى بيش از بهداشت و سالمت روانى قائلند، به حقيقت در انسان شناسى ناقص پيش ‍ آمده اند.

و قرن فى بيوتكن و لاتبرجن تبرج الجاهليه الاولى .

احزاب (33)/ 33

((و در خانه هاى خود بمانيد و مانند جاهليت نخستين در ميان مردم ظاهر نشويد.))

399- جئن النسا الى رسول اللّه (ص ) فقلن : يا رسول اللّه (ص )! ذهب الرجال بالفضل و الجهاد فى سبيل الله ، فما لنا ندرك فضل المجاهدين فى سبيل الله ؟ فقال : من قعدت منكن فى بيتها فانها تدك عمل المجاهدين فى سبيل الله .(163)

الدر المنثور فى التفسير: 600/6

((زنان به حضور پيامبر اكرم (ص ) آمدند و عرض كردند: اى رسول خدا! مردان با احسان و بخشش و جهاد و پيكار در راه خدا رفتند و امرشان به سر آمد. حال ما چه كنيم تا به مزيت و كمال مجاهدين در راه خدا برسيم ؟ حضرت فرمودند: هر كسى از شما كه در خانه اش بماند، او عمل و ثواب مجاهدين و كوشش كنندگان در راه خدا را دريافته است .))

400- عن الامام الصادق (ع ): عن ابيه : ان فاطمه بنت رسول اللّه (ص ) دخل عليها على و به كابه شديده ، فقالت : ما هذه الكابه ؟ فقال : سالنا رسول اللّه (ص ) عن مسئله و لم يكن عندنا جواب لها. فقالت : و ما المسئله ؟ قال : سئلنا عن المراه ما هى ؟ قلنا: عوره . قال : فمتى تكون ادنى من ربها؟ فلم ندر. فقالت : ارجع عليه فاعلمه ان ادنى ما تكون من ربها ان تلزم قعر بيتها. فانطلق فاخبر انبى ذلك . فقال : ماذا من تلقا نفسك يا على ؟ فاخبره ان فاطمه اخبرته . فقال : صدقت ان فاطمه بضعه منى .

الجعفريات : ص 163

((بر حضرت فاطمه زهرا اميرالمومنين وارد شدند در حاليكه غم و اندوه زيادى ايشان را فرا گرفته بود. حضرت زهرا عرض كردند: اين غم و افسردگى براى چيست ؟ اميرالمومنين فرمودند: پيامبر اكرم (ص ) از ما درباره موضوعى پرسيدند كه جوابش نزدمان نبود. حضرت زهرا عرض ‍ كردند: آن سوال چه بود؟ حضرت اميرالمومنين فرمودند: پيامبر از ما پرسيدند كه زن چيست ؟ عرض كرديم : شرمگاه است . فرمودند: چه وقتى به پروردگارش نزديك تر است ؟ و ما از جوابش اطلاع نداشتيم . حضرت زهرا عرض كردند: پيش آن جناب برويد و به ايشان خبر دهيد كه نزديك ترين حالت زن به پروردگارش موقعى است كه از اندرون خانه اش ‍ جدا نشود. امير المومنين هم به سرعت خدمت پيامبر اكرم (ص ) رفتند و جواب را به ايشان اعلام كردند. پيامبر اكرم (ص ) فرمودند: اى على ! آيا اين جواب از خودت بود؟ اميرالمومنين به استحضار پيامبر رساندند كه حضرت زهرا ايشان را بر اين جواب آگاه كردند. پيامبر اكرم فرمودند: درست گفته است ، براستى فاطمه پاره تن من است .))

401- عن رسول اللّه (ص ): المراه عوره سترها بيتها، فاذا خرجت استشرفها الشيطان .

مجموعه ورام : ص 438

((زن شرمگاهى است كه پوشش آن خانه اش است ، پس وقتى بيرون برود شيطان در كمين و مسلط بر او مى شود.))(164)

402- عن اميرالمومنين فى وصيته لابنه : و اكفف عليهن من ابصارهن بحجابك اياهن ، فان شده الحجاب ابقى عليهن ، و ليس خروجهن باشد من ادخالك من لايوثق به عليهن و ان استطعت ان لايعرفن غيرك فافعل .

نهج البلاغه : نامه 31، ص 939

((و با پرده پوشى و ستر و حائل براى زنان ، چشمانشان را از ديدار بازدار، چون سخت گرفتن در پوشيدگى و حفاظ آنها برايشان ماندنى تر است . و بدى بيرون رفتن آنها بيشتر نيست از به خانه آوردن كسى كه برايشان اعتماد واطمينانى نسبت به او نيست . و اگر بتوانى كارى كنى كه جز تو كسى را نشناسد، انجام ده .))

403- عن الامام الصادق (ع ): قال رسول اللّه (ص ): لاتنزلوا النساء بالغرف .

كافى : 516/5، و نيز مكارم الاخلاق : ص 244

((پيامبر اكرم (ص ) فرمودند: زنان را بر بالا خانه هاى پشت بام (و اتاق هاى مشرف بر بيرون ) جاى ندهيد.))

اين مواظبت حتى براى حضور در جماعات ، كه درك آن براى مردان فضيت بسيار دارد، رعايت شده است :

404- عن اميرالمومنين عن النبى انه قال فى وصيته له : يا على ! ليس ‍ على النساء جمعه و لاجماعه ، و لااذان و لااقامه ، و لاعياده مريض ، و لااتباع جنازه ، و لاهروله بين الصفا و المروه و لااستلام الحجر،....

خصال : 287/2 و من لايحضره الفقيه : 263/4

((از جمله سفارش هايى كه پيامبر اكرم (ص ) به اميرالمومنين كردند، اين بود كه : اى على ! بر زنان نماز جمعه و جماعت ، اذان و اقامه ، عيادت و ديدار بيمار، تشييع و پى جنازه رفتن ، هروله و دويدن بين دو كوه صفا و مروه ، دست كشيدن به حجرالاسود و... نيست .))

405- عن رسول اللّه (ص ): خير مساجد النساء قعر بيوتهن .

كتاب احكام النساء: ص 69 و نيز من لايحضره الفقيه : 244 و 154/1

((بهترين مسجد و عبادت گاه زنان درون خانه هايشان است .))

406- عن رسول اللّه (ص ): صلاه المراه وحدها فى بيتها كفضل صلاتها فى لاجامع خمسا و عشرين درجه ....

مكارم الاخلاق : ص 245

((برترى و ثواب نماز فراداى زن در خانه اش ، مانند مزيت و ثواب نمازش ‍ در جماعت ، 25 مرتبه است .))(165)

و با همين ملاحظه است كه در شرع مقدس جواز خروج زن از خانه منوط به اجازه شوهر شده است ، چنانكه فقها دين هم به حرمت بيرون رفتن زن بى اذن شوهر فتوا داده اند.

407- عن الامام الباقر: جات امراه الى النبى فقالت : يا رسول اللّه (ص )! ما حق الزوج على المراه ؟ فقال لها:... و لاتخرج من بتها الا باذنه ، و ان خرجت من بيتها بغير اذنه لعنتها ملائكه السما و ملائكه الارض و ملائكه الغضب و ملائكه الرحم حتى ترجع الى بيتها....

كافى : 507/5(166)

((زنى به محضر پيامبر اكرم (ص ) آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! واجبات و حق شوهر بر گردن زن چيست ؟ حضرت به او امورى را بيان فرمودند، از جمله اينكه زن نبايد از خانه بدون اجازه شوهر بيرون رود و اگر بى اذن او از خانه اش بيرون برود، فرشتگان آسمان و فرشتگان زمين ، و فرشتگان غضب و فرشتگان رحمت ، همه بر او لعن و نفرين مى كنند تا اينكه به خانه اش برگردد.))

حاصل كلام اينكه طبق آنچه از مجموع ادله استفاده مى شود خانه ، بهترين مكان براى رشد و كمال واقعى زن و شايسته ترين محل براى تجلى سرميه ذاتتى و ارائه وظيفه انسانى و الهى اوست . كوشش و شايستگى در همسردارى و اداره خانه در كنار انجام امور عبادى ، غنى ترين ذخيره معنوى و بهترين زندگى دنيايى را براى او به ارمغان مى آورد.

408- عن اسما بنت يزيد الانصاريه : انها اتت النبى و هو بين اصحايه ، فقالت : بابى انت و امى ! انى وافده النسا اليك . و اعلم - نفسى لك الفدا- انه ما من امراه كائنه فى شرق و لاغرب سمعت بمخرجى هذا الا و هى على مثل رايى : ان الله بعثك بالحق الى الرجال و النسا فامنا بك و باهك اذى ارسلك . و انا معشر انسا محصورات مقصورات قواعد بيوتكم و مقضى شهواتكم و حاملات اولادكم . و انكم معاشر الرجال فضلتم علينا باجمعه و الجماعات و عياده المرضى و شهود الجنائز و الحج بعد الحج و افضل من ذلك الجهاد فى سبيل الله . و ان الرجل منكم اذا خرج حاجا او معتمرا او مرابطا حفظنا لكم اموالكم و غزلنا لكم اثوابكم و ربينا لكم (اولادكم ) فما نشارككم فى الاجر يا رسول اللّه (ص )؟ فاتفت النبى الى اصحابه بوجهه كله ، ثم قال : هل سمعتم مقاله امراه قط احسن من مساءلتها من امر دينها من هذه فقالوا: يا رسول اللّه (ص )! ما ظننا ان امراه تهتدى الى مثل هذا! فالتفت النبى اليها ثم قال لها: انصرفى ايها المراه و اعلمى من خلفك من النسا ان حسن تبعل احداكن لزوجها و طلبها مرضاته و اتباعها موافقته يعدل ذلك كله . فادبرت المراه و هى تهلل و تكبر استبشارا.

الدر المنثور فى التفسير: 518/2، و نيز اسد الغابه : 19/6

((زنى با اسم اسما خدمت پيامبر اكرم (ص ) رسيد در حاليكه آن حضرت در ميان ياران خود بودند. عرض كرد: پدر و مادرم قربان شما! من نماينده و فرستاده زنان به سوى شما هستم ، و بدان - جانم فدايت باد - هيچ زنى در شرق و غرب عالم نيست كه بر اين آمدن من مطلع شود مگر آنكه او هم بر همين نظر و فكر من است : خداوند شما را به حق و سزاوارى به سوى مردان و زنان برانگيخت و ما هم به شما و آن خدايى كه شما را فرستاد معتقد شديم و ايمان آورديم . ولى ما جمعيت زنان محدود به خانه و در پرده و ماندگار در منزل هايتان هستيم . برآورنده لذت هاى جنسى تان و باردار فرزندانتان مى باشيم . و شما گروه مردان بر ما رجحان و امتياز يافته ايد به حضور در نماز جمعه و جماعت و عيادت و ديدار بيماران و شركت و تشييع مردگان و حج هاى پى در پى ، و برتر از همه به جهاد و پيكار در راه خداوند. از شما مردان وقتى براى حج يا عمره يا جنگ و يارى دين مى روند، مال و دارايى تان را براى شما حفظ و حراست مى كنيم ، لباس ‍ هايتان را بافته و مهيا مى سازيم و فرزندانتان را پرورش داده و بزرگ مى كنيم ، آيا اى رسول خدا در اجر و پاداشى كه شما مردان مى بريد سهيم نمى باشيم ؟ در اين هنگام پيامبر اكرم (ص ) با تمام صورت به طرف اصحاب برگشتند و فرمودند: آيا شما هرگز سخن زنى را در مورد دينش بهتر از پرسش و گفتگوى اين زن شنيده ايد؟ اصحاب عرض كردند: اى رسول خدا! گمان نمى كرديم زنى اين چين راه يافته باشد. آنگاه حضرت رو به آن زن كردند و به او فرمودند: اى خانم ! برگرد و به زنان باقى (كه تو را فرستاده اند) خبر ده كه : خوب شوهردارى يكى از شما با همسرش و خواستن خشنودى او و پى هماهنگى و سازگار بودن با او، با تمام آن اجر و پاداش ها برابرى مى كند. بعد از اين فرمايش حضرت ، زن برگشت در حالى كه به سبب آن مژده و خبر خوش ، از روى شادى ، تهليل (لااله الا الله ) و تكبير (الله اكبر) مى گفت .))

409- عن رسول الله : اذا صلت المراه خمسها و صامت شهرها و احصنت فرجها و اطاعت بعلها فلتدخل من اى ابواب الجنه شاءت .

مكارم الاخلاق : ص 211(167)

((وقتى زن نمازهاى پنج گانه اش را بخواند و ماه رمضانش را روزه گيرد و دامن خود را از آلودگى و بى عفتى نگه دارد و از شوهرش فرمانبردارى كند، از هر درى از بهشت كه بخواهد وارد مى شود.))

410- عن رسول اللّه (ص ): يا نساء المؤ منين عليكن بالتهليل و التسبيح والتقديس ، و لا تغفلن فتنسين الرحمه و اعقدن بالانامل فانهن مسوولات مستطقات .

كتاب احكام النسا: ص 81، و نيز اسد الغابه : 296/6

((اى زنان مومن ! بر شما باد به تهليل (ذكر لا اله الا الله گفتن ) و تسبيح (ذكر سبحان الله گفتن ) و تقديس و تنزيه خداوند، نسبت به اين ها غافل و بى اعتنا نشويد كه در اين صورت رحمت و مهربانى را از ياد مى بريد و اين اذكار را با انگشتان بشمريد، چون آنها در قيامت مورد پرسش قرار گرفته و به سخن مى آيند.))

گفتار ششم : چند نكته براى بيرون از خانه

گاهى ضرورت ها و شرايط ويژه شخصى يا اجتماعى براى زن ، شركت و حضور در بيرون خانه را ايجاب مى كند. در اينصورت ، علاوه بر توصيه هايى كه تاكنون درباره روابط زن با مرد گفته شد، نكته هايى هم در خصوص ‍ حضور او در بيرون از خانه قابل ملاحظه است :

الف ) راه رفتن :

فجاءته احداهما تمشى على استحيا قالت ان ابى يدعوك ليجزيك اجر ما سقيت لنا.

صص (28)/ 25

((يكى از آن دو زن (كه دختران حضرت شعيب بودند) در حالى كه با نهايت حياء گام برمى داشت ، نزد حضرت موسى آمد و گفت : پدرم شما را خوانده است تا بپاداش آبى را كه از چاه براى گوسفندان ما كشيده ايد، به شما بدهد.))

آرى زن مسلمان در بين مردم بايد بگونه اى حاضر شود كه نشانه هاى عفت و وقار و پاكى و حياء در او هويدا باشد و با اين صفت شناخته شود.

411- عن الامام الصادق (ع ): قال رسول اللّه (ص ): ليس للنساء من سروات الطريق شى ، و لكنها تمشى فى جانب الحائط و الطريق .

كافى : 518/5(168)

((وسط راه نبايد مسير رفت و آمد زنان قرار بگيرد، بلكه آنها بايد از سمت و كنار راه حركت كنند.))

412- عن الامام الصادق (ع ): قال اميرالمومنين : يا اهل العراق ! نبئت ان نساءكم يدافعن الرجال فى الطريق اما تستحيون ؟

كافى : 537/5(169)

((حضرت اميرالمؤ منين فرمودند: اى مردم عراق ! باخبر شده ام كه زنانتان در راه مردان را كنار مى زنند (و به نامحرمان برخورد مى كنند) آيا شما شرم نمى كنيد!.))

ب ) وسيله نقليه :

413- عن الامام الصادق (ع ): نهى رسول اللّه (ص ) ان يركب سرج بفرج .

كافى 516/5(170)

((پيامبر اكرم (ص ) منع كردند از اينكه زنى - در استفاده از مركب هاى سوارى - سوار بر زين شود.))

414- عن رسول اللّه (ص ) فى اخباره عن اشراط الساعه : يا سلمان ! و عندها... تشبه الرجال بالنسا و النسا بالرجال و لتركبن ذوات الفروج السروج فعليهن من امتى لعنه الله .

تفسير القمى : 311/2

((پيامبر اكرم (ص ) در ضمن بيان نشانه هاى قيامت و علائم آخر الزمان به جناب سلمان فرمودند: اى سلمان ! در آن روزگار، مردان مانند زنان و زنان همتاى مردان مى شوند. و زنان بر زين مركب ها و وسايل نقليه سوار مى شوند. پس لعنت و نفرين خداوند بر اين زنان از امتم باد!.))

415- عن اميرالمومنين : لاتحملوا الفروح على السروج فتهيجوهن للفجور.

كافى : 516/5

((زنان را بر زين و ترك مركب ها سوار نكنيد كه با اين كار آنها را بر گناه و ناپاكى تحريك و برانگيخته مى كنيد.))

416- و عن الامام الصادق (ع ): السرج مركب ملعون للنسا.

مكارم الاخلاق : 277

((زين مركب ها وسيله سوارى نفرين شده اى براى زنان است .))

روايات فوق اكنون هم بانوان را از استفاده از وسايل نقليه به اين گونه باز ميدارد و نيز به آنان توصيه مى كند كه مركب هاى پوشيده و محفوظ استفاده كنند.

ج ) پوشش حفاظ كامل

417- عن اميرالمؤ منين (ع ): كنت قاعدا فى البقيع مع رسول اللّه (ص ) فى يوم وجن و مطر اذ مرت امراه على حمار فهوت يد الحمار فى وهده فسقطت المراه فاعرض انبى بوجهه . قالوا: يا رسول اللّه (ص )! آنهامتسروله . قال : اللهم اغفر للمتسرولات ثلاثا. يا ايها الناس ! اتخذوا السراويلات فانها من استر ثيابكم و حصنوا بها نسائكم اذا خرجن .

مجموعه ورام : ص 397(171)

((حضرت امير المومنين مى فرمايند: در يك روز ابرى و بارانى با پيامبر اكرم (ص ) در بقيع نشسته بودم كه زنى سوار بر الاغى گذشت ، ناگهان دست الاغ در گودالى ليز خورد و زن به زمين افتاد. پيامبر اكرم (ص ) رويشان را برگرداندند. اصحاب عرض كردند: اى رسول خدا! اين زن شلوار پوشيده است . حضرت (خوشحال شدند و) سه بار عرض كردند: خداوندا! زنان شلوار پوشيده را مورد آمرزش قرار بده . و بعد فرمودند: اى مردم ! از شلوارها استفاده كنيد چون آن از محفوظ ترين لباس هاى شماست و با آن زنانتان را وقتى از خانه بيرون مى روند، مصون و در امان نگاه داريد.))

د) مسافرت :

418- عن رسول اللّه (ص ): لاتسافر امراه سفرا ثلاثه ايام فصاعدا الا مع ابيها او ابنها او اخيها او زوجها او ذى محرم .

كتاب احكام النسا: ص 98، و نيز الترغيب و الترهيب : 406/3

((زن به سفرى سه روزه يا بيشتر نرود مگر با پدر يا پسر يا برادر يا شوهرش و يا با محرمى از او.))

O فصل چهارم : نظر و نگاه :

در علم اخلاق استفاده از چشم و نگاه كردن ، داراى ضوابط و محدوديت هايى است . در يك شناخت دقيق ، بيهوده نگاه كردن و به هر سويى نظر كردن مايه پريشانى نفس و هجوم خيالات و افكار مختلف مى شود. انسان در مسير نيازمند تجمع و تمركز خاطر است و سخاوتمندى در خرج نگاه او را متفرق و حواسش را طلبكار خيالات مى سازد و باقى فكر را مشغول خود مى كند.

كاشكى از غير تو آگه نبودى جان من                         خود ندانستى بجز تو جان معنى دان من

غير رويت هر چه بينم نور چشمم كم شود                   هر كسى را ره مده اى پرده مژگان من

كليات شمس تبريزى : ص 554

419- عن الامام الصادق (ع ): الخير كله فى ثلاث خصل : فى النظر والسكوت و الكلام . فكل نظر ليس فيه اعتبار فهو سهو. و كل سكوت ليس ‍ فيه فكره فهو غفله . و كل كلام ليس فيه ذكر فهو لغو. فطوبى لمن كان نظره اعتبارا و سكوته فكره و كلامه ذكرا. و بكى على خطيئته و آمن الناس ‍ شره .

محاسن : 5/1

((خير و نيكويى تمامش در سه صفت است : در نگريستن ، و خاموشى ، و سخن گفتن . هر مشاهده اى كه در آن پند و عبرتى نباشد، اشتباه و غلط است و هر سكوت و خاموشى كه در آن انديشه و بررسى نباشد، غفلت و بى خبرى است و هر سخنى كه در آن ياد خداوند نباشد، لغو و بيهوده است . پس خوشا به حال كسى كه مشاهده و نگاهش پند و اندرز و خاموشى اش ‍ انديشه و تامل و سخنش ياد خداوند باشد و بر لغزش هايش بگريد و مردم از بدى و زيان او آسوده باشند.))

420- عن اميرالمومنين (ع ): ليس فى البدن شى اقل شكرا من العين فلا تعطوها سولها فتشغلكم عن ذكر الله عزوجل .

بحار الاوار: 35/101 از خصال : 426/2، و نيز غرر الحكم : 87/5

((در اندام بدن عضوى كم سپاس تر وحق نشناس ترا از چشم وجود ندارد.پس درخواست و خواهش آن را به او ندهيد چون شما را از ياد خداى عزوجل باز مى دارد.))

يكى از تدابيرى كه اسلام در تعديل و رام كردن غريزه سركش جنسى و جاذبه عجيب آن انديشيده است ، علاوه بر تكاليف مخصوصى كه براى هر يك از زن و مرد معين كرده است ، وظيفه مشتركى است مربوط به نگاه به هم . محافظت چشم از نگاه هاى آلوده نخستين گام در تحقق عملى عفت است ، چنانكه نظر بازى و چشم چرانى زمينه اى مساعد براى بقيه كاميابى هاى حرام جنسى را فراهم مى آورد.

قل للمومنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم ان الله خبير بما يصنعون و قل للمومنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن .

نور(24)/ 31 و 30

((به مردان با ايمان بگو ديده هاى خود را فرو گيرند و عورت خود را حفظ و صيانت كنند؛ اين براى آنها پاكيزه تر است . خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است . و به زنان با ايمان بگو آنها نيز ديده هاى خود را بخوابانند و دامانشان را حفظ نمايند.))

در روايتى مربوط به شاءن نزول اين آيه شريفه آمده است كه جوانى در حال راه رفتن چنان غرق تماشاى زن نامحرمى شده بود كه از خود و اطرافش ‍ غافل گشت و وقتى به خود آمد كه صورتش در اثر اصابت با شى تيزى كه از ديوار بيرون آمده بود مجروح و پر خون گرديده بود.(172)

گويا مراد از اين آيه شريفه توصيه به كاستن ديد و پر ننگريستن به يكديگر است ، چنانكه معناى لغوى ((غض )) در زبان عربى گواه اين مطلب است .

زن و مرد نامحرم در نظر به يكديگر بايد نه تنها از نگاه هاى ناپاك و همراه لذت و شهوت بپرهيزند بلكه در نگاه هاى حلال هم جانب عفت و حياء را رعايت كرده و از نگريستن تند و مداوم و نگاه پر و خيره اجتناب كنند. ديد خود را كاهش و چشمان خود را بخوابانند. در نظرهاى آزاد و بى خيانت هم حريم ورزند تا گرفتار نگاه هاى حرام و لغزش و فتنه نشوند.

421- عن ااميرالمومنين (ع ): الحياء غض الطرف .

غرر الحكم : 126/1

((حياء پايين انداختن چشم است .))(173)

422- عن رسول اللّه (ص ): تقبلوا لى بست خصال اتقبل لكم بالجنه : اذا حدثتم فلا تكذبوا و اذا وعدتم فلا تخلفوا و اذا ائتمنتم فلا تخونوا و غضوا لبصاركم و احفظوا فروجكم و كفوا ايديكم و السنتكم .

بحار: 372/66 از امالى مرحوم صدوق : ص 82 و خصال : 228/1(174)

((براى من شش خصلت را عهده دار شويد، تا براى شما بهشت را بعهده گيرم : وقتى سخن مى گوئيد، دروغ نگوييد و هنگامى كه قول و وعده مى دهيد، آن را وانگذاريد و چون امانتى پذيرفتيد، خيانت و ناراستى نكنيد و چشمان خود را فرو گيريد و دامان خود را حفظ و پاك داريد و دست و زبان خود را از آزار مردم باز داريد.))

423- عن اميرالمومنين (ع ): نعم صارف الشهوات غض ‍ الابصار.

غرر الحكم : 164/6

((فرو گرفتن چشم ها، چه خوب بازدارنده شهوات و خواهش هاى حيوانى است !.))

427- عن مصباح الشريعه المنسوب الى الامام الصادق (ع ): ما اغتنم احد بمثل ما اغتنم بغض البصر، لان البصر لايغض عن محرم الله و سبق الى قلبه مشاهده العظمه و الجلال . سئل اميرالمومنين (ع ) بماذا يستعان على غض البصر فقال : باخمود تحت سلطان المطلع على سرك . و العين جاسوس القلب و بريد العقل فغض بصرك عما لايليق بدينك و يكرهه قلبك و ينكره عقلك . قال النبى : غضوا ابصاركم ترون العجائب .

مصباح الشريعه : ص 28

((هيچ كس به مانند سود و بهره اى كه از فرو گرفتن چشم گرفته مى شود، استفاده نمى برد. چون چشم آدمى از ديدن حرام و نهى كرده هاى خداوند نمى خوابد مگر آنكه درك بزرگ و جلال خداوند در دلش پيشى مى گيرد. از اميرالمومنين پرسيده شد كه با چه چيزى بر فرو داشتن چشم پشتيبانى و كمك مى شود؟ آن حضرت فرمودند: با فرو نشستگى و خاموشى كه در اثر (توجه به ) مراقبت و تسلط كسى كه بر خفا و راز تو آگاه است ، حاصل مى شود. و چشم خبر جوى دل و پيغام بر عقل است . پس چشمت را از آنچه به درد دينت نمى خورد و دلت را ناخوش و عقلت را ناپسند مى كند، برگردان . پيامبر اكرم (ص ) فرمودند: چشمهايتان را فرو گيريد تا عجايب و شگفتى ها را ببينيد.))

728- عن رسول اللّه (ص ): و من ملا عينيه من امراه حراما حشاهما الله غزوجل يوم القيامه بمسامير من نار، و حشاهما نارا حتى يقضى بين الناس ‍ ثم يومر به الى النار.

ثواب الاعمال و عقاب الاعمال : ص 335

((كسى كه دو چشمش را از روى حرام و خلاف شرع ، از زنى پر كند، خداوند عزوجل روز قيامت آن دو چشم را با ميخ ‌هاى آتشين پر مى كند و بر درون آنها آتشى مى زند تا اينكه بين مردم داورى فرمايد. آنگاه به او دستور مى رسد كه به سوى جهنم برود.))

429- عن الامام الصادق (ع ): من نظر الى امراه فرفع بصره الى السما او غمض بصره لم يرتد اليه حتى يزوجه الله من الحور العين .

مكارم الاخلاق : ص 249

((كسى كه به زن نامحرمى نگريست و بعد چشمش را به سوى آسمان بلند كرد يا آن را فرو خوابانيد ديدگانش بهم نمى خورد تا اينكه خداوند از حورالعين و زنان زيباى بهشتى به كابين او در مى آورد.))

430- عن رسول اللّه (ص ): و اشتد غضب الله عزوجل على امراه ذات بعل ملات عينها عن غير زوجها او غير ذى محرم منها. فانها ان فعلت ذلك احبط الله كل عمل عملته .

ثواب الاعمال و عقب الاعمال : ص 335

((سخت است خشم خداوند بر زن شوهردارى كه چشمش را از غير شوهر و غير مرد محرمش پر مى كند. او اگر چنين كارى كند خدواند هر كار خيرى را كه انجام داده است باطل مى كند.))

431- عن رسول اللّه (ص ): انه نهى النساء ان ينظرن الى الرجال .

مستدرك الوسائل : 289/14 از دعائم الاسلام : 169/2

((پيامبر اكرم (ص ) نهى فرمودند زنان را از اينكه به مردان بنگرند.))

432- عن اميرالمومنين (ع ): قال لنا رسول اللّه (ص ): اى شى خير للمراه ؟ فلم يجبه احد منا. فذكرت لفاطمه فقالت : ما من شى خير للمراه من ان لاترى رجلا و لايراه . فذكرت ذلك لرسول الله فقال : صدقت آنهابضعه منى !....

مستدرك الوسائل : 289/14 دعائم الاسلام : 169/2

((پيامبر اكرم (ص ) به ما فرمودند: چه چيزى براى زن از همه بهتر است ؟ هيچ از يك ما پاسخ حضرت را نداديم . تا اينكه من اين جريان را براى حضرت فاطمه نقل كردم . ايشان گفتند: هيچ چيزى بهتر نيست براى زن از اينكه نه مردى را ببيند و نه مردى او را مشاهده كند. من هم اين پاسخ حضرت را به رسول خدا بيان كردم . ايشان فرمودند: راست گفته است ؛ او پاره تن من است .))

433- عن رسول اللّه (ص ): اياكم و الجلوس على الطرقات . فقالوا: ما لنا بد، انما هى مجالسنا نتحدث فيها. فقال : ابيتم الا المجالس فاعطوا الطريق حقها . قالوا: و ما حق الطريق ؟ قال : غض البصر، و كف الاذى ، ورد السلام ، و امر بالمعروف و نهى عن المنكر.

المسند الجامع : 397/6 از مثل صحيح مسلم : 165/6 و 2/7؛ و نيز المجازات النبويه : ص 348.

((بپرهيزيد از نشستن بر سر راه ها. عرض كردند: ما چاره اى نداريم ، اين مكان ها تنها جاى نشستن ماست ؛ دور هم مى نشينيم و با هم صحبت مى كنيم . حضرت فرمودند: اگر به غير از اين جاها براى نشستن رغبت نداريد، پس سزاى راه را گردن نهيد و حق آن را بدهيد. عرض كردند: حق راه چيست ؟ فرمودند: فرو خوابانيدن چشم ؛ خوددارى از آزار و اذيت ؛ جواب دادن سلام ؛ امر به معروف و نهى از منكر.))

434- عن رسول اللّه (ص ): لكل عضو من ابن آدم حظ من الزنا: العين زناها النظر، و اللسان زناه الكلام ، و الاذنان زناها السمع ، و اليدان زناهما البطش و الرجلان زناهما المشى ، و الفرج يصدق ذلك كله و يكذبه .

بحار الانوار: 38/101 از جامع الاخبار: ص 408(175)

((براى هر اندامى از آدمى بهره اى از زنا هست ، چشم ، زنايش به نگاه كردن و زبان ، زناى آن به گفتن و گوش ، زنايش به شنيدن و دست ، زنايش به يورش و گرفتن و پا، زناى آن به راه رفتن است و عورت همه اين ها را اقرار يا انكار و رد مى كند.))

435- عن اميرالمؤ منين (ع ): انه كان جالسا فى اصحابه فمرت بهم امراه جميله ، فرمقها القوم بابصارهم . فقال : ان ابصار هذه الفحول طوامح و ان ذلك سبب هبابها. فاذا نظر احدكم الى امراه تعجبه فليلامس اهله ، فانما هى امراه كامراه . فقال رجل من الخوارج : قاتله الله كافرا ما افقهه ! فوثب القوم ليقتلوه فقال : رويدا، انما هو سب بسب او عفو عن ذنب .

نهج البلاغه : حكمت 412، ص 1283

((امير المومنين در ميان ياران خود نشسته بودند كه زن زيبايى از مقابل آنها گذشت و آن گروه تا مدتى او را مى نگريستند. حضرت فرمودند: ديدگان اين نران چشم چران و سركش است و همين باعث هيجان شهوت آنهاست ؛ پس هرگاه يكى از شما به زنى نگريست كه او را به شگفت مى آورد، با زن خود آميزش كند. او هم زنى است مثل اين زن . در اين هنگام مردى از خوارج گفت : خدا او را حال كفر بميراند، چقدر آگه و دانشمند است ! آن گروه برجستند تا او را از پاى درآورند، ولى حضرت فرمودند: مهلت دهيد؛ آن دشمنانى بود كه جزايش يا دشنام است يا گذشت از گناهش .))(176)

436- عن الامام الصادق : النظره بعد النظره تزرع فى القلب الشهوه و كفى بها لصاحبها فتنه .

من لايحضره الفقيه : 11/4

((نگاه بعد از نگاه شهوت و لذت حيوانى را در دل مى نشاند و همين براى بدام افتادن و فريب نگاه كننده بس است .))(177)

به همين سبب ، در روايات ديگر از توصيف و شرحى كه مانند نگاه ، زمينه لغزش و انحراف را براى مرد فراهم كند، نهى شده است .

437- عن رسول اللّه (ص ): لاتباشر المراه المراه تنعتها لزوجها حتى كانه ينظر اليها.

كتاب احكام النساء: ص 121

((زن نبايد با زنى انس و تماس پيدا كند كه او را براى همسرش چنان توصيف و نشانى دهد كه گويا آن مرد به او مى نگرد.))(178)

438- عن الامام الصادق (ع ): لاينبغى للمراه ان تنكشف بين يدى اليهوديه و النصرانيه فانهن يصفن ذلك لازواجهن .

كافى : 519/5

((سزوار نيست براى زن كه خود را پيش زن يهودى يا مسيحى آشكار و بى حفاظ كند؛ چون آنها او را براى همسرانشان توصيف مى كنند.))

پرسش و پاسخ :

ممكن است اين شبهه به ذهن آيد كه نظر به زن نامحرم هميشه از روى شهوت و خيانت و ناپاكى نيست ؛ بلكه گاهى انسان به خاطر زيبايى و لذت بردن از جمال انسانى وى را تماشا مى كند. او هم مانند يكى از آفريده هاى خوشنماى طبيعت از مظاهر جمال خداوند به حساب مى آيد، پس چرا بايد مرد را از تماشاى او محروم كرد و از خواست كه در نگاه به وى حريم ورزد و از ديد خود بكاهد؟

و مى توان اين سؤ ال را تقويت كرد به رواياتى كه نظر به وجه حسن را باعث جلاى بصر و روشنى چشم مى داند. حتى در روايات ما تصريح شده است كه يكى از امورى كه مايه فرح و شادى و زايل كننده حزن و هم و موجب نشاط و خوشى است نظر به زن نيكو صورت است .(179)

ولى پاسخ اين شبهه در ضمن بحث روشن شد كه محدوديت در نظر، حتى در نگاه هاى پاك و غير آلوده ، براى محافظت از لغزش هاى احتمالى است . انحراف هاى ممكن و شايعى كه ابتدا از تامل بر روى صورت هاى ذهنى شروع مى شود و كم كم به التهاب و هيجانات جنسى فزونى مى يابد؛ قلب و دل مرد را تصاحب و شكار مى كند؛ آرامش روانى او را مختل مى كند؛ روابط صميمانه با همسرش را متضرر مى سازد و بالاخره مانند تير زهر آلودى كه بر هدف نشسته باشد، صاحب خود را هلاك مى كند.

و اما آن روايات مذكور، در بيان اثر طبيعى و خاصيت تكوينى نظر به چنين چهره هايى است كه البته بايد آن را بر مصاديق حلال و مشروع ، مانند همسر و زنان محرم تطبيق كرد.

O فصل پنجم : روابط مرد با زن نامحرم

گفتار يكم : پرهيز از علاقه و مهرورزى

439- عن امير المومنين : الفتن ثلاث : حب النساء و هو سيف الشيطان ، و شرب الخمر و هو فخ الشيطان ، و حب الدينار و الدرهم و هو سم الشيطان . فمن احب النساء لم ينتفع بعيشه و من احب الا شربه حرمت عليه الجنه و من احب الدينار و الدرهم فهو عبد الدنيا.

خصال : 71/1

((فريب و دام گمراهى سه چيز است : مهر زنان نامحرم ، و آن شمشير و سلاح شيطان است (180) و شراب خوارى ، كه آن تله و دام شيطان است و پول دوستى كه آن زهر شيطان است . پس هر كسى به زنان نامحرم علاقه داشته باشد از زندگى خود بهره و حاصلى نمى برد و هر كسى آن مايعات حرام را بخواهد، بهشت بر او ممنوع مى شود و هر كسى به مال دنيا دلبسته شود، بنده دنيا خواهد بود.))

گفتار دوم : حريم ورزى در ورود به زنان نامحرم

440- عن الامام الصادق : نهى رسول اللّه (ص ) ان يدخل الرجال على النساء الا باذنهن .

كافى : 528/5

((پيامبر اكرم (ص ) از اينكه مردان بدون اجازه زنان (و سر زده ) بر آنها وارد شوند، منع مى فرمودند.))(181)

و نيز در آيه 53 از سوره مباركه احزاب آمده است :

و اذا سالتموهن متاعا فاسالوهن من ورا حجاب ذلكم اطهر لقلوبكم و قلوبهن .

((در اين آيه شريفه خداوند حكيم به مردان با ايمان دستور مى دهد كه وقتى مى خواهيد چيزى از وسايل زندگى (و مانند آن را) از زنان پيامبر (به عاريه ) بگيريد، از پشت پرده از آنها بخواهد (بدون اينكه وارد اتاق شويد). اين كار براى دل شما و دل آنها پاك تر است .))

گفتار سوم : راه نرفتن از بين دو زن

441- عن رسول اللّه (ص ): انه نهى ان يمشى - يعنى الرجل - بين المراتين .

المسند الجامع : 673/10 از سنن ابى داود: 369/4

((پيامبر اكرم (ص ) منع كردند از اينكه مرد از بين دو زن راه برود.))(182)

گفتار چهارم : ننشستن در مكانى كه از نشستن زن گرم شده است

442- عن الامام الصادق (ع ): قال رسول اللّه (ص ): اذا جلست المراه مجلسا فقامت عنه فلا يجلس فى مجلسها رجل حتى يبرد.

كافى : 564/5، و نيز خصال : 374/2

((وقتى زنى در مكانى نشست و بعد از آنجا برخاست ، هيچ مردى در جاى او ننشيند تا اينكه سرد شود.))

گفتار پنجم : خلوت نكردن

443- عن رسول اللّه (ص ): لايخلون رجل بامراه فما من رجل خلا بامراه الا كان الشيطان ثالثهما.

دعائم الالسلام : 168/2

((مرد هيچ گاه با زنى خلوت نكند، چون هيچ مردى با زنى تنها نمى شود مگر آنكه شيطان ، سومى آنها باشد.))

444- عن الامام الصادق فى وصايا ابليس لموسى : يا موسى ! لاتخلو بامراه و لاتخلو بك لايخلو رجل بامراه و لاتخلو به الا كنت صاحبه من دون اصحابى .

امالى مرحوم شيخ مفيد: ص 101، و نيز قصص الانبياء: ص ‍ 153

((از جمله سفارشاتى كه ابليس به حضرت موسى كرد اين بود كه : اى موسى ! با زن نامحرم تنها مشو و زن نامحرم هم با تو گرد نيايد، چون هيچ مردى با زن نامحرمى تنها نمى شود و آن زن هم با او خلوت نمى كند مگر اينكه خودم ، نه بقيه يارانم ، همراه و ملازم او مى شوم .))

و نيز اين حديث شريف سزاوار دقت است :

445- عن الامام الكاظم عن آبائه : قال رسول اللّه (ص ): من كان يومن بالله و اليوم الاخر فلا يبت فى موضع يسمع نفس امراه ليست له بمحرم .

وسائل : 185/20 از امالى مرحوم شيخ طوسى : ص 688

((كسى كه به خداوند و روز قيامت اعتقاد دارد، در جايى شب نكند كه صداى نفس و دم زن نامحرمى را مى شنود.))

گفتار ششم : حرمت تماس بدنى

446- عن رسول اللّه (ص ): لان يطعن فى راس احدكم بمخيط من حديد خير له من ان يمس امراه لاتحل له .

الترغيب و الترهيب : 10/3

((اينكه در سر يكى از شما با سوزنى از آهن زده شود و مجروح گردد، بهتر است براى او از اينكه زن نامحرمى را لمس كند.))

447- عن الامام الصادق (ع ) عن آبائه عن رسول اللّه (ص ): من صافح امراه تحرم عليه فقد با بسخط من الله عزوجل و من التزم المراه حراما قرن فى سلسله من نار مع شيطان فيقذفان فى النار.

من لايحضره الفقيه : 8/4

((كسى كه با زن نامحرمى دست دهد مستحق غضب و خشمى از خداوند عزوجل مى شود. و كسى كه زنى را از روى حرام و غير مشروع در برگيرئ در زنجيرى از آتش با شيطان همنشين مى شود و بعد هر دو در آتش ‍ انداخته مى شوند.))(183)

گفتار هفتم : حريم ورزى نسبت به محارم و دختران نابالغ

448- سال محمد بن النعمان عن الى عبدالله فقال له : عندى جويريه ليس بينى و بينها رحم و لها ست سنين . قال : لاتضعها فى حجرك .

من لا يحضره الفقيه : ص 275/3، و نيز كافى : 533/5

((محمد بن نعمان از حضرت امام صادق پرسيد: پيش من دختركى است كه هيچ خويشاوندى بين من و او نيست و شش سال دارد. حضرت فرمودند: او را در دامانت مگذار.))

449- كان ابو الحسن الماضى عند محمد بن ابراهيم و الى مكه و هو زوج فاطمه بنت ابى عبدالله و كانت لمحمد بن ابراهيم بنت تلبسها الثياب و تجى الى الرجال فياخذها الرجل و يضمها اليه . فلما تناهت الى ابى الحسن امسكها بيديه ممدودتين قال : اذا اتت على الجاريه سنين لم يجزان يقبلها رجل ليس هى بحمرم و لايضمها اليه .

تهذيب الاحكام : 461/7

((حضرت موسى بن جعفر نزد محمد بن ابراهيم حاكم مكه و شوهر خواهر خويش بودند. محمد دخترى داشت . همسر محمد به اين كودك لباسهايش را مى پوشاند و او هم پيش مردان مى امد و آنها هر كدام وى را مى گرفتند و به خود مى چسباندند. وقتى به حضرت رسيد ايشان در حاليكه دستان خود را كشيده بودند، او را گرفتند و فرمودند: دختر وقتى به سن شش سالگى رسيد روا نيست كه مرد نامحرم او را ببوسد و به خود بچسباند.))

450- عن رسول اللّه (ص ): اذا قبل احدكم ذات محرم منه قد حاضت فليقبل بين عينيها او راسها و ليكلف عن خديها و فيها.

دعائم الاسلام : 195/2، و نيز نوادر: ص 136 و جعفريات : ص ‍ 166

((اگر يكى از شما خواست كه خانم بالغى از محرمهاى خود را ببوسد، بايد بين دو چشميا سر او را ببوسد و از بوسه بر گونه ها يا دهانش پرهيز كند.))

همين جا مناسب است بدون اختصاص باب و عنوانى جدا، به ذكر روايات ديگرى كه با اين بحث مناسبت دارد، بپردازيم :

451- عن الامام الصادق (ع ): قال رسول اللّه (ص ): اياكم و اولاد الاغنيا و الملوك المرد فان فتنتهم اشد من فتنه العذارى فى خدورهن .

كافى : 548/5 و نيز جعفريات : ص 156

((بر حذر باشيد از پسران نوخاسته ثروتمندان و پادشاهان (پسران نورسى كه هنوز موى بر صورت آنها نروئيده است ) چون شيفتگى و ابتلاء به آنها از دل ربايى و دام دوشيزگان پرده نشين سخت تر است .))(184)

152- ان وفدا قدموا على رسول اللّه (ص ) و فيهم غلام حسن الوجه فاجلسه من ورائه و كان ذلك بمراى من الحاضرين .

مسالك الافهام : 7.45 از تلخيص الحبير: 148/3

((نمايندگانى حضور پيامبر اكرم (ص ) رسيدند و در ميان آنها نوجوانى زيبا روى بود. حضرت او را در پشت سر خود نشاندند، و اين كار حضرت در مقابل ديد شركت كنندگان بود.))

453- عن الامام الصادق (ع ): قال رسول اللّه (ص ): من قبل غلاما من شهوه الجمه الله يوم القيامه بلجام من نار.

كافى : 548/5 و مكارم الاخلاق : ص 251

((كسى كه نوجوانى را از روى شهوت و لذت حيوانى ببوسد، خداوند روز رستاخيز او را با دهانه اى از آتش لگام مى كند.))

و شايد يكى از حكمت هايى كه در منع از تراشيدن موى صورت مردان وجود دارد، بيرون شده از اين حالت و آشكار گشتن علامت ذكوريت باشد، علاوه بر اينكه آفريدگار حكيم ، موى صورت را زينتى براى مردان قرار داده است :

454- عن رسول اللّه (ص ): فاذا ادرك و كان ذكرا طلع الشعر فى وجهه فكان ذلك علامه الذكر و عزّ الرجل الذى يخرج به من حده الصبا و شبه النساء و ان كان انثى يبقى وجهها نقيا من الشعر لتبقى لها البهجه و النضاره التى تحرك الرجل لما فيه دوام النسل و بقاوه .

توحيد المفضل : ص 13

((كودك وقتى بزرگ شد و بالغ گشت ، اگر پسر باشد در صورتش موى مى رويد و آن نشانه جنس مرد و مايه عزت و شخصيت اوست ، چون به اين وسيله از دوره كودكى و هم شكى زنان بودن بيرون مى رود. و اگر آن كودك دختر باشد رخسارش همچنان پاك و بدون مو مى ماند تا شادابى و تازگى عامل انگيزه و تحريك مردان براى استوارى و ادامه دودمان است ، محفوظ بماند.))(185)

همچنين درباره روابط بين كودكان اين روايت وارد شده است :

456- عن الامام الصادق (ع ): عن آبائه قال رسول اللّه (ص ): الصبى و الصبى ، و الصبى و الصبيه ، و الصبيه و الصبيه يفرق بينهم فى المضاجع لعشر سنين .

من لايحضره الفقيه : 276/3

((بين پسر بچه ها، و نيز پسر بجه و دختر بچه ، و همين طور دختر بچه ها از سن ده سالگى در خوابگاه و بسترهايشان ، جدايى انداخته مى شود.))

457- عن الامام الصادق (ع ): اذا بلغت الجاريه ست سنين فلا بقبلها الغلام . و الغلام لايقبل المراه اذا جاز سبع سنين .

من لايحضره الفقيه : 276/3

((دختر وقتى به شش سالگى رسيد پسر نبايد او را ببوسد، و پسر هنگامى كه هفت ساله شد نبايد زنى را ببوسد.))

O فصل ششم : شبيه نگشتن زن و مرد به يكديگر

458- عن اميرالمؤ منين (ع ): انه راى رجلا به تانيث فى مسجد رسول اللّه (ص ) فقال له اخرج من مسجد رسول اللّه (ص ) يا من لعنه رسول اللّه (ص )! ثم قال على : سمعت رسول اللّه (ص ) يقول : لعن الله المتشبهين من الرجال بالنسائ و المتشبهات من النساء بالرجال .

بحار الانوار: 64/76 از علل الشرايع : 327/2

((امير المؤ منين در مسجد پيامبر اكرم (ص ) مردى را ديدند كه نشانه زنان را داشت . به او فرمودند: اى كسى كه پيامبر خدا تو را رانده تو لعنت كرده است ! از مسجد رسول خدا بيرون شو. سپس فرمودند: از پيامبر خدا شنيدم كه مى فرمود: خداوند نفرين كرده است مردانى كه خود را به زنان و زنانى كه خود را به مردان شبيه و مانند مى كنند.))(186)

459- عن الامام الصادق (ع ) عن آبائه : كان رسول اللّه (ص ) يزجر الرجل يتشبه بالنساء و ينهى المراه ان تتشبهى بالرجال فى لباسها.

مكارم الاخلاق : ص 119

((پيامبر اكرم (ص ) بازمى داشتند از اينكه مرد خود را به مانند زنان در آورد و منع مى كردند از اينكه زن در لباس و جامعه اش خود را مانند مردان نمايد.))(187)

460- عن عن الامام الصادق (ع ) عن آبائه : انه ... نهى النسائ ان يكن معطلات من الحلى و لايتشبهن بالرجال و لعن من فعل ذلك منهن .

دعائم الاسلام : 124/2

((پيامبر اكرم (ص ) منع مى فرمودند از اينكه زنان بى پيرايه و خالى از زيور باشند و خود را مانند مردان بگردانند و نفرين مى كردند كسى از زنان را كه چنين كند.))(188)

O فصل هفتم : عفت فكرى و عملى

لزوم حياء و رعايت حريم عفت در زنان طلب مى كند كه از موجبات تحريك و تهييج آنان جلوگيرى شود. اين امر همانطور كه در روابط اجتماعى مهم است از نظر فردى هم مورد سفارش قرار گرفته است ، مثلا در مورد مطالعه و يادگيرى سوره مباركه يوسف كه ماجراى زندگى آلوده همسر عزيز مصر و زنان هوسباز آن سرزمين را مطرح مى كند، با تمام عفت بيانى كه در آن به چشم مى خورد، اين روايت رسيده است :

461- عن اميرالمومنين (ع ): لا تعلموا نساءكم سوره يوسف و لاتقرووهن اياها فان فيها الفتن ، و علموهن سوره النور فان فيها الواعظ.

كافى : 516/(189)

((به زنانتان سوره يوسف را ياد ندهيد و برايشان آن سوره را هم نخوانيد. چون در آن (براى ايشان ) دام و ابتلاء است و به آنان سوره نور را بياموزيد چون در آن نصيحت و اندرز است .))

O فصل هشتم : حياء در عبادت

462- عن الامام الباقر: اذا قامت المراه فى الصلاه جمعت بين قدميها و لاتفرج بينهما و تضم يديها الى صدرها، لمكان ثدييها، فاذا ركعت وضعت يديها فوق ركبتيها على فخذيها لئلا تطاطا كثيرا فترتفع عجيزتها فاذا جلست فعلى اليتيها ليس كما يقعد الرجل ، و اذا سقطت للسجود بدات باقعود بالركبتين قبل اليدين ثم تسجد لاطئه بالارض فاذا كانت فى جلوسها ضمت فخذيها و رفعت ركبتيها من الارض و اذا نهضت انسلت انسالا لا ترفع عجيزتها اولا.

كافى : 335/3(190)

((وقتى زن به نماز مى ايستد، دو پايش را كنار هم قرار دهد و بين آن دو فاصله نگذارد و دستهايش را به جهت سينه هايش برخورد بچسباند و وقتى ركوع مى رود و دو دستش را بالاى زانوها، روى ران هايش قرار دهد تا كه زياد خم نشود و در نتيجه سرين و نشستگاهش بلند نگردد و وقت نشستن بر نشيمنگاهش قرار گيرد نه اينكه مانند مردان بنشيند و وقتى مى خواند به سجده افتد، قبل از دست هايش با زانوهايش بنشيند و بعد چسبيده به زمين سجده كند و وقتى نشسته است ، رانهايش را به هم گيرد و زانوهايش را از زمين بلند نگه دارد و وقت پا شدن به نحوى از زمين برخيزد كه ابتدا نشيمنگاهش بلند نشود.))

و نيز پيشتر درباره ترجيح خانه نسبت به مسجد براى نماز زنان ، رواياتى تقديم گرديد و بيان شد كه براى آنان ، نماز جماعت و جمعه ؛ اذان و اقامه ، عيادت بيمار، تشييع جنازه ، هروله بين دو كوه صفا و مروه در اعمال حج و دست كشيدن به حجرالاسود اعتبار نشده است .(191)

همچنين در نمازهاى جهريه كه بلند خواندن حمد و سوره بر مردان لازم است ، در مورد زنان وجوبى ندارد؛ بلكه اگر مرد نامحرمى صداى آنها را بشنود، فقهاء بزرگوار آهسته خواندن را لازم دانسته اند.

و درباره نماز جماعت به زنان دستور داده شده است كه پشت مردان بايستند و آنان نمى توانند بر مردان امامت كنند و چنانچه پيشنماز زنان شوند، مى بايست در ميان صف اول بدون آنكه جلوتر قرار گيرند بايستند.(192)

همچنين در روايات مربوط به خاكسپارى مردگان آمده است كه اگر ميت مرد است او را از محل پاى قبر آرام آرام به سر وارد قبر كنند، ولى زن را براى پوشيدگى و ستر بيشتر يكباره از طرف كنار قبر رو به قبله گرفته و در قبر بگذارند.(193)

O فصل نهم : سپر ازدواج

و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمه ان فى ذلك لايات لقوم يتفكرون .

روم (30)/ 21

((و از نشانه هاى او اين است كه براى شما از جنس خودتان همسرانى آفريد تا در كنار آنها آرامش يابيد، و ميانتان مهر و محبت قرار داد. در آن نشانه هايى است براى گروهى كه مى انديشند.))

توصيه و اصرار اسلام بر اين است كه محيط اجتماع كه فضاى كار و فعاليت و ارتباط همگانى است ، از هر نوع كميابى جنسى بدور باشد و متقابلا در محيط خانواده با تحقق ازدواج ، آمادگى كامل براى كاميابى زن و مرد از يكديگر فراهم گردد.

بعلاوه ازدواج و تشكيل خانواده در واقع ايجاد كانون پذيراى براى نسل آينده و برپا دارنده حوزه رحامت و مايه بقا نوع بشر است . ازدواج برآورنده نياز دو طرف و تاءمين كننده مهر و دوستى و آرامش آنهاست . اين علاقه برخاسته از انسانيت انسان و منشاء فداكارى ها و گذشت ها و در نهايت ، كمال طرفين است .

و البته تنها با عفاف و تقوى است كه ميان زوجين چنان صفا و انس و يگانگى بوجود مى آيد كه تا دوران پيرى ادامه يافته و همچنان آنها را به هم پيوند مى دهد.

463- عن الامام الصادق (ع ): قال رسول اللّه (ص ): يا معشر الشباب عليك بالباه !..

كافى : 330/5

((پيامبر اكرم (ص ) فرمودند: اى گروه جوانان بر شما باد به ازدواج !...))

464- عن رسول اللّه (ص ): ما من شاب تزوج فى حداثه سنه الا عج شيطانه : يا ويله ! يا ويله ! عصم منى ثلثى دينه فليتق الله العبد فى الثلث الباقى .

النوادر: ص 113 و نيز الجعفريات : ص 153؛ دعائم الاسلام : 148/2

((هيچ جوانى نيست كه در دوران جوانى ازدواج كند مگر آنكه شيطان او فرياد و ناله سر مى دهد كه ((واى بر من ! واى بر من ! دو سوم دين و ايمانش را از من پاك نگاه داشت ؛)) پس بنده بايد در آن يك سوم مانده از خداوند پروا داشته باشد.))(194)

465- عن رسول اللّه (ص ): من سره ان يلقى الله طاهرا مطهرا فليلقه بزوجه ، و من ترك التزويج مخافه العيله فقد اساء الظن بالله عزوجل .

من لايحضره الفقيه : 243/3(195)

((هر كس او را خشنود مى كند كه خداوند را پاك و منزه ديدار كند، پس ‍ همسردار از دنيا به ملاقات خداوند برود و هر كس ازدواج را به سبب ترس ‍ از فقر و بيچارگى رها كند، به خداوند عزوجل گمان بد برده است .))

466- عن الامام الصادق (ع ) قيل له :... فما بال المومن قد يكون انكح شى ؟ قال : لحفظه فرجه عن فروج لاتحل له ولكيلا تميل به شهوته هكذا و لا هكذا. فاذا ظفر باحلال اكتفى به واستغنى به عن غيره .

من لايحضره الفقيه : 365/3

((از حضرت امام صادق سوال شد كه چطور مى شود مومن گاهى به زناشويى و آميزش بيش از هر چيز حريص مى شود؟ حضرت فرمودند: براى حفظ عفت خود از دامانى كه براى او حرام است و به خاطر اينكه نفس ‍ سركش و ميل حيوانى اش او را به اين سو و آن سو نكشاند. پس وقتى به حلال و مشروع دست يافت ، به همان بسنده كرده و با آن خود را از بقيه بى نياز مى كند.))

467- عن الامام الباقر: من خطب اليكم فرضيتم دينه و امانته فزوجوه الا تفعلوه تكن فتنه فى الارض و فسا كبير.

كافى : 347/5 و نيز النوادر: ص 112

((هر كس به خواستگارى دختران شما آمد و از دين و درستى او خشنود بوديد، عقد را انجام دهيد، چون اگر چنين نكنيد در زمين خطر تباهى بزرگى ايجاد مى شود.))

468- عن الامام الصادق (ع ): ان العبد كلما ازداد للنساء حبا ازداد فى الايمان فضلا.

من لايحضره الفقيه : 242/3

((بنده هر چقدر بيشتر زنان را دوست بدارد (و به ازدواج و آميزش ميل بيشترى پيدا كند) در برترى ايمان و اعتقادش فزونى حاصل مى شود.))

469- عن الامام الصادق (ع ): قال رسول اللّه (ص ): جعل قره عينى فى الصلاه و لذتى فى النساء.

كافى : 321/5

((روشنى چشمم در نماز و خوشى و لذتم در زنان قرار داده شده است .))

در پايان اين بخش از خداوند متعال نعمت بزرگ حياء را براى جامعه زنان مسئلت كرده و با وجود مقدس حضرت بقيه الله الاعظم عجل الله تعالى فرجه الشريف اين دعا را زمزمه مى كنيم :

اللهم ارزقنا توفيق الطاعه و بعد المعصيه ... و تفضل ... على النساء بالحياء و العفه .

مصباح مرحوم كفعمى : ص 374

((خداوندا! به ما توفيق و آمادگى بندگى و فرمانبردارى و دورى از معصيت و نافرمانى را روزى كن ، و بر زنان حياء و عفت را مرحمت و فزونى فرما.))

بخش هشتم : عورت و حياء

در يكى از روايات كه پيشتر مورد ملاحظه قرار گرفت ، از فرج به عنوان ((باب الشهوه )) يعنى دروازه شهوت تعبير شده است .(196) اين عنوانى است رسا در بيان رابطه اى كه شرم و حياء نسبت به اين عضو دارد.

470- عن الامام الصادق (ع ): اعلم يا فلان ان منزله القلب من الجسد بمنزله الامام من الناس الواجب الطاعه عليهم الاترى ان جميع جوارح الجسد شرط للقلب و تراجمه له ، موديه عنه الاذنان و العينان و الانف و الفم و اليدان و الرجلان و الفرج . فان القلب اذا هم بانظر فتح الرجل عينيه و اذا هم بالاستماع حرك اذنيه و فتح مسامعه فسمع و اذا هم القلب بالشم استنشق بانفه فادى تلك الرائحه الى القلب و اذا هم بانطق تكلم باللسان و اذا هم بالبطش عملت اليدان و اذا هم بالحركه سعت الرجلان و اذا هم بالشهوه تحرك الذكر. فهذه كلها موديه عن القلب بالتحريك و كذلك ينبغى للامام ان يطاع للامر منه .

بحار: 304/58 از علل الشرائع : 134/1

((بدان كه جايگاه قلب و دل نسبت به بدن ، همانند موقعيت پيشوا است نسبت به مردم ؛ پيشوا و امامى كه فرمانبرداريش بر آنها لازم است . آيا نمى بينى كه اعضا بدن ، گوش ها و چشمان ، بينى و دهان ، دستان و پاها، سربازان قلب و بيان كننده خواسته او و به جا آورنده از طرف او هستند؟ دل وقتى آهنگ نگريستن كند آدمى چشمانش را مى گشايد و وقتى شنيدن را اراده مى كند گوش هايش را به كار انداخته و شنواى اش باز مى شود و مى شنود و وقتى قصد بوئيدن كند با بينى اش بو را جستجو مى كند و آن را به دل مى رساند. وقتى اراده صحبت كند با زبان سخن مى گويد، و وقتى آهنگ گرفتن كند دست ها به كار مى افتد و هنگامى تصميم به حركت و راه رفتن گيرد پاها فعال مى شود، و وقتى متوجه شهوت و لذت حيوانى گردد فرج به هيجان و جنبش در مى آيد. پس اين اعضا همه با حركت و جنبش خود، خواسته قلب را به انجام مى رسانند و اين چنين سزاوار است براى امام و پيشوا كه از امر و خواسته او اطاعت و فرمانبردارى شود.))

471- عن رسول اللّه (ص ): الفرج امانه ، و السمع ، و البصر الامانه ، و اللسان الامانه ، و القلب الامانه ، و لاايمان لمن لا امانه له .

جامع الاحادث : ص 105

((عورت ، گوش ، ديده ، زبان ، و دل امانت و وديعت است . و ايمان و باورى نيست براى كسى كه در سپرده و امانت نگهدارى و وفادارى نكند.))

و به همين جهت در لغت و كاربردهاى فارسى و نيز عربى ، از فرج و آلت تناسلى بكباره به شرم و حياء تعبير شده است .(197)

فصل اول : پوشش

حفظ و پوشش عورت حتى در جوامعى كه آزادى جنسى رواج دارد، به عنوان يك قانون از و اهميت ويژه اى برخوردار است . دانشمندان در تئجيه اين خواسته درونى و طبيعى بشر تفاسيرى را ارائه نموده اند.(198) برخى آن را به سبب نازيبايى اين عضو سزاوار پوشش مى دانند. لكن به نظر مى رسد كه عورت چون مظهر بعد حيوانى انسان است ، در ستر و محافظت حساسيت بيشترى را مى طلبد، آن هم به ملاحظه عزت و شرافت و كرامت ذاتى كه انسان به سبب روح الهى و اتصال به خالق تعالى داراست ؛ به همين جهت در مورد كسى كه به آن جنبه حيوانى بسنده كرده و رابطه اش را با خداوند متعال قطع نموده است ، چنين حرمت و محافظتى وجود ندارد:

472- عن الامام الصادق (ع ): النظر الى عوره من ليس بمسلم مثل نظرك الى عوره الحمار.

كافى : 501/6

((نگاه به آلت كسى كه مسلمان نيست ، مانند نگاهت به آلت الاغ است .))

گفتار يكم : اهميت و لزوم

قرآن مجيد در سوره نور، آيه 30 و 31 به مردان و زنان با ايمان دستور مى دهد كه عورت خود را از نظرها حفظ كنند: قل المؤ منين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم ان الله خبير بما يصنعون و قل للمومنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن ....

((بگو به مردان با ايمان كه ديده هاى خود را فرو گيرند و عورت خود را حفظ و صيانت كنند. اين براى آنها پاكيزه تر است . خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است . و به زنان با ايمان بگو آنها نيز ديده هاى خود را بخوابانند و دامانشان را پاك نگاه دارند.))

473- عن الامام الصادق (ع ): كل آيه فى القرآن فى ذكر الفروج فهى من الزنا الا هذه الايه فانها من النظر، فلا يحل لرجل مومن ان ينظر الى فرج اخيه و لايحل للمراه ان تنظر الى فرج اختها.

تفسير الصافى : 429/3

((هر آيه اى از قران كه درباره عورت و فروج آمده است مربوط به محافظت از زنا است ، مگر اين آيه كه درباره حفظ از نگاه است . بنابراين براى مرد با ايمان جايز نيست به عورت برادرش بنگرد و براى زن هم حرام است كه به عورت خواهرش نگاه كند.))

از بعضى از آيات قرآنى بنابر وجهى مى توان استفاده كرد كه هدف غايى شيطان از وسوسه حضرت آدم و همسر ايشان ، خلع پوش عورت بوده است . مثلا در آيه 19 و 20 از سوره مباركه اعراف مى فرمايد:

و يا آدم اسكن انت و زوجك الجنه فكلا من حيث شئتما و التقربا هذه الشجره فتكونا من الظالمين فوسوس لهما الشيطان ليبدى لهما ما وورى عنهما من سواتهما.

((و اى آدم ! تو و همسرت در بهشت قرار گيريد و از هر جا كه خواستيد بخوريد ولى به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد شد. سپس شيطان به وسوسه و فريب آنها پرداخت تا عورت آنها را كه پنهان بود، آشكار سازد.))

و نيز در آيه 26 از همان سوره ، نعمت لباس و پوشش فرج را يكى از آيات الهى شمرده است :

يا بنى آدم قد انزلنا عليكم لباسا يوارى سواتكم و ريشا و لباس التقوى ذلك خير ذلك من آيات الله لعلهم يذكرون .

((اى فرزندان آدم ! ما لباسى براى شما فرو فرستاديم كه زشتيهاى بدن شما را پنهان مى سازد (و اندام شما را مى پوشاند) و مايه زينت شماست ؛ و پوشش پرهيزگارى بهتر است ؛ و آن از نشانه ها و آيات خداوند است شايد به خاطر آوريد و پند بگيريد.))

474- عن الامام الباقر: و اما لباس التقوى فالعفاف ، ان العفيف لاتبدوله عوره و ان كان عاريا من الثياب ، و الفاجر بادى العوره و ان كان كاسيا من الثياب .

تفسير الصافى : 187/2

((مراد از ((لباس تقوى )) در اين آيه ، پارسايى و پاكدامنى است . براستى عفيف و پارسا هيچگاه عورت و اندام شرمش آشكار نمى شود اگر چه خالى از لباس باشد، و بدكار و ناپاك فرجش آشكار است اگر چه لباس ‍ پوشيده باشد.))

سيوطى نيز در تفسير خود در بيانى از ((لباس تقوى )) به حياء تعبير كرده است .(199)

در روايتى از حضرت امام صادق آمده است كه : عقل و جهل و ياران و لشكريان اين دو را بشناسيد تا به مقصد راهنمايى شويد. سپس - بنابر ضبط مرحوم شيخ صدوق - يكى از سربازان عقل را حياء و ضد آن را خلع و بركندن پوشش و برهنگى بيان مى فرمايد.(200)

475- عن رسول اللّه (ص ): انه راى رجلا يغتسل بالبراز بلا ازار فصعد المنبر فحمد الله و اثنى عليه ، ثم قال : ان الله عزوجل حيى ستير يحب الحياء و الستر فادا اغتسل احدكم فليستتر

سنن ابى داود: 39/4، و نيز تنبيه الغافلين : ص 375

((پيامبر اكرم (ص ) مردى را ديدند كه در صحرا و مكان بى حفاظى ، بدو لنگ خود را شستشو مى دهد. حضرت با ديدن اين صحنه بر منبر رفتند و به مدح و ستايش خداوند پرداخته و سپس فرمودند: خداوند عزوجل بسيار با حياء و پوشيده است ، و حياء و پوشش را دوست دارد، پس اگر يكى از شما قصد شستشو داشت ، خود را پوشيده و پنهان كند.))(201)

و نيز اين روايت هم شنيدنى است :

476- عن اميرالمومنين (ع ): عليكم بالصفيق من الثياب فان من رق ثوبه رق دينه .

خصال : 415/2

((بر شما باد به لباسهاى ضخيم و محكم ، چون كسى كه لباسش نازك و سست باشد دين و بندگى او هم ضعيف و كم مايه است .))

اهميت حفظ عورت از نگاه چنان است كه در جنگ صفين طبق نقل مورخين وقتى عمرو بن عاص براى پناه جان خويش پوشش خود را كنار زد، اميرالمؤ منين از رويارويى با او و كشتن دشمن ديرين خود صرف نظر كرد.

ابن قتيبه دينورى بعد از نقل اين جريان مى نويسد:

و كان على لم ينظر قط الى عوره احد حياء و تكرما و تنزها عما لايحل و لايجمل بمثله ، كرم الله وجهه .(202)

لان اموت ثم احيا ثم اموت ثم احيا ثلاثا احب الى من ان انظر الى عوره احد او ينظر احد الى عورتى .

تنبيه الغافلين : ص 375

((اگر بميرم و سپس زنده شوم و دوباره بميرم و بعد به دنيا برگردم ، سه بار هم تكرار شود در نظر من دوست داشتنى تر است از اينكه به عورت كسى بنگرم يا كسى به عورت من نگاه كند.))(203)

گفتار دوم : نهى از عريانى

بنابر آنچه از تاريخ و آثار مكتوب آن استفاده مى شود، قبل از ظهور اسلام مردم در اثر انحراف و جهالت ، به پوشش و حفظ عورت اهميت چندانى نمى دادند و به علل و مناسبت هاى مختلف براحتى برهنه مى شدند. در وقت شستشوى بدن ، هنگم قضاء حاجت و نيز مواردى كه نياز به بالا بردن لباس داشتند. حتى نقل شده است كه براى مراسم طواف معتقد بودند كه با لباس هايى كه در آن خداوند را معصيت كرده اند نبايد طواف كنند، لذا تمام پوشش خو را درآورده و عريان مى شدند و اگر لنگ يا لباس ديگرى در اختيار نداشتند برهنه طواف مى كردند.(204)

لكن در فرهنگ اسلام برهنه بودن حتى با حفظ نظر ديگران ، مطلوب نيست :

477- قلت يا رسول اللّه (ص ): عورتنا ما ناتى منها و ما نذر؟ قال : احفظ عورتك لا من زوجتك او ما ملكت يمينك . قلت : يا رسول اللّه (ص )! ارايت ان كان احدنا خاليا؟ قال : فالله احق ان تستحى منه .

تنبيه الغافلين : ص 376، و نيز سنن ابى داود: 40/4

((راوى مى گويد به پيامبر اكرم (ص ) عرض كردم : فرج و عورتمان در چه جايى بر ما روا و در چه موردى بايد حفظ و پرهيز شود؟ حضرت فرمودند: عورتت را (هميشه ) حفظ و صيانت كن مگر نسبت به همسر و كنيزت . عرض كردم : اى رسول خدا! اگر يك از ماها تنها بوديم و با كسى نبوديم نظرتان چيست ؟ حضرت فرمودند: خداوند سزاوارتر است از اينكه از او حياء شود.))(205)

478- عن الامام الصادق (ع ) عن آبائه عن اميرالمومنين : اذا تعرى احدكم نظر اليه الشيطان فطمع فيه فاستتروا.

تهذيب الاحكام : 373/1، و نيز خصال : 423/2

((وقتى يكى از شما برهنه شد شيطان به او مى نگرد و در او طمع كرده و اميد پيدا مى كند، پس خود را بپوشانيد.))

479- عن اميرالمؤ منين (ع ): من افضل الورع ان لاتبدى فى خلوتك ما تستحيى من اظهاره فى علانيتك .

غرر الحكم : 26/2

((از برترين ورع و پارسايى اين است كه در تنهايى ات ، چيزى را كه از آشكار شدنش نزد ديگران شم مى كنى ، ظاهر نسازى .))

و نز در مذمت عريانى حتى نسبت به آسمان و زمين و دريا، چنين رواياتى وارد شده است :

480- عن الامام الصادق (ع ): اوحى الله عزوجل الى ابراهيم ان الارض ‍ قد شكت الى الحياء من رويه عورتك فاجعل بينك و بينها حجابا، فجعل شيئا هو اكثر من الثياب و من دون السراويل فلبسه فكانالى ركبتيه .

علل الشرائع : 309/2

((خداوند عزوجل به حضرت ابراهيم وحى و الهام فرمود كه زمين به جهت شرم از ديدن عورتت به من گله و شكايت كرده است . پس پوششى بين خود و عورتت قرار بده . آن حضرت هم پارچه اى اضافه بر لباس كه از شلوار كوتاه تر بود و تا زانوهايشان مى رسيدند، پوشيدند.))

481- عن الامام الصادق (ع ) عليه عن آبائه عن رسول الله : يا على ! كره الله عزوجل لامتى ... الغسل تحت السماء الا بمئزر و كره دخول الانهار الا بمئزر فان فيها سكانا من الملائكه .

من لايحضره الفقيه : 285/4

((اى على ! خداوند عزوجل براى پيروان من ناپسند داشته كه زير آسمان بدون لنگ و پوشش خود را شستشو دهند و نز خوش ندارد كه در جوى و رودخانه ها بدون لنگ و پيش گير وارد شوند، چون در آنجا اقامت كنندگانى از فرشتگان هستند.))

همچنين از عريانى اطفال و برهنه بودن نوزادان هم منع شده است . به اين روايت جالب توجه فرمائيد:

482- رفعت الى رسول اللّه (ص ) فى صغرى و على خرقه و قد كشفت عورتى . فقال : غطوا حرمه عورته فان حرمه عوره الصغير كحرمه عوره الكبير و لاينظر الله الى كاشف عوره

المسترك : 288/3

((در كودكى ام به حضور پيامبر اكرم (ص ) برده شدم و بر روى من تكه پارچه اى قرار داشت و عورتم پيدا گشته بود. آن حضرت فرمودند: حرمت و آبروى عورت او را حفظ و پوشيده نگاه داريد، چون حرمت و حفظ عورت كورك مانند حرمت و حشمت عورت انسان بزرگ است و خداوند به كسى كه عورتش آشكار است نمى نگرد.

گفتار سوم : مواظبت در مكان هاى عمومى شستشو

483- عن اميرالمومنين (ع ): نعم البيت الحمام تذكر فيه النار و يذهب بالدرن ، و قال : بئس البيت الحمام بهتك الستر و يذهب بالحياء.

من لايحضره الفقيه : 63/1

((چه خوب خانه اى است حمام كه در ان آتش و سوزندگى به ياد مى آيد و چرك ها را مى برد. و (نيز از جهت ديگر) فرمودند: چه بد خانه اى است حمام كه ستر و پوشش را مى درد و حياء را مى برد.))

484- عن الامام الكاظم سالته او ساله غيرى عن الحمام ، قال : ادخله بمئرز و غض بصرك .

تهذيب الاحكام : 373/1

((راوى مى گويد: من يا شخص ديگرى از حضرت امام كاظم درباره حمام پرسيدم . فرمودند: با لنگ و پوشش وارد آنجا شو و چشمت را فرو بخوابان .))

با اين وجود در ورود به چنين مكانهايى جهت شستشو و نظافت ، شنا و ورزش و مانند آن ، منعى نرسيده است و حتى از سخت گيرى و زياده روى در اين مورد پرهيز شده است :

485- و دخل الصادق : الحمام ، فقال له صاحب الحمام : نخليه لك ؟ فقال : لان الن المومن خفيف الموونه .

من لايحضره الفقيه : 65/1

((حضرت اما صادق وارد حمام شدند. حمامى به ايشان عرض كرد كه اجازه دهيد حمام را برايتان خلوت كنيم . آن حضرت فرمودند: خير، مومن سبك بار و كم زحمت است .))

لكن همانطور كه اشاره شد، محافظت اضافه و حياء بيشتر در اين مكان ها مورد توصيه واقع شده است . در گفتار بعدى هم اين بحث را ادامه مى دهيم .

گفتار چهارم : حد پوشش

در قرآن مجيد از عورت به ((سوء)) و ((فرج )) نيز تعبير شده است .(206) و در روايات ، بيشتر همان كلمه ((عورت )) به كار رفته است .(207)

486- عن الامام الكاظم : العوره عورتان : القبل و الدبر، و الدبر مستور بالاليتين فاذا سترت القضيب و البيضتين فقد سترت العوره .

كافى : 501/6 و تهذيب الاحكام : 374/1

((عورت و شرمگاه دوتاست : پيش و پس ، و پس انسان با دو گوشت نشيمنگاهش پوشيده شده است ، بنابراين اگر اندام هاى پيشين را پنهان سازى عورت را پوشانده اى .))

در فقه شيعه مشهور آن است كه نشيمنگاه انسان جزو عورت نيست ، چنانكه پوشش از ناف تا زانو و ران ها هم واجب نمى باشد،(208) لكن بملاحظه حيائ و عفت ، پوشاندن آنها از اهميت ويژه اى برخوردار است ، و به همين جهت در روايات از اين مواضع به عورت تيز تعبير شده است و از كشف و آشكار كردن آن ها نهى گرديده است :

487- عن الامام الصادق (ع ) عن ابيه : اذا زوج الرجل امته فلا ينظرن الى عورتها، و العوره ما بين السره و الركبه .

قرب الاسناد: ص 103 و نيز سنن الدارقطنى : 237/1

((وقتى مردى كنيز خود را شوهر داد ديگر نبايد به عورت او نگاه كند، و عورت ميان ناف تا زانوست .))

488- عن رسول اللّه (ص ): كشف السره و الفخذ و الركبه فى المسجد من العوره .

تهذيب الاحكام : 263/3(209)

((پيدا بودن ناف و ران و زانو در مسجد از عورت است .))

489- عن الامام الصادق (ع ): كان رسول اللّه (ص ) يقول : انهى امتى عن حل الازار و عن الاقبيه و كشف الافخاذ.

مكارم الاخلاق : ص 118

((پيامبر اكرم (ص ) مى فرمودند: منع مى كنم امت و پيروانم را از بازگذاشتن دكمه ها، و از لباس هاى جلو باز و بى حفاظ و آشكار كردن ران ها.))(210)

490- عن اميرالمؤ منين (ع ): ليس للرجل ان يكشف ثيابه على فخذيه و يجلس بين قوم .

خصال : 423/2

((جايز نيست براى مرد كه لباسش را از رانهايش پس زند و ميان جمعى بنشيند.))

491- عن بشير النبال قال : سالت ابا جعفر عن الحمام ؟ فقال : تريد الحمام ؟ قلت : نعم . فامر باسخان الماء ثم دخل فاتزر بازار فغطى ركبتيه و سرته ، ثم امر صاحب الحمام فطلى ما كان خارجا من الازار، ثم قال : اخرج عنى ثم طلى هو ما تحته بيده . ثم قال : هكذا فافعل .

 

كافى : 501/6

((شخصى به اسم بشير مى گويد: از حضرت امام باقر درباره حمام پرسيدم . آن حضرت فرمودند: مى خواهى حمام بروى ؟ عرض كردم : بلى . حضرت دستور گرم كردن آب را دادند و بعد وارد حمام شدند، لنگى را به خود بستند و زانوها و نافشان را پوشاندند. سپس حمامى را فراخواندند و او بيرون از لنگ را نوره كشيد، و بعد فرمودند: از پيش من برو؛ آنگاه خود با دست خويش زير لنگ را نوره ماليدند. و (به من ) فرمودند: اين چنين انجام بده .))

اكنون بمناسبت اين بحث ، روايتى را بيان كرده و به توضيح آن مى پردازيم :

492- عن اميرالمؤ منين (ع ): كان النساء يصلين مع انبى فكن يومرن ان اليرفعن رووسهن قبل الرجال الازر.

من لايحضره الفقيه : 259/1 و نيز قرب الاسناد: ص 18

((زنان با پيامبر اكرم (ص ) نماز مى خواندند و به همين خاطر به آنها دستور داده مى شد كه سرشان را پيش از مردان بلند نكنند، چون پوشش پاها تنگ بود.))

مرحوم طريحى در توضيح اين روايت مى گويند: مردان در آن زمان بيشتر وقت ها از لنگ و پوششى مانند آن استفاده مى كردند و وقتى جلوتر از زنان قرار مى گرفتند چه بسا حجم عورت آنها در وقت سجده به سبب تنگى آن پوشش نمايان مى شد. چون مسلمانان مهاجر بخصوص اهل صفه در فقر شديدى بسر مى بردند و حتى براى تهيه پوشش خود هم در سختى بودند و چناچه پارچه اى فراهم مى شد، آن را چند قسمت كرده و هر كدام براى پوشاندن عورتين به آن اكتفا مى كردند.(211)

فقيه والا مقام ، مرحوم سيد محمد كاظم يزدى هم پوشاندن حجم عورت را احتياط مستحب دانسته و مى فرمايند:

يجب فى حال التخلى بل فى سائر الاحوال ستر العوره عن الناظر المحترم ... و الازم ستر لون البشره دون الحجم ، و ان كان الاحوط ستره ايضا.(212)

O فصل دوّم : صداى باد معده

و لوطا اذ قال لقومه انكم لتاتون الفاحشه ما سبقكم بها من احد من العالمين ائنكم لتاتون الرجال و تقطون السبيل و تاتون فى ناديكم المنكر....

عنكبوت (29)/ 29 و 28

((و لوط را فرستاديم هنگامى كه به مردم خود گفت : شما عمل بسيار زشتى انجام مى دهيد كه كسى از مردم جهان قبل از شما آن را مرتكب نشده است . آيا شما به سراغ مردان مى رويد و راه تداوم نسل را مى بنديد، و در مجلس هايتان عمل ناپسند انجام مى دهيد؟!))

مرحوم طبرسى در تفيسر اين قسمت از آيه فوق : ((و تاتون فى ناديكم المنكر)) مى فرمايد: براى معناى آن وجوهى گفته شده است ، يكى از آنها روايتى است از ابن عباس ، و نيز از حضرت امام رضا كه مى فرمايد: مردم لوط در مجالس خود بدون هيچ خجالت و شرمى باد صدا دار از شكم خود خارج مى كردند.(213)

493- عن الامام الصادق عن ابيه : قال رسول اللّه (ص ): من احدث فى صلاته فلياخذ بطرف انفه و لينصرف .

جعفريات : ص 87

((هر كس در بين نماز حدثى از او خارج شد و وضويش باطل گشت ، جلوى بينى خود را بگيرد و از نماز خارج شود.))

مرحوم طريحى به نقل از بعضى از كسانى كه به شرح اين حديث پرداخته اند، مى نويسد: دستور به گرفتن بينى در اين هنگام به جهت آن است كه بقيه نمازگزاران خيال كنند كه او از بينى است خون آمده است كه ديگر نمى تواند به نماز ادامه دهد. و اين نوعى از ادب و ستر عورت و پنهان كردن زشتى است ، و البته دروغ و رياء هم نيست بلكه از باب حياء و آراستگى و آسودگى از حرف ديگران است .(214)

O فصل سوّم : قضاء حاجت

494- روا: ان رسول اللّه (ص ) كان اذا دخل الخلاء تقنع و غطى راسه و لم يره احد، و انه كان اذا اراد قضاء حاجه فى السفر ابعد ما شاء و استتر. و قالوا: من فقه الرجل ارتياد مكان الغائط و البول و انخامه - يعنون ان لايكون ذلك بحيث يراه الناس - و روينا عغن بعضهم - صلوات الله عليهم - انه امر بابتناء مخرج فى الدار فاشاروا الى موضع غير مستتر من الدار. فقال : يا هولاء! ان الله عزوجل لما خلق الانسان خلق مخرجه فى استر موضع منه ، و كذلك ينبغى ان يكون المخرج فى استر موضع من الدار.

دعائم الالسلام : 146/1(215)

جستن جايى براى قضاء حاجت و يا انداختن خلط و آب بينى - و مرادشان اين است كه اين كارها نبايد بنحوى باشد كه مردم آن را ببينند - و ما روايت مى كنيم از بعضى از ائمه كه آن حضرت دستور به ساختن مبالى در منزل دادند. كارگران براى محل آن ، جايى را نشان دادند كه محفوظ و پنهان نبود. آن حضرت خطاب به آنان فرمودند: خداوند عزوجل وقتى انسان را آفريد آلت خروج مدفوع او را در پنهان ترين جاى بدنش قرار داد و همچين سزاوار است كه محل قضاء حاجت در خانه هم در پوشيده ترين مكان باشد.(216)

495- عن انس بن مالك : ان النبى كان اذا اراد قضا الحاجه لم يرفع ثوبه حتى يدنو من الارض .

تنبيه الغافلين : ص 375 و نيز: منتهى السول : 542/2

((پيامبر اكرم (ص ) وقتى مى خناستند قضاء حاجت كنند، لباسشان را بالا نمى زدند تا اينكه از زمين پائين مى شدند و از نظرها پنهان مى گشتند.))

796- عن الامام الصادق : و الله ما اوتى لقمان الحكمع لحسب و لامال و لابسط فى جسم و لاجمال ، و لكنه كان رجلا قويا فى امر الله متورعا فى الله ساكتا سكينا عميق انظر، طويل التفكر حديد البصر،... و لم يره احد من الناس على بول و لاعائط قط و لاعلى اغتسال لشده تستره و تحفظه فى امره ...

مجمع البيان : 497/8 - 7 و نيز تفسير القمى : 162/2

((به خدا سوگند به حضرت لقمان حكمت به سبب شخصيت خانوادگى يا دارايى و يا نيروى بدنى و يا زيبايى داده نشد، بلكه او مردى بود توان در احكام فرامين الهى و پارسا نسبت به خداوند، خاموش و آرام ، دورنگر و پرانديشه و نيز بين . و از جمله ويژگى هاى ايشان اين بود كه هرگز كسى او را در وقت قضاء حاجت و يا شستشوى بدن نديد؛ به جهت استوارى و شدت ايشان در پوشاندن خود و صيانت در كار خويش .))

497- عن الامام الصادق عن آبائه عن اميرالمومنين (ع ): قال رسول اللّه (ص ) اذا انكشف احدكم للبول بالليل فليقل : بسم الله ، فان الشياطين تغض ابصارها عنه حتى يفرغ .

الجعفريات : ص 22

((وقتى يكى از شما در شب براى ادرار كردن پوشش خود را كنار زد ((بسم الله )) بگويد، چون در اين صورت شياطين چشمانشان را پائين مى اندازند تا او كارش تمام شود.))

O فصل چهارم : روابط زناشويى

498- عن اميرالمومين انه سئل عن الجماع ، فقال : حيائ يرتفع و عورات تجتمع ؛ اشبه شى بالجنون . الاصرار عليه هرم و الافاقه منه ندم ، ثمره حلاله الولد؛ ان عاش فتن و ان مات حزن .

غرر الحكم : 417/3

((از اميرالمومنين درباره آميزش و جماع پرسيده شد. آن حضرت چنين توضيح دادند: حيائى است كه برداشته مى شود و اندام شرمى است كه كنار هم قرار مى گيرد. از هر چيز به ديوانگى مانندتر است : عزم و ادامه آن سبب ضعف و پيرى و به خود آمدن از آن پشيمانى و افسوس است . نتيجه شرعى اش فرزند است كه اگر زنده بماند به ابتلاء و گرفتارى مى اندازد و اگر بميرد، اندوهگين و سوگوار مى سازد.))

قد افلح المومنون ... والذين هم لفروجهم حافظون الا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين .

مؤ منون (23)/ 6-1

((به تحقيق مؤ منين پيروز و رستگارند. آنها كسانى هستند كه ... نگاهدار و صيانت كننده عورت و آلت تناسلى خود هستند، مگر نسبت به همسران و كنيزانشان كه - در ارتباط با آنها - ملامت و سرزنش ‍ نمى شوند.))

در اين آيه شريفه ، خويشتن دارى از ارتباط جنسى جزو ويژگى هاى افراد با ايمان معرفى شده است . لكن همين آيه مباشرت حلال و آميزش زن و شوهر را استثناء كرده است و با تعبير ((غير ملومين )) گويا مى فرمايد كه اين نزديكى و لذت جنسى خلاف شان انسان و معارض با مقام روحانى او نيست . ارضايى است روا و مناسب با غريزه اى كه به عنوان بخشى از نظام احسن در او قرار داده شده است .

در روايات از زن خواسته شده است كه در مباشرت با شوهرش حياء را كه مانند زرهى او را از خطر آفات و تيرهاى مفسد حفاظت مى كند، كنار بگذارد.

499- عن رسول اللّه (ص ): خير نسائكم التى اذا دخلت مع زوجها خلعت درع الحياء

كتاب الغايات (جامع الاحاديث ): ص 217(217)

((بهترين زنان شما كسى است كه وقتى با شوهرش تنها مى شود پوشش ‍ حياء را بركند.))

500- عن جابر بن عبدالله الانصارى : كنا جلوسا مع رسول اللّه (ص ) فتذاكرنا النساء و فضل بعضهن على بعض . فقال رسول اللّه (ص ): الا اخبركم بخير نسائكم ؟ قالوا: بلى يا رسول اللّه (ص )! فاخبرنا. قال : انه من خير نساءكم الولود الودود الستيره العفيفه العزيزه فى اهلها الذليله مع بعلها المتبرجه مع زوجها الحصان مع غيره ، التى تسمع قوله و تطيع امره ، و اذا خلا بها بذلت له ما اراد منها و لم تبذل له تبذل له تبذل الرجل .

من لايحضره الفقيه : 246/3 و نيز كافى : 324/5 و تهذيب الاحكام : 400/7(218)

((جابر بن عبدالله انصارى مى گويد: ما با پيامبر اكرم (ص ) نشسته بوديم و درباره زنان و برترى برخى از آنان نسبت به بعضى ديگر با هم گفتگو مى كرديم . تا اينكه پيامبر اكرم (ص ) فرمودند: آيا شما را بر بهترين زنانتان آگاه نكنم ؟ اصحاب عرض كردند: بله ، بفرمائيد. حضرت فرمودند: از بهترين زنان شما زنى است پربارور و فرزند زا، بسيار با محبت و دوستدار، پوشيده و محفوظ، پاكدامن و پارسا، ارجمند و بزرگوار در خانواده اش ، زبون و فروتن با شوهرش ، روى گشاده و خود نما با همسرش ، نهفته و در پرده از ديگران . زنى است كه حرف شوهرش را بشنود و دستورش را فرمان برد و وقتى با او تنها مى شود، آنچه را كه شوهر از او مى خواهد در اختيار گذارد و مانند در اختيار گذاشتن مردان خود را خشك و بى مايه و از روى بى اعتنايى تقديم نكند.))(219)

براى مرد هر گونه كاميابى و بهره مندى زناشويى از همسر خود جايز است :

نساوكم حرث لكم فاتوا حرثكم انى شئتم .

بقره (2)/ 223

((زنان شما محل بذر افشانى شما هستند. پس هر زمان (و يا هر گونه ) كه بخواهيد مى توانيد با آنها آميزش كنيد.))

501- عن على بن جعفر: سالت الا الحسن عن الرجل يقبل قبل المراه . قال : لاباس .

كافى : 497/5

((از حضرت امام كاظم درباره مردى پرسيدم كه پيش زن خود را مى بوسد. آن حضرت فرمودند: ايرادى ندارد.))

502- عن الامام الصادق (ع ) فى الرجل ينظر الى امراته و هى عريانه . قال : لاباس بذلك ، و هل اللذه الا ذلك .

كافى : 497/5

((از حضرت امام صادق درباره مردى سؤ ال شد كه به زن خود در حالى كه برهنه است مى نگرد. حضرت فرمودند: اشكالى در آن نيست ، و آيا لذت و خوشى غير آن است ؟))

چنانكه زن هم مى تواند بواسطه شوهر از انواع لذت هاى جنسى كامياب شود.

503- عن عبيد بن زراره : قلت لابى عبدالله : ارجل يكون عنده جوار فلا يقدر على ان يطاهن . يعمل لهن شيئا يلذذهن به ؟ قال : ام ما كان من جسده فلا باس به . و فى نقل آخر عنه : لا باس ان يستعين بكل شى من جسده عليها، و لكن لايستعين بغير جسده عليها

تهذيب الاحكام : 457/7 و كافى : 497/5

((عبيد بن زراره مى گويد: به حضرت امام صادق عرض كردم : مردى است كه زنان جوانى دارد و توانايى آميزش با آنها را هم ندارد. آيا جايز است با آنها كارى انجام دهد تا از آن طريق لذت ببرند و كامياب شوند؟ حضرت - در اين روايت و نيز نقل ديگر - فرمودند: هيچ اشكالى ندارد كه با قسمتى از بدن خود براى لذت بردن آنها كمك بگيرد، ولى بوسيله غير بدن خود چنين نكند.))(220)

با اين وجود به زن و شوهر در روابط خود، نسبت به حياء توصيه هايى شده است :

گفتار يكم : برهنه نبودن

504- عن رسول اللّه (ص ) انه نهى ان تمشى المراه عريانه بين يدى زوجها، و ان يتعرى الرجل مع اهله .

دعائم الاسلام : 169/2

((پيامبر اكرم (ص ) باز مى داشتند از اينكه زن برهنه پيش همسرش راه برود و نيز از اينكه مرد با خانواده اش برهنه باشد.))

505- عن الامامالصادق عن اليه عن اميرالمومنين : قيل له : ان سعيد بن عبدالملك يدخل مع جواريه الحمام . قال : و ما باس اذا كان عليه و عليهن ازر لايكونون عراه كالحمير ينظر بعضهم الى سوءه بعض .

تهذيب الاحكام : 347/1

((به امير المومينن عرض شد كه سعيد بن عبد الملك با زنان و كنيزان خود به حمام مى رود

حضرت فرمودند:ايرادى ندارد اگر بر او و آنان پوششى باشد و لخت مانند الاغ نباشند كه بعضى به عورت ديگرى بنگرند.))

506- عن الامام الصادق عن اليه عن آبائه : قال رسول اللّه (ص ): اذا تجامع الرجل و المراه فلا يتعريا نفعل الحمارين فان الملائكه تخرج من بينهما اذا فعلا ذلك .

علل الشرائع : 233/2

((مرد و زن در وقت آميزش با هم ، مانند كارى كه دو الاغ انجام مى دهند لخت و برهنه نشوند؛ اگر چنين كنند فرشتگان از ميان آنها دور مى روند.))

و نيز اين روايت وارد شده است :

507- عن رسول اللّه (ص ): اياكم و التعرى ، فان معكم من لايفارقكم الا عند الغائط و حين يفضى الرجل الى اهله فاستحيوهم و اكرموهم .

المفضل : 270/3 از عون المعبود: 57/11

((بپرهيزيداز برهنه شدن ، چون با شما ناظرانى هستند كه از (مشاهده ) شما دست نمى كشند مگر در وقت قضاء حاجت و زمانى كه مردى با خانواده اش نزديكى و آميزش مى كند. پس از آنها شرم كنيد و آنان را احترام گزاريد.))

در گفتار پيش گذشت كه برهنه شدن زن و نگريستن مرد به او، روا و مايه لذت و خوشى است . پس منعى كه در اين روايات آمده است البته نظرى به اين جهت ندارد.

گفتار دوّم : مستور بودن آميزش

508- عن الامام الصادق (ع ): زفوا عرايسكم ليلا و اطعموا ضحى .

كافى : 366/5

((عروس هايتان را شب به خانه شوهر بفرستيد و روز وليمه دهيد.))

509- عن الامام الصادق (ع ): قال رسول اللّه (ص ): و الذى نفسى بيده لو ان رجلا غشى امراته و فى البيت صبى مستيقظ يراهما و يسمع كلامهما و نفسهما ما افلح ابدا؛ اذا كان غلاما كان زانيا او جاريهكانت زانيه . و كان على بن الحسين اذا ان يغشى اهله اغلق الباب و ارخى الستور و اخرج الخدم .

كافى : 500/5

((پيامبر اكرم (ص ) فرمودند: سوگند به كسى كه جانم در دست اوست اگر مردى با زنش نزديك كند در حاليكه در اتاق كودكى بيدار باشد كه آن دو را ببيند و صحبت و صداى آنها را بشنود هيچگاه رستگار نمى شود؛ اگر پسر باشد زناكار و اگر دختر باشد بدكاره مى شود. و حضرت امام سجاد وقتى مى خواستند با خانواده شان آميزش كنند، درب را مى بستند و پرده ها را مى افكندند و خدمتگذاران را بيرون مى كردند.))

510-عن الامام الصادق (ع ) عن ابيه : ان عليا مر على بهيمه و فحل يسفدها على ظهر الطريق ، فاعرض بوجهه عنها. فقيل له : لم فعلت هذا؟ فقال : لاينبغى ان يصنعوا و هو من المنكر و لكن ينبغى لهم ان يواروه حيث لايراه رجلا و لاامراه .

النوادر: ص 119 و جعفريات : ص 151

((اميرالمومنين بر چهارپايى گذشتند كه حيوان نرى در وسط راه بر او مى جهيد. حضرت روى خود را برگرداندند. به ايشان عرض شد: براى چه اينطور كرديد؟ اين گونه رفتار سزاوار نيست و از امورى است ناپسند و زشت ، بلكه مى بايست آن را پوشيده دارند و نهان انجام دهند بطوريكه هيچ مردى و زنى آن را نبيند.))(221)

بر همين اساس و به ملاحظه عفت و رعايت حياء در اين امور، قرآن مجيد درباره ورود به اتاق پدر و مادر دستور مى دهد كه حتى كودكان نابالغ هم كه بيشتر وقت ها نزد پدر و مادر هستند بايد آموزش داده شوند تا در سه وقت : قبل از نماز صبح ، بعد از نماز عشاء، و هنگام ظهر، بدون اجازه و سر زده بر آنها وارد نشوند:

يا ايها الذين آمنوا ليستاذنكم الذين ملكت ايمانكم و الذين لم يبلغوا الحلم منكم ثلاث مرات من قبل صلاه الفجر و حين تضعون ثيابكم من الضهيره . و من بعد صلاه العشاء ثلاث عورات لكم ....

نور(24)/ 48

((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! بايد بردگان شما و همچنين كودكانى كه به حد بلوغ نرسيده اند، در سه وقت از شما اجازه بگيرند: قبل از نماز صبح و در نيمروز هنگامى كه لباس هاى خود را بيرون مى آوريد، و بعد از نماز عشاء. اين سه زمان ، سه فرصت پنهانى و خصوصى براى شماست .

511- عن الامام الصادق (ع ) عن آبائه عن على : ان رجلا اتى النبى فقال يا رسول اللّه (ص )! امى استاذن عليها؟ فقال : نعم . قال : و لم يا رسول اللّه (ص )؟ قال : يسرك ان تريها عريانه ؟ قال : لا. قال : فاستاذن عليها.

جعفريات : 165، و نيز دعائم الاسلام : 158/2

((مردى به خدمت پيامبر اكرم (ص ) رسيد و عرض كرد: اى رسول خدا! آيا براى ورود نزد مادرم بايد اجازه بخواهم ؟ فرمودند: بله . عرض كرد: چرا اى رسول خدا! حضرت فرمودند: آيا خوشت مى آيد كه او را برهنه مشاهده كنى ؟ عرض كرد: خير، فرمودند: پس اجازه بخواه .))

512- عن الامام الصادق (ع ): ليستاذن الرجل على بنبه و اخته اذا كانا متزوجتين .

مشكاه الانوار: ص 196

((بايد مرد براى ورود به نزد دختر يا خواهرش اگر شوهر كرده اند، اجازه بخواهد.))

گفتار سوّم : فاش نكردن امور زناشويى

513- عن الامام الصادق (ع )عن آبائه عن اميرالمؤ منين (ع ): نهى رسول اللّه (ص ).. تحدث المراه المراه بما تخلو به مع زوجها.

من لايحضره الفقيه : 3/4(222)

((پيامبر اكرم (ص ) منع كردند از اينكه زن با زنى ديگر درباره آنچه در خلوت با شوهرش مى گذراند، گفتگو كند.))

514- عن ابى سعيد الخدرى : قال رسول اللّه (ص ): السباع حرام . قال ابن لهيعه . يعنى به الذى يفتخر بالجماع .

الترغيب و الترهيب : 43/3(223)

((پيامبر اكرم (ص ) فرمودند: سباع (كه بيشتر موارد به معناى درندگان است ) ناروا و ممنوع است . ابن لهيعه مى گويد: مراد حضرت كسى است كه به وطى و آميزش مى بالد.))

515- عن الامام الصادق (ع ): ان (فلانا) و (فلانا) اتبا ام سلمه فقالا لها: يا ام سلمه ! انك قد كنت عند رجل قبل رسول اللّه (ص ) فكيف رسول اللّه (ص ) من ذاك فى الخلوه ؟ فقالت : ما هو الا كسائر الرجال ثم خرجا عنها. و اقبل النبى فقامت اليه مبادره فرقا ان ينزل امر من السماء فاخبرته الخبر، فغضب رسول اللّه (ص ) حتى تربد وجههه والتوى عرق الغضب بين عينيه و خرج و هو يجرر داوه حتى صعد المنبر و بادرت الانصار بالسلاح و امر بخيلهم ان تحضر، فصعد المنبر فحمد الله و اثنى عليه .. ثم قال : يا ايها الناس ! ما بال اقوام يتبعون عيبى و يسالون عن غيبى و الله انى لاكرمكم حسيا و اطهركم مولدا... فقالت الانصار: يا رسول اللّه (ص )! اعف عنا عفا الله عنك ، فان الله بعثك رحمه فاعف عنا عفا الله عنك .

كافى :565/5

((فلانى و فلانى نزد جناب ام سلمه آمدند و به او گفتند: اى ام سلمه ! تو پيش از رسول خدا همسر مرد ديگرى بوده اى ، رسول خدا در تنهايى با تو از آن جهت چگونه است ؟ ام سلمه گفت : او هم مانند ساير مرداناست . سپس ‍ آن دو نفر از نزد ام سلمه بيرون رفتند. تا اينكه پيامبر اكرم (ص ) رسيدند. ام سلمه از ترس آنكه به سبب اين گفته عذاب و توبيخى از آسمان فرود آيد، به سوى حضرت شتافت و جريان را برايشان تعريف كرد. آن حضرت برافروخته شدند بطوريكه چهره شان متغير شد و عرق خشم بين دو چشم مباركشان غلطيد و در حاليكه لباسشان را به زمين مى كشاندند از منزل بيرون رفتند. انصار و ياران با مشاهده اين حال حضرت به عجله به سوى سلاح ها شتافتند و (به گمان حمله دشمن ) دستور آماده شدن مركب هايشان را دادند. حضرت بر منبر رفتند و حمد و ستايش خداوند نموده و بعد فرمودند: چه شده است گروهى دنبال يافتن عيب و نقص در من هستند و از پنهان من پرس و جو مى كنند؟ به خدا سوگند من از نظر نژاد و خانواده از همه شما گرامى تر و از جهت پيدايش و پرورش از همه شما پاكيزه تر هستم ... تا اينك انصار و ياران حضرت عرض كردند: اى رسول خدا! از ما درگذر، خداوند از شما درگذرد؛ خداوند شما را براى رحمت و بخشش ‍ فرستاده است ، پس ما را ببخشيد تا خداوند از شما نديده بگيرد.))(224)

همچين در بعضى از رواياتى كه درباره شان و فضيلت امير المومنين وارد شده است ، نكات جالبى از حياء ايشان در مورد آميزش و امر زناشويى به چشم مى خورد، كه مى توان به منابع آن مراجعه كرد.(225)

بخش نهم : حياء از خداوند متعال

O فصل اول : فضيلت و اهميت

در مباحث گذشته به بيان و اهميت ((حياء از خود)) و ((حياء از ديگران )) پرداختيم . اكنون مى گوئيم عاليترين نوع حياء، حياء از پروردگار متعال است . اينكه انسان با سرمايه اى كه از حرمت و عزت و كرامت الهى دارد، مقام با عظمتو حرمى پر حرمت و عزت و جلال او را بيابد و پيوسته از او در حياء و شرم باشد.

516- عن بعض الصادقين : الذكر مقسوم على سبعه اعضاء... و ذكر العقل التعظيم و الحياء.

مشكاه الانوار: ص 55(226)

((ذكر و ياد خداوند بر هفت جزء انسان بخش و توزيع شده است . و ذكر عقل بزرگ داشتن حياء است .

517- عن مصباح الشريعه المنسوب الى الامام الصادق (ع ): و صاحب انيه الخالصه نفسه و هواه معه مقهورتان تحت سلطان تعظيم الله و الحياء منه .

بحارالانوار: 220/67 از مصباح الشريعه : ص 5

((دارنده نيت ناب و پاكيزه دل و خواهشش هر دو در زير نفوذ و قدرت بزرگ شمارى خداوند و شرم از او از پا افتاده و مغلوب است .))

518- عن الامام الصادق (ع ): قال على : ان الله عبادا من اوليائنا رسخ عظيم جلال فى قلوبهم ، و امكن الخوف من ضمائر هم و جل الحياء بين اعينهم ، و اوطنت الفكره افئدتهم .

شرح الاخبار: 503/3

((براى خداوند بندگانى است از دوستان ما كه بزرگى جلال و شوكت او در دل هايشان استوار و محكم شده است و ترس در اندرون آن ها جاى گرفته است و حياء برابر چشمانشان را فرا گرفته است و انديشه در قلب هايشان منزل كرده است .))

519- عن اميرالمؤ منين (ع ): افضل الحياء استحياوك من الله .

غرر الحكم : 421/2

((برترين حياء شرم كردن توست از خداوند.))

520- عن الامام السجاد: خف الله تعالى لقدته عليك و استحى منه لقربه منك .

الدره الباهره : ص 25

((از خداوند متعال بترس به خاطر توانايى اش بر تو، و از او شرم كن به دليل نزريكى اش به تو.))

521- عن رسول اللّه (ص ): ان خطوه يتخطا فى ساحت هيبه الله بالحياء منه اليه خير له من عباده سبعين سنه .

مصباح الشريعه : ص 63

((هر گامى كه انسان در آستان و فضاى هيبت و شكوه الهى با شرم از او بر مى دارد، بهتر است براى او از بندگى هفتاد ساله .))

522- من وصيه الامام الكاظم لهشام : فاستحيوا من الله فى سرائركم كما يستحيون من الناس فى علانيتكم .

تحف العقول : ص 415

((از خداوند در پنهانى هايتان شرم كنيد، همانطور كه از مردم در آشكارى هايتان حياء مى كنيد.))

523- عن علقمه بن علاثه قال : يا رسول اللّه (ص ) عظنى . فقال رسول اللّه (ص ): استحى من الله تعالى استحياوك من ذوى الهيبه من قومك .

ادب الدنيا و الدين : ص 242

((علقمه به پيامبر اكرم (ص ) عرض كرد: اى رسول اللّه (ص )! مرا پندى دهيد. حضرت فرمودند: از خداوند متعال حياء داشته باش به همان نحو كه از شخص با جلال و هيبتى كه در ميان كسان خود دارى ، شرم مى كنى .))

524- عن الله تعالى : عبدى انك اذا استحيت منى انسيت الناس ‍ عيوبك و بقاع الارض ذنوبك و محوت من الكتاب زلاتك و لا اناقشك الحساب يوم القيامه .

ارشاد القلوب : ص 101(227)

((بنده من ، تو اگر از من حيا داشته باشى ، مردم را از بدى و نقايص تو، و مكان هاى زمين را از گناهانت به فراموشى وامى دارم . و از پرونده تو لغزش ‍ هايت را پاك مى سازم و در روز جزا با دقت و خرده بينى از تو حساب كشى نمى كنم .))

525- عن الامام الصارق عن ابيه عن آبائه : قال رسول اللّه (ص ): استحيوا من الله حق الحياء قالوا: و ما نفعل يا رسول اللّه (ص ). قال فان كنتم فاعلين فلا يبيتن احدكم الا واجله بين عينيه و ليحفظ الراس و ما وعى و البطن و ما حوى و ليذكر القبر و البلى و من اراد الاخره فليدع زينه الحياه الدنيا.

خصال : 205/1، و امالى مرحوم صدوق : ص 493(228)

((پيامبر اكرم فرمودند: از خداوند آن طور كه سزاوار است حياء داشته باشيد. اصحاب عرض كردند: اى رسول خدا! چه كارى انجام دهيم ؟ حضرت فرمودند: اگر انجام دهنده هستيد پس هيچكام از شما شب را سپرى نكند مگر آنكه مرگ در برابر چشمانش باشد و بايد سر و آنچه كه در خود نگاه داشته و نيز شكم و آن چه در خود جاى داده است را نگهدارى و صيانت كند و به ياد گور پوسيدن باشد و هر كس آخرت را مى خواهد بايد زيور و رونق دنيا را وانهد.))

شرم از خداوند مهمترين نتيجه اش ترك معصيت و نافرمانى اوست به همين جهت در آيات و روايات فراوانى اين امر يادآورى شده است كه خداوند و شاهدان او بر اعمال و گفتار شما نظارت دارند. توجه به مسئله نظارت و مراقبت شاهدان علاوه بر اينكه با درك عظمت و جلالت الهى همراه است ، موجب شرم از ارائه بدى ها و ترس از فضيحت و رسوايى در عرصه قيامت مى شود.

526- عن الامام الصادق (ع ): لو لم يكن للحساب مهوله الا حياء العرض ‍ على الله تعالى و فضيحه هتك الستر على المخفيات لحق للمر ان لايهبط عن رووس الجبال و لاياوى الى عمران ، و لاياكل و لايشرب و لاينام الا عن اضطرار متصل بالتلف .

مصباح الشريعه : ص 58

((اگ ربراى رسيدگى و بررسى اعمال ترس و هراسى نبود مگر شرم از ارائه بر خداوند متعال و رسوايى برداشته شدن پرده ها از امور پنهانى براى مرد سزاوار بود كه از سر كوه ها پائين نيايد و به هيچ آبادانى پناه نبرد و نه بخورد و نه بياشامد و نه بخوابد، مگر از روى ناچارى كه همراه هلاكت و تلف باشد.))

527- عن بعض الائمه : حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا و زنوا اعمالكم بميزان الحياء قبل ان توزنوا.

مصباح الشريعه : ص 58

((خودتان را بررسى و تصفيه كنيد، پيش از آنكه به حساب شما رسيدگى شود و كردارتان را با ترازوى حياء بسنجيد، پيش از آنكه مورد سنجش و رسيدگى قرار گيريد.))

اكنون روايات و آيات مربوطه را ذيل سه عنوان و در فصل هاى جدا تقديم مى كنيم :

O فصل دوّم : معصيت و نظارت شاهدان

قل اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله و المومنون و ستردون الى عالم الغيب و الشهاده فينبئكم بما كنتم تعملون .

توبه (9)/ 105

((بگو كارهاى خود را انجام دهيد، كه خداوند و فرستاده او و مومنان كردار شما را خواهند ديد، و بزودى به سوى كسى باز مى گرديد كه پنهان و آشكار را مى داند و شما را به آنچه مى كرديد خبر مى دهد.))

((الم يعلم بان الله يرى ))

علق (96)/ 14

((آيا او نمى داند كه خداوند همه كارهايش را مى بيند؟))

و ان عليكم لحافظين كراما كاتبين يعلمون ما تفعلون

((بدون شك نگاهبانانى بر شما گمارده شده است ، والا مقام و نويسنده ، آنها مى دانند شما چه مى كنيد.))

هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق انا كنا نستنسخ ما كنتم تعملون .

جاثيه (45)/ 29

((اين كتاب و نوشته ماست كه به سزاوارى با شما سخن مى گويد و كردار شما را بازگو ميكند. ما آنچه را انجام مى داديد، مى نوشتيم .))

يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون .

نور(24)/ 24

((در آن روز كه زبانها و دستان و پاهايشان بر ضد آنها به آنچه كه انجام مى دادند، گواهى مى دهد.))

هر مسلمانى مى داند كه خداوند متعال بر اعمال او آگاه است و به مقدار شناخت و معرفتى كه دارد از عظمت و قدرت او هم باخبر است . لكن به ثمر نشستن اين اعتقاد مراقبت و توجه ويژه اى مى طلبد وگرنه معمولا در پرده غفلت و مورد بى اعتنايى قرار مى گيرد.

در اين باره مرحوم ورام بن ابى فراس داستانى را چنين حكايت مى كند:

عالمى بو كه اطرافيان و ملازمانى داشت . آنها نزد او رفت و آمد مى كردند و در جلسات وى پيوسته شركت جسته و از او استفاده مى بردند عالم از بين آنها به جوانى احترام ويژه مى گذاشت و او را بر ديگران مقدم مى داشت . تا اينكه بعضى از ياران اعتراض كرده و گفتند: چگونه شما او را با آن كه جوان است از ما كه پير هستيم عزيزتر مى شمارى ؟ آن عالم در پاسخ به ايشان تقاضاى چند پرنده كرد و به دست هر كدام از آنها يك پرنده با كاردى داد و گفت : بايد هر كدام از شما پرنده خود را در جايى كه هيچ كس او را نمى بيند سر ببرد. به جوان هم كارد و پرنده اى را به همان دستور داد. بعد از مدتى هر كدام از آنان با پرنده اش كه ذبح شده بود، برگشت ؛ ولى جوان در حالى كه پرنده خود را زنده در دست داشت بازگشت . استاد به او فرمود: براى چه مانند رفقايت پرنده را سر نبريدى ؟ جوان گفت : جايى را نيافتم كه در آن هيچ كس مرا نبيند چون خداوند در هر مكانى كه باشم مرا مى نگرد و بر كارم آگاه است . با اين گفته آنان هم او را بر چنين مواظبتى و توجهى تحسين كردند.(229)

528- عن اميرالمؤ منين (ع ): فاتقوا الله الذى انتم بعينه و نواصيكم بيده و تقلبكم فى قبضته ان اسررتم علمه و ان اعلنتم كتبه قد و كل بكم حفظه كراما لايسقطن حقا و لايثبتون باطلا

نهج البلاغه : خطبه 182، ص 602

((پس پروا داشته باشيد از خداوندى كه شما در برابر ديد او هستيد و اختيار شما بدست او و دگرگونى تان در پنجه قدرت اوست ؛ اگر پنهان كنيد آن را مى داند و اگر اظهار و آشكار كنيد آن را مى نويسد. نگاهبانان ارجمندى را بر شما واداشته كه واقعى را از قلم نمى اندازند و بيجا هم نمى نويسد.))

و گر شرمت از ديده ناظر است                     نه اى بى بصر، غيب دان حاضر است .

بوستان سعدى : ص 160

529- عن اميرالمومنين (ع ): اعلموا عباد الله ان عليكم رصدا من انفسكم و عيونا من جوارحكم و حفاظ صدق يحفظون اعمالكم و عد انفاسكم لاتستركم منهم ظلمه ليل داج ، و لايكنكم منهم باب ذو رتاج ، و ان غدا من اليوم قريب .

نهج البلاغه : خطبه 156، ص 495

((بدانيد اى بندگان خدا! بدرستى كه بر شما ديده بانانى از خودتان و جاسوسانى از اندامتان هست . و نگهبانان امينى كه كردار و شماره نفس ‍ هايتان را ثبت مى كنند. تاريك هيچ شب تارى شما را از آنان مخفى نمى كند و هيچ درب بسته شده اى را از آنها پنهان نمى نمايد. و فرداى اين روز هم نزديك است .))

530- عن اميرالمؤ منين (ع ): الهى و سيدى فاسئلك ... ان تعب لى .. كل سيئه امرت باثباتها الكرام الكاتبين الذين و كلتهم بحفظ ما يكون منى و جعلتم شهودا على مع جوارحى و كنت انت الرقيب على من ورائهم والشاهد لما خفى عنهم و برحمتك اخفيته و بفضلك سترته .

مصباح المتهجذ: ص 848

((خداى من و آقاى من ! از تو مى خواهم هر بديى كه به آن نويسندگان بزرگوار دستور ضبط و نوشتنش را داده اى ، بر من ببخشى . همان فرشتگان كه به آنها ثبت آنچه از من سر مى زند را سپرده اى و آنان را همراه اعضاء و جوارحم گواه بر من قرار داده اى و خود در پس آنها مواظب و در كمين من هستى و بر آنچه از آنها پنهان ماند آگاه و گواهى ، و به مهربانى خود آن را پنهان كرده اى و به لطف و احسان خويش آن را پوشانده اى .))

531- سال الزنديق الامام الصادق (ع ): ما عله الملائكه الموكلين بعباده يكتبون ما عليهم و لهم ، و الله تعالى عالم السر و ما هو اخفى ؟ قال : استعبدهم بذلك و جعلهم شهودا على خلقه ليكون العباد لملازمتهم اياهم اشد على طاعه الله مواظبه و عن معصيه اشد انقباضا، و كم من عبديهم بمعصيه فذكر مكانهما فارعوى و كف ، فيقول ربى يرانى و حفظنى على بذلك تشهد، و ان الله برافته و لطفه ايضا و كلهم بعباده يذبون عنهم مرده الشيطان و هو ام الارض و آفات كثيره من حيث لايرون باذن الله الى ان يجى امر الله عزوجل .

الاحتجاج : 242/2

((زنديق و مجوسى از حضرت امام صادق پرسيد كه به چه سبب فرشتگانى بر بندگان خدا گمارده شده اند و آنچه را كه بر ضرر و نفع آنهاست مى نويسند، با اينكه خداوند بر پوشيده و نهان ها آگاه است ؟ حضرت فرمودند: خداوند آنها را بر اين كار به فرمان گرفته و بر آفريدگان خود گواه قرار داده است تا بندگان به سبب همراهى آنهابا ايشان در فرمانبردارى از خداوند مداومت سخت ترى داشته باشند و از نافرمانى او بيشتر كناره گيرى كنند. چه بسا بنده اى كه تصميم به گناهى مى گيرد و بعد وجود آن دو فرشته به يادش مى آيد و در نتيجه باز ايستاده و از آن عمل دست مى كشد و مى گويد: پروردگارم مرا مى بيند و نگاهبانانم بر ضد من به آن گواهى مى دهند. و نيز خداوند با مهربانى و احسانش ، آنها را بر بندگان خود گمارده است تا شياطين سركش را از ايشان برانند و گزندگان سمى زمين و آسيب هاى بسيارى را كه آنان نمى بينند، به اجازه خداوند دور كنند، تا آنكه فرمان خداوند عزوجل فرا رسد.))

532- عن اسحاق بن عمار الصير فى : كنت بالكوفه فياتينى اخوان كثيره و كرهت الشهره فتخوفت ان اشتهر بدينى فامرت غلامى كلما جاءنى رجل منهم يطلبنى قال : ليس هو ههنا. فحججتت تلك السنه فلقيت ابا عبدالله فرايت منه ثقلا و تغيرا فيما بينى و بينه . قلت : جعلت فداك ما الذى غيرنى عندك ؟ قال : الذى غيرك للمومنين . قلت : جعلت فداك ! انما تخوفت الشهره و قد علم الله شده حبى لهم . فقال : يا اسحاق ! لاتمل زياره اخوانك فان المومن اذا لقى اخاه المومن فقال له : مرحبا كتب الله له مرحبا الى يوم القيامه . فاذا صافحه انزل الله فيما بين ابهامهما مائه رحمه تسعه و تسعون لاشدهم حبا لصاحبه ، ثم اقبل الله عليهما بوجهه فكان على اشدهما حبا لصاحبه اشد اقبالا. فاذا تعانقا غمرتهما الرحمه فاذا لبثا لايريدان الا وجهه لايريدان غرضا من اغراض الدنيا قيل لهما: غفرالله لكما فاستانفا، فاذا اقبلا على المساله قالت الملائكه بعضهم لبعض : تنحوا عنها فان لهما سرا و قد ستره الله عليهما. قلت له : جعلت فداك ! لايكتب علينا لفظنا فقد قال الله عزوجل : ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد فتنفس ابن رسول اللّه (ص ) الصعدا ثم بكى حتى خضبت دموعه لحيته و قال : يا اسحاق ! ان الله تبارك و تعالى انما نادى الملائكه ان تغيبوا عن المومنين اذا التقيا اجلالا لهما فاذا كانت الملائكه لاتكتب لفظهما و لايعرف كلامهما فقد يعرفه الحافظ عليهما عالم السر و الخفى . يا اسحاق ! فخف الله كانك تراه فان كنت لاتراه فانه يراك . فان كنت ترى انه لايراك فقد كفرت و ان كنت تعلم بانه يراك ثم استترت عن المخلوقين بالمعاصى و برزت له بها فقد جعلته فى حد اهون الناظرين اليك .

ثواب الاعمال : ص 178، و نيز رجال الكشى : 709/2 و نور الثقلين :110/5

((اسحاق بن عمار مى گويد: در كوفه بودم و (به سبب داراى فراوانى كه پيدا كرده بودم ) برادران زيادى پيش من مى آمدند و من از معروف شدن بدم مى آمد و مى ترسيدم به ديندارى شناخته شوم (يا اينكه مى ترسيدم عقيده و مذهبم آشكار شود)، لذا به خدمتكارم دستور دادم كه هر وقت كسى از آنها آمد و مرا خواست بگو اينجا نيست . اين گذشت تا آنكه همان سال به حج مشرف شدم و حضرت امام صادق را زيارت كردم . مشاهده كردم در رابطه اى كه بين من با امام بود يك سنگينى و دگرگونى پيدا شده است . عرض كردم : قربانتان شوم ! چه چيزى مرا نزد شما عوض كرده است ؟ حضرت فرمودند: آن چيزى كه تو را براى مؤ منين عوض كرده است . عرض ‍ كردم : فدايتان شوم ! من تنها از معروف شدن مى ترسيدم و خداوند مى داند كه چقدر به آنها علاقه دارم . حضرت فرمودند: اى اسحاق ! ديدار برادرانت تو را خسته نكند، چون مؤ من وقتى به برادر مؤ منش بر مى خورد و به او خير مقدم و بفرما مى گويد، خداوند براى او تا روز رستاخيز تحسين و آفرين مى نويسد و وقتى كه با او دست مى دهد، خداوند در آنچه كه ميان انگشت بزرگشان هست صد خير و نيكى مى فرستند كه نود و نه تاى آن براى كسى است كه نسبت به دوستش بيشتر مهرورزى كند. سپس خداوند با روى خود به آنها توجه مى كند و به هر كدام كه نسبت به رفيقش محبت و علاقه اش ‍ سخت تر باشد، تمايلش بيشتر است و وقتى همديگر را در بر مى گيرند، آن دو را رحمت فرا مى گيرد و وقتى درنگ كرده و توقف مى كنند و تنها خدا را مى خواهند، نه اينكه هدفشان امور دنيايى باشد، به آن دو گفته مى شود كه خداوند شما را بخشيد، پس عمل را از سر بگيريد و وقتى به سؤ ال و خواهشى روى مى آورند، بعضى از فرشتگان به برخى ديگر مى گويند: از آن دو دور شويد، چون آن ها رازى دارند كه خداوند بر ايشان مخفى نگاه داشته است . اسحاق مى گويد: به حضرت عرض كردم : فدايتان شوم ! گفتارمان بر ما نوشته نمى شود با اينكه خداوند عزوجل مى فرمايد: ((انسان سخنى به زبان نمى آورد مگر نزد وى مراقبى آماده است ؟)) در اينجا فرزند رسول خدا نفس سختى كشيدند و بعد گريه كردند بطوريكه اشك هايشان محاسن شريف را تر كرد، و فرمودند: اى اسحاق ! وقتى دو مؤ من با هم ديدار مى كنند، خداوند تبارك و تعالى براى احترام به آنها فرشتگان را صدا مى زند كه از آنها جدا و دور شويد. حال اگر فرشتگان گفتار آن دو را نمى نويسند و سخن آنها را نمى فهمند اما نگهبان بر آن ها و آن كسى كه به پنهان و نهان آگاه است ، مى فهمد. اى اسحاق ! پس از خداوند بترس ‍ بطوريكه او را مى بينى ، اگر تو او را نمى بينى او تو را مى بيند. و اگر فكر مى كنى كه تو را مشاهده نمى كند كافر و منكر شده اى و اگر مى دانى كه تو را مى بيند و باز گناهان را نزد آفريدگان مى پوشانى ولى براى خداوند آشكارا گناه مى كنى ، پس او را نزد خودت ، به اندازه كوچكترين و كمترين نگرنده ها فرض كرده اى !.))

533- عن بعض اصحابنا عن الامام الكاظم : اى شى يقول الناس فى قول الله عزوجل ((لو لا ان راى برهان ربه )) قلت : يقولون : راى يعقوب عاضا على اصبعه . فقال : لاليس كما يقولون . فقلت : فاى شى راى ؟ قال : لما همت به و هم بها قامت الى صتم فى البيت ، فالقت عليه ثوبا. فقال لها يوسف : ما صنعت ؟ قال : طرحت عليه ثوبا استحى ان يرانا. قال : فقال يوسف : فانتتستحيى من صنمك و هو لايسمع و لايبصر و لااستحى انا من ربى ؟))

تفسير العياشى : 174/2 و البرهان : 248/2(230)

((حضرت موسى بن جعفر از من پرسيدند: مردم (گويا مراد دانشمندان سنى عراق است ) درباره اين فرمايش خداوند عزوجل : ((و يوسف نيز اگر برهان پروردگارش را نمى ديد چنين قصدى مى كرد)) چه مى گويند؟ عرض كردم : آنها مى گويند: جناب يوسف پدر خود، حضرت يعقوب را مشاهده كرد در حالى كه انگشت خود را به دندان مى گزيد. حضرت فرمودند: اين طور نيست كه مى گويند. عرض كردم : پس چه را ديد؟ حضرت فرمودند: وقتى همسر عزيز مصر تصميم به كامجويى از يوسف گرفت و براى يوسف هم اين زمينه فراهم شد، آن زن نزد بتى رفت كه در اتاق بود و پارچه اى روى آن انداخت . جناب يوسف به او فرمود: چه مى كنى ؟ گفت : بر روى او پارچه اى افكندم و از اينكه ما را ببيند حياء دارم . جناب يوسف فرمود: تو از اين بت خود كه نه مى شنود و نه مى بيند، شرم مى كنى و من از پروردگارم حياء نكنم ؟))(231)

534- عن اميرالمؤ منين (ع ): اتقوا معاصى الخلوت فانالشاهد هو الحاكم .

غرر الحكم : 250/2

((بترسيد از گناهان در خلوتگاهها، چون گواه و نگرنده خود داور و حاكم است .))

535- عن الامام الصادق (ع ): من خلا بذنب فراقب الله تعالى ذكره فيه و استحيى من الحفظه غفر الله عزوجل له جميع ذنوبه و ان كانت مثل ذنوب الثقلين .

من لايحضره الفقيه : 294/4

((كسى كه با گناهى تنها شد و خداوند ياد او را در آن حال مواظبت و توجه كرد و از فرشتگان نگهبان حياء نمود، خداوند عزوجل براى او تمام گناهانش را مى بخشد اگر چه مانند گناه انس و جن باشد.))

536- عن الله تعالى فى ربور داود: يا داود! اسمع من يما اقول و الحق اقول ، من اتانى و هو مستحى من المعاصى التى عصانى بها غفرتها له و انسيتها حافظيه .

امالى مرحوم شيخ طوسى : ص 107

((اى داود! آنچه مى گويم از من بشنو كه واقع مى گويم : كسى كه نزد من آيد در حالى كه از آن گناهانى كه مرا با آن نافرمانى كرده است شرمگين باشد، آنها را براى او مى بخشم و آن دو فرشته اش را هم به فراموشى وا مى دارم .))

537- عن اميرالمومنين (ع )عن رسول اللّه (ص ): قال الله تعالى له فى ليله المعراج :... يا احمد! هل تدرى متى يكون لى العبد عابدا؟ قال : لا يا رب . قال : اذا اجتمع فيه سبع خصال : ورع يحجزه عن المحارم ، و صمت يكفه عما لايعنيه ، و خوف يزداد كل يوم بكائه ، و حياء سيتحيى منى فى الخلاء، و اكل ما لابد منه ، و يبغض الدنيا لبغضى لها و يحب الاخيار لحبى اياهم .

ارشاد القلوب : ص 183

((خداوند متعال پيامبر اكرم (ص ) در شب معراج فرمود: اى احمد! آيا مى دانى بنده چه وقتى براى من طاعت و بندگى دارد؟ حضرت عرض ‍ كردند: خير، اى پروردگارم ! خداوند فرمود: وقتى كه در او هفت صفت و خوى فراهم باشد: پارسايى و ورعى كه او را از حرام ها و ممنوعاتم باز دارد؛ و خاموشى كه او را از سخنان بيهوده نگه دارد؛ و ترسى كه هر روز گريه اش را بيفزايد؛ و شرمى كه از من در تنهايى حياء كند، و خوردن به مقدرى كه از آن گريزى نيست ، و دنيا را به سبب نفرتى كه من از آن دارم دشمن بدارد و به خوبان ، چون من آنان را دوست دارم مهرورزى كند.))

538- عن رسول اللّه (ص ): اذا كان يوم القيامه انبت الله تعالى لطائفه من امتى اجنحه فيطيرون من قبورهم الى الجنان يسرحون فيها و يتنعمون كيف يشاوون . فتقول لهم الملائكه : هل رايتم الحساب ؟ فيقولون : ما راينا حسابا، فيقولون : هل جزتم الصراط؟ فيقولون : ما راينا صراطا، فيقولون : هل رايتم جهنم ؟ فيقولون : ما راينا شيئا. فتقول الملائكه : من امه من انتم ؟ فيقولون : من امه محمد. فيقولون : نشدناكم الله ، حدثونا ما كانت اعمالكم فى الدنيا؟ فيقولون : خصلتان كانتا فينا فبلغنا الله تعالى هذه المنزله بفضل رحمته . فيقولون : و ما هما؟ فيقولون : كنا اذا خلونا نستحى ان تعصيه ، و نرضى باليسير مما قسم لنا. فتقول الملائكه : حق لكم هذا.

بحار الانوار: 25/100 از مسكن الفواد: ص 80

((وقتى روز قيامت شود خداوند متعال براى گروهى از امت و پيروان من بال هايى را مى آفريند كه با آن از گورهايشان به سوى بهشت پرواز مى كنند و در آن جا به تفريح و تماشا مى پردازند و هر طورى كه بخواهند در خوشى و ناز و نعمت بسر مى برند. آنگاه فرشتگان به آنها مى گويند: آيا شما محاسبه و رسيدگى اعمال را ديديد؟ مى گويند: ما حسابرسى نديديم . مى پرسند: آيا شما از صراط گذشتيد؟ مى گويند: ما اصلا صراط را نديديم . مى پرسند: آيا شما دوزخ را مشاهده كرديد؟ مى گويند: ما هيچ چيز نديديم . فرشتگان مى گويند: شما از گوه چه پيامبرى هستيد؟ مى گويند: ما از پيروان حضرت محمد هستيم . مى گويند: شما را به خداوند سوگند مى دهيم كه به ما بگوييد كردارتان در دنيا چه بود؟ مى گويند: دو ويژگى در ما بود كه خداوند با فزونى رحمت و مهربانى اش ما را به اين مرتبه رسانيد. مى پرسند: آن دو خصلت چيست ؟ مى گويند: ما اينطور بوديم كه وقتى تنها مى شديم از اينكه او را نافرمانى كنيم حياء مى كرديم و به كم از آنچه براى ما روزى و مقدر شده بود، خشنود و خرسند بوديم . آنگاه فرشتگان مى گويند: اين نعمت سزاوار شماست .))

539- قال الله تعالى فى بعض كتبه : ما انصفنى عبدى يدعونى فاستحى ان ارده و يعصينى و لا يستحى منى .

ارشاد القلوب : ص 101

((بنده ام با من با عدل و برابرى رفتار نمى كند، مرا مى خواند و طلب يارى مى كند و من حياء مى كنم كه او را بازگردانم ، ولى نافرمانى ام مى كند و از من حياء ندارد.))

540- عن الامام الحسن : اوصانى ابى قبل موته بثلاثين خصله قال :... يا بنى استحيى من مطالعه الله اياك و انت مقيم على ما يكره . و استحيى من الحفظه الكرام الكاتبين ، و استحيى من صالح المومنين .

دستور معالم الحكم : ص 80

((امام مجتبى مى فرمايند: پدرم قبل از شهادتشان مرا به سى ويژگى سفارش فرمود: از جمله آنها اين بود كه فرمود: اى پسرم ! شرم كن از اينكه خداوند به اشراف و نظارت تو بپردازد در حاليكه مشغول كارى باشى كه او دوست ندارد؛ و حياء كن از فرشتگان ارجمند و نويسنده اعمال ؛ و نيز شرم كن از مؤ منين نيكوكار.

در سزاوارى حياء از حق تعالى و طلب شرم از او، مطالغه فرازهايى از ادعيه مناسب است :

541- عن الامام الحسن : كان رسول اللّه (ص ) يدعو بهذا الدعا اللهم صل على محمد و آله ... و ارزقنى الرهبه منك و الرغبه اليك والخشوع لك والوقار و الحياء منك و التعظيم لذكرك والتقديس لمجدك ايام حيوتى حتى تتوفانى .

بحار الانوار: 65/84 از فلاح السائل : ص 139

((خداوندا! بر محمد و خاندانش درود فرست ، و به من در طول زندگى ام تا وقتى كه مرا از دنيا مى برى ، ترس از خودت و ميل به خودت و فروتنى براى خودت و هيبت و حياء از خودت و بزرگ شمردن يادت و تنزيه و تكريم بزرگى ات را روزى فرما.))

542- عن الامام السجاد: يا الهى ! لو بكيت اليك حتى تسقط اشفار عينى و انتحبت حتى ينقطع صوتى ، و قمت لك حتى تتنشر قدماى ، و ركعت لك حتى ينخلع صلبى و سجدت لك حتى ففقا حدقتاى و اكلت تراب الارض طول عمرى و شربت ما الرما آخر دهرى و ذكرتك فى خلال ذلك حتى يكل لسانى ثم لم ارفع طرفى الى آفاق السماء استحيا منك ما استوجبت بذلك محو سيئه واحده من سيئاتى ....

صحيفه سجاديه : ص 117

((اى خداى من ! اگر در پيشگاهت بگريم تا پلك هاى دو چشمم بيفتد و بلند شيون و ناله زنم تا صدايم بند آيد، و براى تو بايستم تا پاهايم ورم كند و براى تو ركوع كنم تا استخوان پشتم از جا كنده شود و تو را سجده نمايم تا سياهى چشمانم پنهان گردد و كور شوم ، همه زندگى ام را خاك زمين خورم و تمام روزگار را آب خاكستر بياشامم و در بين اينها به ياد و ذكر تو گويا باشم تا اينكه زبانم خسته و كند گردد، سپس چشمم را زا شرمندگى تو به جانب آسمان بلند نكنم ، با اين كارها مستحق پاك شدن يك گناه و بدى از گناهانم نيستم .))

543- عن الامام السجاد: اللهم ان استغفارى اياك و انا ممصر على ما نهيت قله حياء و تركى الاستغفار مع علمى بسعه رحمتك تضييع لحق الرجاء.

بحار الانوار: 285/84 از المصباح : ص 91

((خداوندا! آمرزش خواستم از تو در حاليكه من بر آنچه منع كرده اى ادامه مى دهم ، كم حيائى است . و دست برداشتنم از طلب عفو نيز با اينكه بخشش و مهربانى فراگير تو را مى دانم ، فرو گذاشتن سزاى اميدوارى است .))

544- عن الامام الرضا: الهى وفقت بين يديك و مددت يدى اليك مع علمى بتفريطى فى عبادتك و اهمالى لكثير من طاعتك و لو انى سلكت سبيل الحياء لخفت من مقام الطلب و الدعاء و لكنى يا رب لما سمعتك تنادى المسرفين الى بابك و تعدهم بحسن اقالتك و ثوابك جئت ممتثلا للندا و لائذا بعواطف ارحم الرحما.

بحار الانوار: 280/84

((خداى من ! در پيشگاهت ايستاده ام و دستم را به سويت دراز كرده ام ، با اينكه به كوتاهى ام در بندگى ات و سستى نسبت به بسيارى از فرمانبردارى هايت دانايم و اگر راه شرم و حياء را مى پيمودم حتما از اينكه در جايگاه خواستن و خواهش باشم ، مى ترسيدم . ولى اى پروردگارم ! چون شنيدم تو گناهكاران را به سوى آستانت فرا مى خوانى و آنان را به درگذشتن و جزاى نيكويت نويد مى دهى آمدم تا آن اعلام را فرمان برم و به مهربانى و احسانهاى بخشاينده ترين بخشندگان پناهنده شوم .))

545- عن الامام السجاد: انا رب الذى لم استحيك فى الخلاء و لم اراقبك فى الملاء... انا الذى امهلتنى فما ارعويت و سترت على فما استحييت و عملت بالمعاصى فتعديت و اسفطتنى من عينيك فما باليت فبحلمك امهلتنى و بسترك سترتنى حتى كانك اغفلتنى و من عقوبات المعاصى حنبتنى حتى كانك استحيتنى .

مصباح المتجهد: ص 589

((من اى پروردگارم كسى هستم كه در تنهايى از تو شرم نكردم و در آشكارا تو را مواظبت ننمودم . من كسى هستم كه با من مدارا و نرمى نمودى ولى از كار زشت دست نكشيدم ، و بر من پرده پوشى كردى ولى حياء نكردم و با نافرمانيهايت رفتار كردم تا كه از حد گذشتم ، و مرا از چشم خود انداختى ولى ناراحت و پريشان نشدم و در پرده و پوشش خود مرا پناه دادى به طورى كه گويا تو بديهايم را فراموش كرده اى و از مجازات گناهانم مرا دور كردى بطورى كه گويا از من حياء كرده اى .))

546- عن الامام السجاد: قدترى يا الهى فيض دمعى من خيفتك و وجيب قلبى من خشيتك و انتقاض جوارحى من هيبتك كل ذلك حياء منك بسوء عملى

صحيفه سجاديه : ص 114

((اى خداى من ! روان شدن اشكم از ترست ، و طپيدن دلم را از بيم عظمتت و گسسته شدن و لرزش اندامم را از شكوه و بزرگيت را مى بينى همه اينها حيائى است از تو به سبب رفتار بدم .))

547- عن الامام السجاد: فلك الحمد على حلمك بعد علمك و على عفوك بعد قدتك يحملنى و يجرئنى على معصيتك حلمك عنى و يدعونى الى قله الحياء سترك على ....

مصباح المتهجد: ص 584

((پس تو را سپاس بر بردبارى ات بعد از دانستنت و برگذشت و آمرزشت بعد از توانايى ات . بردباريت نسبت به من ، مرا بر نافرمانى ات برمى انگيزد و گستاخ مى كند و پرده پوشى ات بر من ، مرا به كم حيائى ميل مى دهد.))

فصل سوّم : حياء از عرضه اعمال

548- عن رسول اللّه (ص ): حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا و زنوها قبل ان توزنوا و تجهزوا للعرض الاكبر.

محاسبه النفس : ص 33

((خودتان را برآورد و بررسى كنيد پيش از آنكه به حساب شما رسيدگى شود و خودتان را مورد سنجش قرار دهيد پيش از آنكه مقايسه و سنجيده شويد و خودتان را براى روز بزرگ ارائه و نمايش اعمال مهيا و آماده كنيد.))

549- عن الامام الحسين : ان اعمال هذه الامه ما ن صباح الا تعرض ‍ على الله تعالى .

بحار الانوار: 353/70 از الدعوات : ص 34، و صحيفه الامام الرضا: ص ‍ ((كارهاى اين گروه - يعنى مسلمانان - هيچ صبحى نيست مگر آنكه بر خداوند متعال تقديم و ارائه مى شود.))

550- عن الامام الباقر: ان اعمال العباد تعرض على نبيكم كل عشيه الخميس فليستحيى احدكم ان تعرض على نبيه العمل القبيح .

بصائر الدرجات : ص 426

((كارهاى بندگان در آخر هر روز پنج شنبه به پيامبرتان تقديم مى شود. پس هر كدام از شما بايد حياء كند از اينكه بر پيامبرش كار زشتى را ارائه دهد.))

551- عن المعصوم : ان اعمال العباد تعرض على النبى فى كل اثنين و خميس فيعلمها، و كذلك تعرض على الائمه .

التبيان : 295/5

((كارهاى بندگان هر دوشنبه و پنج شنبه بر پيامبر اكرم (ص ) ارائه مى شود و ايشان از آنها آگاه مى گردند. و نيز بر ائمه ارائه و تقديم مى گردد.))

552- عن الامام الصادق : تعرض الاعمال على رسول اللّه (ص ) اعمال العباد كل صباح ابراها و فجارها فاحذروها و هو قول الله تعالى : اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله وسكت .

كافى : 219/1(232)

((كردار بندگان هر صبح بر رسول خدا ارائه مى شود، همه كارهايشان چه خوب و چه بد، پس احتياط كرده و آنها را پاس داريد، و آن همان فرمايش ‍ خداوند متعال است : ((كارهاى خود را انجام دهيد كه خداوند و پيامبرش ‍ به زودى كردار شما را مشاهده مى كنند)) و بعد حضرت ديگر چيزى نفرمودند.))

553-عن عبدالله بن ابان الزيات و كن مكينا عند الرضا: قلت لللذرضا: ادع الله لى و لاهل بيتى . فقال : او لست افعل ؟ و الله ان اعمالكم لتعرض ‍ على فى كل يوم و ليله . قال : فاستعظت ذلك . فقال لى : اما تقرء كتاب الله عزوجل و قل اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله و المومنون ؟ قال : هو و الله على ابن ابى طالب .

كافى : 219/1

((عبدالله بن ابان كه در نزد حضرت امام رضا منزلتى داشت مى گويد: به آن حضرت عرض كردم : براى من و خانواده ام دعا كنيد. حضرت فرمودند: مگر من چنين نمى كنم ؟ به خدا سوگند كارهاى شما هر روز و شب بر من ارائه مى شود. عبد الله مى گويد: اين مطلب براى من بسيار بزرگ آمد، لذا حضرت به من فرمودند: آيا در كتاب عزوجل نخوانده اى كه ((بگو كارهاى خود را انجام دهيد، كه خداوند و فرستاده او و مومنان كردار شما را خواهند ديد)) به خدا سوگند اين ((مومنان )) اميرالمؤ منين (و اولاد طاهرينش ) هستند.))

554- عن ابى سعيد الخدرى : ان عمارا قال لرسول الله : وددت انك عمرت فينا عمر نوح ، فقال رسول اللّه (ص ) يا عمار! حياتى خيرلكم و وفاتى ليس بشر لكم . اما فى حياتى فتحدثون و استغفر الله لكم و اما بعد وفاتى فاتقوا الله و احسنوا الصلاه على و على اهل بيتى ، فانكم تعرضون على باسمائكم و اسنا آبائكم . فان يكن خيرا حمدت الله و ان يكن سوى ذلك استغفر الله لذنوبكم .

محاسبه النفس : ص 39(233)

((جناب عمار به پيامبر اكرم (ص ) عرض كرد: دوست دارم زندگى شما در بين ما به اندازه عمر نوح طولانى باشد! رسول خدا فرمودند: اى عمار! زنده بودنم براى شما خوب است ، ولى مرگ من هم برايتان بد نيست ، در وقت زنده بودنم شما با من سخن مى گوئيد و من براى شما از خداوند طلب آمرزش مى كنم . و بعد از مرگم شما از خداوند پروا داشته باشيد و بر من و خاندانم نيكو درود و رحمت بفرستيد، چون شما با نام هايتان و نام هاى پدرانتان بر من ارائه مى شويد، آنگاه اگر خوبى باشد خداوند را ستايش و شكر مى كنم و اگر غير آن باشد براى گناهانتان از خداوند آمرزش ‍ مى طلبم .))

55- عن سماعه عن ابى عبدالله سمعته يقول : ما لكم تسوون رسول اللّه (ص )؟ فقال رجل : كيف نسووه ؟ فقال : اما تعلمون ان اعمالكم تعرض ‍ عليه فاذا راى فيها معصيه سائه ذلك فلا تسووا رسول اللّه (ص ) و سروه .

كافى : 219/1، و امالى مرحوم شيخ مفيد: ص 123

((سماعه مى گويد: از حضرت امام صادق شنيدم كه مى فرمود: چه شده است شما را كه رسول خدا را اندوهگين و ناراحت مى كنيد؟ مردى عرض ‍ كرد: ما چگونه آن حضرت را غمگين مى سازيم ؟ حضرت فرمودند: آيا نمى دانيد كه كارها و كردار شما بر آن حضرت ارائه مى شود و ايشان وقتى در آنها گناهى مشاهده كنند آن حرت را آزرده و دلگير مى كند. پس رسول خدا را رنجيده خاطر و دلتنگ نكنيد و ايشان را خوشنود و شادمان سازيد.))

556- عن الامام الرضا: و ان لنا مع ولى لنا اعينا ناظه و السنا ناطقه و قلوبا و افيه . و ليس يخفى علينا شى من اعمالكم و اقوالكم و افعالكم بدليل قوله تعالى : و قل اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله و المومنون .

المنتخب للطريحى : ص 208

((براى ما با هر دوستى از دوستدارانمان چشمى نگرنده و زبانى گويا و دلى صادق و نگهبان است . و چيزى از كردار و گفتار و رفتار شما بر ما پوشيده نيست . به گواه فرمايش خداوند متعال كه مى فرمايد: ((بگو انجام دهيد كه خداوند و فرستاده او و مومنان كردار شما را خواهند ديد))

شدت تاءثر و اندوه حضرات معصومين از گناهان كسانى كه خود را وابسته به آنان مى دانند به اندازه اى است كه گاه به جاى گناهكاران از كردار بدشان خجالت كشيده و شرم مى كنند:

557- ان رجلا من المنافقين اعترض الامام الرضا فقال : ان من شيعتك من يشرب النبيذ، فقال : قد كان اصحاب رسول اللّه (ص ) يشريون النبيذ. فقال الرجل : ما اعنى ما العسل و انما اعنى الخمر. فعرق وجهه ثم قال : الله اكرم منان يجمع فى قلب المومن بين رسيس الخمر و حبنا اهل البيت .

بحار الانوار: 314/27 از مشارق انوار اليقين : ص ‍ 182(234)

((مردى از منافقين به حضرت رضا انتقاد و عيب جويى كرد و گفت : از پيروان شما كسانى هستند كه ((نبيذ)) مى آشامند. حضرت فرمودند: ياران پيامبر خدا هم نبيذ مى آشاميدند. آن مرد گفت : سكنجبين مرادم نيست ، منظور من شراب است . با اين گفته ، عرق بر چهره حضرت نشست ، و بعد فرمودند: خداوند بزرگوارتر است از اينكه در دل مؤ من مستى شراب (235) را با دوستى ما خاندان گرد هم آورد.))

همچنين در روايات ما، اهل بيت از شيعيان و كسانى كه خود را به آنان وابسته مى دانند، خواسته اند تا برايشان زيبنده و مايه رونق باشند، نه اينكه موجب ننگ و عار گردند.(236)

و به دوستان خود دستور مى دهند كه در معاشرت خود حتى با مخالفين ، پارسايى و تقوى را رعايت كرده و خوش باطن باشند:

558- عن الامام الصادق (ع ): فان الرجل منكم اذا ورع فى دينه و صدق الحديث و ادى الامانه و حسن خلقه مع الناس قيل هذا جعفرى ، فيسرنى ذلكو يدخل على منه السرور، و قيل هذا ادب جعفر، و اذا كان على غير ذلك دخل على بالوه و عره ، و قيل هذا ادب جعفر.

كافى : 636/2(237)

((هر كس از شما شيعيان كه در مذهب خود پارسايى داشته باشد و راست سخن بگويد و سپرده و برعهده را بپردازد و با مردم خوش خوى باشد، آنها مى گويند كه او جعفرى و منسوب به من است و آن مرا خشنود مى كند و از آن جهت بر من شادى وارد مى شود و گفته مى شود كه اين تربيت و فرهنگ امام صادق است . ولى اگر او روشى جز اين داشته باشد رنج و ننگش بر من وارد مى گردد و مردم مى گويند: همين راه و رسم و فرهنگ امام صادق است .))

در اينجا به دو سرگذشت درباره آگاهى و وقوف ائمه بر اعمال و رفتار دوستان خود اشاره مى شود:

559- عن مهزم : كنا نزولا بالمدينه و كانت جاريه لصاحب المنزل تعبنى و انى اتبت الباب فاستفتحت ففتحت الجاريه فغمزت ثديها، فلما كانه من الغد دخلت على ابى عبدالله فقال لى : يا مهزم ! اين كان اقصى اثرك اليوم ؟ فقلت له : ما برحت المسجد. فقال : اما تعلم ان ام -رنا هذا لا ينال الا بالورع .

مستدرك الوسائل : 271/14 از اعلام الورى : 520/1(238)

((شخصى به اسم مهزم مى گويد: ما در مدينه اقامت گزيده بوديم و براى صاحبخانه زن و خدمتكار جوانى بود كه مرا به شگفت آورده و فريفته كرده بود. به در خانه آمدم و در را زدم ، آن زن جوان در را باز كرد و من با دستم سينه اش را ماليدم . فردا شد و به حضور امام صادق رسيدم . آن حضرت به من فرمودند: امروز دنباله كارت را در كجا به پايان رساندى ؟ عرض كردم : تاكنون در مسجد بودم . حضرت فرمودند: آيا نمى دانى كه نزديكى به ما و شيعه گشتن قابل دسترسى نيست مگر با ورع و پارسايى ؟.))

560- عن ابى بصير: كنت اقرى امراه القران بالكوفه فماز حتها بشى فلما دخلت على ابى جعفر عاتبنى و قال : من ارتكب اذنب فى الخلا لم يعبا الله به ، اى شى قلت للمراه ؟ فغطيت وجهى حياء و تبت . فقال ابو جعفر: لاتعد .

بحار الانوار: 247/46 از الخرائج و الجرائح : ص 594

((ابوبصير مى گويد: من در كوفه براى زنى قرآنياد مى دادم و به سخنى با او شوخى كردم . وقتى حضور امام باقر رسيدم مرا نكوهش كردند و فرمودند: كسى كه در پنهان و خلوت گناه انجام دهد خداوند به او توجه نمى كند. چه چيزى به آن زن گفتى ؟ من صورتم را از شرم پوشاندم و پشيمان شدم . حضرت فرمودند: ديگر اين كار را انجام نده .))

O فصل چهارم : سيره معصومين

اين فصل را به بيان نمونه هايى از سيره و سفارش حضرات معصومين نسبت به حياء از خداوند متعال اختصاص مى دهيم :

الف ) حياء از امتياز خود بر زير دستان :

561- عن الامام الباقر: ان امير المومنين اتى البزازين فقال لرجل : بعنى ثوبين . فقال الرجل : يا اميرالمومنين ! عندى حاجتك . فلما عرفه مضى عنه فوقف على غلام فاخذ ثوبين احدهما بثلاثه دراهم ، و الاخر بدر همين . فقال : يا قنبر! خذ الذى بثلاثه . فقال : انت اولى به ، تصعد المنبر و تخطب الناس . قال : انت شاب و لك شره الشاب و انا استحيى من ربى ان اتفضل عليك . سمعت رسول اللّه (ص ) يقول : البسوهم مما تلبسون و اطعموهم مما تاكلون .

مناقب : 112/2(239)

((امير المومنين به بازار بزازها و لباس فروشان رفتند و به مرد كاسبى فرمودند: دو پيراهن دارى به من بفروشى ؟ مرد عرض كرد: اى پيشواى مسلمين ! همان راكه مى خواهيد من دارم . چون حضرت را شناخت ، اميرالمومنين از او گذشتند و با وى معامله نكردند تا اينكه مقابل بزاز ديگرى كه جوان بود ايستادند و از او دو پيراهن گرفتند، يكى به سه درهم و ديگرى به دو درهم . و (به غلام خود كه همراهشان بود) فرمودند: اى قنبر! آن سه درهمى را بردار. قنبر عرض كرد: شما به آن شايسته تر هستيد، بر منبر مى رويد و براى مردم سخنرانى مى كنيد. حضرت فرمودند: تو جوانى و مانند ساير جوانان به زيبايى و تجمل رغبت بسيار دارى ، و من از پروردگارم حياء مى كنم كه خودم را بر تو برترى دهم ؛ چون از پيامبر اكرم (ص ) شنيدم كه مى فرمود: به غلامان خود همان لباسى را بپوشانيد كه خود مى پوشيد و همان غذا را بخورانيد كه خود مى خوريد.))

ب ) حياء از موعظه بى عمل :

562- ان الله تعالى اوحى الى عيسى : فان اتعظت و الا فاستح منى ان تعظ الناس .

ارشاد القلوب : ص 101

((خداوند متعال به حضرت عيسى الهام فرمود: اگر خود پند مى پذيرى موعظه كن و در غير اين صورت از من در پند دادن مردم ، حياء كن .))

ج ) حياء از ورود به حريم گناه :

563- عن الفقه المنسوب للامام الرضا: و قد روى رخصه فى قبله الصائم ، و افضل من ذلك ان يتنزه عن مثل هذا. قال اميرالمومنين : اما يستحى احدكم الا يصبر يوما الى الليل . انه كان يقال ان كان يقال : ان بدو القتال اللطام .

الفقه المنسوب للامام الرضا: ص 212

((در روايت اجازه داده شده است كه روزه دار همسر خو را ببوسد. ولى شايسته تر آن است كه از چنين كارهايى پرهيز كند. اميرالمومنين فرمودند: ((آيا يكى از شما حياء نمى كند كه روزى را تا شب تحمل نكند؟ (چه خوب ) گفته شده است كه : شروع جنگ با يك سيلى است .))

564- عن اميرالمومنين (ع ): ان المومن ليستحيى اذا مضى له عمل فى غير ما عقد عليه ايمانه .

غرر الحكم : 508/2

((انسان با ايمان حياء مى كند از اينكه كارى بر او بگذرد، خلاف مسيرى كه اعتقاد و ايمانش بر آن قرار بسته است .))

د) حياء از عبادت كنندگان :

565- عن الامام الصادق (ع ): اما يستحيى احدكم ان يغنى على دابته و هى تسبح .

محاسن برقى : 375/2

((آيا كسى از شما حياء نمى كند كه بر مركبش آواز و موسيقى بخواند در حاليكه آن حيوان تسبيح و ذكر خداوند را مى گويد.))

ه ) حياء نسبت به توحيد الهى :

566- عن اميرالمومنين (ع ): انه قال للعباس - و هو ولد صغير - قل : ((واحد.)) فقال : واحد، فقال : قل : ((اثنين .)) قال : استحى اناقول باللسان الذى قلت واحد، اثنان . فقبل على عينيه .

مقتل الحسين : ص 179

((اميرالمومنين به حضرت عباس - در وقتى كه سن كمى داشتند - فرمودند: بگو: يك . عرض كرد: يك . بعد فرمودند: بگو: دو. عرض كرد: با زبانى كه با آن ((يك )) گفته ام شرم مى كنم كه دو بگويم . آنگاه اميرالمومنين چشمان ايشان را بوسيدند.))

و) حياء و توفير عبادت :

567- عن الامام الحسن : انى لاتستحيى من ربى ان القاه و لم امش الى بيته .)) فمشى عشرين مره من المدينه على رجليه .

مناقب : 18/4 و كشف الغمه : 178/2

((من از پروردگارم حياء مى كنم از اينكه به ديدار او روم در حالى كه به زيارت خانه اش نرفته باشم . آنگاه آن حضرت بيست مرتبه از مدينه پياده رفتند.))

568- ان على بن الحسين : كان يلبس الكساء الخز فى الشتاء فاذا جاء الصيف باعه و تصدق بثمنه ، و كان يقول : انى لاستحيى من ربى ان آكل ثمن ثوب قد عبدت الله فيه .

تهذيب الاحكام : 369/2

((حضرت امام سجاد در زمستان عبا و جامه اى از پشم مى پوشيدند و وقتى تابستان مى آمد آن را مى فروختند و پولش را صدقه داده و انفاق مى كردند و مى فرمودند: من از پروردگارم حياء مى كنم از خوردن بهاء لباسى كه در آن عبادت و بندگى خدا كرده ام .))

ز) حياء از كوتاهى در گذشت و بخشش :

569- عن اميرالمومنين (ع ): انى لاستحيى من الله ان يكون دنب اعظم من عفوى او جهل اعظم من حلمى او عوره لا يواريها سترى او خله لايسدها جودى .

دستور معالم الحكم : ص 138

((من از خداوند شرم مى كنم كه گناهى از عفو و گذشتم بزرگتر باشد و يا نادانى از بردباريم افزون تر باشد. يا اينكه عيب و رازى باشد كه پوشش من آن را پنهان نكند، يا فقر و نيازى باشد كه بخشايشم آن را برآورده نكند.))

ح ) حياء و صبر بر روزى :

570- عن الامام الحسن : و لايهلك الا المرتابون و ينجو المهتدون الذين لم يتهموا الله فى آجالهم طرفه عين و لا فى ارزاقهم . فمروتهم كامله و حياوهم كامل . يصبرون حتى ياتى لهم الله برزق ، و لايبيعون شيئا من دينهم و مرواتهم بشى من الدنيا، لايطلبون منه شيئا منها بمعاصى الله .

ارشاد القلوب : ص 177

((نابود نمى شوند مگر شك داران و بدگمانان ، و رهايى نمى يابند مگر هدايت شدگان ، آن كسانى كه بر خداوند در آجال و تقديراتشان و نيز در روزى هايشان به اندازه يك چشم زدن هم افتراء نمى زنند و ناحق نمى گويند. مردانگى و انسانيت آنها تمام و حيائشان بى نقصان است . تاب مى آورند تا اينكه خداوند بر ايشان روزيى عطا كند و چيزى از خداشناسى و انسانيت خود را با مالى از دنيا معامله نمى كنند و از دين خود، چيزى از دنيا را با نافرمانى خداوند نمى خواهند.))

ط) حياء از اسراف نعمت :

571- عن الامام الصادق : فى كتاب على ان الهر سبع و لاباس بسوره و انى لاستحى من الله ان ادع طعاما لان الهر اكل منه .

كافى : 9/3 و تهذيب : 227/1

((در كتاب و نوشته اميرالمومنين آمده است كه : گربه (پاك است و تنها) درندگى دارد، و پس خورده او اشكالى ندارد و من از خداوند حياء مى كنم كه غذايى را به سبب اينكه گربه از آن خورده است ، كنار بگذارم .))

ن ) حياء در نحوه مجازات :

572- عن الامم الباقر: قضى اميرالمومنين فى السارق اذا سرق قطعت يمينه و اذا سرق مره اخرى قطعت رجله اليسرى ثم اذا سرق مره اخرى سجنته و تركت رجله اليمنى يمشى عليها الى الغائط و يده اليسرى ياكل بها و يستنجى بها. و قال : انى لاستحيى من الله ان اتركه لاينفع بشى و لكنى اسجنه حتى يموت فى السجن . و قال : ما قطع رسول اللّه (ص ) من سارق بعد يده و رجله .

كافى ، 222/7 و تهذيب : 103/10

((اميرالمومنين درباره سارقى كه دزدى كند، حكم فرمودند كه دست راستش را جدا كن ، و اگر دوباره دزدى كرد پاى چپش را ببر، و چنانچه بار ديگر هم دزدى نمود او را زندان كن . و پاى راستش را واگذار تا با آن جهت قضاى حاجت راه برود و دست چپش را هم صرف نظر كن تا بوسيله آن بخورد و خود را تطهير نمايد. و فرمودند: من از خداوند حياء مى كنم كه او را طورى رها كنم كه ديگر قابل بهره برى نباشد، ولى او را حبس مى كنم تا اينكه در زندان بميرد. و فرمودند: پيامبر اكرم (ص ) از هيچ دزدى بعد از يك دست و پا چيزى جدا نكردند.))

ك ) حياء و اطعام نظاره گر:

573- عن نجيح : رايت الحسن بن على ياكل و بين يديه كلب كلما اكل لقمه طرح للكلب مثلها. فقلت له : يا بن رسول اللّه (ص )! الا ارجم هذا الكلب عن طعامك ؟ قال : دعه ، انى لاستحيى من الله تعالى ان يكون ذو روح نيظر فى وجهى و انا اكل ثم لااطعمه .

مقتل الحسين ، و بحار الاوار: 352/43

((شخصى به اسم نجيح مى گويد: امام مجتبى را ديدم كه مشغول تناول غذا بودند، سگى هم پيش روى آن حضرت بود، هر بار كه امام لقمه اى را مى خوردند، مانند آن را هم براى سگ مى انداختند. به آن حضرت عرض ‍ كردم : آيا اين سگ را از غذايتان دور نكنم ؟ حضرت فرمودند: رهايش كن ، من از خداوند متعال حياء مى كنم از اينكه جاندارى در چهره ام بنگرد در حالى كه من مى خورم ولى به او غذا نمى دهم .))

574- عن رسول اللّه (ص ) فى وصيته لابى ذر الغفارى : يا اباذر! استح من الله ، و الذى نفسى بيده لاازال حين اذهب الى الغائط مقنعا بثوبى استحى من الملكين الذين معى .

بحارالانوار: 83/74 از مكارم الاخلاق : ص 495(240)

((اى اباذر! از خداوند حياء داشته باش ، سوگند به آن كسى كه جانم بدست اوست ، من وقتى به محل قضاء حاجت مى روم ، هميشه با لباس ‍ خود سرم را مى پوشانم و از آن دو فرشته اى كه با من هستند شرم مى كنم .))(241)

بخش دهم : حياء الهى

وجود مقدس خداوند متعال به مقتضاى شرافت و عزت و كرامت ذاتى اش ، حيائى خالقانه و از روى كرم و بر و جود و جلال و تنزيه دارد.(242)

در اينجا فقط برخى از نمودها و مظاهر حياء الهى را بيان مى كنيم .

الف ) حياء از خوش گمانى عبد:

575- عن الامام الباقر: و جدنا فى كتاب على بن ابى طالب ان رسول اللّه (ص ) قال و هو على منبره : و الله الذى لا اله الا هو ما اعطى مومن خير الدنيا و الاخره الا بحسن ظنه بالله و رجائه له و حسن خلقه و الكف عن اغتيال المومنين ، و الله الذى لا اله الا هو لا يعذب الله مومنا بعد التوبه و الاستغفار الا بسو ظنه بالله و تقصير من رجائه لله و سو خلقه و اغتيابه المومنين . و الله الذى لا اله الا هو لا يحسن ظن عبد مومن بالله لا كان الله عند ظن عبده المومن لان الله كريم بده الخيرات يستحى ان يكون عبده المومن قد احسن به الظن و الرجا ثم يخلف ظنه و رجائه ، فاحسنوا بالله الظن و ارغبوا اليه .

مشكاره الانوار: ص36

((در كتاب و نوشته اميرالمؤ منين پيدا كردم كه رسول خدا در حاليكه بر منبر خود بودند، چنين فرمودند: قسم به خداوندى كه معبودى جز او نيست ، خوبى دنيا و آخرت به انسان با ايمان ارزانى نمى شود مگر به جهت خوش گمانى است به خداوند و اميدش نسبت به او و خوش خويى و خوددارى از غيبت و بدگويى پشت سر مؤ منين و به خدايى كه معبودى جز او نيست سوگند كه خداوند هيچ مؤ منى را پس زا بازگشت از گناه و طلب آمرزش عقاب نمى كند مگر به سبب بد گمانى اش به خداوند و كوتاهى در اميدش به او و بدخويى و غيبت كردن مؤ منين . قسم به خدايى كه جز او معبودى نيست ، باور و گمان بنده مؤ من به خداوند نيكو نمى شود مگر اينكه خداوند نزد آن باور بنده مؤ منش مى باشد، چون خداوند بزرگوار است و خوبى ها بدست اوست ، حياء مى كند كه بنده با ايمانش به او گمان خوش و باور نيكو داشته باشد ولى او را پس زده و نوميد كند. پس گمان و باور خود را به خداوند نيكو كنيد و شيفته و آرزومند او باشيد.))

ب ) حياء از رسوايى بنده :

576- عن الامام الباقر: كان فيما ناجى الله به موسى على الطور: ان يا موسى ابلغ قومك انه ما يتقرب الى المتقربون بمثل البكاء من حشيتى و ما تعبدلى المتعبدون بمثل الورع عن محارمى ، و ما تزين لى المتزينون بمثل الزهد فى الدنيا عما بهم الغنى عنه . فقال موسى : يا اكرم الا كرمين فماذا اثبتهم على ذلك ؟ فقال : يا موسى ! اما المتقربون الى بالبكاء من خشيتى فهم فى الرفيق الاعلى لايشركهم فيه احد واما المتعبدون لى بالورع عن محارمى فانى افتش الناس عن اعمالهم و لاافتشهم حياء منهم ، و اما المتقربون الى بالزهد فى الدنياء فانى ابيحهم الجنه بحذافيرها يتبوون منها حيث يشاوون .

ثواب الاعمال : ص 206(243)

((از جمله مطالب و اسرارى كه خداوند با حضرت موسى بر كوه طور درباره آنها سخن فرمود اين بود كه : اى موسى ! گروه و كسان خود را آگاه كن كه نزديكى جويان بمانند گريه از ترس و عظمتم به من نزديك نمى شوند. و پرستش كنندگان به مانند پرهيز از منع كرده هايم مرا بندگى و اطاعت نمى كنند. و آراستگان به مثل بى رغبتى در دنيا نسبت به آن چه كه از آن بى نيازى است خود را براى من آراسته نمى كنند. حضرت موسى عرض كرد: اى بزرگوارترين بزرگواران ! در مقابل اين كارها چه اجرى عطايشان مى فرمايى ؟ خداوند فرمود: اى موسى ! اما كسانى كه با گريه از ترسم به من نزديكى مى جويند در اعلى عليين و جايگاه انبياء(244) مى باشند و در ان كسى با ايشان سهيم نيست . و اما كسانى كه با پرهيزگارى از ممنوعاتم مرا بندگى مى كنند، من مردم را بر كارهايشان بازجوى و رسيدگى مى كنم ولى اين دسته را به جهت حياء از ايشان تجسس و بررسى نمى كنم . و اما كسانى كه با بى علاقگى به دنيا به من نزديكى مى جويند (و خود را براى من آراسته مى كند) پس من هم بهشت را يكسره به ايشان مى بخشم تا در هر جايى از آن خواستند، اقامت گزينند.))

ج ) حياء از محروم كردن سائل :

577- عن الامام الصادق (ع ): ما ابرز عبد يده الى الله العزيز الجبار الا استحيى الله عزوجل ان يردها صفرا حتى يجعل من فضل رحمه ما يشاء، فاذا دعا احدكم فلا يرد يده حتى يمسح على وجهه و راسه .

كافى : 471/2

((هيچ بنده اى دستش رابه سوى خداوند باز نمى كند مگر كه خداوند عزيز جبار (بى همتاى قاهر) حياء مى كند از اينكه آن را خالى برگرداند، تا آنكه از فزونى رحمت و مهربانى اش آنچه بخواهد در آن قرار مى دهد. پس ‍ وقتى يكى از شما دعا و درخواست كرد دستش را بازنگرداند تا اينكه آن را بر صورت و سرش بكشد.))

578- عن رسول اللّه (ص ): ان الله عزوجل يستحيى من عبده اذا صلى فى جماعه ثم ساله جاجه ان ينصرف حتى يقضيها.

مجموعه ورام : ص 12

((خداوند عزوجل وقتى كه بنده اى نماز را به جماعت خواند و بعد از او نيازى را درخواست كرد، حياء مى كند كه بر گردد مگر آن كه حاجت او را رسيدگى فرمايد.))

د) حياء از سخت گرفتن بر مومن :

579- عن الامام الصادق (ع ): قال رسول اللّه (ص ): قال الله عزوجل : لو لا انى استحيى من عبدى المومن ما تركت خرقه يتوارى بها و لا اكملت له الايمان الا ابتليته بضعف فى قوته و قله فى رزقه فان حرج اعدت عليه و ان صبر باهيت به ملائكتى الا وقد جعلت عليا علما فمن تبعه كان هاديا و من تركه كان ضالا.

لسان الميزان : 266/2 گويا از امالى مرحوم شيخ طوسى : ص ‍ 306

((اگر نبود كه از بنده مؤ منم حياء مى كنم تكه پارچه اى را هم نمى گذاشتم تا خود را با آن بپوشاند و براى او ايمان و اعتقاد را تمام نمى كردم مگر اينكه او را سستى در نيرويش و كمى در روزى اش مى آزمودم . پس اگر به ستوه آمد براى او برمى گرداندم و اگر شكيبايى كرد به او نزد فرشتگانم افتخار مى كردم ؛ جز اينكه (يا آگاه : باشيد كه ) من على را علم و نشان قرار دادم ؛ پس ‍ هر كس دنبال او رفت ، راه يافته است و هر كس او را رها كرد، گمراه است .))

ه ) حياء از سالخوردگان :

580- عن ابى بصير: اتيت ابا عبدالله بعد ان كبر سنى و قد اجهدنى النفس . فقال : يا ابا محمد! ما هذا النفس ؟ فقلت له : جعلت فداك ! كبر سنى ورق عظمى و اقترب اجلى ، مع انى لست ادرى ما اصير اليه فى آخرتى . فقال : يا ابا محمد انك لتقول هذا القول ؟ فقلت : جعلت فداك كيف لااقوله ؟ فقال : اما علمت ان الله تبارك و تعالى يكرم الشباب منكم و يستحيى من الكهول ؟ قلت : جعلت فداك ؟ كيف يكرم الشباب منا و يستحيى من الكهول ؟ قال : يكرم الشباب منكم ان يعذبهم و يستحيى من الكهول ان يحاسبهم .

الاختصاص : ص 104

((ابوبصير مى گويد: به حضور امام صادق رسيدم بعد از اينكه سن و سالم ، زياد شده بود و سنگينى نفس مرا به سختى انداخته بود. حضرت فرمودند: اى ابومحمد! اين چه نفس كشيدنى است ؟ به ايشان عرض كردم : قربانتان شوم ! پير شده ام و استخوانم سست شده و مرگم نزديك گشته است ، با اين حال نمى دانم كارم در سراى ديگر به كجا كشيده مى شود. حضرت فرمودند: اى ابو محمد! تو هم چنين مى گويى ؟ عرض كردم : فدايت شوم چگونه آن را نگويم ؟ حضرت فرمودند: آيا نمى دانى كه خداوند تبارك و تعالى جوانان شما را احترام و از پيران شرم مى كند؟ عرض ‍ كردم : فدايتان شوم ! چگونه جوانان ما را گرامى مى دارد و نسبت به سالخوردگان حياء مى كند حضرت فرمودند: محترم و دور مى دارد جوانان شما را از اينكه عذاب و عقابشان كند و از پيران هم حياء مى كند كه به جستجو و بررسى اعمالشان بپردازد.))

581- ان الله تعالى يقول : شيب المؤ منين نورى و انا استحى ان احرق نورى بنارى .

فضائل الشيعه : ص 20 و نيز آداب النفس : 309/1

((موى سفيد بندگان مؤ من نور و روشنى من است و من شرم دارم از اينكه نورم را با آتش بسوزانم .))

582- عن رسول اللّه (ص ): ان الله ليستحى ان يعذب الشيخ الكبير.

مشكاه الانوار: ص 168

((خداوند حياء مى كند از اينكه پير سالخورده را عذاب و شكنجه كند.))(245)

و) حياء از خوب چهرگان :

583- عن رسول اللّه (ص ): عليكم لالوجوه الملاح و الحدق السود فان الله يستحى ان يعذب الوجه المليح بالنار.

امالى مرحوم شيخ طوسى : ص 312

((بر شما باد به چهرهاى خوب صورت و سياه چشمان ، چون خداوند حياء مى كند از اينكه صورت زيبا و مليح را با آتش ، عذاب و شكنجه دهد.))

اين حياء در بعضى از روايات ، در مورد فرشتگان الهى نيز نسبت به ظاهر بندگان ديده مى شود:

584- عن رسول اللّه (ص ): يا على ! درهم فى الخضاب افضل من الف درهم ينفق فى سبيل الله تعالى ... و هو زينه و طيب و يستحيى منه منكر و نكير و هو برائه له فى قبره .

خصال : 270/2

((اى على ! يك درهم كه در تهيه خضاب (رنگ حنا) صرف شود، برتر است از هزار درهمى كه در راه خدا بخشيده شود. و آن آرايش و بوى خوش ‍ است و دو فرشته پرسنده در قبر از آن حياء مى كنند و باعث آزادى انسان در گورش مى باشد.))

000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

پاورقيها :

146- در اين مورد آلكسيس كارل دكتر و دانشمند معروف فرانسوى در كتاب مشهور خود مى نويسد: اختلافيكه بين زن و مرد موجود است تنها مربوط به شكل اندامهاى جنسى آنها و وجود زهدان و انجان زايمان نزد زن و سرز تعليم خاص آنها نيست . بلكه نتيجه علتى عميق تر است كه از تاثير مواد شيميايى مترشحه غدد در خون ناشى مى شوداء انسان موجود ناشناخته (ترجمه ): ص 100.

147- مرحوم كراجكى مى نويسد: و قيل لرجل : ما اللذه ؟ فقال : شيئان : ترك الحياء و اتباع الهوى . فقيل له : هذه لذه لاتنفك من شيئيئن . عاجل العار و آجل النار. معدن الجواهر: ص 29. معنا: به مردى گفته شد كه لذت چيست ؟ گفت : دو چيز است : ترك حياء و پيروى از هوى نفس . به او گفته شد: اين لذتى است كه از دو چيز نيز جدا نمى شود: ننگ در دنيا و آتش در آخرت .

148- در اين باره مراجعه شود به : قانون الزواج : ص 134 - 119، و نيز جامعه شناسى زنان : ص ‍ 135.

149- يكى از محققين در اين باره مى گويد: زن در مقايسه با مرد يك حياى اضافى دارد. وى در تحقيقى كه در كشورهاى سوئد و دانمارك داشته است ، مى نويسد: حتى در چنين جوامعى كه زنان مالك همه چيزند باز زودتر از مردها شرمگين مى شوند و در اظهار جزئيات و اسرار زندگيشان بيش از مردان مقاومت نشان مى دهند. تبيين جهان وانسان ، ج 1، ص 252.

150- در اين باره مراجعه شود به روضه الواعظين : ص 504؛ كافى : 564/5؛ كنز العمال : 127/3.

151- در نوشتن اين فصل از دو كتاب ((مجموعه آثار)) جلد 19 و ((زن در آينه جمال و جلال )) نيز استفاده شده است .

152- در اين باره خوب است به داستانى كه استاد بزرگوارم مرحوم آيه الله احمدى ميانجى - رضوان الله تعالى عليه و حشره الله مع الانبيا و الصالحين - بيان مى كردند اشاره اى شود. ايشان مى فرمودند: استاد ما مرحوم علامه طباطبائى در ايامى كه حال و توانى بود، سفرى به اصفهان داشتند و در مراجعت براى ما تعريف كردند كه من با مرحوم آقاى آرام تصميم گرفتيم در آنجا به ملاقات مجتهده علويه خانم امين اصفهانى برويم . در خانه را زديم . مستخدم آمد، پرسيد: چكار داريد؟ گفتيم : مى خواهيم با خانم ملاقاتى داشته باشيم . رفت و بعد از مدتى برگشت و گفت : خانم مى گويند: ((من زن هستم و آنها مرد؛ مرد نامحرم چه مناسبتى با من دارد؟)) گفتيم : مى هواهيم از چگونگى درس و مطالعات ايشان مطلع شوم ، از اساتيد ايشان آگاه شويم ، و اين براى ما آموزنده است . بالاخره اجازه داد و ما وارد شديم . خانم آمد و ما از فضل اين خانم بسيار به شگفت آمديم . ايشان بى نظير يا كم نظير و چنين فضلى از زن اعجاب آور است .

153- و نيز در روايت ديگرى مانند همين جريان ، پيامبر اكرم (ص ) به ام سلمه و ميمونه دو همسر خويش دستور دادند كه از مرد نابينايى خود را بپوشانند و به آن دو فرمودند: شما كه نابينا نيستيد او را مى بينيد. مراجعه شود به : مكارم الاخلاق : ص 245.

154- و نيز مراجعه شود به تاريخ يعقوبى : 115/2؛ مقتل الحسين : ص 127.

155- بر اساس كتب لغت ، كلمات ((قنزع )) ((قصه )) و ((جمه )) مجموعا بر همين ترجمه اى كه كريم منطبق است . و نيز ((راحه )) در لغت بمعناى پنجه و كف دست آمده است و گاهى تنها بر انگشتان هم اطلاق مى شود. و الله تعالى العالم .

156- سيد اشرف الدين گيلانى در مجموعه اشعار خود چنين سروده است :

معنى عصمت درين دنيا حجاب است و حياء                 عفت محرم ز نا محرم حجاب است و حياء.

زينت روح بنى آدم حجاب است و حياء                        آنكه از دل مى ربايد غم حجاب است و حياء

هر زنى يا دخترى چون چهره را وا مى كند                  خويش را اندر ميان خلق رسوا مى كند.

اجنبى بر زلف و رخسارش تمنا مى كند                       ليك در محشر به دوزخ از غضب جا مى كند

كليات نسيم شما: ص 588

و نيز سعدى در بوستان مى سرايد:

چو در روى بيگانه خنديد زن                        دگر مرد گو لاف مردى مزن .

بپوشانش از چشم بيگانه روى                      و گر نشنود چه زن آنگه چه شوى

بوستان سعدى : ص 164

157- در روايت ديگرى آمده است كه : هر زنى خود را براى غير شوهرش خوشبو كند، هيچ نمازى از او پبذيرفته نمى شود تا اينكه از اين خوشبويى مانند غسلى كه از جنابت مى كند، غسل نمايد. كافى : 507/5. و نيز در روايت ديگرى است كه : هر زنى خود را معطر كند و بر گروهى بگذرد تا بوى خوشش ‍ را بفهمند او زنا كار است . الترغيب و الترهيب : 42/3.

158- گاهى حمام رفتن براى مداواى مرض و بيمارى است و كلمه ((سقم )) در روايت اشاره به همين امر دارد. لكن ما به مطلق نياز و حاجت ترجمه كرديم ، تا هم مداوا را شامل شود و هم شستشو و نظافت را.

159- الحدائق الناضره : ج 265/23، و نيز مراجعه شو به سالك الافهام : ج 7، ص 165 و 164.

160- مراجعه شود به : بحار الانوار: ج 3 ص 94 و ص 124 و ص 136، به ترتيب از امالى مرحوم شيخ طوسى ص 40، و كشف الغمه ج 1 ص 362 و ص 375. و ارشاد القلوب : ص 206. و نيز مراجعه شود به الطبقات الكبرى : 17/6؛ المعجم الكبير: 136/24 و ذخائر العقبى : ص 37.

161- شرح الاخبار: 199/2.

162- مفسر و حكيم متاله مرحوم علامه طباطبائى ، ذيل آيه 34 از سوره مباركه نساء، در بحث روايى خود كلامى دارند كه ترجمه آن چنين است : روش پسنديده براى زندگى زن در اسلام اين است كه به انديشه و چاره جويى در امور داخلى منزل و به تربيت فرزندان مشغول باشد. و اين قانون شرعى گر چه واجب نشده است ولى تشويق و تحريك ندبى ، آن هم در جايگاه دينى و در فضاى تقوى و تحصيل خشنودى خداوند و ترجيح پاداش اخروى بر متاع دنيا و پرورش اخلاق شايسته در زنان ، مانند عفت و حياء، و محبت فرزندان و وابستگى به زندگى در خانه ، چنين سنت و قانونى را صيانت و نگاهدارى مى كند: الميزان فى التفسير: 351/4.

163- كلمه ((جئن )) كه در اول اين روايت آمده است از نظر ادبى صحيح نيست لكن سيوطى مجددا اين روايت را با اندكى تفاوت در ج 2 ص 518 از همان تفسير نقل مى كند و در آن نقل ((جاء)) آمده است .

164- اين مضمون در روايات متعددى وارد شده است . مراجعه شود به : مكارم الاخلاق : ص 211؛ جعفريات : ص 161؛ جامع الاحاديث : ص 126؛ احكام النساء: ص 69؛ الدر المنثور فى التفسير: 600/6؛ دعائم الاسلام : 168/2 و نيز در حديث شماره 378 از همين مجموعه روايتى در اين باره گذشت .

165- كلمه ((الجامع )) در روايت را بقرينه 25 درجه ، به جماعت ترجمه و معنا نموديم . والله تعالى العالم .

166- و نيز در حديث شماره 397 از همين مجموعه روايتى در اين باره گذشت .

167- و نيز مراجعه شود به كافى : 555/5، و دعائم الاسلام : 170/2.

168- و نيز مراجعه شود به من لايحضره الفقيه : 366/3، معانى الاخبار: ص 156، و دعائم الاسلام : 169/2 و سنن ابى داود: 369/4.

169- در نقل مرحوم برقى در محاسن ، به جاى ((يدافعن الرجال )) چنين آمده است : يوافقن الرجال كه به معناى همراه و هم مسير شدن با نامحرمان است . محاسن : 115/1. و نيز مرحوم حاج شيخ عباس قمى در مفاتيح الجنان ، در پايان آداب زيارت اين روايت را ذكر كرده اند و ضبط ايشان ((يوافين الرجال )) است كه به معناى بهم رسيدن و به نامحرمان برخورد كردن است .

170- و نيز مكارم الاخلاق : ص 243، و خصال : 375/2.

171- و نيز مراجعه كنيد به كتاب احكام النساء: ص 123و كنز العمال : 325/15.

172- مراجعه شود به كافى : 521/5.

173- در بخش اول درباره محل ظهور حياء گذشت كه در ظاهر انسان ، تاثر چشم از شرم از همه آشكارتر است .

174- و نيز بحار: 286/68 از روضه الواعظين : ص 513، و بحار: 97/72 از مشكاره الانوار: ص ‍ 88.

175- و نيز مراجعه شود به كافى : 559/5، الترغيب و الترهيب : 8/3.

176- نظير اين توصيه از پيامبر اكرم (ص ) هم رسيده است . لكن در پايان آن آمده است كه مردى از اصحاب حضرت برخاست و عرض كرد: اى رسول خدا! اگر براى او زنى نبود چه كند؟ حضرت فرمودند: او نگاهش را به سوى آسمان بلند كند و از خداوند پروا نمايد و از فضل و احسان او طلب كند. مراجعه شود به كافى : 494/5.

177- و نيز در روايات ديگر از چنين نظر و درنگى ، به تيرى از تيرهاى مسموم شيطان تعبير شده است كه چه بسا ميايه حسرت و تاسف طولانى مى شود و هر كس براى ترس از خداوند آن را رها كند، خداوند ايمانى به او ارزانى مى كند كه شيرينى و حلاوتش را در دل خود مى يابد. رجوع شود به كافى : 559/5، من لايحضره الفقيه : 11/4، جامع الاخبار: ص 407، تنبيه الغافلين : ص 375، خصال : 426/2، مصباح الشريعه : ص 28.

178- و نيز مراجعه شود به ثواب الاعمال و عقاب الاعمال : ص 335

179- مراجعه شود به : خصال : 162/1، 210/2، و محاسن : 14/1و 622/2، و مشكاه الانوار: ص 150. در رواياتى كه با اين تعابير شروع شده است ((اربعه يضئن الوجه ؛)) ((ثلاثه يجلون البصر؛)) ((النشره فى عشره اشياء؛)) ((النزهه فى عشره .))

180- مراد از دوست داشتن زن در مانند اين روايات ، مهر و دوستى با زن نامحرم است . و الا در روايات متعددى به دوست داشتن همسر خود تاكيد فراوان شده و آن را از اخلاق پيامبران و نشانه خوبى ايمان بيان كرده است . مراجعه شود به كافى : 320/5، و نيز حديث شماره 468 از اين مجموعه .

181- در روايت ديگرى آمده است كه آن حضرت از اينكه كسى بدون اجازه گرفتن از سرپرست زنان ، بر آنها وارد شود نهى فرمودند. مراجعه شود به كافى همان آدرس ؛ نوادر: ص 179، و الجعفريات : ص ‍ 162.

182- و نيز در روايتى از حضرت امام موسى بن جعفر آمده است كه راه رفتن بين دو زن موجب نسيان و فراموشى مى شود. خصال : 2.188.

183- در روايت ة يگرى آمده است كه كسى كه با زن نامحرمى دست دهد روز قيامت دست بسته وارد مى شود و سپس به سوى جهنم فرمان داده مى شود. و نيز در روايت ديرى بعد از بيان حرمت آن مى فرمايد: تنها از روى لباس مى توان با زن نامحرم دست داد و در اين صورت دست او را نبايد فشرد. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال : ص 331 و كافى : 525/5.

184- سعدى در بوستان خود در اين باره مى سرايد:

گروهى نشينند با خوش پسر                         كه ما پاكبازيم و صاحب نظر.

ز من پرس فرسوده روزگار                         كه بر سفره حسرت خورد روزه دار.

از آن تخم خرما خورد گوسپند                      كه قفل است بر تنگ خرما و بند.

بوستان سعدى : ص 166.

185- سعدى در بوستان خود چين سروده است :

شنيدم سهى قامت سيمتن                كه مى رفت و مى گفت با خويشتن .

محاسن چو مردان ندارى به دست                 نه مردى بود پيش مردان نشست

186- و نيز مراجعه شود به دعائم الاسلام : 381/2.

187- و نيز مراجعه شو به كنز العمال : 323/15، و كتاب احكام النسا: ص 125، و الترغيب و الترهيب : 57/3.

188- در اين زمينه مراجعه شود به امالى مرحوم شيخ مفيد: ص 63، و مكارم الاخلاق : ص 82.

189- و نيز خصال : 374/2.

190- و نيز من لا يحضره الفقيه :243/1؛ الفقه المنصوب للامام الرضا: ص 115؛ خصال : 373/2.

191- مراجعه شود به گفتار پنجم از فصل سوم در بخش هفتم .

192- مراجعه شود به عروه الوثقى : 498/1؛ وسائل الشيعه : 332/8 باب 19 و 20 از ابواب قرائت .

193- مراجعه شود به تهذيب الاحكام : 326 و 325/1؛ وسائل الشيعه : 204/3.

194- و نيز در روايت ديگرى وارد شده است كه هر كس ازدواج كند نيمى از دينش را از تصرف شيطان پناه داده است . كافى : 329/5.

195- و نيز: النوادر: ص 113؛ الجعفريات : ص 154؛ دعائم الاسلام : 147/2.

196- مراجعه شو به حديث شماره 4.

197- مراجعه شود به كتب لغت ، مثل لغت نامه دهخدا، ذيل لغات ((حياء)) و ((شرم )) و نيز براى استعمال روايى آن نيز رجوع شود به خصال : 197/1، و 200/2، و دعائم الاسلام : 93/2.

198- براى اطلاع بيشتر مراجعه شود به كتاب روانشناسى اجتماعى : 157/1 و نيز كتاب تبيين جهان و انسان : ج 1، ص 252.

199- الدر المنثور فى التفسير: 435/3.

200- خصال : 378/2.

201- به اين مناسبت اشاره مى كنيم به مراسم غسل دادن پيامبر اكرم كه از امير المومنين به عنوان منقبت و شرافتى كه رسول خدا ايشان را در ميان همه به آن ويژه ساخته اند، وارد شده است : پيامبر اكرم (ص ) به من وصيت كرده و فرمودند: اى على ! غير از تو كسى مرا غسل ندهد و به خاك نسپارد، زيرا اگر كسى جز تو برهنگى مرا ببيند ديده هايش از كاسه بيرون آيد. عرض كردم : من چگونه به تنهايى شما را از دستى به دست ديگر بگردانم . فرمودند: از غيب كمك مى شوى . و به خدا سوگند در وقت غيل نخواستم عضوى از اعضاء ايشان را برگردانم مگر اينكه براى من گرديد. و نيز حضرت امير مى فرمايند: وقتى خواستم بدن حضرت را براى غسل برهنه كنم ندايى رسيد كه اى وصى و جانشين پيامبر! لباس ايشان را در نياور. و من هم از زير پيراهن حضرت را غسل دادم . و به خداوندى كه او را به پيامبرى بزرگ داشت و به رسالت برگزيد هيچ اندام شرعى را از ايشان ديدم . خصال : 356/2 و مناقب آل ابى طالب : 296/1. و نيز جناب ابوطالب در بيان دوران كودكى پيامبر اكرم (ص ) مى گويند: من از ايشان خواستم كه لباسش را درآورد و با من بخوابد با اين خواسته ، ناخشنودى را در چهره حضرت مشاهده كردم . به من فرمود: اى عمو! صورتت را از من برگردان تا لباسم را درآورم به رختخوابم روم . به او گفتم : براى چه ؟ فرمود: چون براى هيچ كس سزاوار نيست كه به بدنم بنگرد.

مناقب : 63/1. و همين طور از پيامبر اكرم (ص ) نقل شده است كه از جمله كرامات و بزرگوارى خداوند نسبت به من اين است كه ختنه شد و و ناف زده به دنيا آمدم و هيچ كس عورتم را نديده است . كحل البصر: ص 27 و لسان الميزان : 125/2، و به همين جهت از عايشه نقل شده است كه من هرگز عورت آن حضرت را مشاهده نكردم . الشمائل المحمديه : ص 163، كتاب احكام النساء: ص 167، منتهى السول : 543/2، سنن النبى و ايامه : 111/2.

202- معناى عبارت : ((اميرالمومنين هرگز به عورت كسى نگاه نكرده بودند به سبب حياء و و بزرگوارى كه داشتند، و به جهت پرهيز از امورى كه جايز نيست و براى مانند ايشان نيكو و شايسته نمى باشد.)) مراجعه شود به الامامه و السياسه : 127/1، و نيز وقعه صفين : ص 424، المناقب : ص 236 و نيز مراجعه شود به الاختصاص : ص 148.

203- يكى از خدمتگزاران مباشر امام خمينى - رضوان الله تعالى عليه و حشره الله مع اجداده الطاهرين - در بيان خاطرات خود از آن بزرگوار، كه چند روز بعد از رحلت ايشان انجام گرفت ، مى گويد: ((در طول تقربيا چهار پنج سال گذشته ، چندين بار امام در اين بيمارستان بسترى شدند، و يكبار شايد بمدت يكماه بسترى بودند، و ما هيچ موعقى نديديم كه امام طلب مرگ از خدا بكنند؛ ولى اين بار (بيمارى اخير) بنده سه مرتبه از ايشان شنيدم كه خبر مرگ خود را مى دادند. يك بار موضوعى پيش آمد كه امام فرمودند: ((خدا به من مرگ بدهد!)): امام مى خواستند به دستشويى بروند و چون توان نداشتند كه خودشان بروند، من و يك نفر ديگر زير بغل امام را گرفتيم و ايشان را به دستشويى برديم . ايشان از آن غيرت والايى كه داشتند اين امر خيلى بر ايشان سخت و نگران كننده بود، لذا طلب مرگ از خدا كرددند.)) پاسدار اسلام : 40/91.

204- مراجعه شود به الدرالمنشور فى التفسير: 433/3، و نيز زبده البيان : ص 70.

205- مرحوم علامه امينى در الغدير: 287/9 مى فرمايد: كسانى (از عامه ) كه مى گويند برهنه بودن در خلوت مطلقا جائز نيست ، به همين روايت استدلال كرده اند و نيز مراجعه شود به جامع المقاصد: 92/2 و دعائم الاسلام : 164/1.

206- مثلا مراجعه شود به آيات شريفه : انبياء (21)/ 121، و نور (24)/ 30. صاحب تفسير المنار مى نويسد: (( السواه ما يسو الانسان من امر شائن و عمل قبيح ... و اذا اضيفت السواه الى الانسان اريد بها عورته بها عورته الفاحشه لانه يسووه ظهورها بمقتضى الحياء الفطرى )). تفسير المنار: 347/8. و مرحوم خليل بن احمد مى گويد: (( و الفرج اسم يجمع سوات الرجال و النسا و القبلان و ما حواليها كه فرج ، و كذلك من الدواب و نحوها من الخلق )). كتاب العين : 1381/3.

207- العوره : القبل و الدبر. سمين السوءه عوره لقبح النظر اليها، و كل شى ستره الانسان انفه او حياء فهو عوره . مجمع البحرين : 276/2.

208- مراجعه شود به مستمسك العروه الوثقى : 187/2 و نيز جامع القاصد: 94/2.

209- و نيز جامع الاحاديث : ص 109 و جعفريات : ص 66.

210- گذشته از اين احاديث ، سرشت پاك هر انسانى از برهنه بودن اين اعضا در منظر ديگران احساس ‍ تنفر و انضجار دارد. پوشانيدن اين قسمت ها جزو پايين ترين آداب و ابتدايى ترين اخلاق معاشرت است ، بطورى كه حتى افراد عادى در برخوردهاى اجتماعى رعايت آن را لازم مى دانند، چه رسد به صاحب شريعت و رسول خاتم كه به نقل فريقين ، پروردگار متعال خود ادب آموز ايشان بوده است ! با اين وجود در كتب اهل سنت به رواياتى بر مى خوريم كه در شان خليفه سوم حياء را ادعا نموده است . البته صحت و بطلان آن با مراجعه به تاريخ معلوم مى شود، لكن آنچه باعث تعجب و مايه تاسف است آن است كه براى تقويت اين ادعا به جعل رواياتى پرداخته اند كه گستاخانه وجود حياء را در پيامبر اكرم (ص ) زير سوال برده و آن خليفه را به عنوان الگوى تعليمى حياء معرفى كرده است ! و چين نقل كرده اند كه آن خليفه را كه پيامبر اكرم (ص ) در خانه خويش دراز كشيده بودند در حاليكه ران و پاهايشان برهنه بود. ابوبكر و عمر به ترتيب اذن ورود گرفتند و آن حضرت بدون آنكه تغييرى در وضعيت خود دهند اجازه داده و با آنها شروع به صحبت كردند، تا اينكه عثمان اجازه ورود خواست . در اين هنگام بود كه پيامبر اكرم (ص ) نشستند و پوشش خود را درست كردند. عايشه از علت آن سوال كرد حضرت فرمودند: من چطور حياء نكنم از مردى كه ملائكه از او حياء مى كنند!! آرى ، محك بودن اين ساخته ها چنان است كه اگر زن جوان مرده هم بر آن بخندند سزاوار است ! مراجعه شود به صحيح مسلم : 116/7، صحيح بخارى : 202/4، البدايه و النهايه : 202/7، الرياض النضره : 13/3، و نيز مراجعه شود به الغدير ج 9 از صفحه 273 به بعد.

211- مجمع البحرين : 70/1 ذيل لغت ((ازر.))

212- معنا: مكلف واجب است كه عورت خود ار وقت تخليه و قضاء حاجت و نيز بقيه اوقات از ديد ناظر محترم (يعنى كسانى كه ديدن عورت او بر آنها حرام است ) محفوظ بدارد. و مقدار لازم ، پوشش ‍ رنگ پوست است نه حجم آن ، گر چه احتياط آن است كه حجم و برآمدگى هم پوشيده و پنهان شود. عروه الوثقى : 123/1، و نيز مراجعه شود به جامع القاصد: 95/2.

213- مجمع البيان : 440/8-7.

214- مجمع البحرين : 123/1 ذيل ماده ((اء ن ف .))

215- و نيز مراجعه شود به توحيد المفضل : ص 31، و نيز جعفريات : ص 23.

216- اينجا مناسب است به يكى از معجزات پيامبر اكرم (ص ) در اين زمينه اشاره كنيم . در روايتى از امام حسن عسگرى از پدر بزرگوارشان آمده است كه در يكى از سفرهايى كه پيامبر اكرم (ص ) براى جنگ ، مسير بين مكه و مدينه را طى مى كردند، تعداى از منافقين و كفار هم در سپاه حضرت شركت داشتند. روزى آنها به يكديگر چنين گفتند: چطور ايشانادعا پيامبرى مى كند در حاليكه مثل ما مى خورد و مانند ما معده خود را از فضولات خالى مى كند! در اين وقت يكى از سركشان آنها پيشنهاد داد كه وقتى ايشان در اين صحراى صاف براى قضاى حاجت مى رود ما به دقت ايشان را مى نگريم تا ببينيم كه آيا همان زوائدى كه از ما خارج مى شود از ايشان هم دفع مى شود يا نه . برخى ديگر اين نظر را رد كردند و گفتند: حياء ايشان از دوشيزگان پرده نشين سخت تر است و او حتما از اين كار شما جلوگيرى مى كند. تا اينكه خداوند متعال پيامبرش را از قصد آنان باخبر ساخت . و به امر آن حضرت دو درختى كه در فاصله دورى قرار داشتند، از زمين جدا شده و خدمت حضرت رسيده و از ديد آنها محافظت كردند. مراجعه شود به تفسير منسوب به امام حسن عسكرى : ص 163.

217- و نيز كافى : 324/5 و تهذيب الاحكام : 399/7.

218- بخشى از اين روايت در شماره 396 از سلسله روايات ، در بحث مربوط به حياء زنان گذشت .

219- اين ترجمه كه از جمله آخر روايت : (( و لم تبذل له تبذل الرجل )) بيان شد، به نظر درست تر و با جمله قبل از آن مناسب تر است ، و مواقف است با يك احتالى كه مرحوم علامه محمد تقى مجلسى در روضه المتقين : 102/8 در توضيح اين روايت آورده اند. لكن ديگران اين جمله را به نحوى ديگر و تقريبا به عكس معنا كرده اند: ((ولى خود را هم مانند ناحفاظى و درباختگى مردان از دست ندهد و حياءش را يكسره رها نكند.)) مراجعه شود به مرات العقول : 11/20، و الدر المنثور: 308/1 در توضيح اين روايت .

220- ذيل اين حديث برخى فرموده اند: از اين روايت معلوم مى شود كه زن هم مى تواند غير از طريق جماع و با استعانت از بدن خود، شوهرش را از لذت جنسى بهره مند سازد و باعث انزال او شود. الفقه : 152/62.

221- در روايت شماره 30 گذشت كه پيامبر اكرم (ص ) فرمودند: پوشيده و مخفى بودن آميزش را از زاغ بياموزيداء

222- و نيز مراجعه شود به الترغيب والترهيب : 43/3.

223- و نيز مراجعه شود به النهايه ابن اثير: 337/3 و لسان العرب : 195/6 ذيل لغت ((سبع )) و نيز: المسند الجامع : 318/6.

224- آدمى متعجب مى شو كه در عين عظمت وجودى و ابهت و هيبت خاص آن حضرت كه ذره اى از آن بر همگان آشكار شده بود، چگونه برخى گستاخانه به خود جراءت دخالت در چنين امورى مى دادند. و پيشتر هم كه گذشت كه بعضى از مافقين جسارت را به اندازه اى رسانده بودند كه در وقت قضاء حاجت در كمين نظر به حضرت مى نشستند. البته با استناد به روايات به نظر مى رسد كه قرآن مجيد اين گونه آزار و اذيت را ادامه آزردگى و گزندى مى دانند كه بنى اسرائيل نسبت به حضرت موسى روا مى داشتند. مراجعه شود به تفسير القمى : 197/2 و مجمع البيان : 583/8 - 7 ذيل آيه شريفه : 69/33، و نيز صحيح مسلم : 183/1 و 99/7 و المسند الجامع : 116/18.

225- مثلا رجوع شو به امالى مرحوم شيخ صدوق : ص 187، الخرائج و الجرائح : 837/2، عمده : ص ‍ 436، شرح الاخبار: 67/3، من لايحضره الفقيه : 211/1 و سنن ابى داود: 315/4.

226- و نيز روضه الواعظين : ص 427، و خصال : 166/2.

227- و نيز مراجعه شود به غرر الحكم : 399/1 و 143/2.

228- اين روايت در منابع متعدد و بعضا با اندكى تفاوت آمده است ، مثلا: الزهد ص 45، تحف العقول : ص 411، مكارم الاخلاق : ص 495، ارشاد القلوب : ص 100، قرب الاسناد: ص 23، تنبيه الغافلين ، ص ‍ 374، ادب الدنيا و الدين : ص 242، الترغيب و الترهيب : 257/3.

229- مجموعه ورام : ص 243.

230- و نيز: نور الثقلين : 421/2؛ عيون الخبار الرضا: 49/2؛ و صحيفه الامام الرضا: ص 257، و البدايه و النهايه : 310/9.

231- سعدى شيرازى اين جريان را زيبا به نظم درآورده است . بوستان سعدى : باب نهم : ص ‍ 193.

232- و نيز بصائر الدرجات : ص 428، و معانى الاخبار: ص 392.

233- و نيز مراجعه شود به كافى : 254/8؛ معانى الاخبار: ص 410.

234- و نيز مراجعه شود به التمحيص : ص 40.

235- معناى دقيق و روشنى براى ((رسيس الخمر)) يافت نشد، ولى ممكن است يكى از اين ها مراد باشد: مستى شراب ، گرمى شراب ، دوستى شراب ، اولين جرعه از شراب ، عادت به شراب .

236- مراجعه شود به مثل امالى مرحوم شيخ طوسى : ص 440، كافى : 77/2، مشكاه الانوار: ص ‍ 67.

237- و نيز مراجعه شود به مشكاه الانوار: ص 65؛ تحف العقول : ص 518.

238- و نيز مراجعه شود به بصائر الدرجات : ص 242.

239- و نيز مراجعه شود به الغارات : ص 65.

240- و نيز مكارم الاخلاق ابن ابى الدنيا: ص 82؛ آخر روايت چنيناست : استحيا من ربى عزوجل .

241- و نيز در روايت ديگرى وارد شده است كه اميرالمومنين در وقت قضاء حاجت بر در آن محل مى ايستادند و به راست و چپ خود روى كرده و به آن دو فرشته همراه مى فرمودد: از من دور شويد و خداوند را گواه مى گرفتند كه بعد از قضاء حاجت حتما به سوى شما خواهم آمد. مراجعه شود به تهذيب الاحكام : 351/1.

242- در توجيه صفت حياء در مورد خداوند متعال مراجعه شود به اخلاق النبى فى القرآن و السنه : 480/1؛ التفسير الكبير: 132/2.

243- و نيز مراجعه شود به كافى : 482/2

244- در ترجمه ((الرفيق العلى )) اختلاف است ، در اينجا اين معنا اختيار شد.

245- و نيز در اين باره مراجعه شود به امالى مرحوم صدوق : ص 40.

http://ketaab.iec-md.org/KHAANEVAADEH/ehyaaye_hayaa_hedaayati_12.html

00000000000000000000000000

http://ketaab.iec-md.org/KHAANEVAADEH/ehyaaye_hayaa_hedaayati_fehrest.html

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

احياء حيا ازسايت اسك قرآن ( مديريت : حکمتي فر د)

1 - قال رسول اللّه (ص ) لعبد الرحمن ين عوف : و لو كان الحياء صورة لكان الحسن (ع )

مائة منقبة : ص 136

((اگر حياء شكل و قالبى داشت ، همانا وجود حضرت امام حسين (ه ) بود.))

 

بخش اول : شناخت حياء

در اين بخش ابتدا ريشه لغوى ((حياء)) در زبان عربى مورد بررسى قرار مى گيرد؛ سپس در اصطلاح ، تعريف جامعى را براى آن جستجو كرده و بعد به شرح بعضى از ويژگيهاى حياء مى پردازيم :

 

فصل اول : لغت حياء

 

در فارسى به آن ((شرم )) و ((آزرم )) گويند و نفى آن را با پيشوند ((بى )) بيان مى كنند. و در عربى ((حياء)) گفته مى شود و مقابل آن ((وقاحت )) است .

 

حياء در لغت ، مصدر ((حيى )) است . اين فارس مى گويد: ((از ماده ((ح ى ى )) دو معنا گرفته شده است ، يكى ((حياة )) است كه مقابل موت است و ديگرى ((حياء)) است كه مخالف وقاحت است .))

برخى سعى نموده اند اين دو معنا را بهم برگردانند. در اين جا به بعضى از وجوهى كه براى ربط بين اين دو معنا گفته شده است و بعضاً برخلاف هم مى باشد، اشاره مى كنيد:

 

الف ) الحياء مشتق من الحياة ؛ و من ذلك ايضا: الحياء للمطر؛ لكنه مقصور. و على حسب حياة القلب يكون فيه قوه خلق الحياء، و قله الحياء من موت القلب و الروح . فكلما كان القلب احيا كان الحياء اتم .

ب ) الحياء - هنا- بالمد، و اما بالقصر فهو بمعنى المطر، و كلاهما ماخوذ من الحياة ، لان احدهما فيه حياة الارض و الاخر فيه حياة القلب .

ج ) اشتقاقه من الحياة ؛ يقال : ((حيى الرجل )) كما يقال : ((نسى وحشى و شظى الفرس )) اذا اعتلت هذه العضا. جعل الحيى لما يعتريه من النكسار و التغير؛ منتكس القوه ، منقص الحياه كما قالوا:((هلك فلان حياء من كذا)) و ((مات حياء))

د) اما الستحياء، فمرجعه الى حفظ النفس عن الضعف النقص ، و البعد عن العيب و الشين ، و ما يسوه ، و طلب السلامه و مطلق الحياة

ه ) اصل الاستحا من الحياة . و استحيا الرجل من قوه الحياه فيه ، لشده علمه بمواقع العيب . فالحيا من قوه الحس و لطفه و قوه الحياه .

 

در زبان عربى حيا بر اين وزن ها استعمال مى شود: ((حيى )) ((حايا)) ((احيى )) ((استحيا.)) لكن بيشتر از باب استفعال است و به دو زبان هم وارد شده است : يكى به لغت تميم ، كه با يك ((يا)) است : استحى الرجل و يستحى . و ديگرى لغت حجاز كه با دو ((يا)) است : استحيى الرجل و يستحيى . و در قرآن كريم هم به همين لغت دوم آمده است .

 

و نيز در معناى فاعلى با اين وزن بكار رفته است : ((حى )) ((مستحى )) ((مستح ؛)) ((رجل حيى و حئى )) و ((امراه حييه .))

 

همانطور كه با اشاره گذشت ، لغت حيا در معناى مورد نظر، هميشه ممدود نوشته و خوانده مى شود و قصر آن : ((حيا)) غلط است .

 

فصل دوم : تعريف حياء

 

گفتار يكم : برداشت هاى متفاوت از حياء

 

شرم و حياء را در كتب گوناگونى مثل لغت ، اخلاق ، سيره ، حديث و تفسير تعريف كرده اند. براى بدست آوردن تعريفى دقيق و سپس تامل در ويژگيها و حقيقت آن ، ابتدا به بعضى از تعريفها و توضيحاتى كه در اين باره گفته شده است نظر مى كنيم :

 

الف ) انقباض و انزوا، احتشام ، بازگشت و توبه ، خجالت ، كم رويى ، رودروايستى .

ب ) حيرت و وحشتى كه در آدمى پيدا مى شود، از آگاه شدن ديگرى بر عيب يا نقص او.

ج ) مهارت در نگهدارى خويشتن در اجتماع بصورت شايسته و متواضع و خوددار و متحمل .

د) حيا انحصار نفس است از خوف صدور و قبايح از او، و تا ندر طينت او شعور به رذيلت نقصان و فضيلت كمال و وجوب هرب از آن و طلب اين مركوز نباشد اين معنا در او پيدا نگردد.

ه ) انقباض النفس عن القبايح و تركه لذلك .

و) الانقباض عن الشى و الامتناع منه خوفا من موافعه القبيح .

ز) هو خوف الانسان من تفصير يقع به عند من هو افضل منه ؛ فى شى او فى كل شى .

ح ) هو الانفباض و الانزوا عن القبيح ، مخافه الذم .

ط) ملكه للنفس ، توجب انقباضها عن القبيح و انزجارها عن خلاف الاداب ، خوفا من اللوم .

ى ) هو امتناع من الفعل ، مخافه ان يعاب عليه ؛ مع الفكر فى وجدان ما لايسلم به من العيب ، فلا يجده .

ك ) تغير و انكسار يعترى الانسان من خوف ما يعاب به . و قال الجرجانى : هو انقباض النقس من شى و تركه حذرا عن اللوم فيه . و قال المناوى : انقباض النفس عم عاده انبساطها فى ظاهر البدن ، لمواجهه ما تراه نقصا، حيث يتعذر عليها الفرار بالبدن .

ل ) هو انقباض النفس عما لا يلائم خطه الشرف ، من الناحيه الدينيه او الانسانيه .

م ) ان الحياء انفعال النفس و تالمها من النقص و القبيح بالغريزه الفضلى ، غريزه حب الكمال ، فهو كمال لها، خلافا لاولى الوقاحه الذين يعدونه ضعفا و نقصا.

ن ) خلق يبعث على تجنب القبيح و يحيض على ارتكاب الحسن و يمنع من التقصير فى حق ذوى الحق .

س ) هو انحصار النفس خوف اتيان القبائح و الحذر من الذم و السب الصادق .

 

گفتار دوم : ژرفاى حياء و تعريف مختار

 

تعريفهاى فوق براى تاثير و واكنش حياء در انسان نشانه هاى گوناگونى را بيان داشتند: گرفتگى و بستگى نفس ، تنگ شدن ، بهم رفتن و جمع شدن آن ، عقب نشينى و كناره گيرى ، دگرگونى و دردمندى و شكستگى نفس ، ترس و حيرت ، و... همانگونه از ظاهر تعريف ها استفاده مى شود، اين حالات را مى توان از جهت منطقى ((جنس )) تعريف در نظر گرفت .

 

و نيز در بيان سبب حياء و منشاء حالات فوق ، اين اختلاف ديده مى شود: آگاه شدن ديگران بر عيب يا نقص او، ترس از مذمت ، ملامت يا عيب گيرى ديگران ، كوتاهى كردن نسبت به برتر يا صاحب حق ، بدى و زشتى و نقص ، ناسازگارى با شرافت دينى يا انسانى و يا طبيعت كمال خواه آدمى و... كه باز مى توان اين عوامل را بعنوان ((فصل )) تعريف قرار داد.

 

حياء يك صفت ذاتى ، نهادى و يك پديده فطرى در انسان است . و چنان در وى ، رسوخ دارد و هميشگى است كه از آن به خلق و ملكه تعبير شده است .

 

2- عن اميرالمومنين : السخا و الحياء افضل الخلق .غرر الحكم : 156/2.

((بخشندگى و شرم ، برترين خوى هاست .))

 

حيا حالتى است در انسان ، برخاسته از شرافت ، عزت و عظمت و كمال سرشت او، كه حتى در حال غفلت و لاشعورى هم عمل مى كند.

بنابراين عامل اصلى در تغيير و انقباض و انبساط حياء، جايگاه انسانيت و شررف و عزت او يا مهانت و ضعف نفس است .

 

ترس از آشكار شدن عيب و نقص ، خوف سرزنش و عيب گيرى و مانند آن را گر چه بتوان از آثار حياء دانست ، ولى معرف واقعى حياء نمى باشد. بله ، حياء صاحب خود را از ارتكاب نقص ها و زشتى ها و بدى ها منع مى كند؛ حريم و مرز و صيانت ايجاد مى كند؛ او را از اظهار و نمايش باز مى دارد و به پوشاندن متمايل مى سازد؛ وى را به تحمل آداب و اوصاف پسنديده خصوصاً در جمع وا مى دارد و تخلف از خوبى ها را براى او سخت و مايه ذلت و خوارى مى گردند. همانند يك صافى زشتى ها و نقص ها را به بيرون كنترل مى كند و موجبات ملامت و سرزنش و عيب گيرى را دور مى سازد.

حياء در نهاد آدمى ، نسبت به خوبى فضائل و بدى رذائل حساسيت ايجاد مى كند. منكرات را در نزد او منفور و ناپسند و وى را بر كمالات و مظاهر آن ترغيب مى كند. حياء باعث مى شود كه انسان حقوق و مرتبه هر كسى را رعايت كند و قدر هر صاحبت فضيلتى را بداند... اما اينها همه از آثار و نتايج حياء بحساب مى آيد.

 

تعريف حياء:

 

صفتى است نهادى در انسان ، برگرفته و متناسب با عزت و شرافت او، كه در برابر امورى كه به سبب پستى ، زشتى ، حقارت يا نقص ، منافات با حرمت و عزت او يا طرف مقابل دارد، حالت گرفتگى ، جمع شدن و عقب نشينى در نفس ايجاد مى كند.

 

اين حالت انفعال در خيلى موارد همراه خجالت است . خجالت حالت سستى ، سرگشتگى و سرگردانى ، واماندگى ، اضطراب و تحير را گويند كه در اثر شرم پديد مى آيد.

 

چنانچه گاهى هم با نوعى تنش روانى و عضلانى پيوسته است ، مثل : سرخ شدن چهره ، عرق كردن ، تغيير صدا، تشديد ضربان قلب ،... پس حياء به معناى خجالت نيست ؛ چنانكه حياء با پرهيز و حفظ حريم و پوشاندن همراه است ، اما از جنس ترس هم نيست .

 

نكته :

 

از آنچه گذشت روشن مى شود كه عنصر نظارت در حياء، نقش اساسى ندارد. مراقب و نظاره گرى هم كه در ميان نباشد، حياء عمل مى كند، حتى در حال غفلت از خود هم اين صفت كمال فعّال است .

 

و نيز ظاهر مى شود كه حياء، يك حسّ اجتماعى صرف و يك پديده مصنوعى و قراردادى نيست ، بلكه يك اصل اصيل است و در نهاد و ذات انسان وجود دارد.

 

البته همانطور كه در بخش سوم از اين مجموعه تبيين مى شود، تكامل حياء اكتسابى است : و قد ينطبع الشخص بالمكتسب حتى يصير كالغزيزى .

 

حياء ذاتى و فطرى برخاسته از شرافت و غزت ذاتى انسان و حياء اكتسابى معلول تعقّل و درك مقام انسانى است

 

فصل سوم : خاستگاه و جايگاه حياء

 

در روايات ، براى بعضى از قواى روحى و صفات اخلاقى انسان محل و منبعى در جسم معين شده است كه نشانه رابطه جسم و روح و تاءثير پذيرى از يكديگر است . حياء نيز جزو اين صفات است كه بعضى روايات ، محل جسمى آن را ريه يعنى شش و جگر سفيد بيان كرده است :

 

3- عن الامام الصادق : الحزم فى القلب و الرحمه و الفلظه فى الكبد و الحياء فى الريه . بحار الانوار: 304/58 از كافى :

((هوشيارى و استوارى در قلب ، و مهربان و رقّت و درشتى و سختى در جگر، و شرم و حيا در شش است .))

ليكن محل بروز و آشكار شدن حياء در انسان ، چهره بخصوص چشمان اوست .

 

گفتار يكم : چشم و رو

 

وقتى چشمى به چشم ديگر مى افتد، تجلّى حياء كاملاً محسوس است . و اگر بعضى روايات وجه يا دو چشم انسان را موضع و جايگاه حياء بيان كرده است ، مراد همين جلوه گاه و محل ظهور است .

 

4- عن ابن عباس : ان اللّه اوحى الى داود ان يسال سليمان عن اربع عشره كلمه ، فلن اجاب ورثه العلم والنبوه . قال : اخبرنى يا بنى اين موضع القل منك ؟ قال : الدماغ . قال : اين موضع الحياء منك ؟ قال : العيان . قال : اين موضع الباطل منك ؟ قال : الاذنان . قال : اين باب الخطيئه منك ؟ قال : اللّسان . قال : اين طريق الريح منك ؟ قال : المنخران . قال : اين موضع الادب و البيان منك ؟ قال : الكلوتان . قال : اين باب القظاظه و الفلظه منك ؟ قال : الكبد. قال : اين بيت الريح منك ؟ قال : الرئه . قال : اين باب الفرح منك ؟ قال : الطحال . قال : اين باب الكسب منك ؟ قال : اليدان . قال : اين باب النصب منك ؟ قال : الرجلان . قال : اين باب الشهوه منك ؟ قال : الفرج . قال : اين باب الذريه منك ؟ قال : الصلب . قال : اين باب العلم و الفهم و الحكمه ؟ قال : القلب . اذا صلح القلب صلح ذلك كله و اذا فسد القل فسد ذلك كله .

 

بحار الانوار: 331/58 از الدر المنثور فى التفسير 176/7

((از جناب ابن عباس ، شاگرد مكتب ائمه نقل شده است كه : خداوند متعال به حضرت داود وحى فرمود كه از فرزند خود سليمان درباره چهارده امر سؤ ال كن ؛ اگر آنها را پاسخ گفت ، وى را مورث علم و نبوت قرار بده . حضرت داود هم از پسر خود خواست تا به اين سؤ الات پاسخ دهد:

 

1- جايگاه عقل در شما كجاست ؟ حضرت سليمان عرض كرد: مغز. 2- فرمود: محل حياء؟ عرض كرد: دو چشم . 3- محل دريافت باطل ؟: دو گوش .

 

4- دريچه خطا و گناه ؟: زبان . 5- مسير باد و تنفس ؟: دو سوراخ بينى . 6- جايگه ادبت و بيان ؟: دو كليه . 7- دروازه غلظت و درشتى ؟: كبد. 8- مخزن باد؟: ريه (جگر سفيد. 9- جايگاه شادى ؟: طحال (سپرز). 10- وسيله كسب و گرفتن ؟: دو دست . 11- وسيله راست بودن ؟: دو پا. 12- دريچه و دروازه شهوت ؟: فرج و عورت . 13- جايگه نسل آينده ؟: صلب (استخوان پشت ).

14- جايگاه علم و فهم و حكمت ؟: قلب . و بعد فرمود: قلب اگر نيكو و درست باشد تمام اين مواضع شايسته مى شود و اگر قلب تباه و فاسد شد، آنها هم خراب و نابود مى گردد.))

 

 

5- عن الامام الباقر: اذا طلبتم الحوائج فاطلبوها بالنهار؛ فان اللّه جعل الحياء فى العينين ، و اذا تزوجتم فتزوجوا بالليل ؛ قال اللّه جعل الليل سكنا.

بحار الانوار: 166/73 از تفسير عياشى : 370/1

((براى نياز و خواهش خود، روز بدنبال آن برويد چون خداوند حياء را در چشم قرار داده است و براى زناشوئى ، شب به آن اقدام كنيد، چون خداوند شب را وقت آرامش و سكونت قرار داده است .))

 

6- قال ابو جعفر لميسر بن عبد العزيز: يا ميسر! اذا طلبت حاجه فلا تطللها بالليل و اطلها بالنهار، فان الحياء فى الوجه .

مشكاة الانوار: ص 234

حضرت امام باقر به ميسر فرمودند: ((اى ميسر! اگر حاجت و نيازى داشتى شب بدنبال آن نرو؛ روز برو كه هوا روشن است ، چون حياء و شرم در چهره تجلّى دارد.))

چشم محل نمايش بسيارى از ويژگيهاى روحى و اخلاقى انسان است و در اين ميان بازتابش نسبت به شرم ، از همه آشكارتر است . در وقت اعمال حياء، چشم همانند آيينه ، اين صفت از سيماى اخلاقى آدمى را تصوير مى كند.

ز شرم چشم او در چشمه آب همين لرزيد چون در چشمه مهتاب

 

در ادبيات فارسى هم اين رابطه و نسبت در تركيب هاى متعددى ديده مى شود: شوخ چشم ، چشم دريده ، چشم بى آب ، چشم زال ، چشم سپيد، ديده سخت . كه همه كنايه از بى حيائى ، بى شرمى و گستاخى است .

شوخ چشمى زيان ايمان است شرم ديده زبان ايمان است

چهره و روى انسان ، بر اثر چشم و بسيارى از قواى اصلى و ادراكى كه بهمراه دارد، جلوه گاه ويژگيهاى شخصيتى و ذاتى اوست .

 

7- عن على بن موسى الرضا عن ابيه عن ابائه عن على بن ابى طالب : قال رسول اللّه : اطلبوا الخسر عند حسان الوجوه فان فعالهم اجراى ان تكون حسنا.

عيون اخبار الرضا: 79/2

((از حضرت امام رضا - تا پيامبر اكرم - نقل شده است كه : خير را در نزد خوبرويان جستجو كنيد، چون كردار آنها سزاوارتر است كه نيكو باشد.))

 

8- عن رسول اللّه : اطلبوا الخيرات عند حسان الوجوه .

الاختصاص : ص 233

((خير و خوبى ها را در نزد نيكورويان بخواهيد.))

درون حسن روى نيكوان چيست نه آن حسن است تنها گو كه آن چيست . و از اين جهت ، وجه و روى انسان از اهميّت و حرمت ويژه اى برخوردار است .

 

9- عن اءمير المؤ منين : من لم يتق وجوه الرجال لم يتق اللّه سبحانه .

غرر الحكم : 442/5

((هر كس از روى مردان پروا نداشته باشد، از خداوند سبحان هم پرهيز و تقوى ندارد.))

اينكه در دو روايت روايت پنجم و ششم توصيه شد كه روز بدنبال نيازها و مطالبات خود برويد، به جهت همين ويژگى است . در ادبيات فارسى نيز اين تعبير آمده است : ((رو هست از زور بدتر.)) و هم اين عبارت اخلاقى بكار رفته است : ((دور از رو))

اين جمله را براى مراعات ادب با مخاطب ، هنگامى استعمال مى كنند كه بخواهند كلمه ركيكى به زبان آورند.

قرآن مجيد نيز بعضى از پيامبران را با عنوان ((وجيه )) ستوده است :

اسمه المسيح عيسى ابن مريم وجيها فى الدنيا و الاخره . سوره آل عمران (3)/45

و كان (حضرت موسى ) عند الله وجيها. سوره احزاب (33)/69

و به جهت همين ارتباط صورت باطن با روى ظاهر، كسى را به عنوان بهترين ديندار معرفى مى كند كه ((وجه )) خود را براى خداوند متعال تسليم كرده باشد:

و من احسن دينا ممن اسلم وجهه للّه . سوره نساء(4)/125

چنانكه در آيات متعددى از سعادت يا شقاوت نهاى انسان به ((رو سفيدى )) و ((ور سياهى )) تعبير شده است :

يوم تبيض وجوه و تسود وجوه . سوره آل عمران (3)/106

و نيز در نحوه حشر آخرت مى فرمايد: ما انسانها را بر همان صورتهايشان در روز قيامت برانگيخته مى كنيم :

و نحشرهم يوم القيامه على وجوههم . سوره اسراء(17)/97

 

پاكى عرض ز رخسار عيان مى گردد * محضر از چهره خود عصمت مريم دارد . ديوان صائب تبريزى : 636/1، غزل 1499

 

همچنين در زبان فارسى و نيز عربى از ((عرض )) كه در برگيرنده شرف ، جاه ، اعتبار، عزت ، قدر، حرمت و ناموس - به معناى سّر و راز پنهان - است ، به آب روى (ما الوجه ) تعبير مى شود:

 

نريزد خداى آبروى كسى كه ريزد گناه آب چشمش بسى . بوستان سعدى : ص 194، بيت 3888

آب رو مى رود اى ابر خطا پوش ببار كه به ديوان عمل نامه سياه آمده ايم ديوان حافظ، ص 293، غزل 366

 

در حفظ آبرو ز گهر باش سخت تر كين آب رفته باز نيايد به جوى خويش . ديوان صائب تبريزى : 2445/5

 

10- عن الصادق جعفر بن محمد عن ابيه عن آبائه قال : قال رسول اللّه : كثره المزاج يذهب بماء الوجه .

 

بحار الانوار: 58/73 از امالى مرحوم صدوق : ص 223؛ و نيز الاختصاص ، ص 230

((از حضرت امام صادق (ع ) - تا پيامبر اكرم (ص ) - نقل شده است كه : شوخى زياد آب رو را مى برد.))

 

11- عن امير المومنين : ما وجهك جامد يقطره السؤ ال فانظر عند من تقطره .

نهج البلاغه : حكمت 338، ص 1248؛ و نيز غرر الحكم : 243/6

((آب روى تو بسته و محفوظ است ؛ درخواست و خواهش آن را باز و شكسته مى سازد؛ پس بنگر نزد چه كسى آن را خرد مى كنى .))

 

و نيز در روايات ، از آبرو به مطلق ((وجه )) هم تعبير شده است .

 

12- عن اميرالمؤ منين : اللّهم صن وجهى باليسار و لاتبذل جاهى بالاقتار. نهج البلاغه : خطبه 216، ص 716

((خداوندا! آبرويم را با توانگرى نگه دار، و قدر و مرتبه ام را با نيازمندى و و تنگى معاش از بين مبر.))

 

13- عن اءميرالمؤ منين : ابذل مالك لمن بذل لك وجه فان بذل الوجه لايوازيه شى . غرر الحكم : 236/2

((ببخش مال خود را به كسى كه با درخواست از تو ابرويش را فدا مى كند؛ چون خرج و صرف آبرو با هيچ چيز برابرى نمى كند.))

((ما الوجه )) همان طراوت و حيات روى انسان است كه شناساننده سلامت درون و زنده بودن شرافت و عزّت اوست . روايات زير در بيان كمبود يا نبود ويژگى فوق رسيده است :

 

14- من دعا لزين العابدين : الهى ... فباى وجه القاك ، و قد اخلق الذنوب وجهى . بحار الانوار: 139/91

((خداى من ! به چه رويى با تو روبرو شوم ، در حاليكه گناهان ، صورتم را كهنه و خوار و بى ارزش كرده است .))

 

15- عن الامام الصادق (ع ): من سال الناس و عنده قوت ثالثه ايام ، لقى اللّه تعالى يوم يلقاه و ليس فى وجهه لحم . ثواب الاعمال و عقاب الاعمال : ص 323

((كسى كه به گدايى از مردم بپردازد در حاليكه خوراك سه روز خود را دارد، روز قيامت خداوند متعال را در حالتى ديدار مى كند كه در صورتش ‍ گوشتى وجود ندارد.))

 

16- عن الامام الرضا(ع ): من عرض لاخيه المؤ من فى حديثه فكانما خدش وجهه .

الفقه المنسوب اللامام الرضا(ع ): ص 355؛ جامع الاحاديث : ص 119؛ مشكاة الانوار: ص 189

((كسى كه در گفتار خود به براد مومنش گوشه زند و بكنايه بدگويى كند (يا در ميان صحبت برادر مومنش سخن بگويد) گويا پوست روى او را خراشيده است .))

در روايات همچنين از امور ديگرى كه طراوت و شادابى روى انسان را مى برد، منع شده است .

 

17- عن امام الرضا(ع ): و اياك ان تدلك راسك و وجهك بالمئزر الذى فى وسطك ، فانه يذهب بما الوجه .

الفقه المنسوب للامام الرضا(ع ): ص 86، و نيز من لايحضر الفقيه : 64/1

((بپرهيز از اينكه سو و رويت را به لباسى كه بر كمر دارى بمالى و و خشك و پاك نمايى ، چون اين كار آب رو را مى برد.))

 

18- عن امير المؤ منين عن رسول اللّه : مر اخى عيسى بمدينه و فيها رجل و امراه يتصايحان ، فقال : ما شانكا؟ قال : يا نبى اللّه ! هذه امراتى و ليس ‍ بها باس . صالحه ، و لكنى احب فراقها. قال : فاخبرنى على كل حال ما شانها؟ قال : هى خلقه الوجه من غير كبر. قال : يا امراه اتحبين ان يعود ما وجهك طريا؟ قالت : نعم لها: اذ اكلت فاياك ان تشبعين لان الطعام اذا تكاثر على الصدر فزاد فى القدر ذهب ما الوجه . ففعلت ذلك فعاذ وجهها طريا. بحار الانوار: 320/14 از علل الشرايع : 211/2

((از پيامبر اكرم نقل شده است كه برادرم حضرت عيسى از شهرى گذشت كه در آن مرد و زنى با هم داد و فرياد مى كردند. فرمود: چه شده است ؟ مرد گفت : اى پيامبر خدا! اين زن من است ، هيچ بدى هم ندارد و زن شايسته اى است ، ولى دوست دارم از او جدا شوم . حضرت فرمود: بهر صورت علت ان را به من بگو. مرد گفت : اين زن بدون آن كه سن زيادى داشته باشد، صورتش كهنه و درهم و بى نشاط است . حضرت به آن زن فرمود: آيا دوست دارى شادابى و طراوت به چهره ات برگردد و صورتت تازه و نو شود؟ زن عرض كرد: بلى . حضرت به او فرمود: هر وقت غذا تناول مى كنى پر مخور، چون وقتى غذا از حد سينه افزون شد و بيشتر از اندازه اش ‍ انباشته گريد آب رو را مى برد. زن از آن به بعد اين برنامه را رعايت كرد و تازگى و شادابى به چهره اش بازگشت .))

 

19- عن الامام الصادق (ع ): لا تكثر وضع يدك فى لحيتك فان ذلك يشين الوجه .

((دست خود را زياد در ميان موهاى صورتت قرار مده ، چون اين كار صورت را زشت و بى فروغ مى كند.))

 

20- عن الامام الصادق (ع ): اذا دخل احدكم الحمام فليشرب ثلاثه اكف ما حار فانه يزيد فى بها الوجه و يذهب بالالم من البدن . مكارم الاخلاق : ص 162

((وقتى يكى از شما به حمام وارد شد، سه مشت آب گرم بياشامد؛ چون آن نيكويى و حسن صورت را مى افزايد و درد را از بدن مى برد.))

اصل سخن در اين بود كه روى انسان عرضگاه حياء است . چنانكه نبود حياء هم در همان آشكار است .

 

21- عن امير المؤ منين : بئس الوجه الوقاح . غرر الحكم : 253/3

((بد رويى است روى كه گستاخ و بى شرم باشد.))

 

22- قال امير المؤ منين للحسن : لا تلم انسانا يطلب قوته ، فمن عدم قوته كثر خطاياه . يا بنى ! الفقير حقير لايسمع كلامه و لا يعرف مقامه . و لو كانه الفقير صادقا يسمونه كاذبا. و لو كان زاهدا يسمونه جاهالا. يا بنى ! من ابتلى بالفقر فقد ابتلى باربع خصال : بالضعف فى يقينه ، و النقصان فى عقله ، و الرقه فى دينه ، و قله الحياء فى وجهه ، فنعوذ باللّه من الفقر. بحار الانوار: 47/69 از جامع الاخبار: ص 300

((هيچ انسانى را براى اينكه بدنبال روزى اش مى رود سرزنش مكن ؛ چون كسى كه روزى نداشت ، اشتباهاتش هم زياد است . اى فرزندم ! فقير چنان نزد مردم كوچك و خوار است كه نه سخنش را مى شنوند و نه شخصيتش را مى شناسند. فقير حتى اگر اهل راستى باشد او را دروغگو مى نامند و اگر اهل بى رغبتى به دنيا باشد او را نادان به حساب مى آورند. فرزندم ! كسى كه به بلاى فقر امتحان شد، به چهار صفت دچار مى شود: ناتوانى در يقين ، كمبود در عقل ، سهل انگارى در دين ، كمى حياء در صورت . پس از فقر به خداوند پناه مى برم .))

 

23- عن الامام الرضا(ع ): ... و ان اللّه حرم الخمر لما فيها من الفساد و بطلان العقول فى الحقائق و ذهاب الحيا من الوجه ....الفقه المنسوب للامام الرضا(ع ): ص 282

((خداوند متعال شراب را حرام فرمود، چون در آن تباهى وجود دارد و عقل ها را در فهم حقايق به بيراهه مى كشد و شرم را از صورت مى برد.))

در زبان فارسى نيز براى بيان بى شرمى از كلمه ((بى رويى )) استفاده شده است :

 

گويد سخن مهر به هر بى ره و رويى هيچش ز هم آوازيى اين طايفه نيست

و به همين جهت صاحبت حياء، صورتش از زيادى تاءثير حياء رقيق و نازك بنظر مى آيد؛ گر چه - همانطور كه گذشت - به سبب شرافت و عزّت درونى ، رويى نو و با طراوت دارد. به اين نكته در روايات اشاره شده است :

 

24- قال اللّه تعالى ليله المعراج : ... يا احمد! ان اهل اخير و اهل الاخره رقيقه وجوههم كثير حياوهم قليل حمقهم كثير نفعهم ....بحار الانوار: 24/74 از ارشاد القلوب : ص 179

((خداوند متعال د رشب معراج به پيامبر اكرمش فرمود: اى احمد! صاحبان خير و لايقين آخرت صورتهايشان نازك و نرم ، حيائشان زياد، نادانى شان كم و فايده شان فراوان است .))

 

25- عن ابو سعيد الخدرى : كان رسول اللّه (ص ):... لطيف البشره رقيق الظاهر لايشافه احدا بما يكره حياء و كرم نفس . كحل البصر: ص 96

((ابوسعيد خدرى در مورد حياء پيامبر اكرم (ص ) مى گويد: آن حضرت پوست روى شان نرم و نيكو و پوست بدنشان تنك و نازك بود. با هيچ كس ‍ بطورى كه دوست نداشت ، روياروى سخن نمى گفتند. اينها به جهت جياء و كرامنت نفسى بود كه در حضرت وجود داشت .))

در ادبيات فارسى نيز نازك رويى و تنك رويى نشانه شرم ، و سخت رويى در مورد بى حيائى به كار رفته است :

 

در دل روشن بود تاءثير ديگر حرف را چهره نازك به يك پيمانه رنگين* مى شود. ديوان صائب تبريزى : ص 832

 

از نشانه هاى ديگر حياء بر صورت ، پوشيدگى و حجبى است كه بر چهره صاحب حيا نمايان است . او رويى بسته دارد؛ به اين معنا كه مداومت و عرضه تمام صورت براى او در مواجهه با ديگران سخت است . نمى تواند چشم خود را بنحو پر و تمام به ديگران بدوزد و گاهى از شدت شرم ، سرش ‍ هم به پائين مايل مى شود.

 

تعبير ((كم رو)) و ((پررو)) و ((رو داشتن )) در فارسى اشاره به همين معنا دارد. كم رويى غالبا در مورد حجب و شرم و حياء و پررويى و رو داشتن در گستاخى و جسورى و بى حيائيى استعمال مى شود.

 

در اين عالم كه آب روى من رفت بدان عالم شدن رويى ندارم . ديوان خاقانى : ص 414

 

البته كم رويى همانطور كه نشانه عمومى حياء و شرم است ، مى تواند ناشى از عقده حقارت و احساس پستى و بى ارزشى و نشانه كمى جراءت باشد.

بنابراين كم رويى دو معناى جدا و مستقل پيدا مى كند. لكن در بسيارى از كاربردهاى عربى و فارسى از كم رويى قسم اول - كه نشانه حياء و شرم است - به حياء تعبير مى شود، چنانكه درنوشته ها و نيز ترجمه هاى متعددى از عربى و لاتين ، حياء را نيز به كم رويى معنا كرده اند. و از كم رويى قسم دوّم هم كه نشانه پستى و بى اعتمادى به خود است ، در منابع اخلاقى ما به حياء مذموم تفسير شده است .

 

گفتار دوّم : رابطه كم رويى با شرم

 

((حياء ممدوح )) و ((حياء مذموم )) تقسيم مشهورى است . به حيائى مذموم مى گويند كه در موارد نابجا بكار بسته شود. در اين باره به رواياتى نيز استناد شده است :

26- عن رسول اللّه : الحياء حياءان : حياء عقل و حياء حمق ، فحياء العقل العلم و حياء الحمق الجهل . كافى : 106/2، و تحف العقول : ص 44

((حيا بر دو قسم است : حياء عاقلانه و حياء غير عاقلانه ، حياء عاقلانه دانايى و حياء ابلهانه نادانى است .))

27- عن الامام الصادق (ع ): الحياء على وجهين ، فمنه ضعف و منه قوه و السلام و ايمان . تحف العقول : ص 377

((حياء بر دو صورت است : يكى صورت آن ناتوانى و صورت ديگر آن توانايى و اسلام و ايمان است .))

28- عن الامام العسكرى (ع ): ... و اعلم ان للحياء مقدارا فان زاد على ذلك فهو ضعف ، و للجود مقدارا فان زاد على ذلك فهو سرف .... نزهه الناظر و تنبيه الخاطر: ص 144

((بدان براى حياء اندازه اى است كه اگر از آن بيشتر شود، ناتوانى و ضعف خواند بود. و براى بخشش و كرم حدى است كه اگر از آن بگذرد تلف و بر باد دادن مى شود.))

لكن از تعريفى كه براى حياء نموديم و نيز از رواياتى كه بعداً بيان مى شود، چينن استفاده مى گردد كه حياء هميشه ممدوح و خير و بجاست .

حياء اگر حياء است مذموم و ناپسند نخواهد بود. اين صفت كمال در انسان ، از شرافت و عظمت سرشت او پيدا مى شود، پس همواره خواستنى و مورد س -تايش است ؛ گر چه در خى -لى از موارد با محروميت و نامرادى همراه باشد.

 

آنچه متصف به مدح و ذّم مى شود همان ويژگى كم رويى است كه امروزه در تعبير رايج ، به آن خجالت نيز مى گويند. كم رويى ممدوح ، حجب و خجالتى است كه از عزّت و شرافت و نيز درك صحيح آن سرچشمه مى گيريد. در مقابل ، كم رويى مذموم ناشى از ضعف نفس و حقارت و فهم نادرست است .

اما اين دو اصطلاح : ((شرم )) و ((كم رويى )) در بسيارى از موارد يا به جهت ضيق تعبير و يا با مسامحه و از روى قرينه سببيّت ، بجاى هم استعمال مس شود. با اين وجود، توجه به دو نكته لازم است :

نكته اول : كم رويى ، آن هم قسم ممدوحش ، يكى از آثار و نشانه هاى حياء است ؛ نه اينكه حياء همان كم رويى باشد.

نكته دوّم : با دقت در حقيقت حياء معلوم مى شود كه حياء مذموم در واقع وجود ندارد.

 

فصل چهارم : اختصاص حياء به انسان

 

از يمان نويسندگانى كه به مناسبت حياء بحث كرده اند، كسى كه قائل به اشتراك حياء ميان انسان و حيوان باشد ديده نمى شود. بسيارى تصريح نموده اند كه حياء از مختصات انسان است .

 

چنانكه گفته شده است كه دانشمندان ((خجالت )) را ويژه انسان مى دانند.

 

29- عن الامام الصادق (ع ): ... انظر يا مفضل الى ما خص به الانسان دون جميع الحيوان من هذا الخلق ، الجليل قدره العظيم عناوه ، اعنى الحياء فلولاه لم يقر ضيف و لم يوف بالعدات و لم تقض لاحوائج و لم يتحرّ الجميل و لم يتنكب القبيح فى شى من الاشياء. حتى ان كثيرا من الامور المفترضه ايضا يفعل للحياء، فان من الناس من لو لا الحياء لم يرع حق والديه و لم يصل ذا رحم و لم يود امانه و لم يعف عن فاحشه .

بحار الانوار: 81/3 و توحيد المفضل : ص 39

 ((بنگر اى مفضل به آن خوى ويژه اى كه انسان به آن از ساير حيوانات ممتاز است ، همان خصلت والا مرتبه و گرانبها، يعنى حياء. اگر حياء نبود، هيچ مهمانى مورد پذيرش و اكرام قرار نمى گرفت و به قول و قرارها عمل نمى شد و خواهش و نيازها برآورده نمى گشت . آراستگى و نيكوى برگزيده و دنباله روى نمى شد و از زشتى در هيچ چيز پرهيزى نبود. حتى بسيارى از كارهاى واجب هم تنها از روى حياء انجام مى گيرد؛ مثلاً بعضى از مردم اگر به جهت حياء نبود، حق پدر و م -ادر خود را رعايت نمى كردند؛ صله رحم نمى كردند؛ امانت را نمى پرداخت -ند و از هرزگى و كار زشت خويش -تن دارى نداشت -ند.))

 

با تعريفى كه از حياء نموديم ، روشن مى شود كه اينگونه حياء در ميان حيوانات وجود ندارد. حيوانات فافد چنان شرافت و عزّت و نيز درك و شعورى هستند كه در مقابل عيب و نقص و زشتى ها واكنشى نشان دهند.

 

و اگر بعضى صفت و حالتى دارند كه در دستگاه فهم انسان نشانهت حياء يا بى حيائى به حساب مى آيد، مربوط به نحوه خلقت و ساختار طبيعى آنهاست . و لذا اولاً بين نوعى از انواع حيوان وجود دارد و ثانياً آن صفت در ميان همه افراد آن نوع يكسان است ؛ مثلاً در مورد زاغ مشهور است كه نسبت به امور جنسى با حياءترين حيوان است و هيچ كس جفت گيرى او را نديده است .

 

30- عن الامام الرضا(ع ) آبائه عن على : قال رسول اللّه (ص ): تعلموا من الفراب خصالاً ثلاثاً: استتاره بالسفاد، و بكوره فى طلب الرزق ، و حذره. عيون اخبار الرضا(ع ):233/1

((از حضرت امام رضا(ع ) - تا پيامبر اكرم (ص ) - نقل شده است كه : از زاغ سه صفت و عادت را ياد بگيريد: پوشيده و مخفى بودن آميزش ، صبح زود بدنبال روزى رفتن ، احتياط كارى .))

در منابع ادبى ما نيز شير به حياء و گرگ به وقاحت مشهور است :

 

چنين است هنجار فرخنده شير كه شرم است آئين شير دلير

 

بُز بنا يه حكمتى كه در روايت ذيل آمده است فاقد حياء است :

 

31- عن الامام الرضا(ع ) عن ابيه عن آبائه عن على بن ابى طالب (ع ) انه سئل : ما بال الماعز مرفوعه الذنب باديه الحياء و العوره ؟ فقال : لان الماعز عصت نوحا لما ادخلها اسفينه فد فعها فكسر ذنبها و النعجه مستوره الحياء و العوره ؛ لان النعجه بادرت بالدخول الى السفينه فمسح نوح يده على حياها و ذنبها فاستترت بالاليل . بحار الانوار: 81/10 و 141/61 از عيون اخبار الرضا(ع ): 223/1

 

((مردى از اهل شام از حضرت اميرالمومنين د رضمن مسائلى پرسيد: چه شده است كه دم بز رو به بالاست و آلت تناسلى اش فاش و نمايان است ؟ حضرت فرمودند: چون بز از دستور حضرت نوح وقتى كه آن را به كشتى سوار مى كرد سرپيچى نمود، حضرت آن حيوان را با فشار به جلو انداخت و در نتيجه دمش پاره گشت . ولى ميش ماده عورتش پوشيده و پنهان است چون در سور شدن به كشتى پيش دستى و شتاب نمود و به همين جهت آن حضرت دست خود را بر محل عورت و دم او كشيد و در اثر آن بوسيله ران ها پوشيده و پنهان گشت .))

 

لكن حيوانات گر چه آگاهى و فهم انسانى ندارند، اما از مطلق شعور هم محروم نيستند. آيات قرآنى و روايات نيز تجربه اين مطلب را ثابت كرده است . پس به تناسب همين مقدار از فهم و شناخت ، بخصوص درك رابطه مخلوقيّت ، حامل حيائى متناسب با خود نسبت به خالق تعالى هستند.

 

32- عن رسول اللّه (ص ): اكرموا البقر فانها سيد البهائم . ما رفعت طرفها الى السما حياء من الله عزوجل منذ عبد العجل . بحار الانوار: 209/13 از علل الشرايع : 207/2

((گرامى بداريد گاو را، او مهتر چهارپايان است . از آن وقتى كه گوساله سامرى عبادت شد به سبب شرم از خداوند عزّوجّل چشمان خود را به سوى آسمان بلند نكرد است .))

 

بخش دوم : ارزش حياء

 

انسان در جهان بينى قرآن ، علاوه بر هدايت بيرونى و تشريعى ، از سوى هدايت فطرى و درونى نيز به راه رشد و كمال دلالت و راهنمايى شده است.

 

آفريدگار حكيم در آفرينش انسان با الهام فطرى ، وى را به قوا و نيروهايى مجهز كرده است كه از درون مى تواند در مسير سعادت قرار گيرد. ملكات فاضله ، سرمايه هاى ذاتى هستند كه خداوند متعال به انسان الهام و تعليم كرده است و از او خواسته تا اين گوهرهاى نهادى را حفظ و نفس خود ار از آلودگى با فجور و رذائل پاك و تزكيه كند.

 

يكى از اين سرمايه ها و ارزش هاى انسانى حياء و شرم است . حياء برخكاسته از فطرت انسان و معيار و ملاكى براى انسانيت و رشد كمال اوست و در وجدان اخلاقى هر انسانى نهفته است .

 

در اين بخش با ارائه روايات ، به بيان اهميّت و حساسيت اين سرمايه نيكوى فطرى ، در شكوفايى كمال و سعادت انسان مى پردازيم .

 

فصل اول : اهميّت و فضيلت حياء

 

33- خرجت هذه الرساله من ابى عبدالله الى اصحابه : بسم اللّه الرحمن الرحيم . اما بعد، فسالوا اللّه ربّكم العافيه و عليكم بالدعه و الوقار و السكينه ، و عليكم بالحياء و التنزّه عنه الصالحون قبلكم ....بحار الانوار: 210/75 از كافى : 2/8

 

((اين نامه از ناحيه مقدس حضرت امام صادق (ع ) به يارانشان صادر شد: بسم اللّه الرحمن الرحيم ؛ از پروردگارتان عافيت در خواست كنيد. و بر شما باد به افتادگى و وقار (آهستگى و بردبارى ) و آرامى . و بر شما باد به حياء و دور شدن و پاكى از آنچه نيكمردان قبل از شما از آن پرهيز داشتند....))

 

34- عن امير المؤ منين : عليك بالحياء فانه عنوان النبل . غرر الحكم : 284/4

((بر توست حياء و شرم ؛ براستى كه آن نشانه نجابت و بزرگى است .))

 

گفتار يكم : ايمان و حياء

 

الف ) خوى دين

35- عن رسول اللّه : ان لكل دين خلقا و خلق الاسلام الحياء. مشكاه الانوار: ص 234، و نيز سنن ابن ماجه : 1399/2؛ و الترغيب و الترهيب : 256/3

((بدرستيكه براى هر دينى خوى و سيرتى است و خوى و سيرت اسلام حياء است .))

شاهد و گواه اين مطلب ، سيره بهترين الگوى آن دين مقدس است كه در روايات به آن اشاره شده است :

 

36- عن ابى عبداللّه فى خطبه خاصه يذكر فيها حال النبى و الائمه و صفاتهم : .. شيمته الحياء و طبيعته السخا، مجبول على اوقار النبوه و اخلاقها....كافى 444/1

 

((حضرت امام صادق (ع ) در خطبه مخصوصى ، ضمن بيان ويژگيهاى پيامبر اكرم (ص ) فرمودند: خوى و عادت آن حضرت حياء و سرشت و نهادشان سخاوت بود. بر گرانبارى و خلق و خوى پيامبرى سرشته شده بودند.))

 

37- عن ابى سعيد الخدرى : كان رسول اللّه اشد حياء من العذرا فى خدرها، و كان اذا كره شيئا عرفناه فى وجهه . مكارم الاخلاق : ص 14

 ((ابو سعيد خدرى در بيان اوصاف پيامبر مى گويد: حياء آن حضرت از دوشيزه پرده نشين سخت تر بود؛ وقتى از چيزى بدشان مى آمد آن را در صورتشان مى يافتيم .))

 

ب ) رشته پيوست ايمان :

 

38- عن رسول اللّه : الحياء نظام الايمان فاذا انحل نظام الشى ، تبدد ما فيه و تفرق . ادب الدنيا و الدين : ص 243

((حياء رشته حفظ ايمان است ؛ وقتى رشته سامان چيزى گشوده شود آن چه در آن است پخش و پراكنده و تلف مى گردد.))

 

39- دخل على ابى عبداللّه بعض اصحابه فراى عليه قميصا فيه قب قد رقعه فجعل ينظر اليه فقال له ابو عبد اللّه : مالك تنظر؟ فقال : قب ملقى فى قميصك . قال : فقال لى : اضرب يدك الى هذا الكتاب فاقرا ما فيه و كان بين يديه كتاب او قريب منه فنظر الرجل فيه ، فاذا فيه : لا ايمان لمن لا حيا له ، و لا مال لمن لا تقدير له ، و لا جديد لمن لا خلق له . بحار الانوار: 45/47 از كافى : 460/6

((يكى از ياران حضرت امام صادق به محضرشان مشرف شد و بر پيراهن آن حضرت پارگيى مشاهده كرد كه آن را وصله كرده بودند. پيوسته به آن نگاه مى كرد تا اينكه حضرت به او فرمودند: چه چيز نظر تو را جلب كرده است ؟ عرض كرد: آن پارگى كه در پيراهنتان پيدا شده است . آن مرد مى گويد: حضرت به من فرمودند: دستت را به سمت آن نوشته ببر و آن چه را در آن است بخوان . در مقابل حضرت يا نزديك حضرت كتابى بود؛ در آن نگاه كرد؛ متوجه اين عبارت شد: ((ايمان نيست براى كسى كه اهل حياء نيست ، دارايى ندارد كسى كه اهل اندازه گيرى و ارزيابى نباشد، نو و تازه اى نيست براى كسى كه كهنه ندارد.))

 

40- عن رسول اللّه : لا ايمان كالحياء. آداب النفس : 312/1

((هيچ ايمانى مانند حياء نيست .))

 

41- عن امير المومنين : لا ايمان كالحياء و الصبر. نهج البلاغه ، حكمت : 109، ص 1139، و نيز نزهه الناظر و تنبيه الخاطر: ص 13

((هيچ ايمانى مانند حياء و صبر نيست .))

 

42- عن الصيقل : كنت عند ابى عبد اللّه جالسا، فبعث غلاما عجميا فى حاجه الى رجل ، فانطلق ثم رجع فجعل ابو عبداللّه يستفهمه الجواب و جعل الغلام لا يفهمه مرارا. قال : فلما رايته لايتعبر لسانه و لا يفهمه ظننت انه سيغضب عليه . قال : و احد النظر اليه ثم قال : اما و اللّه لئن كنت عيى اللسان فما انت بعيى القلب . ثم قال : ان الحياء و العفاف و العىّ - عى اللسان لا عى القلب - من الايمان ، و الفحش و البذا و السلاطه من النفاق .

بحار الانوار: 61/47 از الزهد: ص

 

شخصى با اسم صيقل مى گويد: ((در پيشگاه حضرت امام صادق نشسته بودم . آن حضرت غلام و خدمتكار خود را كه غير عرب بود براى كارى نزد مردى فرستادند. غلام رفت و بعد از مدتى برگشت . حضرت چند مرتبه درباره نتيجه و جواب كار پرسيدند و او در هر بار مقصود حضرت را نمى فهميد و نمى توانست پاسخ دهد. من وقتى ديدم كه او درست نمى فهمد و نمى تواند خوب جواب و توضيح بدهد، پنداشتم كه حضرت از او حتما بخشم خواهند آمد. لكن آن حضرت چشم خود را به سوى او دوختند و بعد فرمودند: بله ، به خداوند سوگند تو اگر در حرف زدن درمانده اى ولى قلب و روحت وامانده و ناتوان نيست . سپس فرمودند: بدرستيكه ((حياء)) و ((عفاف )) و ((بستگى و واماندگى زبان )) از ايمان است و ((وقاحت )) و ((زشتى و هرزگى )) و ((دراز زبانى و پر رويى در سخن )) از نفاق و دوروئى است .))

 

43- عن المعصوم : الحياء من الايمان فمن لا حياء له ، لا خير فيه و لا ايمان له . ارشاد القلوب : ص 101

((حياء از ايمان است ؛ پس كسى كه حياء ندارد نه خير و خوبى در او هست و نه ايمان دارد.))

 

44- عن رسول اللّه :الحياء شعبه من الايمان ؛ و لا ايمان لمن لا حياء له . مجموعه ورام : ص 352

((حياء پاره هاى از ايمان است ، و ايمان نيست براى كسى كه حياء ندارد.))

 

45- عن رسول اللّه : الحياء و الايمان كله فى قرن واحد، فاذا سلب احدهما اتبعه الاخر. معانى الاخبار: ص 410. و نيز كافى : ص 106/2 و غرر: 7/2

((حيا و ايمان همه در يك ريسمان اند، پس اگر يكى از آن دو گرفته و ربوده شود ديگرى هم بدنبال آن مى رود.))

 

46- عن رسول اللّه : قله الحياء كفر. مكارم الاخلاق ابن ابى الدنيا: ص 74 و ص 91

((كمى حياء كفر و بى دينى است .))

 

47- عن امير المؤ منين : كثره حياء الرجل ، دليل ايمانه .)) غرر الحكم : 590/4

((حياء زياد مرد، گواه و نشانه ايمان اوست .))

 

و نيز در بعضى از فرمايشات حضرت امام حسن مجتبى خطاب به اصحاب بى وفا و دنيازده خود و بعضى از نااهلان ، اين تعابير رسيده است :

يا عجبا من قوم لاحياء لهم و لا دين ؟؛ فانت يا قليل الحياء و الدين

 

48- كنا مع النبى فذكر عنده الحياء؛ فقالوا: يا رسول اللّه ؟ الحياء من الدين ؟ فقال رسول اللّه :بل هو الدين كله .

الترغيب و الترهيب : 256/3؛ مكارم الاخلاق ابن ابى الدنيا: ص ‍ 77

((در خدمت پيامبر اكرم بوديم . در حضورشان از حياء صحبت شد و از آن حضرت پرسيدند كه آيا حياء جزء دين است ؟ حضرت فرمودند: بلكه حياء تمام دين است .))

 

49- عن امير المؤ منين : ان المومن ليستحيى اذا مضى له عمل فى غير ما عقد عليه ايمانه . غرر الحكم : 508/2

((براستى انسان با ايمان حتما شرم مى كند از اينكه كارى از او سرزند كه بر خلاف وظيفه و پيمان ايمانى او باشد.))

 

از روايت ذيل استفاده مى شود كه با نبود حياء دين هم نتيجه تمامى ندارد:

 

50- عن امير المؤ منين : من لم ينصفك منه حياوه لم ينصفكم منه دينه . غرر الحكم : 418/5

((هر كس حياء و شرمش باعث انصاف و رفتار عادلانه با تو نشود، دين او هم چين اثرى ندارد.))

 

شرم از اثر عقل و اصل دين است دين نيست ترا گر ترا حيا نيست . ديوان ناصر خسرو: ص 62

 

ج ) كمال ايمان :

 

51- عن رسول اللّه : لا يكمل المومن ايمانه حتى يحتوى على مائه و ثلاث خصال :... الفه التقى و حلفه الحياء. مستدرك الوسائل : 179/11 از التمحيص : ص 74

((ايمان مومن تمام نمى شود تا اينكه داراى 103 صفت گردد: يكى اينكه همدم او تقوى باشد، و ديگر اينكه متّحد و هم پيمان او حياء گردد....))

 

52- عن الامام الصادق (ع ): اربع من كن فيه ، كمل ايمانه و ان كان من قرنه الى قدمه ذنوبا لم ينقصه ذلك . قال : هى الصدق ، و ادا المانه و الحياء، و حسن الخلق . كافى : 99/2؛ تهذيب الاحكام : 350/6؛ امالى مرحوم شيخ طوسى : ص ‍ 44

((چهار امر است كه اگر در كسى باشد ايمانش صحيح و تمام مى شود و اگر هم از سر تا پايش گناه باشد، از آن نمى كاهد (چون باعث ريزش گناه و تبديل به حسنات مى گردد): راستى ، پرداخت امانت ، حياء، خلق نيكو.))

 

53- عن الامام الصادق (ع ): خمس خصال من لم تكن فيه خصله منها فليس فيه كثير مستمتع : اولها الوفاء، و الثانيه التدبير، و الثالثه الحياء، و الرابعه حسن الخلق ، و الخامسه و هى تجمع هذه الخصال : الحريه . بحار النوار: 197/75 از خصال : 197/1

((پنج صفت است كه اگر در كسى يكى از آنها نباشد بهره دستى ندارد: اول آن ها وفاست . دوم تدبير (انديشه كردن در عاقبت كار)، سوم حياء، چهارم خلق نيكو، پنجم كه در برگيرنده همه اين صفات است ، آزاد مردى است .))

 

گفتار دوّم : گوهر ممتاز

 

الف ) مهتر و سرآمد مكارم :

54- قال الامام الصادق (ع ) لداود بن سرحان : يا داود! ان خصال المكارم بعضها مقيد ببعض ، يقسمها اللّه حيث يشا؛ تكون فى الرجل و لا تكون فى ابنه و تكون فى العبد و لا تكون فى سيده : صدق الحديث ، و صدق الناس ، و اعطاء السائل ، و المكافاه بالصنائع ، و ادا الامانه ، و صله الرحم ، و التودد الى الجار و الصاحب ، و قرى الضيف ، و راسهن الحياء. بحار الانوار: 375/66 و 485/72 از امالى مرحوم شيخ طوسى : ص 301

 

((حضرت امام صادق (ع ) به داود بن سرحان فرمودند: اى داود! بدستيكه خوى و عادتهاى بزرگ و جوانمردانه بعضى وابسته به بعضى ديگرند. خداوند آن ها را بر حسب خواست خود تقسيم و روزى كرده است . گاهى در مرد هست ولى در پسرش نيست و گاهى در بنده و مملوك هست و در مولايش يافت نمى شود. اين صفات عبارتند از: راستى در گفتار، درستكارى با مردم ، تقديم به حاجتمند و گدا، عوض و پاداش به نيكى ، پرداخت امانت ، ارتباط با خويشاوندان ، دوستى و محبت به همسايه به رفيق و همراه ، پذيرايى نيكو از مهمان . و سرور و مهتر همه اينها حياء و شرم است .))

 

55- عن الامام الصادق (ع ): انا لنحب من كان عاقلا فهما فقيها حليما مداريا صبورا صدوقا و فيا. ان الله عزوجل خص الانبيا بمكارم الاخلاق . فمن كانت فيه فليحمد اللّه على ذلك و من لم تكن فيه فليتضرع الى اللّه عزوجل و ليساله اياها، قال : قلت : جعلت فداك و ما هن ؟ قال : هن الورع و القناعه و الصبر و الشكر و الحلم و الحياء و السخاء و الشجاعه و الغيره و البر و صدق الحديث و اداء الامانه . بحار الانوار: 374/67 از كافى :56/2

حضرت اما صادق (ع ) فرمودند: ما واقعا دوست مى داريم كسى را كه عاقل ، زود فهم ، فقيه (دريابنده و آگاه )، بردبار، اهل مدارا و سازگارى ، پر شكيب ، هميشه راستگو، وفادار و خوش قول باشد. خداوند عزوجل پيامبران را به مكارم اخلاق برگزيده كرد؛ پس هركس اين اوصاف در او هست ، خداوند را بر اين عمت حمد و ستايش كند و هر كس در او نيست ، بسوى خداوند زارى نمايد و حتما از او بخواهد. راوى عرض كرد: فدايت شوم ! اين اوصاف بزرگ و جوانمردانه چيست ؟ حضرت فرمودند: آنها عبارتند از: ورع و پرهيزگارى ، قناعت و بسنده كردن ، صبر و شكيبايى ، شكر و سپايگذارى ، حلم و بردبارى ، حياء و شرم ، سخاوت و بخشندگى ، شجاعت و دليرى ، غيرت و نگاهدارى آبرو و ناموس ، برّ و نيكوئى ، داست گفتارى ، و پرداخت امانت .))

 

56- عن امير المومنين (ع ): ... و توتخ منهم اهل التربه و الحياء من اهل البيوتات الصالحه ، و القدم فى الاسلام المتقدمه ، فانهم اكرم اخلاقا، و اصح اعرضا، و اقل فى المطامع اشرافا، و ابلغ فى عواقب الامور نظرا. نهج البلاغه ، نامه : 53، ص 1011

((حضرت امير المومنين (ع ) در پيمان و نامه خود به جناب مالك اشتر مى فرمايند: از ميان كارگزاران خود احبان تجربه و حياء از خاندان بزرگ و نيك و پيش قدم و سابقه دار در اسلام را مورد توجه قرار بده و به خير و صواب آنها اميد و نظر بيشترى داشته باشد. چون آنها از نظر اخلاق ، گرامى و شريف تر، و از نظر آبرو و ناموس ، پاك و سالم تر و نسبت به توقّعات و چشم داشت دنيا، كم اطّلاع تر و از جهت نگريستن در نتيجه و پايان كار، رسا و دقيق ترند.))

 

ب ) منشاء هر زيبايى و خوبى :

 

57- من كتاب امير المومنين (ع ) الى ابنه الحسن بن على (ع ): و الحياء سبب الى كل جميل . بحار الانوار: 230/74 از تحف العقول : ص 80

((از نامه حضرت امير المومنين (ع ) به فرزند گرامى شان امام حسن مجتبى (ع ): حياء و شرم راهى بسوى هر زيبايى و نيكوئى است .))

 

58- عن امير المومنين (ع ): الحياء مفتاح كل الخير. غرر الحكم : 93/1

((حياء بازكننده همه خوبى ها و نيكوئى هاست .))

 

ج ) بهترين نهاد:

 

59- عن امير المومنين (ع ): لا شيمه كالحياء. غرر الحكم : 354/6

((هيچ هوى و سرشتى به خوبى حياء نيست .))

 

60- عن امير المومنين (ع ): الحياء تمام الكرم و احسن الشيم . غرر الحكم : 353/1

 

((حياء حد كمال بزرگى و ارجمندى و بهترين عادت و خصلت است .))

 

د) نيكوى هميشگى :

 

61- عن رسول اللّه : الحياء خير كله . معانى الاخبار: ص 409، و نيز مصباح الشريعه : ص 63

((حياء تمامش مرغوب و خوب است .))

 

62- عن رسول اللّه : حياء لا ياتى الا بخير. الترغيب و الترهيب : 255/3؛ كنز العمال : 123/3؛ صحيح بهارى : 100/7

((حياء نصيب و فايده نمى دهد مگر هوبى و بيكوئى را.))

 

63- عن رسول اللّه (ص ): ما كان الفحش فى شى قط لا شانه و لا كان الحياء فى شى الا زانه .

امالى مرح .م شيخ مفيد: ص 107، و نيز مشكاه الانوار: ص ‍ 234

((حياء و شرم در چيزى هرگز وجود پيدا نمى كند مگر اينكه آن را زينت و فروغ مى دهد. و وقاحت و بى پردگى در چيزى هرگز موجود نمى شود جز اينكه آن را زشت و رسوا مى سازد.))

 

64- مرّ رسول اللّه برجل من الانصار و هو يعظ اخاه فى الحياء؛ فقال به رسول اللّه (ص ): دهه فان الحياء من الايمان . كنز العمال : ج 3، ص 123 و ص 706

((پيامبر گرامى اسلام بر مردى از انصار گذشتند كه برادرش را به جهت (زياده روى در مورد) حياء نصيحت مى كرد. حضرت به او فرمودند: او را رها كن و به حال خود واگذار؛ بدرستيكه حياء از ايمان است .))

 

65- عن رسول اللّه : لا تقولوا افسده الحياء لو قلتم اصلحه الحياء لصدقتم . كنز العمال 127/3، مكارم الاخلاق ابن ابى الدنيا: ص 69.

((نگوئيد فلانى (حارثه بن نعمان ) را، حياء تباه نمود؛ اگر بگوئيد حياء او را درست و بسامان كرده است ، حتما راست گفته ايد.))

 

66- عن الامام باقر(ع ): ان اللّه عزوجل يحب الحيى الحليم . كافى : 112/2

((بدرستيكه خداوند عزوجل دوست مى دارد كسى را كه حياء و بربارى در او پابرجا و هميشگى است .))

 

گفتار سوّم : پوشش معنوى

 

حياء يك نيروى بازدادنده روحى است كه از ظهور و انتقال زشتيهاى درون و آثار ناپسند آن به عالم بيرون جلوگيرى مى كند، و همانند پوششى صاحب خود را از صورت زيبا و نيكويى برخوردار مى سازد.

 

الف ) بهترين پوشش دين :

 

67- عن امير المومنين (ع ): احسن ملا بس الدين الحياء. غرر الحكم : 398/2

((بهترين پوشش هاى دين ، حياء و شرم است .))

 

68- عن رسول اللّه : الا ان مثل هذا الدين كمثل شجره ثابته ؛ الايمان اصلها و الزكاه فرعها، و الصلاة ماوها، و الصيام عروقها، و حسن الخلق ورقها، و الاخاه فى الدين لقاحها، و الحياء لحاوها، و الكف عن محارم اللّه ثمرتها، فكما لا تكمل اشجره الا بثمره طيبه ، كذلك با يكمل الايمان لا بالكف عن محارم اللّه . مستدرك الوسائل : 279/11 از جامع الاخبار: ص 108

((آگاه باشيد! بدرستيكه نمونه اين دين ، مانند درخت محكم و استوارى است كه ايمان تنه آن ، زكات شاخه آن ، نماز آب (طراوت و حيات ) آن ، روزه ريشه هاى آن ؛ خوش خلقى برگ آن ، دوستى و برادرى دينى ماده بارورى آن ، حياء پوست آن و خود نگهدارى و دست كشيدن از حرام هاى خداوند ميوه آن درخت است . پس همانطور كه درخت به نتيجه و كمال نمى رسد مگر با ميوه و حاصل پاكيزه ، ايمان هم درست و تمام نمى گردد مگر با پرهيز از حرام هاى خداوند.))

 

69- عن الامام الصادق (ع ): قال رسول اللّه (ص ): الاسلام عريان ، فلباسه الحياء و زينته الوقار و مروءته العمل الصالح و عماده الورع . و لكل شى اساس و اساس الاسلام حبنا اهل البيت . كافى : 46/2

 

((اسلام شبيه انسان برهنه است كه پوشش و لباس او حياء، آرايش و زيبايى او وقار و سنگينى ، مردانگى و جوانمردى او عمل نيكو و صالح ، و تكيه گاه او ورع است . و براى هر چيزى شالوده و اصل و بنيادى است و اصل و بنياد اسلام ، دوستى ما اهل بيت است .))

 

ب ) پرده پوش عيب ها و كاستى ها:

70) عن امير المومنين : من كساه الحياء ثوبه لم ير الناس ‍ عيبه . نهج البلاغه ، حكمت : 214، ص 1185

 ((هر كس حياء، جامه خود را به او پوشانيد، مردم خطا و نقص او را نمى بينند.))

علاوه بر ((لباس )) و ((دثار)) و ((ثوب )) و ((لحا)) كه در روايات فوق براى بيان صفت پوششى حياء از آن ها استفاده شده است ، مفاهيم ديگرى هم بكار رفته است ، مثل ((سربال )) كه پوششى است براى ستر بدن :

 

71- عن امير المومنين : تسربل الحياء و ادرع الوفا و احفظ الاخا و اقلل محادثه النسا يكمل بك السناء. غرر الحكم : 301/3

((شرم و حياء را پيراهن خود كن ، و وفا و خوش قولى را زره خود قرار ده و برادرى را نگهدار و گفتگوى با زنان را كم كن ، تا رفعت و بلندى براى تو زياد و تمام شود.))

و همين طور ((جلباب )) كه پوشش سر و سينه است :

 

72- عن امير المومنين : الكيس من تجلب الحياء و ادرع الحلم . غرر الحكم : 162/2

((زيرك كسى است كه حياء را پوشش و حفاظ خود نمايد و حلم و بردبارى را زره قرار دهد.))

و نيز ((قناع )) كه پوشش سر است :

 

73- عن على بن الحسين زين العابدين : اللهم ارحم من اكتنفته سيئاته و احاطت به خطيئاته ،... ارحم من القى عن راسه قناع الحياء و حسر عن ذراعيه جلباب الاتقياء.... بحار الانوار: 185/91

 

((خداوندا! مهربانى و شفقت فرما به كسى كه زشتى و بدى هايش او را در برگرفته و اشتباهاتش وى را محاصره كرده است . ببخش كسى را كه از سر خود پوشش حياء را به دور افكنده و دست و بازوى خود را از لباس اهل تقوى برهنه كرده است .))

 

حياء گر چه بر تمام اعضاء انسان اثر دارد ولى همانطور كه گذشت نشانه آن بر سر و روى آشكارتر است .

در ضمن مباحث آينده جلوه هاى ديگرى از اهميت حياء بيان مى شود انشاءاللّه .

 

فصل دوّم : مذمّت و نكوهش بى حيايى

 

74- عن الامام السّجاد(ع ): اللّهم .. و اعوذبك من دعاء محجوب ، و رحاء مكذوب ، و حياء مسلوب ، و احتجاج مغلوب و راى غير مصيب . بحار الانوار: 156/91

((خداوندا! پناه مى برم به تو از خواندن و تقاضاى بازداشته شده ، و اميد و توقّع به واقع نرسيده ، و حياء و شرم ربوده و گرفته شده ، و اقامه دليل و برهان شكست خورده ، و نظر و انديشه به خطا رفته .))

 

پيشتر بيان شد كه اصل حياء به عنوان يك فضيلت و ارزش ، در ذات و فطرت هر انسانى نهاده شده و از ارزش جاودانگى برخوردار است . ولى نگاهدارى و شكوفايى آن نيازمند تلاش و مواظبت است ، و گاه بر اثر آميزش با فجور و بدى ها، پنهان و پوشيده و بى خاصيت مى گردد.

اكنون روايات اين فل را تحت عناوينى مربوط به نشانه ها و آثار سوء بى حيايى و كم شرمى ، ذكر مى كنيم .

 

الف ) نشانه بهره شيطان در وقت سرشت :

 

75- عن اميرالمومنين (ع ): قال رسول اللّه (ص ): ان اللّه حرم الجنه على كل فحاش بذى ، قليل الحياء لا يبالى ما قال و لا ما قيل له ؛ فانك ان فتشته لم تجده لا لغيه او شرك شيطان . فقيل يا رسول اللّه ! و فى الناس شرك شيطان ؟ فقال رسول اللّه (ص ): اما تقرا قول اللّه عزوجل : ((و شاركهم فى الاموال و الاولاد)) بحار: 206/60 از كافى : 323/2

((بدرستيكه خداوند، بهشت را ممنوع كرده است بر هر زشت كا زشت گفتار كم حياء، كه نسبت به آنچه مى گويد يا درباره او مى گويند، باك و پروائى ندارد. تو اگر وضع او را بررسى كنى ، او را يا ولد نامشروع مى يابى و يا به دخالت شيطان در وقت انعقاد نطفه او پى مى برى . به حضرت عرض ‍ شد كه آيا شيطان در خلقت و تكوين انسان هم شريك مى شود؟ آن حضرت فرمودند: آيا كلام خداوند عزوجل را در قرآن نخوانده اى كه مى فرمايد: ((و در دارايى ها و فرزندانشان شركت بجوى .))

 

76- عن رسول اللّه (ص ): ياتى على الناس زمان يشاركهم الشياطين فى اولادهم . قيل : و كائن ذلك يا رسول اللّه ؟ قال : نعم . قالوا: و كيف نعرف اولادنا من اولادهم ؟ قال : بقله الحياء و قله الرحمه . كنز العمال : ص 126/3

((بر مردم زمانى مى آيد كه شيطان ها در فرزندانشان با آنها شريك مى شوند. به حضرت عرض شد كه آيا در زمان ما چنين چيزى واقع شده است ؟ فرمودند: بله . عرض كردند: پس چگونه فرزندانمان را از آن فرزندان شيطانى تشخيص دهيم ؟ فرمودند: با كمى حياء و كمى رحمت و مهربانى .

 

ب ) ريشه شقاوت و بدبختى :

 

77- عن رسول اللّه : اول ما ينزع من العبد الحياء فيصير ما قتا ممقتا؛ ثم ينزع اللّه منه الامانه ، فيصير خائنا مخونا؛ ثن ينزع اللّه منه الرحمه ، فيصير فظا غليظا، و يخلع دين الاسلام من عنقه فيصير شيطانا لعينا ملعونا. الاختصاص : ص 248، و نيز كنز العمال :126/3

((اول چيزى كه از بنده (به علت استحقاق نابودى و غضب الهى بر او) گرفته و سلب مى شود، حياء است . پس در نتيجه آن ، ديگران را به دشمنى مى گيرد و نيز مورد دشمنى و مبغوض ديگران واقع مى شود. سپس خداوند راستى و درستكارى را از او مى برد و بر اثر آن ، خود اهل خيانت و دغل مى شود و ديگران را هم به خيانت و ناراستى متّهم مى كند. سپس خداوند رحمت و مهربانى را از او بيرون مى كند كه در نتيجه درشت خوى و سخت دل مى گردد و آئين و جامه اسلام از وجود او كنده مى شود و سرانجام شيطانى نفرين شده ، رانده و دور شده از رحمت الهى مى گردد.))

 

ج ) آزاد كننده هر بدى :

 

78- عن الامام الرضا عن آبائه ان رسول اللّه قال : لم يبق من امثال الانبياء الا قول الناس : اذا لم تستحى فاصنع ما شئت . بحار: 333/68 از عيون اخبار الرضا: 61/2 و از امالى مرحوم شيخ صدوق : ص 412

از حكمت ها و مثل هاى پيامبران گذشته چيزى بر جام نمانده است مگر اين گفته مردم : ((اگر شرم و حياء نكردى پس هر چه مى خواهى انجام ده.))

 

د) بردارنده حرمت انسانى :

 

79- عن رسول اللّه : من القى جلباب الحياء لا غيبه له . بحار الانوار: 149/74 از تحف العقول : ص 44: مكارم الاخلاق ابن ابى الدنيا: ص 87

((كسى كه پوشش و حفاظ حياء را به دور افكند، غيبت ندارد.))

 

سه كس را شنيدم كه غيبت رواست وز اين در گذشتى چهارم خطاست . .. دوم پرده بر بى حيائى متن كه خود مى درد پرده بر خويشتن . بوستان سعدى : ص 161

 

ه ) سبب بى خيرى :

 

80- عن الامم الصاددق : ثلاث من لم تكن فيه فلا يرجى خيره ابدا: من لم يخش اللّه فى الغيب و لم برعو عند الشيب ، و لم يستحى من العيب . وسائل الشيعه : 102/16 از امالى مرحوم شيخ صدوق : ص ‍ 336

((سه چيز است كه اگر در كسى نباشد، خير و خوبى اش مورد اميد و انتظار نيست : كسى كه از خداوند در نهان و خفا نترسد؛ و در وقت پيرى از بدى و نادانى پشيمان نشده و دست نكشد؛ و از نقص و عيب شرم نداشته باشد.))

 

81- عن امير المومنين : من لا حياء له فلا خير فيه . غرر الحكم : 264/5

((كسى كه حياء ندارد، خير و خوبى هم در او نيست .))

 

و) هدر دهنده اعمال :

82- عن رسول اللّه : سته اشياء تحبط الاعمال : اشتغال بعيوب الخلق ، و قسوه القلب ، و حب الدنيا، و قله الحياء، و طول الامل ، و ظلم لا ينتهى  كنز العمال : 85/16

((شش چيز كارهاى خوب انسان را باطل و بى نتيجه مى كند: سرگرم بودن به بدى و نواقص مردم ، سخت دلى و بى عاطفه بودن ، دوستى دنيا، كمى حياء، درازى و بلندى آرزو، و ستمى كه تمام نشود.))

 

فصل سوّم : آثار حياء

 

در اين فصل به نتايج و فوائد اخلاقى و تربيتى كه اين شجره طيبه از خود به جاى مى گذارد، اشاره مى كنيم :

 

الف ) عفت :

 

83- عن امير المومنين : الحياء قرين العفاف . غرر الحكم : 152/1

((حياء و شرم همنشين عفت است .))

 

84- عن امير المومنين : ثمره الحياء العفه . غرر الحكم : 326/3

((فايده و حاصل حياء، عفت است .))

 

85- عن امير المومنين : سبب العفه الحياء. غرر الحكم : 122/4

((علت و سرچشمه عفت حياء است .))

 

86- عن امير المومنين : على قدر الحياء تكون العفه . غرر الحكم : 312/4

((به تناسب اندازه حياء، عفت هم موجود مى شود.))

 

اينجا مناسب است تعريفى هم براى عفّت بيان كنيم ؛ گر چه تحقق آن بحث طولانى مى طلبد. عفّت عبارت است از خود نگهدارى از تمايلات غير شايسته و شهوات نفسانى . بنابراين قوام و استوارى عفّت را بايد در بستر شهوت ملاحظه نمود.

 

87- عن الامام الجواد عن آبائه عن امير المومنين : الفضائل اربعه اجناس : احدها الحكمه و قوامها فى الفكره ، و الثانى العفه و قوامها فى الشهوه ، و الثالث القوه و قوامها فى مالغضب ، و الرّابع العدل و قوامه فى اعتدال فوى النفس . بحار الانوار: 81/75 از كشف الغمه : 140/3

((فضيلت و برترى ها چهار گونه است : يكى حكمت است كه اصل و استوارى آن در تامل و انديشه است .دوم عفّت است كه قوام و پبايه اشت در شهوت است . سوم نيرو و توان است كه پايدارى و قوامش در خشم و غضب است ، چهارم عدل و برابرى است كه درستى آن در تناسب و ميانه روى نيروهاى نفس است .))

 

و چون بيشتر تمايلات شهوانى مربوط به شكم و فرج است عفّت هم غالباً در همين دو مورد اطلاق مى شود.

 

88- عن الامام الباقر: ما عبداللّه بشى افضل من عفه بطن و فرج . كافى : 79/2

((خداوند به چيزى برتر از عفت و خود نگهدارى نسبت به شكم و فرج ، بندگى و عبادت نمى شود.))

 

همچنين عفت ، در خصوص فرج و عمل چنسى كاربرد زيادى دارد.

 

و چون دنباله روى از شهوات و تمايلات ناشايست حيوانى خلاف مقام و شرافت انسان است ، رابطه عفت با حياء به عنوان فايده و نتيجه آن روشن مى شود.

 

89- عن امير المومنين : العفاف يصون النفس و ينزهها عن الدنايا. غرر الحكم : 106/2

((عفيف بودن ، نفس را در امان مى دارد و آن را از پستى و فرومايگى دور و پاك مى كند.))

 

ب ) حفظ از زشتى و بدى :

90- ن امير المومنين : الحياء يصدّ عن فعل القبيح . غرر الحكم : 366/1

((حياء انسان را از كار زشت و ناپسند باز مى دارد.))

 

ج ) وقار:

91- عن رسول اللّه : فتشعب من الحياء الرّزانه ، و من الرّزانه المداومه على الخير. بحار لاانوار: 117/1 از تحف العقول : ص 16

((از حياء، وقار و آرامى و آهستگى جدا و حاصل مى شود. و از وقار و سنگينى نيز پايدارى و ادامه بر خير بدست مى آيد.))

 

92- عن رسول اللّه : ان من الحياء وقارا و ان من الحياء سكينه . موسوعه نضره النعيم : ص 1806 از صحيح بخارى : 100/7

((بدرستيكه از فوائد حياء، وقار و سنگينى است ، و بدرستيكه از نتايج حياء آرامش و طمانينه است .))

 

روايت ذيل ، شيوه عملى وقار و پيوند آن با حياء را بيان مى فرمايد:

 

93- عن رسول اللّه : و صفه العاقل ان يحلم عمن جهل عليه ، و يتجاوز عمن ظلمه و يتواضع لمن هو دونه ، و يسابق من فوقه فى طلب البر. و ادا عرضت له فتنه ، استعصم باللّه و امسك يده و لسانه ؛ و اذا راى فضيله انتهز بها، لا يفارقه الحياء، و لا يبدو منه الحرص ، فتكك عشره خصال يعرف بها العاقل . بحار الانوار: 129/1 از تحف العقول : ص 29

((نشان و چگونگى عاقل آن است كه در برابر كسى كه بر او نادانى كند، بردبار است و از كسى كه به او ستم روا دارد، گذشت مى كند و نسبت به پائين تر از خود فروتن است و با بالاتر از خود در جستجوى نيكى رقابت دارد. وقتى بخواهد سخن گويد، انديشه و تدبّر مى كند؛ پس اگر خوب باشد سخن مى گويد و بهره مى برد (يا: فايده مى رساند)، و اگر بد باشد سخن نمى گويد و بى گزند مى ماند و چون آزمايش و امتحانى براى او پيش آيد، به خداوند پناه مى برد و دست و زبانش را نگه مى دارد و چون فضيلت و مزيتى ببيند، آن را غنيمت مى شمارد و به تاءخير نمى اندازد. حياء از او جدا نمى گردد و حرص و زياده جويى در او پيدا نمى شود. اين ده صفت است كه به وسيله آن عاقل شناخته مى شود.))

 

د) هيبت و ابّهت :

 

شكوه ، رفعت و حرمت را مى توان نتيجه طبيعى حياء دانست . در فصل اول از اين بخش ، بعضى از روايات ، حياء را به عنوان پرده پوش عيوب انسان معرفى فرمود و نيز پوشش حياء را مايه تكميل سناء و زيادى رفعت و شكوه او بيان كرد. اين خود يكى از ثمرات مهم حياء است لكن پوشيده بودن عيب و نقص و بدى صاحبت حياء از يك طرف و وقار و سنگينى او از طرف ديگر، هيبت و شكوهى براى او نزد ديگران ايجاد مى كند كه نتيجتاً باعث حياء متقابل مى شود.

جناب فرزدق در آن قصيده مشهور خود، در مدح و ستايش حضر على بن الحسين امام زين العابدين اين ويژگى را بسيار زيبا بيان نموده است :

 

يغضى حياء و يغضى من مهابته فلا يكلم الا حين يتبسم . الارشاد: 51/2

 

((حضرت امام زين العابدين چشمان خود را از روى حياء فرو مى گيرند و چشمان مردم هم از شكوه و جلال ايشان فرو خوابانيده مى شود. و در نتيجه هيچ كس را ياراى سخن گفتن نيست مگر وقتى كه حضرتش لبخند و تبسّمى نمايند)).

 

94- عن امير المومنين : قال اللّه عزوجل ليله المعراج : يا احمد! فمن عمل برضاى الزمه ثلاث حضال ... و البسه الحياء حتى يستحيى منه الخلق كلهم . بحار الانوار: 29/74 از ارشاد القلوب : ص 182

((خداوند عزوجل در شب معراج به پيامبر گرامى اش فرمود: هر كس بر طبق خشنودى و پسند من رفتار كند، سه ويژگى و صفت را پيوسته و همراه او مى كنم . از جمله اينكه حياء را پوشش او قرار مى دهم به طوريكه تمام مردم از او شرم مى كنند.))

 

ه ) فوائد ديگر:

 

95- عن رسول اللّه : و اما الحياء فيتشعّب منه اللّين و الرافه و المراقبه للّه فى السرّ و العانيه ، و السلامه و اجتناب الشرّ و البشاشه و السماحه و الظفر و حسن الثنا على المر فى الناس . فهذا ما اصاب العاقل بالحياء، فطوبى لمن قبل نصيحه اللّه و خاف فضيحته . بحار الانوار: 118/1 از تحف العقول : ص 18

 

((و از حياء نتيجه و حاصل مى شود نرمى و لطافت ، مهربانى زياد، مواظبت و حراست از امر خداوند در پنهان و آشكار، بى گزندى و سلامت ، پرهيز و دورى جستن از بدى ، خرمى و گشاده رويى ، جوانمردى و سخاوت ، پيروزى و كامابى ، و ستايش و تعريف نيكو در ميان مردم . اين ها فوايدى است كه انسان عاقل به وسيله حياء به آن مى رسد؛ پس خوشا بحال كسى كه اندرزهاى خداوند را بپذيرد و از پرده بردارى و رسوا ساختنش بهراسد.))

 

فصل چهارم : حياء و حرمان

 

شرم و حجاب ما را، در پيچ و تاب دارد خون خوردن است كارش ، تيغى كه آب دارد . ديوان صائب تبريزى : 622/1

 

بُعد حيوانى انسان ، همراه با وساوس شيطان و فريبندگى دنيا، در رسيدن به مراد و تمايلات خود، زمنيه آماده و راحتى را داراست ، لكن بيشتر فضايل و كمالات انسانى از آزادى و توسعه آن جلوگيرى مى كند.

 

جنبه روحانى و ملكوتى انسان ، در مسير هدايت اميال و درستى خواسته هاى شهوانى غالباً با روش پرهيز و محدوديت عمل مى كند. و در اين ميان حياء گذشته از اين صفت بازدارندگى ، كه رسم غالب فضائل اخلاقى است ، داراى طبيعت محروم كننده ويّژه اى است كه گاهى صاحبش ‍ را حتى از رسيدن به امور غير نفسانى هم ناكم مى كند.

 

96- عن امير المؤ منين (ع ):قرنت الهيبة بالخيبه و الحياء بالحرمان ، و الفرصة تمر مر السحاب ، فانتهزوا فرص الخير. نهج البلاغه ، حكمت : 20، ص 1096

 

((شكوه و جلال با نااميدى و شكست همراه است ، و شرم و حياء با محروميّت و بى بهرگى پيوسته . و وقت و مجال هاى مناسب مانند گذر ابرها سپرى مى شود؛ پس وقت هاى خوب را غنيمت شمريد.))

 

روايت ذيل محروميت فوق را بيشتر تبيين مى كند:

 

97- ان معاويه سال الحسن (ع ) ان يصعد المنبر و ينتسب ، فصعد فحمد اللّه و اثنى عليه . ثم قال : ايها الناس ! من عرفنى فقد عرفنى و من لم يعرفنى فسابين له نفسى ، بلدى مكه و منى و انا ابن المروه و الصفا، و انا ابن النبى المصطفى ، و انا ابن من علا الجبال الرواسى ، و انا ابن من كسا محاسن وجهه الحياء، انا ابن فاطمه سيده النساء، انا ابن قليلات العيوب نقيات الجيوب . بحار الانوار: 356/43 از مناقب : 16/4

((معاويه از حضرت امام حسن (ع ) درخواست كرد كه بر منبر روند و خويشى و نسبت خود را بيان كنند. حضرت هم به بالاى منبر رفتند؛ حمد و ستايش خداوند را نموده و سپس فرمودند: اى مردم ! هر كس مرا مى شناسد كه مى داند و كسى كه مرا نمى شناسد، خودم را براى او معرّفى و بيان مى كنم : سرزمين و خانه من مكه و منى است و من هم فرزند مروه و صفا هستم ؛ من فرزند پيامبر برگزيده خداوندم ؛ من فرزند كسى هستم كه بر كوه هاى محكم و استوار بلندى يافت و من فرزند كسى هستم كه نيكويى وجود و فرغ زيبائى هايش را، شرم و حياء پوشانيد و آشكار نساخت ؛ من فرزند حضرت فاطمه برترين زنان هستم ؛ من فرزند خاندانى هستم كه كم نقص و امين و خالص و پاكدل اند.))

 

و نيز در مباحث فقهى چنين روايتى وارد شده است :

 

98- عن رسول اللّه (ص ): ما اخذ بسوط الحياء فهو حرام . شرح الازهار: 302/3

((آنچه با تازيانه حياء گرفته شود، نامشروع و غير جايز است .))

در بغضى از روايات از اين حالت ، تعبير به آفت شده است :

 

99- عن امير المؤ منين (ع ): لكل شى آفه و آفه العلم النيسان ، و آفه العباده الريا، و آفه اللب العجل ، و آفه النجابه الكبر، و آفه الظرف الصلف ، و آفه الجود السرف ، و آفه الحياء الضعف ، و آفه الحلم الذل ، و آفه الجلد الفحش . كنز العمال : 204/16

((براى هر چيز آسيب و آفتى است .آسيب دانايى فراموشى است ، آفت بندگى و طاعت ، خود نمايى و تظاهر است ؛ بلاى عقل و خرد ناب ، خود پسندى و باليدن است ؛ و گزند اصالت و شرافت نژاد، كبر و خود بزرگ بينى است ؛ آسيب زيركى و كياست ، پر ادعايى و لاف زدن است ؛ و بلاى بخشش و دست بازى ، زياده روى و ولخرجى است ؛ و آفت حياء، سستى و ناتوانى است ، و گزند بردبارى ، خوارى و زيردستى است ؛ و آسيب چابكى و پر طاقتى ، سفتى و سختى و ستم كردن است .))

 

در ابتداى اين نوشتار هم گذشت كه برخى براى ارجاع دو معناى ((حياء)) و ((حيات )) به هم ، از همين راه پيش آمده اند كه انكسار و محروميّت و ضعفى كه از ناحيه حياء حاصل مى شود، از حيات انسان مى كاهد و زندگى را براى او كوتاه مى كند.

 

نظام الدين زاكانى در اين باره مى گويد:

((خود روشن است كه صاحب حياء از همه نعمت ها محروم باشد و از اكتساب جاه و اقتناء مال قاصر. حياء پيوسته ميان او و مرادات او مانعى عظيم و حجابى غليظ شده ، همواره بر بخت و طالع خود گريان باشد. گريه ابر را كه حياء گفته اند از اينجا گرفته اند.))

 

البته اين كلام حمل بر مبالغه مى شود ولى يادآورى اين نكته مفيد است كه ويژگى حرمان و بازدارندگى در بيشتر فضائل اخلاقى وجود دارد. قيد و محدوديّتى كه دستورات اخلاقى اسلام براى هر پايبندى ايجاد مى كند، امرى است روشن و بديهى و سيره عملى پيشوايان دين بهترين شاهد آن است .

 

التزام به دستورات دين و قبول محروميّت هاى ناشى از آن در تاريخ اسلام ، بخصوص شيعه ، آن قدر فراوان است كه آدمى بسيارى زا شكست هاى ظاهرى را برخاسته از آن مى يابد؛ گر چه از طرف ديگر بى شك يكى از علل استحكام و استوارى اين شجره طيبه مى باشد.

 

گروهى به جهت همين نامرادى و ضعف ناشى از حياء، قائل به حياء مذموم شده اند. حتى از ظاهر بعضى از عبارات استفاده مى شود كه اصلا اين جهت محروميت از تعريف و محدوده حياء خارج است !.

 

مثلا مرحوم بغدادى در تعريف حياء مى گويد: (( حد الحياء: التوسط بين الفحه و الانحصار.)

 

لكن مباحث گذشته ناتمامى اين اقول را روشن نموده است .

 

فصل پنجم : مواردى كه نبايد حياء كرد

 

با نگاهى دوباره به تعريف حياء و خير بودن هميشگى آن ، اين پرسش ‍ مطرح مى شود كه چرا در روايات نسبت به بعضى موارد از حياء كردن منع شده است ؟

 

پاسخ آن است كه اين روايات مانعه از دو دسته بيرون نيست : دسته اول رواياتى است كه از حياء نمودن منع نمى كند و به تعبير منطقى منكر فراهم بودن موضوع حياء نيست ؛ ولى توصيه مى كند كه حياء نبايستى مانع از مصلحت مهمتر شود.

 

بهترين شاهد بر مضمون اين دسته ، روايت ذيل است :

 

100- عن امير المؤ منين (ع ): لا تستحى من اعطاء القليل ، فان الحرمان اقل منه . نهج البلاغه ، حكمت 64، ص 1115؛ غرر الحكم : 283/6

((از بخشش كم و اندك شرم نكن ، چون محروم و نوميد كردن كمتر از آن است - و به شرمندگى سزاوارتر است -.))

 

قطعا مقصود روايت اين نيست كه در انفاق مال كم حياء نكن ! خير؛ خود ائمه در مظنّه اعطاء قليل ، حياء مى فرمودند؛ بلكه تذكّر مى دهد كه اين شرم نبايد جلوى بخشش كم را بگيرد.

 

101- عن على بن الحسين زين العابدين : المومن سصمت ليسلم ، و ينطق ليغنم ، لا يحدث امانته الاصدقا، و لا يكتم شهادته من البعدا، و لا يعمل شيئا من الخير رياء و لا يتركه حياء. ان زكى خاف مما يقولون يستغفر اللّه مما لايعلمون ، لايغره قول من جهله و يخاف احصاء ما عمله . بحار الانوار: 270/64 از كافى : 231/2

((مومن خاموش و ساكت مى ماند تا بى گزند بماند، و سخن مى گويد تا فايده برد. سرّ و امانت خود را با دوستان هم در ميان نمى گذارد و شهادت و گواهى را از بيگانگان كتمان و نهان نمى سازد. چيزى از كار خوب را از روى خود نمايى انجام نمى دهد و به خاطر شرم و حياء هم آن را رها نمى كند. اگر او را بستايند، از گفته هاى آنها مى هراسد و نسبت به آنچه نمى دانند، از خداوند طلب آمرزش مى كند. تعريف و سخن كسى كه از حال و كردار او خبر ندارد، وى را نمى فريبد و از حساب و حفظ و ضبط آنچه كرده است ، ترس و پروا دارد.))

 

102- عن الامام الصادق (ع ): ان موسى قال : يا رب تمر بى حالات استحيى ان اذكرك فيها فقال : يا موسى ! ذكرى على كل حال حسن .  تهذيب الاحكام : 27/1

((حضرت موسى به خداوند متعال عرض كرد: اى پروردگارم ! بر من وضع و حالاتى مى گذرد كه در آن از ذكر و ياد تو شرم مى كنم . خداوند متعال فرمود: اى موسى ! ذكر و ياد من در هر وقت و حالتى نيكوست .))

 

103- عن امير المؤ منين (ع ): و اللّه لقد رقعت مدرعتى هذه حتى استحييت من راقعها و لقد قال لى قائل : لا تنبذها عنك ؟ فقلت : اعزب عنى فعند الصباح يحمد القوم السرى . نهج البلاغه : خطبه 159، ص 512

((بخدا سوگند آنقدر اين جبه و لباسم را وصله زده ام كه از دوزنده آن شرم مى كنم . شخصى به من گفت : آيا آن را بعد از اين همه وصله و پينه دور نمى اندازى ؟ به او گفتم : از من دور شو! هنگام صبح از مردم شب رو ستايش ‍ و قدردانى مى شود.))

 

104- و كان النبى يرقع ثوبه و يخصف نعله و يحلب شاته و ياكل مع العبيد و يجلس على الارض و يركب الحمار و يردف ، و لا يمنعه الحياء ان يحمل حاجته من السوق الى اهله ، و يصافح الغنى و الفقير و لاينزع يده من يد احد حتى ينزعها. وسائل الشيعه : 54/5 از ارشاد القلوب : ص 104

((پيامبر اكرم لباس خود را وصله مى زدند و كفششان را مى دوختند و از گوسفندان خود شير مى دوشيدند و با بردگان غذا مى خوردند و بر روى زمين مى نشستند و بر دراز گوش سوار مى شدند و (گاهى ) كسى را هم با خود سوار مى كردند (يا: و بر عقب ترك آن مى نشستند) و شرم و حياء آن حضرت را باز مى داشت از اين كه لوازم زندگى را از بازار تهيه كنند و به منزل ببرند. با توانگر و بى چيز دست مى دادند و دست خود را از دست هيچكس ‍ بيرون نمى كشيدند تا وقتى او دستش را بكشد.))

 

105- عن ابى بصير: قلت لابى عبداللّه : رحل كان له مال فذهب ، ثم عرض عليه الحج فاستحيى ؟ فقال : من عرض عليه الحج فاستحيى و لو على حمار اجدع مقطوع الذنب فهو ممن يستطيع الحج . بحار الانوار: 109/96 از محاسن : 296/1

((ابو بصير به امام صادق (ع ) عرض كرد: مردى دارايى داشت كه از بين رفت ، سپس هزينه سفر حج ره او داده شد و وى از گرفتن آن حياء نمود. امام فرمودند: هر كس مخارج سفر حج به او تقديم شود و بتواند حتى بر الاغ گوش بريده و دم جدا سوار شود ولى شرم كند، او از كسانى است كه براى حج مستطيع شده است .))

 

دسته دوّم رواياتى است كه به نبود موضوع و جايگاه حياء اشاره دارد و به اين حقيقت توجه مى دهد كه كم رويى مذموم نبايد شما را به اشتباه اندازد و جايى را كه در واقع موضوع حياء وجود ندارد، از موارد بكارگيرى حياء پنداشته شود.

 

در روايات تفسيرى آمده است كه وقتى خداوند متعال مثالهايى از ذباب (مگس ) و عنكبوت زدند و درباره منافقين به داستان آتش و صاعقه نظير آوردند

كافران به طعنه و سرزنش پرداخته و وحى و آسمانى بودن قرآن را به تمسخر گرفتند.

 

در پاسخ به آنها، اين آيه شريفه فرستاده شد:

ان اللّه لا يستحيى ان يضرب مثلا ما بعوضه فما فوقها فاما الذين آمنوا فيعلمون انه الحق من ربهم و اما الذين كفروا فيقولون ماذا اراد اللّه بهذا مثلا يضل به كثيرا و يهدى به كثيرا و ما يضل به الا الفاسقين . بقره (2) 26

((بدرستيكه خداوند از اين كه مثال به پشه و حتى بالاتر زا آن بزند، شرم نمى كند. پس در اين بين كسانى كه ايمان آورده اند، مى دانند كه آن حقيقتى است از طرف پروردگارشا؛ ولى كسانى كه كفر ورزيده اند، مى گويند: خداوند از اين گونه مثال ها چه منظورى دارد؟ آرى ! خداوند گروه زيادى را با آن گمراه و عده فراوانى را راهنمايى مى كند و البته تنها تبهكاران را با آن گمراه مى سازد.))

 

106- عن امير المؤ منين (ع ): ثالث لا يستحيى منهن : خدمه الرجل ضيفه ، و قيامه عن مجلسه لابيه و معلمه ، و طلب لاحق و ان قل . غرر الحكم : 338/3

((سه چيز است كه از آنها نبايد حياء كرد: رسيدگى و مواظبت نسبت به مهيمان خود، برخاستن از جاى خود براى پدر و آموزگار خود، طلب و خواستن حق اگر چه كم باشد.))

 

107- عن امير المؤ منين (ع ): من استحيى من قول الحق فهو احمق .

غرر الحكم : 339/5

((كسى كه از گفتن حق حياء كند، او بى عقل است .))

 

108- عن الامام الصادق (ع ): من لم يستح من طلب الحلال خفت مونته ونعم اهله . امالى مرحوم شيخ طوسى : ص 721

((كسى كه از جستن روزى حلال حياء نكند هزينه زندگى اش سبك و و خانواده اش خوشى پيدا مى كنند.))

 

109- من وصايا لقمان الحكيم لابنه (ع ): يا بنى شاور الكبير و لا تستحيى من مشاوره الصغير . الاختصاص : ص 338

((يكى از سفارشات حضرت لقمان به فرزندشان اين بود كه فرمود: اى پسركم ! با شخص بزرگ صلاح پرسى و كنكاش كن ، و از نظر خواستن و مشورت با خرد و كوچك شرم مكن .))

و در تاءئيد اين معنا، روايت ذيل هم مناسب است :

 

110- عن امير المومنين (ع ): لا تستصغرن عندك الراى الخطير اذا اتاك به الرجل الحقير. غرر الحكم : 287/6

((نظر و راى بزرگ و مهم را در نزد خود كوچك بحساب نياور وقتى مرد ناچيز و كوچى آن را به تو بدهد.))

 

111- عن امير المومنين (ع ): و لا يستحين احد منكم اذا سئل عما لا يعلم ان يقول لااعلم و لايستحين احد اذا لم يعلم الشى ان يتعلمه . نهج البلاغه : حكمت 79، ص 1123

 ((هيچكدام از شما وقتى از چيزى كه نمى داند پرسيده شود، نبايد از اينكه بگويد ((نمى دانم )) شرم كند و نيز هيچكس وقتى چيزى را نمى داند، نبايد از ياد گرفتن آن حياء كند.))

 

112- عن الامام الصادق (ع ): يا بن النعمان ! لا تطلب العلم لثلاث : لترائى به ، و لا لتباهى به و لا لتمرى . و لا تدعه لثلاث : رغبه فى الجهل ، و زهاده فى العلم ، و استحياء من الناس . بحار: 292/75 از تحف العقول : 324

((از سفارشات حضرت امام صادق (ع ) به محمد بن نعمان اين است كه : علم را براى سه چيز مجوى : براى خود نمايى با آن ، براى باليدن به وسيله آن ، و براى جدال و ستيزه كردن . و به جهت سه چيز هم آن را رها نكن : نادانى خواستن ، بى رغبتى به دانستن ، و شرم از مردم .))

 

113- عن الامام الصادق (ع ): من رق وجهه رق علمه . بحار الانوار: 330/68 از كافى : 106/2

((كسى كه از جستجوى علم و پرسيدن از ديگران به شرم آيد، دانش او هم كم و ناچيز است .))

 

بخش سوم : فراگيرى حياء

 

114- عن الامام الصادق (ع ): قال عيسى بن مريم - صلوات اللّه عليه - اذا قعد احدكم فى منزله فليرخى عليه ستره ، فان الله تبارك و تعالى قسم الحياء كما قسم الرزق . بحار الانوار: 334/68 از قرب الاسناد: ص 46

((حضرت عيسى صلوات اللّه عليه فرمود: وقتى يكى از شماها در سراى خود مى نشيند، پوشش را بر خود بيندازد؛ چون خداوند تبارك و تعالى حياء را بخش و قسمت فرموده است همانگونه كه روزى را سهم سهم كرده است .))

 

از اين تشبيه در روايت استفاده مى شود كه نعمت حياء بهره هر كسى است و مانند روزى اصل وجود آن ضمانت شده است . لكن نگاهدارى و بارورى آن نيازمند طلب و خواستن است ؛ طلب و بدست آوردن اسباب و موجبات آن و پرهيز از موانع و بازدارنده ها.

 

فصل اول : عوامل و اسباب حياء

 

الف ) عقل ورزى و شناخت :

 

مهمترين عامل برانگيزنده حياء در انسان ، شناخت ارزش و مقام اوست ؛ پس وقتى آن را يافت ، در حفظ حريمش مى كوشد. و اين شناخت به كمك نيروى عقل فراهم مى گردد.

در خطبه اين از حضرت امير المومنين كه به درخواست يكى از يارانشان به اسم همّام ايراد شد، از اوصاف و ويژگيهاى مومن چنين بيان شده است:

 

115- عن امير المومنين (ع ): عقل فاستحيى . كافى : 229/2

((يكى از نشانه هاى مومن آن است كه عقل ورزى مى كند و در نتيجه صاحب حياء مى گردد.))

 

116- عن امير المومنين (ع ): اعقل الناس احياهم . غرر الحكم : 380/2

((عاقل ترين مردم باحياءترين آنان است .))

 

117- عن رسول اللّه : و اما العلم فيتشعب منه .. الحياء و ان كان صلفا. بحار الانوار: 118/1 از تحف العقول : 17، و نيز علل الشرايع : ص ‍ 138/1

((از علم و دانش جدا و حاصل مى شود حياء و شرم ، اگر چه صاحب آن گستاخ و لاف زن بوده باشد.))

 

اكنون درباره عقل رواياتى را از اين منظر، تقديم مى كنيم :

 

118- عن امير المومنين (ع ): افضل حظ الرجل عقله ، ان ذل اعزه و ان سقط رفعه ، و ان ضل ارشده و ان تكلم سدده . غرر الحكم : 477/2

((برترين بهره مرد عقل اوست . اگر خوار شود او را سرافراز و عزيز مى كند و اگر بى اعتبار و زمين خورده گردد او را بلند مى كند و اگر گمراه شود وى را به راه مى آورد و اگر سخن بگويد او را به راستى و درستى توفيق مى دهد.))

 

119- عن امير المومنين (ع ): من لا يعقل يعن و من يهن لا يوقر. غرر الحكم : 190/5

((كسى كه عقل ورزى نكند، خوار و زبون مى شود و كسى كه خوار شد، سنگينى و بردبارى ندارد.))

 

120- عن امير المومنين (ع ): للقلوب خواطر سو و العقول تزجر عنها. غرر الحكم : 31/5

((براى دل ها وسوسه و خيال هاى بدى است كه عقل ها آن را طرد مى كنند.))

 

121- عن امير المومنين (ع ): العقل اجمل زينه و العلم اشرف مزيه . غرر الحكم : 86/2

((عقل زيباترين تزيور، و دانايى با ارزش ترين فضيلت و برترى است .))

 

پس مهمترين سبب حياء همين نيروى عقل است :

 

122- عن امير المومنين (ع ): هبط جبرئيل على آدم فقال : يا آدم ! انى امرت ان اخيرك واحده من ثلاث ، فاخترها ودع اثنتين . فقال له آدم : يا جبرئيل ! و ما الثلاث ؟ فقال : العقل و الحياء و الدين . فقال آدم : انى قد اخترت العقل . فقال جبرئيل : للحياء و الدين : انصرفا و دعاه . فقالا: يا جبرئيل انا امرنا ان نكون مع العقل حيث كان . قال : فشاءنكما و عرج . كافى : 10/1 و خصال : 64/1

 ((جناب جبرئيل بر حضرت آدم فرود آمد و گفت : اى آدم ! من دستور دارم شما را بين يكى از اين سه چيز واگذارم ؛ يكى را انتخاب كن و دوتاى ديگر را رها نما. حضرت آدم فرمود: آن سه چيز كدامند؟ جناب جبرئيل گفت : عقل و حياء و دين . حضرت آدم فرمود: من عقل را برمى گزينم . جناب جبرئيل به حياء و دين فرمود: شماها برگرديد و او را واگذاريد. آن دو گفتند: اى جبرئيل ! ما فرمان يافته ايم كه هر جا عقل باشد با او باشيم . جناب جبرئيل هم فرمود: بر همين وظيفه باشيد. و بعد بالا رفت .))

 

123- عن الامام موسى بن جعفر: عن رسول اللّه : ان اللّه خلق العقل من نور مخرون مكنون فى سابق علمه الذى لم يطلع عليه نبى مرسل و لا ملك مقرب فجعل العلم نفسه و الفهم روحه و الزهد راسه و الحياء عينيه و الحكمه لسانه و الرافه همته و الرحمه قلبه . بحار الانوار: 107/1 از خصال : 193/2

((براستى خداوند عقل را نورى كه در پيشينه علم خودش گنجى نهفته بود و هيچ پيامبر مرسل و فرشته مقرّبى از ان خبر نداشت ، آفريد. و دانايى را جانش قرار داد و فهم و درك را روحش ، و زهد و بى رغبتى را سرش ، و شرم را دو چشمش ، و حكمت و دانش را زبانش ، و رافت و مهربانى را همّت و قصدش ، و رحمت و دلسوزى را دلش .))

 

124- عن رسول اللّه : راس العقل بعد اليمان باللّه الحياء و حسن الخلق . كنز العمال : 121/3

((اصل و اساس عقل ، بعد از ايمان به خداوند، حياء و خوش خلقى است .))

 

125- عن امير المومنين : العقل شجره ثمرها السخاء و الحياء. غرر الحكم : 329/1

((عقل درختى است كه ميوه و نتيجه آن ، بخشندگى و حياء است .))

 

ب ) مواظبت و پيشگيرى :

 

126- عن رسول اللّه : فتشعب .. من الصيانه الحياء. بحار الانوار: 117/1 از تحف العقول : ص 16

((از صيانت و نگاهدارى ، حياء و شرم پيدا مى شود.))

جناب ديلمى مى نويسد: و من علامات المستحى ان لا يرى فى امر استحى منه

و نيز ارسطو مى گويد: و الحياء حياء ان ، فاولى هما ان لاتفعل ما تستحيى منه

 

ج ) احساس حضور و نظارت :

 

درباره اهميّت و تاءثير اين عامل در آينده مطالبى به تفصيل بيان مى شود

 

در اينجا تنها به ذكر يك روايت اكتفا مى كنيم :

 

127- عن امير المومنين : احذر كل عمل اذا سئل عنه صاحبه استحيى منه و انكره . غرر الحكم : 732/2

 ((بپرهيز از هر كارى كه اگر درباره آن از كننده اش پرسيده شود، از آن شرم كند و آن را ناپسند داشته و نپذيرد.))

 

د) حلم و بردبارى :

 

128- عن رسول اللّه : الحياء لو كان رجلا لكان حليما. جامع الاحاديث : ص 73

((اگر حياء به صورت مردى مجسّم مى شد، حتما مرد بردبارى بود.))

 

129- عن امير المومنين : احياكم احلمكم . غرر الحكم : 369/2

((باحياءترين شما، كسى است كه از همه بردبارى اش بيشتر باشد))

ه )تواضع و فروتنى :

 

130- عن مصباح الشريعه المنسوب الى الامام الصادق (ع ): التواضع مزرعه الخشوع والخضوع و الخشيه والحياء و انهن لاتتبين الا منها. بحار الانوار: 121/72 از مصباح الشريعه : ص 38

((تواضع و فروتنى محل كشت خشوع و خضوع (سرافكندگى و افتادگى ) و خشيت (هراس از عقاب ) و حياء است ، و اين اوصاف پيدا نمى شود مگر از راه تواضع .))

 

فصل دوّم : موانع و بازدارنده هاى حياء

 

مهمترين سبب ركود حياء، از دست دادن عزّت نفس و احساس بى ارزشى و فرومايگى و غفلت از مرتبه انسانيّت و حرمت و شرافت اوست . اين نكته در بخش چهارم به نحو گسترده اى بيان مى شود و اينجا به بعضى از امورى كه موجب فراهم شدن آن عمل و غفلت از شرافت و عزّت انسان مى شود، اشاره مى كنيم :

 

الف ) فقر و ضعف شخصيت :

 

در شماره 22 از سلسله روايات ، حديثى در اين باره بيان شد، و در صفحات بعد روايات بيشترى به آن ضميمه مى شود.

 

ب ) پرخطائى :

 

131- عن اميرالمومنين (ع ): و من كثر كلامه كثر خطوه ، و من كثر خطوه قل حياوه ، و من قل حياوه قل ورعه . نهج البلاغه : حكمت 341، ص 1249، و نيز بحار الانوار: 286/68 از روضه الواعظين : ص 514

((كسى كه زياد حرف زند، خطا واشتباهش هم زياد مى شود و هر كس ‍ خطا و اشتباهش زياد باشد، شرم و حيائش كم است و كسى كه حياءش كم گردد، ورع و پارسايى اش ناچيز است .))

 

و نيز عجولى و سبكى و هر چه موجب لغزش زياد و در نتيجه ملامت و سرزنش باشد، همين اثر را به همراه دارد.

 

ج ) حرص و منفعت طلبى :

 

132- عن اميرالمومنين (ع ): لا حياء لحريص . غرر الحكم 356/2

((براى آزمند و طمعكار، حيايى وجود ندارد.))

 

133- عن اميرالمومنين (ع ): المذله و المهانه و الشقاء فى الطمع و الحرص . غرر الحكم : 136/2

((خوارى و پستى ، فرومايگى و زبونى ، و بدبختى و نكبت ، در طمع و حرص است .))

 

د) دروغ :

 

134- عن رسول اللّه (ص ): لا يكذب الكاذب الا من مهانه نفسه . الاختصاص : ص 232

((دروغگو دروغ نمى گويد مگر به سبب زبونى و خوارى نفسش .))

 

135- عن اميرالمومنين (ع ): لا حياء للكذاب . غرر الحكم : 347/2

((براى پر دروغ ، حيائى وجود ندارد.))

 

ه ) فراوانى و عادى شدن بدى ها:

 

136- عن اميرالمومنين (ع ): قد كثر القبيح حتى قل الحياء منه . غرر الحكم : 492/4

((آن قدر زشتى و بدى زياد شده است كه ديگر حياء از آن كم گشته است .))

 

و) موسيقى :

 

137- عن الامام الصادق (ع ): من ضرب فى بيته بربطا اربعين صباحا سلط الله عليه شيطانا لا يبقى عضوا من اعظائه الا قعد عليه ، فاذا كان ذلك نزع اللّه منه الحياء فلم يبال بما قال و لا ما قيل له . دعائم الاسلام : 163/2، و نيز وسائل الشيعه : 313/17 از كافى : 434/

 ((كسى كه در خانه اش چهل روز ساز و تار زده شود، خداوند بر او شيطانى را چيره مى كند كه هيچ جايى از بدنش نمى ماند مگر اينكه بر روى آن مى نشيند؛ وقتى كه چنين شد، خداوند حياء را از او مى گيرد، و در نتيجه نسبت به آنچه مى گويد يا براى او گفته مى شود، باك و پروايى ندارد.))

ابن كثير در تاريخ خود از يزيد بن وليد در اين باره نقل مى كند كه خطاب به بنى اميه گفت : يا بنى اميه ! اياكم الغناء، فانه ينقص الحياء و يزيد فى لاشهوه و يهدم المروءه . و انه لينوب عن الخمر و يفعل ما يفعل المسكر، فان كنتم لا بد فاعلين فجنبوه النساء فانه داعيه الزنا.

 

ز) شراب :

 

روايت آن در شماره 23 از سلسله روايات ، آمده است .

 

ح ) بعضى ديگر از گناهان :

 

مثلا در مورد قتل بناحق اين روايت وارد شده است :

 

138- عن رسول اللّه : لا يزال الرجل فى فسحه من دينه ما لم يهرق دما حراما فاذا اهراق دما حاما نزع منه الحاء. كنز العمال : 149/15

 

 ((پيوسته مرد در مجال و توسعه از ناحيه دينش است مادامى كه به ناحق خون انسانى را نريزد؛ ولى وقتى مرتكب چنين قتل نفسى شد، حياء از او برداشته مى شود.))

 

بخش چهارم : كنكاش در سازه بنيادين حياء

 

پيشتر گذشت كه قوام اصلى حياء در انسان ، همان عزّت و شرافت و كرامت انسانى اوست كه به سبب روح شريف و بزرگ الهى اش ، وى را در حدّ اعلاى عظمت قرار داده است . جانشينى خداوند در زمين ، امانت دار خداوند متعال ، آفريده شده به دست پروردگار و مورد تكريم او، موقعيّت ممتازى است كه فرشتگان را به خضوع و تعظيم در برابر مقام وى وا داشته است .

 

عزت و شرافت نفس از پايه هاى اساسى شخصيت آدمى است ؛ محرك و ضامن اجراى صفات پسنديده و مانع انجام بدى ها و پستى هاست .

متفكر شهيد، استاد مرتضى مطهرى در يكى از مقالات خود، به همين مناسبت مى فرمايد: ((هر چه بيشتر مطالعه كردم ، اعتقاد بيشترى به اين فكر پيدا نمودم كه در اخلاق اسلامى محور آنچه كه حجم اخلاقى دور آن مى گردد و نقطه اى از روح كه اسلام براى احياء و سوق دادن بشر به سوى اخلاق روى آن دست گذاشته است ، همان كرامت و عزت نفس است ، و در مآثر اسلامى روى هيچ موضوعى بعنوان پايه و محور، به اندازه اصل كرامت نفس تكيه نشده است .))

 

به همين جهت اين بخش را به بحث درباره اين موضوع برگزيديم و در فصل ها و عناوين متعددى روايات مربوط را تقديم مى داريم :

 

فصل اول : اهميّت حفظ عزّت و پذيرش كرامت

 

الف ) بازيافت نفس و درمان پستى ها:

 

139- عن اميرالمومنين (ع ): الا حر يدع هذه اللماظه لاهلها؟ انه ليس ‍ لانفسكم ثمن الا الجنه فلا تبيعوها الا بها. نهج البلاغه : حكمت 448، ص 1295

 ((آيا هيچ آزاد مردى نيست كه اين ته مانده غذاى در دهان را براى لايق آن واگذارد؟ به تحقيق براى جان هاى شما هيچ بهائى جز بهشت نمى باشد؛ پس آن را جز به اين بها نفروشيد.))

 

140- عن اميرالمومنين (ع ): ان النفس لجوهره ثمينه ؛ من صانها رفعها و من ابتذلها و ضعها.

غرر الحكم : 522/2

((براستى نفس و جان انسان ، گوهرى است قيمتى و پربها؛ هر كس آن را محافظت و نگاهدارى كند، او را بلند و برتر مى گرداند و هر كه آن را درباخته و زبون گرداند، او را از مرتبه مى اندازد.))

 

141- عن امير المومنين (ع ): من عرف شرف معناه صانه عن دناءه شهوته وزور مناه .

غرر الحكم : 438/5

((كسى كه شرافت و ارجمندى باطن و حقيقت خود را بشناسد، آن را از پستى خواهش هاى حيوانى و فريب آرزوها نگه مى دارد.))

 

142- عن امير المومنين (ع ): اكرم نفسك عن كل دينه و ان ساقتك الى الرغائب ، فانك لن تعتاض بما تبذل من نفسك عوضا. و لاتكن عبد غيرك و قد جعلك اللّه حرا.

نهج البلاغه : نامه 31، ص 929، و نيز غرر الحكم : 219/2

((گرامى و محترم بدار نفس خود را از هر پستى و فرومايگى ، هر چند تو را به ميل و آرزوهايت بكشاند؛ چون تو هرگز برابر آنچه از نفس خود صرف مى كنى ، عوض و جانشين نخواهى يافت . و بنده ديگرى مباش كه خدا تو را آزاد قرار داده است .))

 

143- عن امير المومنين (ع ): من عرف قدر نفسه لم يهنها بالفانيات . غرر الحكم : 335/5

((هر كس ارزش و مرتبه خود را بشناسد، آن را با امور زودگذر و تمام شدنى سبك و خوار نمى كند.))

 

144- عن امير المومنين (ع ): من كرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصيه . غرر الحكم : 357/5

((هر كس نفسش براى او گرامى و محترم شد، آن را با نافرمانى خداوند حقير و فرومايه نمى كند.))

 

145- عن امير المومنين (ع ): اذا كرم اصل الرجل كرم مغيبه و محضره . غرر الحكم : 188/3

((وقتى ريشه و ذات مرد گرامى و محترم شد، نزدش و پشت سرش ‍ ستودنى و عزيز مى شود.))

 

146- عن رسول اللّه (ص ): يا اباذر! ان المومن اشد ارتكازا من الخطيئه من العصفور حين يقذف به فى شركه . مكارم الاخلاق : ص 490

((اى ابوذر! شخص با ايمان دلش از گناه و بدى بيشتر مضطرب و آشفته مى شود از گنجشك ، وقتى در دام صيّادش مى افتد.))

 

147- عن امير المومنين (ع ): كن من الكريم على حذر ان اهته و من اللئيم ان اكرمته و من الحليم ان احرجته . غرر الحكم : 613/4

((نسبت به انسان كريم و بزرگوار با احتياط باش ، اگر او را خوار و سبك كردى و نيز از انسان پست و ناكس بپرهيز، اگر او را بزرگ و گرامى داشتى و از انسان بردبار بهراس ، اگر او را در تنگنا و حرج انداختى .))

 

148- عن امير المومنين (ع ): النفس الدنيه لا تنفك عن الدناءات . غرر الحكم : 2/2

((نفس پست مرتبه از امور پست و ناچيز جدا نمى شود.))

 

150- عن امير المومنين (ع ): اللوم مضاد لسائر الضائل و جامع لجميع الرذائل و السوات و الدنايا. غرر الحكم : 158/2

((بى ارزشى و فرومايگى ، دشمن و مخالف همه برترى ها و شايستگى ها و گرد آرنده تمام ناكسى ها و زبونى ها و زشتى ها و پستى هاست .))

 

151- عن امير المومنين (ع ): اللئيم لا يستحيى . غرر الحكم : 262/1

((لئيم و پست ، شرم نمى كند.))

 

ب )تكريم ستودنى كردن نفس :

 

152- عن امير المومنين (ع ): من عرف قدره لم يضع بين الناس .

غرر الحكم : 232/5

 

((هر كس مرتبه و ارزش خود را بشناسد، آن را ميان مردم تباه نمى كند.))

 

153- عن امير المومنين (ع ): لا تفعل ما يشين العرض و الاسم . غرر الحكم : 275/6

((آنچه را كه ننگ آبرو و مايه بدنامى است ، انجام مده .))

 

154- عن امير المومنين (ع ): عود نفسك فعل المكارم و تحمل اعباء المغارم تشرف نفسك و تعمر آخرتك و يكثر حامدوك . غرر الحكم : 329/4

 

((انجام كارهاى پسنديده و بزرگ و برداشتن بارهاى سنگين تاوان و غرامت ها را خوى خود قرار بده ؛ در اين صورت نفست شريف و بزرگ ، و آخرتت آباد، و ستايشگران تو زياد مى شوند.))

 

155- عن امير المومنين (ع ): استكثر من المحامد فان المذام قل من ينجو منها. غرر الحكم : 238/2

((كارهاى ستودنى را زياد انجام مده ، چون از كارهاى نكوهيده كم كسى است كه رهايى يابد.))

 

156- عن امير المومنين (ع ): اكره نفسك على الفضائل فان الرذائل انت مطبوع عليها. غرر الحكم : 238/2

((خودت را بر انجام نيك ها و اوصاف برتر وادار كن ، چون تو بر فرومايگيها و پستيها خو گرفته اى .))

 

157- عن امير المومنين (ع ): نزهوا انفسكم عن دنس اللذات و تبعات الشهوات . غرر الحكم : 137/6

((دور كنيد و پرهيز دهيد خودتان را از آلودگى خوشى هاى دنيا و نتيجه و آثار خواهش هاى حيوانى .))

 

158- عن امير المومنين (ع ): الكريم يرى مكارم افعاله دينا عليه يقضيه . اللئيم يرى سوالف احسانه دينا له يقتضيه . غرر الحكم : 115/2

 

((انسان كريم و بزرگوار بزرگى و جوانمردى كارهايش را دين و تعهّدى بر خود مى داند كه مى بايست آن را پرداخت كند. و انسان فرومايه و پست مرتبه خوبى هاى گذشته اش را قرض طلبى مى بيند كه بايد آن را پس ‍ گيرد.))

 

ج ) پذيرش كرامت و پرهيز از بى ارزشى :

 

159- عن الامام الرضا(ع ): قال اميرالمومنين (ع ): لا يابى الكرامه الا حمار. قلت : و مامعنى ذلك ؟ فقال : ذلك فى الطيب يعرض عليه ، و التوسعه فى المجلس ، من اباهما كان كما قال . معانى الاخبار: ص 163

((حضرت امير المومنين فرمودند: بزرگوارى و سرافرازى را فرو نيم گذارد مگر الاغ . راوى مى گويد: از حضرت امام رضا پرسيدم كه معناى اين كلام چيست ؟ حضرت فرمودند: اين كرامت و احترام در عطرى است بر او تقديم مى شود، و نيز جايى كه در مجلس ها براى او باز مى كنند (و مانند اينها). هر كس از اينها امتناع كند، همان طورى است كه حضرت امير فرموده اند.))

 

160- عن رسول اللّه (ص ): من اكرمه اخوه المسلم فليقبل كرامته فانما هى كرامه اللّه فلا تردوا على اللّه كرامته . كنز العمال : 154/9

 

((كسى كه برادر مسلمانش او را احترام و تجليل كند، احترام و بزرگ ورزى او را بپذيرد؛ چون آن همان كرامت و احترام خداوند است . پس ‍ عزّت و كرامت خدايى را بر خداوند برنگردانيد.))

 

161- عن الامام الصادق (ع ): اذا دخلت على اخيك منزله فاقبل الكرامه كلها ما خلا الجلوس فى الصدر. بحار الانوار: 206/75 از كشف الغمه : 423/2

((وقتى بر منزل برادرت وارد مى شود، همه بزرگ ورزى و احترام ها را بپذير، غير از نشستن در بالاى مجلس را.))

 

162- عن رسول اللّه (ص ): اذا اخذ القوم مجالسهم فان دعا رجل اخاه واوسع له فى مجلسه فلياته فانما هى كرامه اكرمه بها اخوه . و ان لم يوسع له احد فلينظر اوسع مكان يجده فليجلس فيه . امالى مرحوم شيخ طوسى : ص 393

((وقتى افراد يك مجلس در محل هاى خود نشستند، اگر كسى برادر (تازه وارد) را صدا زد و براى او در محل نشستن خود جاى باز كرد، او هم برود و درخواست وى را اجابت كند، چون اين كرامت و احترامى است با آن برادرش را تكريم و بزرگ نموده است . و اگر هيچكس براى او جايى باز نكرد او درنگ كرده و اطراف را بنگرد، پس هر جايى را كه بازتر يافت همانجا بنشيند.))

163- عن الامام الصادق (ع ): فى وصيته لعبد الله بن جندب : و لا تكن فظا غليظا يكره الناس قربك و لاتكن و اهنا يحقرك من عرفك . تحف العقول : ص 316

((سخت دل و ترش روى مباش كه مردم از نزديكى به تو بيزار شوند، و سست و ضعيف هم نباش تا كسى كه تو را بشناسد كوچك و خوارت نمايد.))

 

164- عن الامام الصادق (ع ): من اكرمك فاكرمه و من استحف بك فاكرم نفسك عنه . بحار الانوار: 167/71 از الدره الباهره : ص 30، و نيز كشف الغمه : 424/2

((كسى كه تو را بزرگ و محترم مى دارد، تو هم او را محترم و گرامى بدار. و كسى كه تو را سبك و خوار مى كند، خودت را از او دور و پاك بدار.))

و نيز حضرت اميرالمومنين در خطبه اى مربوط به آداب جنگ ، در يكى از روزهاى جنگ صفين ، خطاب به اصحاب خود چنين فرمودند:

 

ه ) فوائد ديگر:

 

95- عن رسول اللّه : و اما الحياء فيتشعّب منه اللّين و الرافه و المراقبه للّه فى السرّ و العانيه ، و السلامه و اجتناب الشرّ و البشاشه و السماحه و الظفر و حسن الثنا على المر فى الناس . فهذا ما اصاب العاقل بالحياء، فطوبى لمن قبل نصيحه اللّه و خاف فضيحته . بحار الانوار: 118/1 از تحف العقول : ص 18

((و از حياء نتيجه و حاصل مى شود نرمى و لطافت ، مهربانى زياد، مواظبت و حراست از امر خداوند در پنهان و آشكار، بى گزندى و سلامت ، پرهيز و دورى جستن از بدى ، خرمى و گشاده رويى ، جوانمردى و سخاوت ، پيروزى و كامابى ، و ستايش و تعريف نيكو در ميان مردم . اين ها فوايدى است كه انسان عاقل به وسيله حياء به آن مى رسد؛ پس خوشا بحال كسى كه اندرزهاى خداوند را بپذيرد و از پرده بردارى و رسوا ساختنش بهراسد.))

 

فصل چهارم : حياء و حرمان

 

شرم و حجاب ما را، در پيچ و تاب دارد خون خوردن است كارش ، تيغى كه آب دارد . ديوان صائب تبريزى : 622/1

 

بُعد حيوانى انسان ، همراه با وساوس شيطان و فريبندگى دنيا، در رسيدن به مراد و تمايلات خود، زمنيه آماده و راحتى را داراست ، لكن بيشتر فضايل و كمالات انسانى از آزادى و توسعه آن جلوگيرى مى كند.

 

جنبه روحانى و ملكوتى انسان ، در مسير هدايت اميال و درستى خواسته هاى شهوانى غالباً با روش پرهيز و محدوديت عمل مى كند. و در اين ميان حياء گذشته از اين صفت بازدارندگى ، كه رسم غالب فضائل اخلاقى است ، داراى طبيعت محروم كننده ويّژه اى است كه گاهى صاحبش ‍ را حتى از رسيدن به امور غير نفسانى هم ناكم مى كند.

 

96- عن امير المؤ منين (ع ):قرنت الهيبه باخيبه و الحياء بالحرمان ، و الفرصع تمر مر السحاب ، فانتهزوا فرص الخير. نهج البلاغه ، حكمت : 20، ص 1096

((شكوه و جلال با نااميدى و شكست همراه است ، و شرم و حياء با محروميّت و بى بهرگى پيوسته . و وقت و مجال هاى مناسب مانند گذر ابرها سپرى مى شود؛ پس وقت هاى خوب را غنيمت شمريد.))

 

روايت ذيل محروميت فوق را بيشتر تبيين مى كند:

 

97- ان معاويه سال الحسن (ع ) ان يصعد المنبر و ينتسب ، فصعد فحمد اللّه و اثنى عليه . ثم قال : ايها الناس ! من عرفنى فقد عرفنى و من لم يعرفنى فسابين له نفسى ، بلدى مكه و منى و انا ابن المروه و الصفا، و انا ابن النبى المصطفى ، و انا ابن من علا الجبال الرواسى ، و انا ابن من كسا محاسن وجهه الحياء، انا ابن فاطمه سيده النساء، انا ابن قليلات العيوب نقيات الجيوب . بحار الانوار: 356/43 از مناقب : 16/4

((معاويه از حضرت امام حسن (ع ) درخواست كرد كه بر منبر روند و خويشى و نسبت خود را بيان كنند. حضرت هم به بالاى منبر رفتند؛ حمد و ستايش خداوند را نموده و سپس فرمودند: اى مردم ! هر كس مرا مى شناسد كه مى داند و كسى كه مرا نمى شناسد، خودم را براى او معرّفى و بيان مى كنم : سرزمين و خانه من مكه و منى است و من هم فرزند مروه و صفا هستم ؛ من فرزند پيامبر برگزيده خداوندم ؛ من فرزند كسى هستم كه بر كوه هاى محكم و استوار بلندى يافت و من فرزند كسى هستم كه نيكويى وجود و فرغ زيبائى هايش را، شرم و حياء پوشانيد و آشكار نساخت ؛ من فرزند حضرت فاطمه برترين زنان هستم ؛ من فرزند خاندانى هستم كه كم نقص و امين و خالص و پاكدل اند.))

 

و نيز در مباحث فقهى چنين روايتى وارد شده است :

 

98- عن رسول اللّه (ص ): ما اخذ بسوط الحياء فهو حرام . شرح الازهار: 302/3

((آنچه با تازيانه حياء گرفته شود، نامشروع و غير جايز است .))

 

در بغضى از روايات از اين حالت ، تعبير به آفت شده است :

 

99- عن امير المؤ منين (ع ): لكل شى آفه و آفه العلم النيسان ، و آفه العباده الريا، و آفه اللب العجل ، و آفه النجابه الكبر، و آفه الظرف الصلف ، و آفه الجود السرف ، و آفه الحياء الضعف ، و آفه الحلم الذل ، و آفه الجلد الفحش . كنز العمال : 204/16

((براى هر چيز آسيب و آفتى است .آسيب دانايى فراموشى است ، آفت بندگى و طاعت ، خود نمايى و تظاهر است ؛ بلاى عقل و خرد ناب ، خود پسندى و باليدن است ؛ و گزند اصالت و شرافت نژاد، كبر و خود بزرگ بينى است ؛ آسيب زيركى و كياست ، پر ادعايى و لاف زدن است ؛ و بلاى بخشش و دست بازى ، زياده روى و ولخرجى است ؛ و آفت حياء، سستى و ناتوانى است ، و گزند بردبارى ، خوارى و زيردستى است ؛ و آسيب چابكى و پر طاقتى ، سفتى و سختى و ستم كردن است .))

 

در ابتداى اين نوشتار هم گذشت كه برخى براى ارجاع دو معناى ((حياء)) و ((حيات )) به هم ، از همين راه پيش آمده اند كه انكسار و محروميّت و ضعفى كه از ناحيه حياء حاصل مى شود، از حيات انسان مى كاهد و زندگى را براى او كوتاه مى كند.

 

نظام الدين زاكانى در اين باره مى گويد:

 

((خود روشن است كه صاحب حياء از همه نعمت ها محروم باشد و از اكتساب جاه و اقتناء مال قاصر. حياء پيوسته ميان او و مرادات او مانعى عظيم و حجابى غليظ شده ، همواره بر بخت و طالع خود گريان باشد. گريه ابر را كه حياء گفته اند از اينجا گرفته اند.))

 

البته اين كلام حمل بر مبالغه مى شود ولى يادآورى اين نكته مفيد است كه ويژگى حرمان و بازدارندگى در بيشتر فضائل اخلاقى وجود دارد. قيد و محدوديّتى كه دستورات اخلاقى اسلام براى هر پايبندى ايجاد مى كند، امرى است روشن و بديهى و سيره عملى پيشوايان دين بهترين شاهد آن است .

 

التزام به دستورات دين و قبول محروميّت هاى ناشى از آن در تاريخ اسلام ، بخصوص شيعه ، آن قدر فراوان است كه آدمى بسيارى زا شكست هاى ظاهرى را برخاسته از آن مى يابد؛ گر چه از طرف ديگر بى شك يكى از علل استحكام و استوارى اين شجره طيبه مى باشد.

 

گروهى به جهت همين نامرادى و ضعف ناشى از حياء، قائل به حياء مذموم شده اند. حتى از ظاهر بعضى از عبارات استفاده مى شود كه اصلا اين جهت محروميت از تعريف و محدوده حياء خارج است !.

 

مثلا مرحوم بغدادى در تعريف حياء مى گويد: (( حد الحياء: التوسط بين الفحه و الانحصار))

 

لكن مباحث گذشته ناتمامى اين اقول را روشن نموده است .

 

فصل پنجم : مواردى كه نبايد حياء كرد

 

با نگاهى دوباره به تعريف حياء و خير بودن هميشگى آن ، اين پرسش ‍ مطرح مى شود كه چرا در روايات نسبت به بعضى موارد از حياء كردن منع شده است ؟

 

پاسخ آن است كه اين روايات مانعه از دو دسته بيرون نيست : دسته اول رواياتى است كه از حياء نمودن منع نمى كند و به تعبير منطقى منكر فراهم بودن موضوع حياء نيست ؛ ولى توصيه مى كند كه حياء نبايستى مانع از مصلحت مهمتر شود.

 

بهترين شاهد بر مضمون اين دسته ، روايت ذيل است :

 

100- عن امير المؤ منين (ع ): لا تستحى من اعطاء القليل ، فان الحرمان اقل منه . نهج البلاغه ، حكمت 64، ص 1115؛ غرر الحكم : 283/6

((از بخشش كم و اندك شرم نكن ، چون محروم و نوميد كردن كمتر از آن است - و به شرمندگى سزاوارتر است -.))

 

قطعا مقصود روايت اين نيست كه در انفاق مال كم حياء نكن ! خير؛ خود ائمه در مظنّه اعطاء قليل ، حياء مى فرمودند؛ بلكه تذكّر مى دهد كه اين شرم نبايد جلوى بخشش كم را بگيرد.

 

101- عن على بن الحسين زين العابدين : المومن سصمت ليسلم ، و ينطق ليغنم ، لا يحدث امانته الاصدقا، و لا يكتم شهادته من البعدا، و لا يعمل شيئا من الخير رياء و لا يتركه حياء. ان زكى خاف مما يقولون يستغفر اللّه مما لايعلمون ، لايغره قول من جهله و يخاف احصاء ما عمله .

بحار الانوار: 270/64 از كافى : 231/2

((مومن خاموش و ساكت مى ماند تا بى گزند بماند، و سخن مى گويد تا فايده برد. سرّ و امانت خود را با دوستان هم در ميان نمى گذارد و شهادت و گواهى را از بيگانگان كتمان و نهان نمى سازد. چيزى از كار خوب را از روى خود نمايى انجام نمى دهد و به خاطر شرم و حياء هم آن را رها نمى كند. اگر او را بستايند، از گفته هاى آنها مى هراسد و نسبت به آنچه نمى دانند، از خداوند طلب آمرزش مى كند. تعريف و سخن كسى كه از حال و كردار او خبر ندارد، وى را نمى فريبد و از حساب و حفظ و ضبط آنچه كرده است ، ترس و پروا دارد.))

 

102- عن الامام الصادق (ع ): ان موسى قال : يا رب تمر بى حالات استحيى ان اذكرك فيها فقال : يا موسى ! ذكرى على كل حال حسن .

تهذيب الاحكام : 27/1

((حضرت موسى به خداوند متعال عرض كرد: اى پروردگارم ! بر من وضع و حالاتى مى گذرد كه در آن از ذكر و ياد تو شرم مى كنم . خداوند متعال فرمود: اى موسى ! ذكر و ياد من در هر وقت و حالتى نيكوست .))

 

103- عن امير المؤ منين (ع ): و اللّه لقد رقعت مدرعتى هذه حتى استحييت من راقعها و لقد قال لى قائل : لا تنبذها عنك ؟ فقلت : اعزب عنى فعند الصباح يحمد القوم السرى . نهج البلاغه : خطبه 159، ص 512

 ((بخدا سوگند آنقدر اين جبه و لباسم را وصله زده ام كه از دوزنده آن شرم مى كنم . شخصى به من گفت : آيا آن را بعد از اين همه وصله و پينه دور نمى اندازى ؟ به او گفتم : از من دور شو! هنگام صبح از مردم شب رو ستايش ‍ و قدردانى مى شود.))

 

104- و كان النبى يرقع ثوبه و يخصف نعله و يحلب شاته و ياكل مع العبيد و يجلس على الارض و يركب الحمار و يردف ، و لا يمنعه الحياء ان يحمل حاجته من السوق الى اهله ، و يصافح الغنى و الفقير و لاينزع يده من يد احد حتى ينزعها. وسائل الشيعه : 54/5 از ارشاد القلوب : ص 104

((پيامبر اكرم لباس خود را وصله مى زدند و كفششان را مى دوختند و از گوسفندان خود شير مى دوشيدند و با بردگان غذا مى خوردند و بر روى زمين مى نشستند و بر دراز گوش سوار مى شدند و (گاهى ) كسى را هم با خود سوار مى كردند (يا: و بر عقب ترك آن مى نشستند) و شرم و حياء آن حضرت را باز مى داشت از اين كه لوازم زندگى را از بازار تهيه كنند و به منزل ببرند. با توانگر و بى چيز دست مى دادند و دست خود را از دست هيچكس ‍ بيرون نمى كشيدند تا وقتى او دستش را بكشد.))

 

105- عن ابى بصير: قلت لابى عبداللّه : رحل كان له مال فذهب ، ثم عرض عليه الحج فاستحيى ؟ فقال : من عرض عليه الحج فاستحيى و لو على حمار اجدع مقطوع الذنب فهو ممن يستطيع الحج . بحار الانوار: 109/96 از محاسن : 296/1

((ابو بصير به امام صادق (ع ) عرض كرد: مردى دارايى داشت كه از بين رفت ، سپس هزينه سفر حج ره او داده شد و وى از گرفتن آن حياء نمود. امام فرمودند: هر كس مخارج سفر حج به او تقديم شود و بتواند حتى بر الاغ گوش بريده و دم جدا سوار شود ولى شرم كند، او از كسانى است كه براى حج مستطيع شده است .))

 

دسته دوّم رواياتى است كه به نبود موضوع و جايگاه حياء اشاره دارد و به اين حقيقت توجه مى دهد كه كم رويى مذموم نبايد شما را به اشتباه اندازد و جايى را كه در واقع موضوع حياء وجود ندارد، از موارد بكارگيرى حياء پنداشته شود.

 

در روايات تفسيرى آمده است كه وقتى خداوند متعال مثالهايى از ذباب (مگس ) و عنكبوت زدند و درباره منافقين به داستان آتش و صاعقه نظير آوردند

 

كافران به طعنه و سرزنش پرداخته و وحى و آسمانى بودن قرآن را به تمسخر گرفتند.

 

در پاسخ به آنها، اين آيه شريفه فرستاده شد:

 

ان اللّه لا يستحيى ان يضرب مثلا ما بعوضه فما فوقها فاما الذين آمنوا فيعلمون انه الحق من ربهم و اما الذين كفروا فيقولون ماذا اراد اللّه بهذا مثلا يضل به كثيرا و يهدى به كثيرا و ما يضل به الا الفاسقين . بقره (2) 26

((بدرستيكه خداوند از اين كه مثال به پشه و حتى بالاتر زا آن بزند، شرم نمى كند. پس در اين بين كسانى كه ايمان آورده اند، مى دانند كه آن حقيقتى است از طرف پروردگارشا؛ ولى كسانى كه كفر ورزيده اند، مى گويند: خداوند از اين گونه مثال ها چه منظورى دارد؟ آرى ! خداوند گروه زيادى را با آن گمراه و عده فراوانى را راهنمايى مى كند و البته تنها تبهكاران را با آن گمراه مى سازد.))

 

106- عن امير المؤ منين (ع ): ثالث لا يستحيى منهن : خدمه الرجل ضيفه ، و قيامه عن مجلسه لابيه و معلمه ، و طلب لاحق و ان قل . غرر الحكم : 338/3

((سه چيز است كه از آنها نبايد حياء كرد: رسيدگى و مواظبت نسبت به مهيمان خود، برخاستن از جاى خود براى پدر و آموزگار خود، طلب و خواستن حق اگر چه كم باشد.))

 

107- عن امير المؤ منين (ع ): من استحيى من قول الحق فهو احمق . غرر الحكم : 339/5

((كسى كه از گفتن حق حياء كند، او بى عقل است .))

 

108- عن الامام الصادق (ع ): من لم يستح من طلب الحلال خفت مونته ونعم اهله . امالى مرحوم شيخ طوسى : ص 721

((كسى كه از جستن روزى حلال حياء نكند هزينه زندگى اش سبك و و خانواده اش خوشى پيدا مى كنند.))

 

109- من وصايا لقمان الحكيم لابنه (ع ): يا بنى شاور الكبير و لا تستحيى من مشاوره الصغير. الاختصاص : ص 338

((يكى از سفارشات حضرت لقمان به فرزندشان اين بود كه فرمود: اى پسركم ! با شخص بزرگ صلاح پرسى و كنكاش كن ، و از نظر خواستن و مشورت با خرد و كوچك شرم مكن .))

و در تاءئيد اين معنا، روايت ذيل هم مناسب است :

 

110- عن امير المومنين (ع ): لا تستصغرن عندك الراى الخطير اذا اتاك به الرجل الحقير. غرر الحكم : 287/6

((نظر و راى بزرگ و مهم را در نزد خود كوچك بحساب نياور وقتى مرد ناچيز و كوچى آن را به تو بدهد.))

 

111- عن امير المومنين (ع ): و لا يستحين احد منكم اذا سئل عما لا يعلم ان يقول لااعلم و لايستحين احد اذا لم يعلم الشى ان يتعلمه .

نهج البلاغه : حكمت 79، ص 1123

((هيچكدام از شما وقتى از چيزى كه نمى داند پرسيده شود، نبايد از اينكه بگويد ((نمى دانم )) شرم كند و نيز هيچكس وقتى چيزى را نمى داند، نبايد از ياد گرفتن آن حياء كند.))

 

112- عن الامام الصادق (ع ): يا بن النعمان ! لا تطلب العلم لثلاث : لترائى به ، و لا لتباهى به و لا لتمرى . و لا تدعه لثلاث : رغبه فى الجهل ، و زهاده فى العلم ، و استحياء من الناس . بحار: 292/75 از تحف العقول : 324

((از سفارشات حضرت امام صادق (ع ) به محمد بن نعمان اين است كه : علم را براى سه چيز مجوى : براى خود نمايى با آن ، براى باليدن به وسيله آن ، و براى جدال و ستيزه كردن . و به جهت سه چيز هم آن را رها نكن : نادانى خواستن ، بى رغبتى به دانستن ، و شرم از مردم .))

 

113- عن الامام الصادق (ع ): من رق وجهه رق علمه . بحار الانوار: 330/68 از كافى : 106/2

((كسى كه از جستجوى علم و پرسيدن از ديگران به شرم آيد، دانش او هم كم و ناچيز است .))

 

بخش سوم : فراگيرى حياء

 

114- عن الامام الصادق (ع ): قال عيسى بن مريم - صلوات اللّه عليه - اذا قعد احدكم فى منزله فليرخى عليه ستره ، فان الله تبارك و تعالى قسم الحياء كما قسم الرزق . بحار الانوار: 334/68 از قرب الاسناد: ص 46

((حضرت عيسى صلوات اللّه عليه فرمود: وقتى يكى از شماها در سراى خود مى نشيند، پوشش را بر خود بيندازد؛ چون خداوند تبارك و تعالى حياء را بخش و قسمت فرموده است همانگونه كه روزى را سهم سهم كرده است .))

 

از اين تشبيه در روايت استفاده مى شود كه نعمت حياء بهره هر كسى است و مانند روزى اصل وجود آن ضمانت شده است . لكن نگاهدارى و بارورى آن نيازمند طلب و خواستن است ؛ طلب و بدست آوردن اسباب و موجبات آن و پرهيز از موانع و بازدارنده ها.

 

فصل اول : عوامل و اسباب حياء

الف ) عقل ورزى و شناخت :

مهمترين عامل برانگيزنده حياء در انسان ، شناخت ارزش و مقام اوست ؛ پس وقتى آن را يافت ، در حفظ حريمش مى كوشد. و اين شناخت به كمك نيروى عقل فراهم مى گردد.

در خطبه اين از حضرت امير المومنين كه به درخواست يكى از يارانشان به اسم همّام ايراد شد، از اوصاف و ويژگيهاى مومن چنين بيان شده است:

 

115- عن امير المومنين (ع ): عقل فاستحيى . كافى : 229/2

((يكى از نشانه هاى مومن آن است كه عقل ورزى مى كند و در نتيجه صاحب حياء مى گردد.))

 

116- عن امير المومنين (ع ): اعقل الناس احياهم . غرر الحكم : 380/2

((عاقل ترين مردم باحياءترين آنان است .))

 

117- عن رسول اللّه : و اما العلم فيتشعب منه .. الحياء و ان كان صلفا. بحار الانوار: 118/1 از تحف العقول : 17، و نيز علل الشرايع : ص ‍ 138/1

((از علم و دانش جدا و حاصل مى شود حياء و شرم ، اگر چه صاحب آن گستاخ و لاف زن بوده باشد.))

 

اكنون درباره عقل رواياتى را از اين منظر، تقديم مى كنيم :

 

118- عن امير المومنين (ع ): افضل حظ الرجل عقله ، ان ذل اعزه و ان سقط رفعه ، و ان ضل ارشده و ان تكلم سدده . غرر الحكم : 477/2

((برترين بهره مرد عقل اوست . اگر خوار شود او را سرافراز و عزيز مى كند و اگر بى اعتبار و زمين خورده گردد او را بلند مى كند و اگر گمراه شود وى را به راه مى آورد و اگر سخن بگويد او را به راستى و درستى توفيق مى دهد.))

 

119- عن امير المومنين (ع ): من لا يعقل يعن و من يهن لا يوقر. غرر الحكم : 190/5

((كسى كه عقل ورزى نكند، خوار و زبون مى شود و كسى كه خوار شد، سنگينى و بردبارى ندارد.))

 

120- عن امير المومنين (ع ): للقلوب خواطر سو و العقول تزجر عنها. غرر الحكم : 31/5

((براى دل ها وسوسه و خيال هاى بدى است كه عقل ها آن را طرد مى كنند.))

 

121- عن امير المومنين (ع ): العقل اجمل زينه و العلم اشرف مزيه . غرر الحكم : 86/2

((عقل زيباترين تزيور، و دانايى با ارزش ترين فضيلت و برترى است .))

پس مهمترين سبب حياء همين نيروى عقل است :

 

122- عن امير المومنين (ع ): هبط جبرئيل على آدم فقال : يا آدم ! انى امرت ان اخيرك واحده من ثلاث ، فاخترها ودع اثنتين . فقال له آدم : يا جبرئيل ! و ما الثلاث ؟ فقال : العقل و الحياء و الدين . فقال آدم : انى قد اخترت العقل . فقال جبرئيل : للحياء و الدين : انصرفا و دعاه . فقالا: يا جبرئيل انا امرنا ان نكون مع العقل حيث كان . قال : فشاءنكما و عرج . كافى : 10/1 و خصال : 64/1

((جناب جبرئيل بر حضرت آدم فرود آمد و گفت : اى آدم ! من دستور دارم شما را بين يكى از اين سه چيز واگذارم ؛ يكى را انتخاب كن و دوتاى ديگر را رها نما. حضرت آدم فرمود: آن سه چيز كدامند؟ جناب جبرئيل گفت : عقل و حياء و دين . حضرت آدم فرمود: من عقل را برمى گزينم . جناب جبرئيل به حياء و دين فرمود: شماها برگرديد و او را واگذاريد. آن دو گفتند: اى جبرئيل ! ما فرمان يافته ايم كه هر جا عقل باشد با او باشيم . جناب جبرئيل هم فرمود: بر همين وظيفه باشيد. و بعد بالا رفت .))

 

123- عن الامام موسى بن جعفر: عن رسول اللّه : ان اللّه خلق العقل من نور مخرون مكنون فى سابق علمه الذى لم يطلع عليه نبى مرسل و لا ملك مقرب فجعل العلم نفسه و الفهم روحه و الزهد راسه و الحياء عينيه و الحكمه لسانه و الرافه همته و الرحمه قلبه .

بحار الانوار: 107/1 از خصال : 193/2

 

((براستى خداوند عقل را نورى كه در پيشينه علم خودش گنجى نهفته بود و هيچ پيامبر مرسل و فرشته مقرّبى از ان خبر نداشت ، آفريد. و دانايى را جانش قرار داد و فهم و درك را روحش ، و زهد و بى رغبتى را سرش ، و شرم را دو چشمش ، و حكمت و دانش را زبانش ، و رافت و مهربانى را همّت و قصدش ، و رحمت و دلسوزى را دلش .))

 

124- عن رسول اللّه : راس العقل بعد اليمان باللّه الحياء و حسن الخلق . كنز العمال : 121/3

((اصل و اساس عقل ، بعد از ايمان به خداوند، حياء و خوش خلقى است .))

 

125- عن امير المومنين : العقل شجره ثمرها السخاء و الحياء. غرر الحكم : 329/1

((عقل درختى است كه ميوه و نتيجه آن ، بخشندگى و حياء است .))

 

ب ) مواظبت و پيشگيرى :

 

126- عن رسول اللّه : فتشعب .. من الصيانه الحياء. بحار الانوار: 117/1 از تحف العقول : ص 16

((از صيانت و نگاهدارى ، حياء و شرم پيدا مى شود.))

 

جناب ديلمى مى نويسد: و من علامات المستحى ان لا يرى فى امر استحى منه

و نيز ارسطو مى گويد: و الحياء حياء ان ، فاولى هما ان لاتفعل ما تستحيى منه

 

ج ) احساس حضور و نظارت :

 

درباره اهميّت و تاءثير اين عامل در آينده مطالبى به تفصى -ل بيان مى شود

 

در اينجا تنها به ذكر يك روايت اكتفا مى كنيم :

 

127- عن امير المومنين : احذر كل عمل اذا سئل عنه صاحبه استحيى منه و انكره . غرر الحكم : 732/2

((بپرهيز از هر كارى كه اگر درباره آن از كننده اش پرسيده شود، از آن شرم كند و آن را ناپسند داشته و نپذيرد.))

 

د) حلم و بردبارى :

128- عن رسول اللّه : الحياء لو كان رجلا لكان حليما. جامع الاحاديث : ص 73

((اگر حياء به صورت مردى مجسّم مى شد، حتما مرد بردبارى بود.))

129- عن امير المومنين : احياكم احلمكم . غرر الحكم : 369/2

((باحياءترين شما، كسى است كه از همه بردبارى اش بيشتر باشد))

 

ه )تواضع و فروتنى :

 

130- عن مصباح الشريعه المنسوب الى الامام الصادق (ع ): التواضع مزرعه الخشوع والخضوع و الخشيه والحياء و انهن لاتتبين الا منها. بحار الانوار: 121/72 از مصباح الشريعه : ص 38

((تواضع و فروتنى محل كشت خشوع و خضوع (سرافكندگى و افتادگى ) و خشيت (هراس از عقاب ) و حياء است ، و اين اوصاف پيدا نمى شود مگر از راه تواضع .))

 

فصل دوّم : موانع و بازدارنده هاى حياء

 

مهمترين سبب ركود حياء، از دست دادن عزّت نفس و احساس بى ارزشى و فرومايگى و غفلت از مرتبه انسانيّت و حرمت و شرافت اوست . اين نكته در بخش چهارم به نحو گسترده اى بيان مى شود و اينجا به بعضى از امورى كه موجب فراهم شدن آن عمل و غفلت از شرافت و عزّت انسان مى شود، اشاره مى كنيم :

 

الف ) فقر و ضعف شخصيت :

 

در شماره 22 از سلسله روايات ، حديثى در اين باره بيان شد، و در صفحات بعد روايات بيشترى به آن ضميمه مى شود.

 

ب ) پرخطائى :

 

131- عن اميرالمومنين (ع ): و من كثر كلامه كثر خطوه ، و من كثر خطوه قل حياوه ، و من قل حياوه قل ورعه . نهج البلاغه : حكمت 341، ص 1249، و نيز بحار الانوار: 286/68 از روضه الواعظين : ص 514

((كسى كه زياد حرف زند، خطا واشتباهش هم زياد مى شود و هر كس ‍ خطا و اشتباهش زياد باشد، شرم و حيائش كم است و كسى كه حياءش كم گردد، ورع و پارسايى اش ناچيز است .))

 

و نيز عجولى و سبكى و هر چه موجب لغزش زياد و در نتيجه ملامت و سرزنش باشد، همين اثر را به همراه دارد.

 

ج ) حرص و منفعت طلبى :

 

132- عن اميرالمومنين (ع ): لا حياء لحريص . غرر الحكم 356/2

((براى آزمند و طمعكار، حيايى وجود ندارد.))

 

133- عن اميرالمومنين (ع ): المذله و المهانه و الشقاء فى الطمع و الحرص . غرر الحكم : 136/2

((خوارى و پستى ، فرومايگى و زبونى ، و بدبختى و نكبت ، در طمع و حرص است .))

 

د) دروغ :

 

134- عن رسول اللّه (ص ): لا يكذب الكاذب الا من مهانه نفسه . الاختصاص : ص 232

((دروغگو دروغ نمى گويد مگر به سبب زبونى و خوارى نفسش .))

 

135- عن اميرالمومنين (ع ): لا حياء للكذاب . غرر الحكم : 347/2

((براى پر دروغ ، حيائى وجود ندارد.))

 

ه ) فراوانى و عادى شدن بدى ها:

 

136- عن اميرالمومنين (ع ): قد كثر القبيح حتى قل الحياء منه . غرر الحكم : 492/4

((آن قدر زشتى و بدى زياد شده است كه ديگر حياء از آن كم گشته است .))

 

و) موسيقى :

 

137- عن الامام الصادق (ع ): من ضرب فى بيته بربطا اربعين صباحا سلط الله عليه شيطانا لا يبقى عضوا من اعظائه الا قعد عليه ، فاذا كان ذلك نزع اللّه منه الحياء فلم يبال بما قال و لا ما قيل له . دعائم الاسلام : 163/2، و نيز وسائل الشيعه : 313/17 از كافى : 434/6

 ((كسى كه در خانه اش چهل روز ساز و تار زده شود، خداوند بر او شيطانى را چيره مى كند كه هيچ جايى از بدنش نمى ماند مگر اينكه بر روى آن مى نشيند؛ وقتى كه چنين شد، خداوند حياء را از او مى گيرد، و در نتيجه نسبت به آنچه مى گويد يا براى او گفته مى شود، باك و پروايى ندارد.))

 

ابن كثير در تاريخ خود از يزيد بن وليد در اين باره نقل مى كند كه خطاب به بنى اميه گفت : يا بنى اميه ! اياكم الغناء، فانه ينقص الحياء و يزيد فى لاشهوه و يهدم المروءه . و انه لينوب عن الخمر و يفعل ما يفعل المسكر، فان كنتم لا بد فاعلين فجنبوه النساء فانه داعيه الزنا.

 

ز) شراب :

روايت آن در شماره 23 از سلسله روايات ، آمده است .

 

ح ) بعضى ديگر از گناهان :

 

مثلا در مورد قتل بناحق اين روايت وارد شده است :

138- عن رسول اللّه : لا يزال الرجل فى فسحه من دينه ما لم يهرق دما حراما فاذا اهراق دما حاما نزع منه الحاء. كنز العمال : 149/15

 ((پيوسته مرد در مجال و توسعه از ناحيه دينش است مادامى كه به ناحق خون انسانى را نريزد؛ ولى وقتى مرتكب چنين قتل نفسى شد، حياء از او برداشته مى شود.))

 

بخش چهارم : كنكاش در سازه بنيادين حياء

 

پيشتر گذشت كه قوام اصلى حياء در انسان ، همان عزّت و شرافت و كرامت انسانى اوست كه به سبب روح شريف و بزرگ الهى اش ، وى را در حدّ اعلاى عظمت قرار داده است . جانشينى خداوند در زمين ، امانت دار خداوند متعال ، آفريده شده به دست پروردگار و مورد تكريم او، موقعيّت ممتازى است كه فرشتگان را به خضوع و تعظيم در برابر مقام وى وا داشته است .

 

عزت و شرافت نفس از پايه هاى اساسى شخصيت آدمى است ؛ محرك و ضامن اجراى صفات پسنديده و مانع انجام بدى ها و پستى هاست .

 

متفكر شهيد، استاد مرتضى مطهرى در يكى از مقالات خود، به همين مناسبت مى فرمايد: ((هر چه بيشتر مطالعه كردم ، اعتقاد بيشترى به اين فكر پيدا نمودم كه در اخلاق اسلامى محور آنچه كه حجم اخلاقى دور آن مى گردد و نقطه اى از روح كه اسلام براى احياء و سوق دادن بشر به سوى اخلاق روى آن دست گذاشته است ، همان كرامت و عزت نفس است ، و در مآثر اسلامى روى هيچ موضوعى بعنوان پايه و محور، به اندازه اصل كرامت نفس تكيه نشده است .))

 

به همين جهت اين بخش را به بحث درباره اين موضوع برگزيديم و در فصل ها و عناوين متعددى روايات مربوط را تقديم مى داريم :

 

فصل اول : اهميّت حفظ عزّت و پذيرش كرامت

 

الف ) بازيافت نفس و درمان پستى ها:

 

139- عن اميرالمومنين (ع ): الا حر يدع هذه اللماظه لاهلها؟ انه ليس ‍ لانفسكم ثمن الا الجنه فلا تبيعوها الا بها. نهج البلاغه : حكمت 448، ص 1295

((آيا هيچ آزاد مردى نيست كه اين ته مانده غذاى در دهان را براى لايق آن واگذارد؟ به تحقيق براى جان هاى شما هيچ بهائى جز بهشت نمى باشد؛ پس آن را جز به اين بها نفروشيد.))

 

140- عن اميرالمومنين (ع ): ان النفس لجوهره ثمينه ؛ من صانها رفعها و من ابتذلها و ضعها. غرر الحكم : 522/2

((براستى نفس و جان انسان ، گوهرى است قيمتى و پربها؛ هر كس آن را محافظت و نگاهدارى كند، او را بلند و برتر مى گرداند و هر كه آن را درباخته و زبون گرداند، او را از مرتبه مى اندازد.))

 

141- عن امير المومنين (ع ): من عرف شرف معناه صانه عن دناءه شهوته وزور مناه . غرر الحكم : 438/5

((كسى كه شرافت و ارجمندى باطن و حقيقت خود را بشناسد، آن را از پستى خواهش هاى حيوانى و فريب آرزوها نگه مى دارد.))

 

142- عن امير المومنين (ع ): اكرم نفسك عن كل دينه و ان ساقتك الى الرغائب ، فانك لن تعتاض بما تبذل من نفسك عوضا. و لاتكن عبد غيرك و قد جعلك اللّه حرا. نهج البلاغه : نامه 31، ص 929، و نيز غرر الحكم : 219/2

((گرامى و محترم بدار نفس خود را از هر پستى و فرومايگى ، هر چند تو را به ميل و آرزوهايت بكشاند؛ چون تو هرگز برابر آنچه از نفس خود صرف مى كنى ، عوض و جانشين نخواهى يافت . و بنده ديگرى مباش كه خدا تو را آزاد قرار داده است .))

 

143- عن امير المومنين (ع ): من عرف قدر نفسه لم يهنها بالفانيات .

غرر الحكم : 335/5

((هر كس ارزش و مرتبه خود را بشناسد، آن را با امور زودگذر و تمام شدنى سبك و خوار نمى كند.))

 

144- عن امير المومنين (ع ): من كرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصيه . غرر الحكم : 357/5

((هر كس نفسش براى او گرامى و محترم شد، آن را با نافرمانى خداوند حقير و فرومايه نمى كند.))

 

145- عن امير المومنين (ع ): اذا كرم اصل الرجل كرم مغيبه و محضره . غرر الحكم : 188/3

((وقتى ريشه و ذات مرد گرامى و محترم شد، نزدش و پشت سرش ‍ ستودنى و عزيز مى شود.))

 

 

146- عن رسول اللّه (ص ): يا اباذر! ان المومن اشد ارتكازا من الخطيئه من العصفور حين يقذف به فى شركه . مكارم الاخلاق : ص 490

((اى ابوذر! شخص با ايمان دلش از گناه و بدى بيشتر مضطرب و آشفته مى شود از گنجشك ، وقتى در دام صيّادش مى افتد.))

 

147- عن امير المومنين (ع ): كن من الكريم على حذر ان اهته و من اللئيم ان اكرمته و من الحليم ان احرجته . غرر الحكم : 613/4

 ((نسبت به انسان كريم و بزرگوار با احتياط باش ، اگر او را خوار و سبك كردى و نيز از انسان پست و ناكس بپرهيز، اگر او را بزرگ و گرامى داشتى و از انسان بردبار بهراس ، اگر او را در تنگنا و حرج انداختى .))

 

148- عن امير المومنين (ع ): النفس الدنيه لا تنفك عن الدناءات . غرر الحكم : 2/2

((نفس پست مرتبه از امور پست و ناچيز جدا نمى شود.))

 

150- عن امير المومنين (ع ): اللوم مضاد لسائر الضائل و جامع لجميع الرذائل و السوات و الدنايا. غرر الحكم : 158/2

((بى ارزشى و فرومايگى ، دشمن و مخالف همه برترى ها و شايستگى ها و گرد آرنده تمام ناكسى ها و زبونى ها و زشتى ها و پستى هاست .))

 

151- عن امير المومنين (ع ): اللئيم لا يستحيى . غرر الحكم : 262/1

((لئيم و پست ، شرم نمى كند.))

 

ب )تكريم ستودنى كردن نفس :

 

152- عن امير المومنين (ع ): من عرف قدره لم يضع بين الناس . غرر الحكم : 232/5

 ((هر كس مرتبه و ارزش خود را بشناسد، آن را ميان مردم تباه نمى كند.))

 

153- عن امير المومنين (ع ): لا تفعل ما يشين العرض و الاسم . غرر الحكم : 275/6

((آنچه را كه ننگ آبرو و مايه بدنامى است ، انجام مده .))

 

154- عن امير المومنين (ع ): عود نفسك فعل المكارم و تحمل اعباء المغارم تشرف نفسك و تعمر آخرتك و يكثر حامدوك . غرر الحكم : 329/4

((انجام كارهاى پسنديده و بزرگ و برداشتن بارهاى سنگين تاوان و غرامت ها را خوى خود قرار بده ؛ در اين صورت نفست شريف و بزرگ ، و آخرتت آباد، و ستايشگران تو زياد مى شوند.))

 

155- عن امير المومنين (ع ): استكثر من المحامد فان المذام قل من ينجو منها. غرر الحكم : 238/2

((كارهاى ستودنى را زياد انجام مده ، چون از كارهاى نكوهيده كم كسى است كه رهايى يابد.))

 

156- عن امير المومنين (ع ): اكره نفسك على الفضائل فان الرذائل انت مطبوع عليها. غرر الحكم : 238/2

((خودت را بر انجام نيك ها و اوصاف برتر وادار كن ، چون تو بر فرومايگيها و پستيها خو گرفته اى .))

 

157- عن امير المومنين (ع ): نزهوا انفسكم عن دنس اللذات و تبعات الشهوات . غرر الحكم : 137/6

((دور كنيد و پرهيز دهيد خودتان را از آلودگى خوشى هاى دنيا و نتيجه و آثار خواهش هاى حيوانى .))

 

158- عن امير المومنين (ع ): الكريم يرى مكارم افعاله دينا عليه يقضيه . اللئيم يرى سوالف احسانه دينا له يقتضيه . غرر الحكم : 115/2

((انسان كريم و بزرگوار بزرگى و جوانمردى كارهايش را دين و تعهّدى بر خود مى داند كه مى بايست آن را پرداخت كند. و انسان فرومايه و پست مرتبه خوبى هاى گذشته اش را قرض طلبى مى بيند كه بايد آن را پس ‍ گيرد.))

 

ج ) پذيرش كرامت و پرهيز از بى ارزشى :

 

159- عن الامام الرضا(ع ): قال اميرالمومنين (ع ): لا يابى الكرامه الا حمار. قلت : و مامعنى ذلك ؟ فقال : ذلك فى الطيب يعرض عليه ، و التوسعه فى المجلس ، من اباهما كان كما قال . معانى الاخبار: ص 163

((حضرت امير المومنين فرمودند: بزرگوارى و سرافرازى را فرو نيم گذارد مگر الاغ . راوى مى گويد: از حضرت امام رضا پرسيدم كه معناى اين كلام چيست ؟ حضرت فرمودند: اين كرامت و احترام در عطرى است بر او تقديم مى شود، و نيز جايى كه در مجلس ها براى او باز مى كنند (و مانند اينها). هر كس از اينها امتناع كند، همان طورى است كه حضرت امير فرموده اند.))

 

160- عن رسول اللّه (ص ): من اكرمه اخوه المسلم فليقبل كرامته فانما هى كرامه اللّه فلا تردوا على اللّه كرامته . كنز العمال : 154/9

((كسى كه برادر مسلمانش او را احترام و تجليل كند، احترام و بزرگ ورزى او را بپذيرد؛ چون آن همان كرامت و احترام خداوند است . پس ‍ عزّت و كرامت خدايى را بر خداوند برنگردانيد.))

 

161- عن الامام الصادق (ع ): اذا دخلت على اخيك منزله فاقبل الكرامه كلها ما خلا الجلوس فى الصدر. بحار الانوار: 206/75 از كشف الغمه : 423/2

((وقتى بر منزل برادرت وارد مى شود، همه بزرگ ورزى و احترام ها را بپذير، غير از نشستن در بالاى مجلس را.))

 

162- عن رسول اللّه (ص ): اذا اخذ القوم مجالسهم فان دعا رجل اخاه واوسع له فى مجلسه فلياته فانما هى كرامه اكرمه بها اخوه . و ان لم يوسع له احد فلينظر اوسع مكان يجده فليجلس فيه . امالى مرحوم شيخ طوسى : ص 393

((وقتى افراد يك مجلس در محل هاى خود نشستند، اگر كسى برادر (تازه وارد) را صدا زد و براى او در محل نشستن خود جاى باز كرد، او هم برود و درخواست وى را اجابت كند، چون اين كرامت و احترامى است با آن برادرش را تكريم و بزرگ نموده است . و اگر هيچكس براى او جايى باز نكرد او درنگ كرده و اطراف را بنگرد، پس هر جايى را كه بازتر يافت همانجا بنشيند.))

 

163- عن الامام الصادق (ع ): فى وصيته لعبد الله بن جندب : و لا تكن فظا غليظا يكره الناس قربك و لاتكن و اهنا يحقرك من عرفك . تحف العقول : ص 316

((سخت دل و ترش روى مباش كه مردم از نزديكى به تو بيزار شوند، و سست و ضعيف هم نباش تا كسى كه تو را بشناسد كوچك و خوارت نمايد.))

 

164- عن الامام الصادق (ع ): من اكرمك فاكرمه و من استحف بك فاكرم نفسك عنه . بحار الانوار: 167/71 از الدره الباهره : ص 30، و نيز كشف الغمه : 424/2

((كسى كه تو را بزرگ و محترم مى دارد، تو هم او را محترم و گرامى بدار. و كسى كه تو را سبك و خوار مى كند، خودت را از او دور و پاك بدار.))

و نيز حضرت اميرالمومنين در خطبه اى مربوط به آداب جنگ ، در يكى از روزهاى جنگ صفين ، خطاب به اصحاب خود چنين فرمودند:

 

165- عن اميرالمومنين (ع ): فعاود و الكر و استحيوا من الفر فانه عار فى الاعقاب و نار يوم الحساب . نهج البلاغه : خطبهؤ 65، ص 158

((بر دشمن پى در پى حمله بريد و از فرار و گريختن شرم نماييد، چون فرار از جنگ ننگ و عيبى است كه براى آيندگان و فرزندان شما مى ماند و آتشى است كه در قيامت به آن عقاب مى شويد.))

 

د) حفظ آبرو و دورى از ذلّت :

 

166- عن الامام السّجاد(ع ) فى دعائه يوم عرفه : و ذللنى بين يديك و اعزنى عند خلقك . صحيفه سجاديه : ص 352

((پروردگارا! مرا در پيشگاه خودت خوار و رام نما، و در نزد بندگانت عزيز و ارجمند فرما.))

 

167- عن اميرالمومنين (ع ): من بذل عرضه ذل . غرر الحكم : 143/5

((هر كس آبروى خود را صرف كند، خوار و پست شود.))

 

168- عن اميرالمومنين (ع ): ان افضل افعال صيانه الفرض ‍ بالمال . كافى 49/4

((براستى برترين كارها، نگاهدارى آبروست بوسيله مال و ثروت .))

 

169- عن اميرالمؤ منين (ع ): الكريم من صان عرضه بماله واللئيم من صان ماله بعرضه . غرر الحكم : 154/2

((شخص گرامى و بلند مرتبه كسى است كه به كمك ثروت و دارايى خود، آبرويش را در امان نگه دارد. و انسان فرومايه و پست مرتبه كسى است كه بوسيله آبرويش ، از مال و سرمايه خود محافظت كند.))

 

170- عن الامام السّجاد(ع ): ما احب ان لى بذل نفسى حمر النعم . الزهد: ص 62 و خصال : 15/1، كافى : 109/2

((دوست ندارم كه با ذلت و خوارى نفس ، مرغوب ترين و با ارزش ترين مال و ثروت ها براى من باشد.))

 

171- عن اميرالمؤ منين (ع ): خير اموالك ما وقى عرضك .

غرر الحكم : 422/3

((نيكوترين مال و ثروت تو، آن ثروتى است كه از آبرويت حراست و نگاهدارى كند.))

 

172- عن الامام الصادق (ع ): ان اللّه عزوجل فوض الى المومن اموره كلها و لم يفوض اليه ان يكون ذليلا. اما تسمع قول اللّه عزوجل يقول : و للّه العزه و لرسوله و للمومنين )) فالمومن يكون عزيزا و لايكون ذليلا. كافى : 63/5 و نيز مشكاه الانوار: ص 245

((بدرستيكه خداوند عزوجل براى مومن ، همه شئون و امورش را باز گذاشته است ولى به او اجازه نداده است كه خوار و ذليل باشد. آيا فرمايش ‍ خداوند عزوجل را نشنيده اى كه مى فرمايد: ((عزت تنها از آن خداوند و نيز رسول خدا و همچنين مومنين است ؟)) پس مومن بزرگوار و گرانمايه است و پست و فرومايه نمى شود.))

 

173- عن الامام الرضا(ع ): المومن لايكون ذليلا و لايكون ضعيفا. مشكاه الانوار: ص 260

((مومن نه خوار و پست مى شود و نه سست و ناتوان .))

 

ه ) رعايت احترام آبرومندان :

 

174- عن الامام الصادق (ع ) قال رسول اللّه : اذا اتاكم كريم قوم فاكرموه . وسائل الشيعه : 100/12 از كافى : 659/2

((وقتى بزرگ و محترم يك گروهى نزد شما آمد، او را گرامى بداريد.))

 

175- عن رسول اللّه (ص ): اذا اتاكم سيد قوم فاعرفوا سودده . مشكاه الانوار: ص 192

((وقتى مهتر و سرور يك گروه نزد شما آمد، سرورى و شرف او را بشناسيد و پاس داريد.))

 

176- عن امير المومنين (ع ): لما قدم عدى بن حاتم الى النبى ادخله النبى بيته و لم يكن فى البيت غير خصفه و وساده من ادم ، فطرحها رسول اللّه لعدى بن حاتم . وسائل الشيعه : 101/12 از كافى : 659/2

((وقتى كه دى بن حاتم - رئيس يكى از طوايف جاهليت - جلوتر نزد پيامبر اكرم رسيد، آن حضرت او را